گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم ـ عبدالله عبداللهی:
سر و صدای رسانههای غربی و بهویژه رسانههای آمریکایی و اسرائیلی و نیز صدای موضعگیریها و عملیات روانی مقامات غربی علیه ایران حتماً خیلی بیشتر از صدای ناوها و جنگندههای اسرائیلی است.
نسبت و حجم خبر و گزارش بر ثانیه این رسانهها برای قطعی جلوه دادن عملیات نظامی قریبالوقوع علیه ایران، بسیار بالاست؛ این رسانهها چپ و راست از جزئیاتی سخن میگویند و از جلساتی گزارش میدهند که میخواهد چنین القا کند که جنگ کاملاً قطعی است و در چند روز و یا حتی چند ساعت آینده رخ خواهد داد و ایران دو راه بیشتر ندارد: یا مذاکرهای را با شرایط آمریکاییها بپذیرد و یا اینکه با جنگ مواجه شود.
امّا آیا همه چیز به همین سادگی و سرراستی است که رسانههای غربی میگویند و یا ماجرا وجه دیگری هم دارد؟ بهتعبیر دیگر، آیا مخمصه واقعی در سمت ایران است که باید تصمیم سخت و دشوار و پیچیده بگیرد و یا بالعکس؟
مسئله اینجاست که در موقعیت فعلی، ایران تکلیف روشنی دارد؛
اوّلاً: این تصور که جنگ قطعی است، تصور برساخته و غیرواقعی است که رسانهها و مقامات غربی سعی میکنند آن را ایجاد کنند؛ دراینباره توضیح خواهیم داد، اما حتی بهفرض اینکه قطعی باشد، ایران مسیر سرراست و مشخصی پیشِرو دارد؛ آمریکاییها میگویند؛ "یا این شروط را بپذیرید و یا جنگ میشود."، اما مسئله کجاست؟ مسئله اینجاست که پذیرش شروط آمریکا دو برابر بیش از نپذیرفتن شروط او بهمعنای جنگ است!
در واقع، آمریکاییها در مواضع اعلامی خود ایران را بین جنگ یا عدمجنگ مخیّر نکردهاند؛ بلکه صرفاً میگویند؛ "آیا قبل از جنگ میخواهید خودتان را خلعسلاح کنید یا خیر؟!"، بهبیان دیگر؛ آمریکاییها در تبلیغات خود میگویند؛ "قبل از آنکه به شما حمله کنیم، شما خیلی منطقی و رمانتیک، اول خودتان را به اسم مذاکره خلعسلاح کنید و سپس ما بهسادگی با شما بجنگیم"!
آمریکاییها تجربیاتی هم در این زمینه دارند؛ مثلاً لیبی را ابتدا با همین خیالات، خلعسلاح کردند و یا سوریه را ابتدا از طریق توحش تحریرالشام عملاً خلعسلاح کردند و سپس هر ضربهای که خواستند زدند،
بنابراین هیچ عقل سلیمی در ایران نمیپذیرد که شروط آمریکا پذیرفته و کشور رسماً خلعسلاح شود، چه آنکه در این حالت، جنگ منتفی نمیشود، بلکه جنگ رسماً قطعی و کشور آسیبپذیر میشود و آمریکاییها هر بلایی که بخواهند بر سر ایران درمیآورند، نمونهٔ سوریه، پیش چشم ماست،
بنابراین، ایران یک گزینهٔ عیان و شفاف و بدون تأمل پیشِرو دارد: مقاومت، و از قضا اگر در این مقاومت خدشهای وارد شود و توهمات برخی آقایان رمانتیک رخنهای در آن ایجاد کند، جنگی که الآن قطعی نیست، قطعیت میپذیرد!
ثانیاً: آمریکا بهخلاف تبلیغاتش، یقینی برای جنگ در مقطع فعلی ندارد و بیش از هرچیز روی عملیات روانی از طریق تمهیدات جنگی برای پذیرش تسلیم از ناحیه ایران حساب باز کرده است.
امّا چرا آمریکا درباره جنگ تا حد بسیار زیادی مردد است؟ ایالات نسبتاً متحده برای آنکه به گزینه جنگ روی بیاورد چند ملاحظه اساسی دارد:
یکم: آیا جنگ میتواند هدف آمریکا را محقق کند؟ آمریکا از طریق جنگ دوست دارد که ایران را ببلعد و سازمان سیاسی و اجتماعی آن را با فروپاشی مواجه کند. اغتشاشات اخیر، چنین گمانهای در این دولت ساخته است که اگر حمله نظامی را معتبر کند، شاید تنفسی به تروریستها و اغتشاشات داده باشد، اما مهمترین ملاحظه آمریکا این است: نظامی که توانست در 2ـ3 روز چنین عملیات تروریستی عظیمی را خنثی کند، حتماً در فضای جنگی، با پشتوانه اجتماعی بالاتری میتواند کمر هرگونه توطئه در داخل را بشکند.
آمریکاییها بهتر از ایرانیها میدانند که جمهوری اسلامی اگر منتقدان و ناراضیانی دارد، حتماً هسته سخت بینظیری هم دارد که حتی بسیاری از منتقدان و ناراضیانش را هم شامل میشود؛ بهنحوی که این منتقدان، اصلاح درون همین نظام و در چارچوب همین نظام را به استعمار و فروپاشی ایران و تجزیه کشور ترجیح میدهند، بنابراین ایران با هیچ نظام دیگری از این جهت در دنیا قابل مقایسه نیست؛ چه سوریه باشد، چه لیبی، چه ونزوئلا و چه هر کشور دیگر.
دوم: یکی از مهمترین ملاحظات آمریکاییها، پاسخ ایران پس از اقدام احتمالی آنان است؛ تجربیات آمریکا را بررسی کنیم: آنان در سوریه از طریق توحش تحریرالشام و دستنشانهای بهنام جولانی، هرگونه واکنش مقابل تجاوز نظامی را کور کردند و پس از آن بود که اسرائیل تمام زیرساختهای سوریه را دود کرد و به هوا فرستاد.
آمریکاییها در ونزوئلا، از طریق اقدامات سیاسی پیشینی از یک سو و ضعف دفاعی ونزوئلا از سوی دیگر، امکان واکنش ونزوئلا را سد کردند.
آنها در لیبی، قذافی را پیش از اقدام نظامی، خلعسلاح کردند و قذافی هم بهنحو احمقانهای آن را پذیرفت و گور خود را کند!
اما آمریکاییها ایران را چند ماه پیش از این لحاظ تست کردهاند؛ ایران در سختترین شرایط، پاسخهای مهیبی به اسرائیلیها داد و خرابیهای عظیمی در سرزمینهای اشغالی بهجای گذاشت که هنوز هم نتوانستهاند آن را مرمت کنند!
آمریکاییها میدانند که حمله احتمالی آنان حتماً با واکنش مواجه خواهد شد؛ واکنشی که این بار قطعاً گستردهتر است؛ هم اسرائیل را شامل خواهد شد؛ هم پایگاههایشان در منطقه را؛ هم تمام منافعشان را در زمین و دریا و هوا!
بنابراین، آمریکاییها:
اوّلاً: اقدامات رسانهای و حتی جابهجاییهای نظامی خود را در وهله اول بهمنظور تسلیم شدن ایران سازماندهی کردهاند و جنگیدن مسئله اصلی نیست! اگر ایران پا پس بگذارد و علائمی از ضعف و ترس نشان دهد و یا خلعسلاح را بپذیرد، حتماً جنگ میشود، اما در زمان حاضر، جنگ گزینه فرعی آمریکاییهاست و نه اصلی!
ثانیاً: آمریکاییها هم در تحقق اهدافشان از حمله و هم امکان مقابلهشان با پاسخهای عبرتآموز ایران تردید جدی دارند؛ آمریکاییها میدانند که ایران نه ونزوئلاست، نه سوریه، نه لیبی و نه هیچ جای دیگر، ایران ایران است و انگشت روی ماشه.
ثالثاً: اسرائیلیها بیش از هر رژیم دیگری در منطقه از احتمال جنگ هراس دارند؛ آنها میدانند که اگر تا دیروز سگ هار آمریکا و حافظ منافع آمریکا در منطقه بودند، امروز ممکن است اولین قربانی اصلی جنگافروزی آمریکا باشند.
انتهای پیام/+