خبرگزاری تسنیم مهدی رضاوش*؛ جهان معاصر، بیش از هر دورهای از تاریخ، با تکثر دینی و فرهنگی و در عین حال با تعارضهای عمیق هویتی مواجه است. دین، که میتوانست عامل همگرایی و آرامش باشد، در بسیاری از نقاط جهان به ابزاری برای نزاع و خشونت تبدیل شدهاست. در چنین فضایی، بازخوانی آموزههایی که ذاتاً ظرفیت وحدتآفرینی دارند، ضرورتی فکری و تمدنی بهشمار میآید. یکی از این آموزههای مغفول اما راهبردی، اندیشه مهدویت و باور به منجی موعود است.
مهدویت، برخلاف تلقیهای رایج، صرفاً یک باور درونشیعی یا حتی دروناسلامی نیست. ریشههای این اندیشه را باید در فطرت تاریخی بشر و در حافظه مشترک ادیان الهی جستوجو کرد. باور به آیندهای که در آن ظلم پایان مییابد، عدالت فراگیر میشود و انسان به کرامت اصیل خود بازمیگردد، از بنیادیترین امیدهای دینی و انسانی است. یهودیت با ایده «ماشیح»، مسیحیت با انتظار بازگشت حضرت عیسی (ع) و اسلام با آموزه مهدویت، هر یک به زبانی از این آینده موعود سخن گفتهاند. این اشتراک، نشانمیدهد که منجیباوری نه محصول یک سنت خاص، بلکه پاسخی الهی به نیاز مشترک بشر به معنا، عدالت و رهایی است.
قرآن کریم نیز این افق مشترک را به مثابه یک سنت قطعی الهی ترسیم میکند؛ آنجا که وعده میدهد زمین سرانجام در اختیار بندگان صالح قرار خواهد گرفت. این وعده، نه به قوم خاصی محدود است و نه به مذهب معینی اختصاص دارد، بلکه ناظر به سرنوشت نهایی تاریخ بشر است. از همینرو، مهدویت را میتوان «الهیأت آینده» نامید؛ الهیأت که بهجای تمرکز بر اختلافات گذشته، نگاه خود را به آینده مشترک انسانها معطوف میکند.
در درون جهان اسلام نیز، مهدویت از معدود موضوعاتی است که علیرغم اختلاف در برخی جزئیات، از اشتراکات عمیق میان شیعه و اهلسنت برخوردار است. اصل ظهور منجی، عدالتگستری جهانی، مقابله با ظلم و فساد و اصلاح فراگیر بشر، از مسلمات هر دو مذهب است و در منابع معتبر حدیثی اهلسنت نیز به وضوح دیدهمیشود. با این حال، این اشتراک بزرگ کمتر به زبان تقریب و همگرایی ترجمه شده و غالباً در چارچوب مباحث کلامی یا جدالهای هویتی باقی ماندهاست.
از سوی دیگر، یکی از مهمترین کارکردهای تحلیلی مهدویت در جهان امروز، ایستادگی آن در برابر قرائتهای خشونتگرای آخرالزمانی است. در حالیکه برخی جریانهای افراطی، آینده جهان را میدان جنگ مقدس و حذف دیگری تصویر میکنند، مهدویت اسلامی آینده را عرصه تحقق عدالت، عقلانیت و اخلاق میداند. این تفاوت بنیادین، مهدویت را به یک گفتمان انتقادی در برابر الهیأت خشونت و ترس تبدیل میکند و آن را در جایگاه زبانی مشترک برای گفتوگوی ادیان قرار میدهد.
انتظار مهدوی، در این چارچوب، نه بهمعنای انفعال و کنارهگیری از مسئولیتهای اجتماعی، بلکه ناظر به آمادگی اخلاقی، اصلاح فردی و تلاش برای کاستن از رنج انسانهاست. چنین برداشتی از انتظار، میتواند پیروان ادیان و مذاهب مختلف را در کنشهای مشترک انسانی و عدالتطلبانه بههم نزدیک کند و از مهدویت یک «سرمایه اجتماعی و معنوی» بسازد.
با اینهمه، باید اذعان کرد که مهدویت هنوز به جایگاه شایسته خود در گفتمان وحدت ادیان نرسیدهاست. انحصارگرایی مذهبی، بیان احساسی و غیرتحلیلی، و گاه سیاسیسازی افراطی این مفهوم، سبب شدهاست ظرفیت تقریبی آن بهدرستی فعال نشود. بازتعریف مهدویت با زبانی عقلانی، قرآنی و معاصر، میتواند این بنبست را بشکند و آن را به محور گفتوگوی دینی در جهان پرآشوب امروز بدل سازد.
در نهایت، مهدویت را باید نه صرفاً یک باور اعتقادی، بلکه افقی مشترک برای آینده بشر دانست؛ افقی که در آن، ادیان الهی میتوانند بهجای رقابت و نزاع، در انتظار تحقق عدالت و معنویت در کنار یکدیگر بایستند. در جهانی خسته از خشونت و بیعدالتی، این افق مشترک، بیش از هر زمان دیگر، ضروری و نجاتبخش است.
*پژوهشگر حوزوی
انتهای پیام/