گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم- دهههاست که جهان تحت سایه ساختاری زیسته است که از آن با عنوان «نظم لیبرال بینالمللی» یاد میشود؛ جهانی که در آن قدرت برتر ایالات آمریکا امنیت اقیانوسها، آزادی تجارت و ثبات مرزها را تضمین میکرد.
اما استراتژی امنیت ملی جدید ایالات متحده در دوران فعلی، پایان رسمی این دوران را اعلام کرده است. این تحول تا حدی ناشی از ظهور قطبهای جدید قدرت در جهان و ناتوانی آمریکا در حفظ نظم سابق است.
در نتیجه این تحولات واشنگتن دیگر تمایلی به ایفای نقش بیسابقه «تأمینکننده امنیت جهانی» ندارد. قدرتی که هشت دهه برای برپایی این نظم صرف شده بود، اکنون صرفِ تخریب آن خواهد شد.
توهم پایداری و شوک واقعیت
آمریکاییها و بسیاری از ملتهای جهان در حالی وارد خطرناکترین دوران پس از جنگ جهانی دوم میشوند که آمادگی روانی و مادی لازم برای آن را ندارند. هشت دهه ثبات، این توهم را ایجاد کرده که وضعیت فعلی امور، حالت طبیعیِ تاریخ است. فرنسیس فوکویاما در سال 1989 با نظریه «پایان تاریخ»، پیروزی لیبرالیسم را سرنوشت محتوم بشر خواند؛ اما امروز مشخص شده است که آن دوران نه پایان تاریخ بلکه یک «استثنای تاریخی» بود.
آمریکا و اروپا؛ از شراکت به رقابت
اساس نظم پس از 1945 بر یک معامله بیسابقه استوار بود: کشورهای زخمخورده از جنگ (مانند آلمان، ژاپن، بریتانیا و فرانسه) از جاهطلبیهای نظامی و قلمروطلبانه خود دست کشیدند و امنیت خود را به دست یک ابرقدرت دوردست سپردند. در مقابل، آمریکا متعهد شد که از قدرت خود نه برای غارت آنها، بلکه برای حمایت از رشد اقتصادی متحدانش استفاده کند.
امروز، این معامله رسماً باطل شده است. واشنگتن اکنون متحدان خود را نه به عنوان شریک، بلکه به عنوان «رقیب» یا «مشتری» میبیند. تهدید به تعرفههای سنگین تجاری، تحت فشار گذاشتن متحدان آسیایی و اروپایی برای پرداخت هزینههای نظامی و حتی تهدید تمامیت ارضی متحدان ناتو مانند مورد گرینلند و دانمارک نشاندهنده تغییر ماهیت آمریکا به اذعان آشکار به نقش امپریالیستی و زورگوییهای این کشور است.
گرینلند؛ جدیدترین مورد فشار بر اروپا
جدیدترین حوزهای که سیاستهای جدید ایالات متحده را منعکس میکند گرینلند است. دولت ترامپ به صراحت گفته به هر طریق از جمله از طریق اقدام نظامی به دنبال تصرف و اشغال این منطقه خودمختار است.
کشورهای اروپایی به طور گستردهای این زورگویی را محکوم کردهاند و آن را به عنوان «باجگیری اقتصادی» توصیف کردهاند.
دانمارک، به عنوان مالک مستقیم گرینلند، پیشتاز این محکومیتها بوده است. نخستوزیر دانمارک، مته فردریکسن، تأکید کرده که «اروپا تسلیم باجگیری نخواهد شد» و این اقدام را نقض روابط متحدانه میداند.
فرانسه نیز واکنش شدیدی نشان داده؛ رئیسجمهور امانوئل مکرون در پستی در شبکههای اجتماعی، این تهدید را با اقدامات روسیه در اوکراین مقایسه کرده و گفته: «هیچ تهدید یا ارعابی ما را تغییر نخواهد داد – نه در اوکراین، نه در گرینلند، و نه در هیچ جای دیگر جهان». او همچنین پیشنهاد کرده که اروپا از "بازوکای تجاری" خود علیه واشنگتن استفاده کند.
این «بازوکای تجاری» که با نام «ابزار ضد اجبار» شناخته میشود، سازوکاری قدرتمند است که در سال 2023 تصویب شد و به اتحادیه اروپا اجازه میدهد در برابر«باجگیری اقتصادی» کشورها اقدامات تلافیجویانه اتخاذ کند. این اقدامات شامل محدود کردن مجوزهای تجاری و مسدود کردن دسترسی به بازار واحد هستند.
بریتانیا، علیرغم خروج از اتحادیه اروپا، در بیانیه مشترکی با دیگر کشورها شرکت کرده و «کییر استارمر»، نخستوزیر انگلیس این اقدام را «کاملاً اشتباه» خوانده و تأکید کرده که آینده گرینلند باید توسط دانمارکیها و گرینلندیها تعیین شود.
آلمان، سوئد، نروژ، هلند و فنلاند نیز در بیانیهای مشترک، هشدار دادهاند که این تهدیدها "روابط کشورهای دو سوی آتلانتیک را تضعیف میکند و مخاطرات زیادی را به همراه دارد.»
رئیس کمیسیون اروپا، اورزولا فون در لاین، و دیگر مقامات اتحادیه اروپا نیز بر همبستگی با دانمارک تأکید کرده و از ابزارهای تحریمی برای مقابله صحبت کردهاند.
این محکومیتها نشاندهنده یک جبهه متحد اروپایی است که میتواند به انزوای آمریکا منجر شود.
اثرات بومرنگی
از منظر راهبردی در دنیای جدید، ایالات متحده دیگر «دوست یا متحد قابل اعتمادی» نخواهد داشت. هر تعاملی، صرفاً یک معامله موقت و بیرحمانه خواهد بود. این یعنی آمریکا باید بیش از هر زمان دیگری خرج ارتش خود کند؛ زیرا دیگر از مزایای اتحادهای استراتژیک برای دسترسی به بازارهای جهانی و منابع انرژی خبری نیست. از این پس، هر وجب از منافع آمریکا در آن سوی آبها باید با چنگ و دندان و در تقابل مستقیم با قدرتهای بزرگ دیگر حفظ شود.
از منظر روابط بینالملل، تصرف گرینلند میتواند به عنوان نقض اصل حاکمیت ملی تلقی شود که در منشور سازمان ملل متحد تضمین شده است. این اقدام نه تنها روابط با دانمارک – به عنوان یک متحد کلیدی در ناتو – را مختل میکند، بلکه میتواند زنجیرهای از واکنشها را در پی داشته باشد که به منافع آمریکا آسیب میرساند.
برای مثال، چنین اقدامی میتواند اعتماد متحدان اروپایی را از بین ببرد و منجر به کاهش همکاری در زمینههای امنیتی شود. ناتو، که ایالات متحده نقش رهبری در آن دارد، بر پایه اصل دفاع جمعی (ماده 5) استوار است؛ اما اگر آمریکا به عنوان یک قدرت هژمون، حاکمیت متحدان خود را نقض کند، این پیمان میتواند تضعیف شود و حتی منجر به خروج برخی اعضا یا کاهش تعهدات مالی آنها گردد.
این اثر بومرنگی میتواند امنیت ملی آمریکا را در قطب شمال و فراتر از آن تهدید کند، زیرا بدون حمایت اروپا، ایالات متحده ممکن است در برابر رقبایی مانند روسیه یا چین آسیبپذیرتر شود.
اساس ثبات جهانی پس از 1945 بر یک معامله نانوشته استوار بود: قدرتهای بزرگی مثل آلمان، ژاپن، بریتانیا و فرانسه پذیرفتند که از جاهطلبیهای نظامی و حوزههای نفوذ خود چشمپوشی کنند و امنیتشان را به دست آمریکا بسپارند. در مقابل، آمریکا تعهد داد که از این قدرت مطلق برای غارت آنها استفاده نکند.
امروز، ایالات متحده زیر این میز زده است. واشنگتن نه تنها متحدانش را رها کرده، بلکه علیه آنها وارد جنگ تعرفهای شده و حتی تمامیت ارضیشان را تهدید میکند. استراتژی جدید آمریکا، روسیه و چین را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان شرکایی میبیند که باید با آنها پشت یک میز نشست و جهان را مثل یک کیک تقسیم کرد. این یعنی بازگشت به سیستم «حوزههای نفوذ» که در آن هر قدرت بزرگ در منطقه خود حق دارد هر جنایتی که میخواهد انجام دهد، به شرطی که به منطقه دیگری تجاوز نکند.
نتیجه اینکه ، آمریکا خودش را در یک بنبست استراتژیک گرفتار کرده است. از یک سو میخواهد هزینههای جهانیاش را کم کند، اما از سوی دیگر، با تخریب نظم موجود، متحدانش را به دشمنانی مجهز به سلاح هستهای تبدیل میکند که نسبت به واشنگتن کینه و نفرت دارند.
آمریکا شاید با این استراتژی در کوتاهمدت پولی ذخیره کند، اما در بلندمدت، امنیتی را از دست خواهد داد که با هیچ ثروتی قابل بازگشت نیست.
انتهای پیام/