به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، امام حسین (ع) نه تنها برای بقای دین، بلکه برای بازتعریف «مشروعیت حکومت» قیام کرد. اما این مشروعیت، بر چه مبانی استوار بود؟ آیا صرفاً بر اساس نصب الهی بود، یا همزمان دارای ابعاد ذاتی، اعطایی و کارکردی هم بود؟
خبرگزاری تسنیم در گفتگو با دکتر کریم منصوری، استاد فلسفه سیاسی و کارشناس دینی، با بررسی دقیق سخنان، نامهها و رفتارهای امام حسین(ع)، به پرسشهای بنیادین سیاست اسلامی - از منابع مشروعیت تا نقش مردم در تحقق ولایت - پرداخته است.
اساس مشروعیت حکومت در اندیشه امام حسین(ع)
در متون سیاسی اسلامی «مشروعیت» گاهی به معنای «حق حاکمیت» و گاهی به معنای «وجوب اطاعت مردم» به کار میرود. آیا این دو مفهوم در اندیشه امام حسین (ع) همخوانی دارند؟
بله، این دو مفهوم در نظام سیاسی اسلامی، دو روی یک سکه هستند. «حق حاکمیت» بدون «وجوب اطاعت» یک حق نظری و معلّق است، و «اطاعت» بدون «حق حاکمیت» نوعی تسلیمشدگی بیپایه است. امام حسین (ع) در تمام خطبهها و سخنان خود، این دو را به صورت پیوندی عضوی مطرح میکند.
برای مثال وقتی امام میفرماید: «أنا أحقُّ بهذا الأمر»، این جمله تنها یک ادعای شخصی نیست، بلکه اشارهای به یک حق الهی است که از طریق نصب پیامبر (ص) و اهل بیت علیهمالسلام تأیید شده است. این حق مستلزم آن است که مردم در صورت آگاهی و عقلانیت، وظیفه اطاعت و تمکین داشته باشند.
اما در عین حال، امام هرگز این اطاعت را به صورت اجباری نمیداند؛ بلکه در صحنه عاشورا صراحتاً میفرماید: «إن کنتم لا تنصرونی، فخلّوا بینی و بین هؤلاء». این نشان میدهد که در اندیشه امام، مشروعیت یک رابطه دوطرفه است: از یک سو حاکم باید دارای حق الهی و صلاحیت ذاتی باشد، از سوی دیگر مردم باید با آگاهی و اراده آزاد این حق را بپذیرند. بدون این پذیرش، حتی یک حاکم منصوب الهی نمیتواند حکومت را به صورت عملی تحقق بخشد.
در ادبیات سیاسی معاصر، مشروعیت را به سه منبع الهی، مردمی و سنتی تقسیم میکنند. از نظر شما، امام حسین (ع) به کدام یک از این منابع استناد میکرد؟
امام حسین (ع) به وضوح، منبع مشروعیت را در «وحی الهی» و «نصب پیامبر» میدانست. این نگاه کاملاً در تقابل با دیدگاه اهل سنت است که مشروعیت را به اجماع یا غلبه مرتبط میدانند. اما امام حتی در مقابل کسانی که به ظاهر از او حمایت میکردند، مبنای حکومت خود را نه در رأی مردم، بلکه در حق الهی قرار میداد.
در نامهای که به اهل کوفه نوشت، ایشان میفرماید: «فلعمری ما الإمام إلاّ... القائم بالقسط». این جمله نشان میدهد که مشروعیت امام، نه به دلیل انتخاب مردم، بلکه به دلیل ویژگیهای ذاتی و الهی است.
همچنین در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که امام حسین (ع) در رؤیایی، فرمان پیامبر (ص) را دید و گفت: «أنا ماضٍ لأمرٍ أمرنی به رسول الله». این نکته نشاندهنده این است که قیام ایشان، اجرای یک فرمان الهی بود، نه پاسخ به یک دعوت سیاسی.
بنابراین اگرچه امام به دعوت کوفیان پاسخ داد، اما این دعوت فقط زمینهساز تحقق خارجی مشروعیت بود، نه منبع آن. منبع مشروعیت همواره از جانب خداوند و از طریق پیامبر (ص) بود.
نخبگان الهی یا نخبگان جامعهشناختی؟
شما به مشروعیت ذاتی اشاره کردید. آیا این به معنای حکومت نخبگان است؟ و آیا امام حسین (ع) خود را یک «نخبه» میدانست؟
مشروعیت ذاتی در اینجا به معنای آن نیست که هر فرد دانا یا شجاع، حق حکومت دارد. بلکه به این معناست که امام به دلیل داشتن ویژگیهایی که خداوند و پیامبر به طور خاص در ایشان جمع کردهاند، دارای صلاحیت ذاتی برای حکومت است. این صلاحیت محصول تحصیل یا تجربه نیست، بلکه نتیجه عصمت، علم لدنی و قرابت با پیامبر(ص) است.
امام حسین (ع) در مقایسه خود با یزید میفرماید: «أنا خیرٌ منه و أحقُّ بهذا الأمر». این جمله بیانی از یک حقیقت وجودی است. ایشان خود را معدن الرسالة و مختلف الملائکة میداند، در حالی که یزید را فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحترمة توصیف میکند. این تقابل نشاندهنده این است که مشروعیت ذاتی در اسلام، به معنای تفویض حکومت به کسی است که دارای فضایل اخلاقی، علمی و معنوی باشد.
پس این نخبگان، نخبگان الهی هستند، نه نخبگان جامعهشناختی. و این، تفاوت اساسی اندیشه شیعه با دیگر مکاتب سیاسی است.
مشروعیت کارکردی در قیام عاشورا
آیا میتوان گفت که امام حسین (ع) علاوه بر مشروعیت ذاتی و الهی، به مشروعیت کارکردی نیز توجه داشت؟ یعنی آیا اهداف قیام ایشان مانند احیای دین و امر به معروف، بخشی از مشروعیت حکومت محسوب میشود؟
قطعاً. اگرچه مشروعیت اصلی امام از نوع «اعطایی-الهی» است، اما ایشان در بیان اهداف قیام خود به طور مکرر بر ابعاد کارکردی تأکید میکنند. در مشهورترین بیان ایشان آمده است: «إنّی لم أخرج أشراً ولا بطراً... إنّما خرجتُ لطلب الإصلاح فی أمّة جدّی».
این جمله نشان میدهد که امام، حتی اگر مشروعیت ذاتی نداشت، باز هم قیام ایشان از منظر عدالت و سعادت اخلاقی مشروع بود. اما در واقع، این دو بعد ذاتی و کارکردی در ایشان یکی هستند. چرا که تنها کسی میتواند «الإصلاح» را تحقق بخشد که خود دارای کمال باشد. بنابراین مشروعیت کارکردی، تأییدی بر مشروعیت ذاتی است، نه جایگزین آن.
این نگاه در تقابل کامل با حکومتهایی است که فقط به ظاهر عدالت میپردازند، اما در باطن فاقد اخلاق و تقوا هستند. امام حسین (ع) نشان داد که بدون پایههای معنوی، هیچ اصلاحی پایدار نیست.
مقبولیت مردم شرط تحقق خارجی ولایت است؛ نه منبع مشروعیت آن
یکی از نکات ظریف در اندیشه امام حسین (ع)، تأکید ایشان بر «مقبولیت مردم» است. آیا این به معنای مشروعیت مردمی است؟
خیر. امام، مقبولیت را شرط تحقق خارجی ولایت میداند، نه منبع مشروعیت. این تفاوت بسیار ظریف اما حیاتی است. برای مثال پیامبر (ص) حتی قبل از هجرت دارای مشروعیت کامل بود، اما تا زمانی که مردم مدینه از او حمایت نکردند، نتوانست حکومت اسلامی را تأسیس کند.
امام حسین (ع) نیز با وجود داشتن تمام شرایط مشروعیت، در کربلا تنها ماند، چون مردم علیرغم وعدههایشان به او یاری نرساندند. اما این عدم مقبولیت، مشروعیت ایشان را زیر سؤال نمیبرد؛ بلکه نشاندهنده خیانت مردم است.
امام در خطاب به لشکر حر میفرماید: «إن کنتم غیر رأیکم الذی أرسلتم به إلیَّ، فخلّوا بینی و بین هؤلاء». این جمله نشان میدهد که ایشان مشروعیت خود را مستقل از رأی مردم میداند، اما تحقق آن را منوط به همکاری آنان میداند. بنابراین مقبولیت، شرط کفایی تحقق حکومت است، نه شرط لزومی مشروعیت.
رمزگشایی از واژه «أحق» در کلام امام حسین(ع)
همان طور که اشاره کردید، در برخی سخنان امام حسین (ع) از واژه «أحق» استفاده شده است که به ظاهر نشاندهنده یک تفضیل نسبی است. آیا این به معنای آن است که یزید نیز دارای نوعی مشروعیت بوده است؟
این یکی از مهمترین شبهات در این زمینه است. اما با توجه به قراین لغتی و محتوایی «أحق» در اینجا به معنای «ذیحق» است، نه «أفضل از». در زبان عربی اسم تفضیل گاهی به معنای اسم فاعل به کار میرود، به ویژه زمانی که مقابلِ فردی باشد که اصلاً مستحق نیست.
برای مثال وقتی امام میفرماید: «أنا أحقُّ بهذا الأمر» در مقابل کسی ایستاده که «فاسق» و «قاتل النفس المحترمة» است. در چنین شرایطی تفضیل، نه بین دو مستحق، بلکه بین یک مستحق و یک غاصب است. این همان است که در قرآن آمده: «وَبَعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ» در حالی که غیر شوهر، اصلاً حقی ندارد.
پس این سخنان امام، به هیچ وجه تأیید مشروعیت یزید نیست، بلکه ردّ قاطع آن است. امام با این روش به مردم میفهماند که یزید نه تنها مستحق نیست، بلکه وجودش در منصب خلافت، یک ظلم است.
بنابراین قیام امام حسین (ع) یک الگوی جهانی برای مشروعیت حکومت در جوامع معاصر است. آیا این الگو در دوران غیبت امام زمان(عج) هم مصداق دارد؟
بدون شک. قیام امام حسین (ع) تنها یک رویداد تاریخی نیست، بلکه یک نظریه سیاسی زنده است. این قیام سه درس اساسی به جهان میدهد: اول، حکومت بدون مشروعیت الهی و اخلاقی مشروع نیست، حتی اگر بین مردم محبوبیت داشته باشد. دوم مردم نباید به ظاهر قدرت گول بخورند، بلکه باید به صلاحیت و عدالت نگاه کنند. سوم اینکه یک حاکم مشروع حتی اگر شکست بخورد، پیروز است چرا که حق را زنده نگه داشته است.
این نکات نشاندهنده مشروعیت حکومت جمهوری اسلامی در کشور ماست. چراکه نایب بر حق امام زمان (عج) در دوران غیبت زعامت مردم را بر عهده دارد. هرچند خوشبختانه امروز مردم ما با بصیرت هستند و تابع و مدافع ولی فقیه هستند، اما اگر این محبوبیت مردمی هم وجود نداشت، باز هم مشروعیت جمهوری اسلامی زیر سؤال نمیرفت.
امروز بسیاری جوامع درگیر بحران مشروعیت هستند، حکومتهایی که از طریق انتخابات به قدرت میرسند، اما فاقد اخلاق و عدالتاند. قیام امام حسین (ع) یادآور این است که مشروعیت واقعی، ترکیبی از حق الهی، صلاحیت ذاتی و تعهد به عدالت است.
انتهای پیام/