خبرگزاری تسنیم ـ سجاد انجمشعاع؛ در آغاز سخن، شاید شایسته باشد به این گزارهی بهظاهر بدیهی اما عمیقاً مغفول بازگردیم که «جامعه، پیش از آنکه صحنهی کنشهای خیابانی باشد، میدان تلاقی افکار است». هر پدیدهی اعتراضی یا آشوبگرانه، پیش از آنکه در هیأت جمعیت و شعار و تخریب ظهور یابد، در لایههای زیرین افکار جامعه، نظام ادراکی و ساختارهای حکمرانی رسانهای شکل میگیرد. تفاوت میان اعتراض و اغتشاش، یک تفاوت شناختی است که فهم آن، پیششرط هر تحلیل عمیق از تحولات اجتماعی معاصر بهشمار میآید.
اعتراض در تعاریف کلاسیک، کنشی هدفمند، مطالبهمحور و واجد منطق تعاملی است؛ کنشی که بر مبنای گفتوگو، اقناع و فشار مدنی برای اصلاح سیاستها عمل میکند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در خطبه دوم و سوم نهجالبلاغه، پذیرش نقد و اعتراض خیرخواهانه را از ویژگیهای حاکم الهی میدانند.
در مقابل، اغتشاش، صورت فروپاشیدهی کنش جمعی است؛ وضعیتی که در آن پیوند میان هدف و ابزار گسسته میشود و خشونت، تخریب و اختلال در نظم عمومی کشور، جایگزین منطق مطالبه میگردد.
اغتشاشگر، نباید بهعنوان برچسبی سادهانگارانه تلقی شود، بلکه باید در چارچوب ضرورتهای امنیت ملی و امنیت سیاسی فهم گردد. اغتشاشگر، کنشگری است که آگاهانه یا ناآگاهانه، در پروژهی فروپاشی نظم جامعه و انسجام ملی ایفای نقش میکند؛ کنشگری که با تخریب زیرساختها، ایجاد رعب عمومی و پیوند با شبکههای معاند، از دایرهی اعتراض مشروع خارج میشود و در فقه سیاسی، این وضعیت، عناوینی چون «بغی»، «افساد» و در موارد حاد، «محاربه» قابل تحلیل است.
اغتشاش پیامدهایی بهمراتب عمیقتر از خسارات مادی دارد. اغتشاش، سرمایهی اعتماد را میسوزاند، مرجعیتهای مشروع را تضعیف میکند و جامعه را وارد چرخهای از بدبینی، رادیکالیسم و بیثباتی میسازد. رهبر انقلاب بارها هشدار دادهاند که دشمن، بر گسلهای اجتماعی سرمایهگذاری میکند و اغتشاش، دقیقاً فعالسازی همین گسلها در سطح میدان است.
تجربهی تاریخی فتنهی جمل، شاهدی گویا بر این مدعاست که چگونه ادعای حقطلبی، در غیاب بصیرت و تبعیت از ولایت، میتواند به خونریزی و شکاف امت بینجامد.
قرآن کریم، امنیت «البَلَدِ الاَمین» و «قَریَة کانَت ءامِنَة» را نعمتی الهی میداند و هر اقدامی که این نعمت را تهدید کند، واجد ماهیت ضدالهی است.
در این میان، شبکههای اجتماعی بالاخص اینستاگرام، بهعنوان یک زیستبوم و بستر جنگ شناختی دشمن، نقشی تعیینکننده در دگردیسی اعتراض به اغتشاش و انتشار ناروایتهای غربی، ایفا میکند. اینستاگرام صرفاً یک پلتفرم تکنولوژیک نیست، در واقع یک نظام ادراکی است که با منطق تصویر، سرعت، هیجان و الگوریتم عمل میکند. آسیبشناسی این فضا نشان میدهد که الگوریتمهای مبتنی بر بیشینهسازی درگیری، بهطور ساختاری، محتواهای قطبیساز، خشمبرانگیز و بحرانزا را برجسته میسازند. در آشوبهای دیماه 1404، شاهد بودیم که چگونه روایتهای کوتاه، بریده و عاطفی، جایگزین تحلیلهای راهبردی و عقلانی شدند و احساس مشارکت بهواسطهی لایک و استوری، توهم کنشگری سیاسی را تقویت کرد.
به همینخاطر، تأکید بر حکمرانی فضای مجازی و رسانه اجتماعی در بستر یک جنگ تمدنی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. جنگ تمدنی امروز، جنگ روایتها، ادراکها و سبکهای زندگی است. حکمرانی فضای مجازی، در این باره، باید واجد سه مؤلفهی توأمان باشد: تنظیمگری هوشمند، تولید فعال روایت، و صیانت از امنیت شناختی جامعه. فقدان چنین حکمرانیای، به نوعی خلأ میانجامد که بهسرعت توسط بازیگران خارجی و پروژههای براندازانه پر میشود.
انگارهی رایجِ «ضرورت کار فرهنگی» اگرچه فینفسه صحیح است؛ اما در صورت تبدیلشدن به جایگزین حکمرانی رسانه، به یک مغالطه بدل میشود. فرهنگ، بدون زیرساخت حکمرانی رسانهای، همچون خطابه و موعظهای در میانهی میدان جنگ است. ترک فعل در تنظیمگری، رصد و پاسخگویی رسانهای، کار فرهنگی را بیاثر میکند و آن را به سپری برای توجیه انفعال نهادها و ارگانها تبدیل میکند.
کار فرهنگی زمانی ثمربخش است که ذیل یک نظم رسانهای عادلانه و مقتدر تعریف شود.
انتهای پیام/