به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در شرایط بحرانی اعم از جنگ، بلایای طبیعی یا ناآرامیهای اجتماعی – پدیدهای خطرناک و کهنه، مجدداً جان میگیرد؛ گرمی گرفتن بازار خرافات و شیادی. این وضعیتها، بستری مناسب برای به میدان آمدن افراد و جریانهایی است که با سوءاستفاده از احساسات مردم، ترس و امیدهای آنان را به کالایی برای منافع شخصی تبدیل میکنند.
این افراد معمولاً با ادعاهای واهی همچون ارتباط با عالم غیب، دریافت اخبار ویژه، آگاهی از اسرار و علوم غریبه و ماموریت الهی، خود را برگزیده و آگاهتر از دیگران جلوه میدهند. بی انصافی نیست اگر بگوییم هسته مرکزی این جریان را یا شیادان آگاه تشکیل میدهند که به دنبال شهرت، قدرت، مریدپروری و منافع مادی هستند، یا سادهلوحانی ناخودآگاه که در دام خرافهگرایی افتادهاند.
شیوه عمل آنها متنوع و اغلب فریبنده است. آنها با استناد به خواب ها و مکاشفههای ساختگی، تأثیر ارواح، اجنه و نیروهای نامرئی بر اساس اصول من دراوردی خود، یا براساس طالع بینی و ادعای آگاهی از علوم غریبه حوادثی را پیش بینی می کنند یا حوادث رخ داده را تفسیر می کنند و گاه متاسفانه با بازی با اعتقاد مومنان درباره زمان «ظهور» یا وقایع سرنوشتساز مطالبی را مطرح می کنند و از آب گلآلود بحرانها ماهی میگیرند و از نمد فضای ملتهب و نیاز به اطمینان و امید کلاهی برای خود فراهم می کنند.
چرا خرافات در بحرانها خطرناکتر است؟
1. تضعیف عقلانیت جمعی: در زمانی که جامعه بیش از هر چیز به خرد جمعی، تحلیل دقیق و برنامهریزی علمی نیاز دارد، خرافات ذهنها را منحرف و توان تصمیمگیری منطقی را تضعیف میکند.
2. ایجاد امید و ترس کاذب: با تحریک احساسات، یا بیعملی مرگبار را ترویج میکنند یا حرکتهای شتابزده و نسنجیده را.
3. اختلال در امنیت روانی جامعه: گسترش شایعات خرافی، بر اضطراب عمومی میافزاید و آرامش لازم برای عبور از بحران را سلب میکند.
4. عقبماندگی فکری و عملی: رواج خرافهپرستی، نشانه و همزمان علت عقبماندگی جامعه است، چرا که انرژی و توجه را از راهحلهای واقعی دور میسازد.
5. تضعیف معنویت راستین. با رواج این گونه افکار و القائات شبه معنوی معنویت حقیقی آسیب می بیند و تفکیک میان گوهر و خر مهره دشوار می شود.
نکته ظریف و حیاتی، تفکیک خرافات از باورهای اصیل دینی است. در اینجا بصیرت حقیقی خود را نشان میدهد:
اعتقاد به عالم غیب، امداد و نصرت الهی، دعا و توسل، ارکان محکم دینداری و منابع قدرتمند معنوی برای مؤمنان هستند. اما این عناصر معنوی غیر از خرافاتی است که از آن سخن می گوییم.
این باورهای ناب، هرگز جایگزین تدبیر، برنامهریزی، کوشش علمی و تقویت بنیههای مادی و معنوی جامعه نمیشوند، بلکه مکمل آنها هستند. ایمان راستین، ما را به عقلانیت و عمل فرامیخواند، نه به تنبلی و توهم.
سودجویان دقیقاً از همین شباهت ظاهری میان صورت خرافه و حقیقت معنویت سوءاستفاده میکنند. آنها پوستهای از الفاظ دینی را میدزدند تا محتوایی ویرانگر را بگنجانند. بصیرت، توان تشخیص این تفاوت سرنوشتساز است.
امروزه فضای مجازی به بستر اصلی انتشار سریع و وسیع این خرافات تبدیل شده است. الگوریتمها غالباً محتوای احساسی و شگفتانگیز (از جمله شبهمعنویتهای خرافی) را بیشتر تقویت میکنند و سادهلوحان مشتریان پر و پاقرص این بازار میشوند. خطر زمانی دوچندان است که این محتواها نه در قالب عامیانه، بلکه با ظاهری «علمی»، «عرفانی» و «معنوی» ارائه شوند و افراد ناآگاه را فریب دهند.
همانطور که مقابله با دروغ پراکنی، جعل اخبار و شایعات رسانه های دشمن یک ضرورت است، مبارزه با خرافهپراکنی داخلی نیز وظیفهای حیاتی است. این روشنگری باید:
ریشهمحور باشد و به جای پرداختن به مصادیق بیپایان، منطق فکری پشت خرافات را افشا کند.
متمایزساز باشد و مرز میان «معنویت حقیقی» و «خرافهگرایی» را با زبانی گویا ترسیم کند.
مستمر و فراگیر باشد و فقط محدود به زمان بحران نشود.
مقاوم در برابر برچسبزنی باشد؛ نباید تصور کرد مخالفت با خرافه، به معنای مخالفت با دین یا معنویت است. برعکس، دفاع از خلوص دین، مستلزم مبارزه با تحریفهاست.
سخن پایانی
در برابر موج خرافات، سکوت و بیتفاوتی جایز نیست. پذیرش خرافه، نه نشانه «ایمان و تعبد» که نشانه «غفلت و جهل»، و نه علامت «اهل باطن بودن» که نشانه «دور شدن از عقلانیت و معرفت ناب» است. جامعهای که میخواهد در بحرانها پیروز و سرافراز بیرون آید، باید همزمان هم بنیههای مادی و نظامی خود را تقویت کند، هم از معنویت راستین پشتیبانی نماید، و هم با سلاح بصیرت و روشنگری، عرصه را بر شیادان و خرافهپردازان تنگ کند. روشنگری در این زمینه از مصادیق جهاد تبیین در عرصه فرهنگ و اندیشه است.
یادداشت از: محمد فنائیاشکوری، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/