به گزارش خبرگزاری تسنیم از ورامین، نوجوان امروز در جهانی نفس میکشد که آرامش در آن کالایی کمیاب شده است. جهانی که هر روز با موجی از اخبار ناگهانی، تصاویر نگرانکننده، تحلیلهای متناقض و روایتهای هیجانی مواجه است. در چنین فضایی، نوجوان نهتنها با چالشهای طبیعی رشد و هویتیابی روبهروست، بلکه باید بار سنگین بحرانهای اجتماعی، سیاسی و رسانهای را نیز بر دوش بکشد. نتیجه این وضعیت، فرسودگی روانی تدریجی نسلی است که کمتر دیده میشود و کمتر شنیده میشود.
نوجوانی، دوره شکلگیری شخصیت، آرزوها و معنا دادن به زندگی است. در این دوره، فرد باید بتواند آینده را تصور کند، رؤیا بسازد و مسیر خود را پیدا کند. اما در روزهای پرالتهاب، نوجوان به جای رؤیاپردازی، درگیر پرسشهایی اضطرابآور میشود: «آینده چه میشود؟ آیا امنیت وجود دارد؟ آیا تلاش من معنایی دارد؟ آیا امیدی باقی مانده است؟» این پرسشها اگر پاسخ روشن و منطقی نیابند، به اضطراب مزمن، احساس بیثباتی و نوعی درماندگی روانی تبدیل میشوند؛ همان نقطهای که فرسودگی روانی آغاز میشود.
فرسودگی روانی نوجوانان، پدیدهای خاموش اما عمیق است. این فرسودگی، تنها خستگی ذهنی یا بیحوصلگی نیست؛ بلکه کاهش تدریجی انگیزه، امید، اعتماد به آینده و احساس ارزشمندی است. نوجوانی که دیروز پرنشاط و فعال بود، ممکن است امروز گوشهگیر، کمحرف، بیانگیزه یا حتی بیتفاوت نسبت به زندگی شود. افت تحصیلی، اختلال خواب، تحریکپذیری، پرخاشگری، اضطراب، افسردگی و کاهش ارتباطات اجتماعی، نشانههایی هستند که نباید ساده از کنار آنها عبور کرد. این نشانهها، زبان خاموش ذهنی هستند که دیگر توان تحمل فشارهای پیدرپی را ندارد.
نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی در این میان بسیار تعیینکننده است. نوجوانان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض بمباران اطلاعاتی قرار دارند. آنان هر روز با حجم عظیمی از خبر، شایعه، تصویر و تحلیل مواجه میشوند؛ بدون آنکه ابزار کافی برای تفکیک حقیقت از اغراق و واقعیت از روایت را در اختیار داشته باشند. ذهن نوجوانی که هنوز در حال شکلگیری است، توان پردازش این حجم از اطلاعات را ندارد و ناخواسته، اضطراب و نگرانی را درونی میکند. در نتیجه، ذهن او به میدان نبردی تبدیل میشود که در آن، ترس و ناامیدی بر امید و آرامش غلبه میکند.
در چنین شرایطی، خانواده نقش نخستین و مهمترین پناهگاه روانی نوجوان را بر عهده دارد. نوجوانی که در خانه شنیده شود، کمتر در بیرون از خانه گم میشود. گفتوگوی صمیمانه، همدلی، پذیرش احساسات نوجوان و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، میتواند بسیاری از زخمهای روانی را التیام بخشد. نوجوانان بیش از آنکه به نصیحت نیاز داشته باشند، به درک شدن نیاز دارند؛ به این احساس که نگرانیهایشان واقعی است و کسی هست که آنها را بفهمد.
مدرسه نیز باید از قالب صرفاً آموزشی خارج و به محیطی امن برای رشد روانی نوجوان تبدیل شود. مدرسهای که تنها بر رقابت، نمره و موفقیت ظاهری تأکید کند، نمیتواند پناهگاه روانی نوجوان باشد. آموزش مهارتهای زندگی، تقویت سواد رسانهای، ایجاد فضای گفتوگو، حضور فعال مشاوران متخصص و توجه به سلامت روان دانشآموزان، از ضرورتهای انکارناپذیر نظام آموزشی است. نوجوان باید بیاموزد که هر خبری حقیقت مطلق نیست و هر بحران، پایان راه نیست.
اما مسئله فرسودگی روانی نوجوانان، تنها محدود به خانواده و مدرسه نیست؛ این پدیده، مسئلهای اجتماعی است. جامعهای که به سلامت روان نسل نوجوان بیتوجه باشد، در آینده با نسلی خسته، بیاعتماد و ناامید مواجه خواهد شد. نوجوان امروز، سرمایه انسانی فردای جامعه است و هر آسیبی که امروز بر روان او وارد شود، فردا در رفتار، تصمیمها و روابط اجتماعی او بازتاب خواهد یافت. بیتوجهی به سلامت روان نوجوانان، در حقیقت بیتوجهی به آینده جامعه است.
در روزهای پرالتهاب، بیش از هر زمان دیگر، باید مراقب ذهن نوجوانان باشیم. باید به آنان امید داد، نه ترس؛ باید واقعیت را گفت، نه اغراق؛ باید آینده را روشن نشان داد، نه تاریک. نوجوانان اگر دیده شوند، اگر شنیده شوند و اگر به آنان اعتماد شود، میتوانند از دل بحرانها، نسلی آگاه، مقاوم و مسئولیتپذیر بسازند.
شاید مهمترین پرسش این باشد که آیا ما صدای خستگی نوجوانان را میشنویم؟ یا آنقدر در هیاهوی اخبار و بحرانها غرق شدهایم که فراموش کردهایم ذهن نوجوانان، شکنندهتر از آن است که تصور میکنیم.اگر امروز به سلامت روان آنان توجه نکنیم، فردا با نسلی مواجه خواهیم شد که توان رؤیاپردازی را از دست داده است؛ نسلی که به جای امید، با ترس زندگی میکند و به جای ساختن آینده، درگیر بقا در لحظه است.
در نهایت، فرسودگی روانی نوجوانان در روزهای پرالتهاب، زنگ خطری جدی برای خانوادهها، نظام آموزشی و سیاستگذاران اجتماعی است؛ خطری که اگر نادیده گرفته شود، میتواند به بحرانهای عمیقتر عاطفی، رفتاری و هویتی در نسل آینده منجر شود. امروز بیش از هر زمان دیگری، نوجوانان نیازمند دیدهشدن، شنیدهشدن و حمایت روانی هدفمند هستند. سرمایهگذاری بر سلامت روان نوجوانان، نه یک اقدام لوکس، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ پویایی جامعه و تضمین آیندهای سالمتر است؛ آیندهای که تنها در سایه آگاهی، همدلی و مسئولیتپذیری جمعی شکل خواهد گرفت.
یادداشت از: زهره تاجی، کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی و محقق
انتهای پیام/