گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم- در روزهای گذشته اخبار و تحلیلهای زیادی درباره تحرکات لجستیک و ترابری آمریکا در منطقه خاورمیانه منتشر شده است. فضای اکثر این تحلیلها این است که جنگی قریبالوقوع در پیش است.
هر چند که احتمال جنگ منتفی نیست اما بررسی دقیق دادههای میدانی و نوع آرایش نیروها، تصویری متفاوت و واقعبینانهتر ارائه میدهد؛ مبنی بر اینکه اقدام نظامی برای آمریکاییها یک هدف ثانویه است و نه اولیه.
هدف اولیه آمریکا از آرایش نظامی
در واقع نخستین هدفی که ایالات متحده در وهله اول نوعی ادراکسازی از جنگ و راهندازی نوعی عملیات روانی در خصوص جنگ است تا انجام اقدام نظامی در وهله اول.
دکتر محمد الدوه، تحلیلگر ژئوپولیتیک، در گزارشی تأکید کرده که استقرار ناو آبراهام لینکلن و تقویت نیروی هوایی در اردن، بیش از آنکه نشانه آمادگی برای جنگ باشد، ابزاری برای تأثیرگذاری بر محاسبات ایران بدون ورود به درگیری مستقیم است.
روزنامه دیلیتلگراف هم امروز جمعه به نقل از منابعی نزدیک به دونالد ترامپ گزارش داد که هدف اولیه او از تهدید به اقدام نظامی، اعمال فشار بر تهران برای مذاکره بر سر برنامه هستهای و موشکی است.
از تحلیل اظهارات دونالد ترامپ در روزهای گذشته هم میتوان همین موضوع را استنباط کرد. او بعد از آنکه چند روز ژست «حمایت از معترضان» و ارسال کمک برای آنها را گرفت اکنون به تمام آن موضوع را رها کرده و تمرکزش را بر آوردن ایران پای میز مذاکره قرار داده است.
پس بر اساس مجموعهای از قرائن این فرض احتمالاً صحیح است که ایالات متحده در یک برنامهریزی اقتضائی ورود به یک درگیری نظامی که تبعات و هزینههایش به هیچ وجه معلوم نیست را یک هدف فرعی و ثانویه قرار داده است.
ترامپ از مذاکره چه میخواهد؟
ترامپ خودش چندین بار به صراحت گفته که خواسته او از مذاکره با ایران «تسلیم کامل» است و دست یافتن به همان امتیازاتی است که از طریق جنگ به دست میآید بدون اینکه هزینههای یک درگیری نظامی را به ایالات متحده تحمیل کند. او چند ماه پیش گفت خواستار توافقی با ایران است که «مشابه پیروزی در جنگ باشد» اما بدون شلیک حتی یک گلوله!
پس طرح این فرض احتمالاً امن است که طرح و نقشهای که در ذهن آمریکاییها چیده شده این است که ممکن است بتوان از طریق ایجاد تهدید به اقدام نظامی به همان اهدافی به تمام و کمال دست یافت که دستیابی به آنها از مسیر جنگ نه تنها مستلزم صرف هزینههای هنگفت است بلکه به هیچ عنوان تضمینشده هم نیست.
شک و تردید آمریکا به موفقیتآمیز بودن هر گونه اقدام نظامی در ایران چیزی است که میتوان به روشنی از اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت آمریکا در جلسه استماعی که روز چهارشنبه در کمیته روابط خارجی مجلس سنا برگزار شد استنباط کرد.
او در آن جلسه بعد از آنکه درباره موفقیتآمیز بودن عملیات آمریکا در ونزوئلا توضیح داد گفت که درباره ایران مسئله «بسیار پیچیدهتر و دارای ابعاد گستردهتر» است «چرا که در ایران ما با کسانی طرف هستیم که سالهای طولانی است که در آن کشور بودهاند و حکمرانی کردهاند. »
یکی دیگر از دلایل بسیار جدی آمریکاییها برای تردید در اقدام نظامی علیه ایران تجربه جنگ 12 روزه است. در آن جنگ رژیم صهیونیستی با وجود حمایتهای بیوقفه آمریکا و تسلیحات پیشرفته در برابر ایران شکننده ظاهر شد و در مقابل جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر توان موشکی دقیق و کوبنده، قدرت پهپادی کارآمد، بدون استفاده از قدرت نیروهای محور مقاومت در یمن، عراق، لبنان و سایر نقاط احتمالی، اقدام به دادن پاسخی کوبنده به تجاوزات این رژیم و آمریکا کرد.
به همین دلیل بود که چندی پیش رسانههای آمریکا گزارش داده بودند که بنیامین نتانیاهو در تماس تلفنی با ترامپ در چهارشنبه 3 هفته پیش از او خواسته بود که اقدام نظامی علیه ایران را فعلاً لغو کند زیرا تلآویو در برابر پاسخهای تلافیجویانه احتمالی ایران آمادگی ندارد.
مذاکره و سایه جنگ
از آنچه تا کنون گفته شد میتوان فهمید که برای طرف آمریکایی مذاکره به معنی تسلیم و خلع سلاح کامل است. اما بیایید فرض محالی را بررسی کنیم که ایران تسلیم خواستههای آمریکا شده و تمام شروط او پذیرفته و با واشنگتن به توافق دست پیدا کرده است.
در این حالت فرضی سایه جنگ از کشور دور میشود یا آنکه اتفاقاً جنگ حتمی میشود؟ هم سوابق تاریخی آمریکا و هم تحلیل شخصیت ترامپ نشان میدهد که اتفاقاً اگر چیزی بتواند از احتمال جنگ بکاهد همان ندادن امتیاز به آمریکا و ایستادگی مقابل خواستههای او است.
مروری بر تجربه لیبی به عنوان یک تجربه تاریخی تصویر واضحتری از الگوی رفتار آمریکاییها که -ترامپ کاملترین پروتوتایپ آن است- به دست میدهد.
نسخه لیبی
در دهه 1980 میلادی کشور لیبی به رهبری معمر قذافی، به سمت توسعه تسلیحات موشکی و هستهای حرکت کرد. مانند همیشه، افزایش قدرت داخلی و نظامی یک کشور غیر غربی، نگرانیهای آمریکا را برانگیخت و درنتیجه از ابتداییترین ابزار خود یعنی تحریم اقتصادی استفاده کرد. درنتیجه فشارهای فزاینده و ایجاد اجماع جهانی علیه لیبی، قذافی حاضر به مذاکره با آمریکا شد.
درنهایت لیبی و آمریکا در سال 2003 به توافق رسیدند. طبق این توافق، لیبی برنامه هستهای خود را کنار گذاشت و موشکهای خود را محدود کرد. همچنین به نیروهای خارجی اجازه بازرسی از سایتهای مهم خود را داد.
در مقابل آمریکا وعده داده بود که تحریمهای اقتصادی را لغو خواهد کرد. لیبی آماده حرکت به سمت توسعه اقتصادی و تعامل با دنیای پس از انزوا بود. انگلستان به لیبی وعده داده بود که از این کشور در مقابل تهدیدات حمایت خواهد کرد. اما آمریکا به وعدههای خود مبنی بر لغو تحریم و عادیسازی روابط با لیبی عمل نکرد.
در ماجرای موج تظاهرات داخلی لیبی، اوضاع این کشور در سال 2011 بحرانی شد. آمریکا و ناتو به بهانه نجات غیرنظامیان لیبی از دست حکومت قذافی، عملیات «طلوع ادیسه»(Operation Odyssey Dawn) را طراحی کردند. این طرح با ائتلاف نیروهای آمریکا، انگلستان و فرانسه اجرا شد. طی این عملیات، بمبارانهای هوایی شدید صورت گرفت.
لیبی که پیش از این در مذاکره با آمریکا خود را خلع سلاح کرده بود؛ نتوانست در برابر تجاوز نیروهای خارجی ایستادگی کند.
طرح آمریکا مقابل ایران نیز همین است. جالب آنکه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اسرائیل هم در دیداری که در فروردین ماه سال جاری با دونالد ترامپ داشت به صراحت گفت: مدل مطلوب او برای مذاکره آمریکا با ایران «مدل لیبی» است.
به عبارت دیگر چیزی که ترامپ و نتانیاهو از ایران میخواهند این است که یا مثل لیبی خودت را خلع سلاح کن تا تسلیم کامل چند وقت بعد در یک جنگ ساده و بدون دفاع اتفاق بیفتد و یا اینکه همین الان آماده جنگ باش.
نکتهای که در اینجا وجود دارد این است که همانطور که در بالا هم گفته شد ایالات متحده از احتمال موفقیتآمیز بودن مسیر دوم بسیار نامطمئنتر است و نمیداند که در صورت درگیری با ایران چه تبعاتی در انتظار نیروها و تأسیسات و تجهیزاتش در منطقه خواهد بود. این هم چیزی است که مارکو روبیو در آن جلسه استماع به آن اشاره کرد.
او در آن جلسه روز چهارشنبه گفت ایالات متحده بین 30 تا 40 هزار نیرو در منطقه دارد که ممکن است در صورت درگیری با ایران هدف هزاران موشک و پهپاد ایران قرار بگیرند.
تجربه اروپا و کانادا
تحلیل شخصیت آمریکا و همچنین ترامپ به عنوان خالصترین الگوی رفتار آمریکایی هم نشان میدهد که واگذاری امتیازات مدنظر واشنگتن نه تنها خطرات این کشور را دفع نمیکند بلکه او را جسورتر و هارتر میکند و او هر بار با خواستههای وقیحانهتر و بیشرمانهتری پیش میآید.
این نتیجهای است که امروز نه فقط ایران و کشورهای رقیب آمریکا بلکه از زبان متحدان ایالات متحده از جمله بسیاری از کشورهای اروپایی در روزهای گذشته هم شنیده میشود. بد نیست نگاهی به تجربه کانادا به عنوان مثالی گویا اما به عنوان مشتی نمونه خروار در این زمینه بیندازیم.
در دور نخست ریاستجمهوری ترامپ کاناداییها الگوی مذاکره و دیپلماسی را تنها روش درست برای مقابله با تهدیدها و زیادهخواهیهای ترامپ میدانستند که خواستار مذاکره مجدد بر سر «توافق تجارت آزاد آمریکای شمالی» (نفتا) و تغییر مفاد آن به نفع آمریکا بود.
ترامپ از این توافق که از سال 1994 میان آمریکا، کانادا و مکزیک به اجرا درآمده بود انتقاد میکرد و آن را «بدترین توافق تجاری تاریخ برای آمریکا» میخواند.او بلافاصله بعد از آغاز ریاستجمهوری برای اعمال فشار تهدید کرد که چنانچه کانادا و مکزیک برای پذیرفتن شرایط جدید آمریکا پای میز مذاکره حاضر نشوند این توافق را به طور کامل لغو و تعرفههای سنگینی بر کالاهای وارداتی از این کشورها اعمال خواهد کرد.
همانطور که گفته شد گفتمان رایج دولت کانادا و و جو افکار عمومی این بود که مقاومت در برابر خواستههای ترامپ فایدهای ندارد و به ویژه با توجه به وابستگی اقتصادی کانادا به آمریکا بایستی به نوعی خطر او را با مذاکره دفع کرد.
دولت وقت کانادا به رهبری «جاستین ترودو» با دیپلماسی نرم به تهدیدهای آمریکا پاسخ میداد. به عنوان مثال او دسامبر 2016 گفت: «ما آمادهایم با رئیسجمهور جدید آمریکا همکاری کنیم تا مطمئن شویم تجارت برای هر دو طرف سودمند است».
در چنین فضایی او سرانجام سال 2017 تصمیم گرفت وارد مذاکرات جدی با ترامپ برای بازنگری نفتا شود؛ آن گفتوگوها در نهایت به امضای توافقی جدید میان ایالات متحده، مکزیک و کانادا به نام USMCA در سپتامبر 2018 منجر شد.
اما این راهبرد، چنانکه از سیاست ترامپ در دور دوم ریاستجمهوری برمیآید، نتیجه عکس داد؛ زیرا ترامپِ 2024 بعد از آنکه دید از طریق زورگویی توانسته در دور اول ریاستجمهوریاش کانادا را رام کند این بار با خواستههای زیادتر و عجیبتری پا به میدان گذاشت تا جایی که حتی خواستار الحاق کانادا به خاک ایالات متحده شد.
این خواستهها اکنون به جایی رسیدهاند که دیروز رسانهها گزارش دادند که مقامهای دولت ترامپ در چندین نوبت دیدارهایی مخفیانه با گروههای تجزیهطلب در کانادا برگزار کردهاند!
پایان سخن
بر اساس آنچه گفته شد به نظر میرسد اگر روشی بتواند سایه جنگ را دور کند اتفاقاً آماده شدن برای آن و مقاومت در برابر روش زورگویانه و زیادهخواهیهای آمریکا و دادن پاسخ بازدارنده به هر گونه تجاوز احتمالی است؛ اگر چیزی بتواند جنگ را از راهکار ثانویه کنونی به یک راهکار اصلی و اولیه تبدیل کند کوچکترین وادادگی در برابر آمریکا است.
انتهای پیام/