به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، گذشت چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران، شاهد فعال شدن جریانهایی هستیم که درصدد هستند تا از یک سو دستاوردهای این انقلاب عظیم را زیر سؤال ببرند و از سوی دیگر ملت بزرگ ایران را از گام بزرگی که برداشته است مأیوس سازند، یکی از شگردهایی که این جریانات از آن بهره می برند در کنار کتمان دستاوردهای انقلاب اسلامی و یا محدود نشان دادن آن، وارونه نشان دادن روندی است که رژیم شاهنشاهی در حال پیمودن آن بود، به طوری که در نهایت چنین نتیجه گرفته شود که اگر انقلاب اسلامی رخ نمیداد و رژیم اجازه مییافت تا این روند را ادامه دهد امروز با کشوری توسعه یافته و آزاد مواجه بودیم، نمونهای از این ادعاها را میتوان در اظهارات و نوشتههای برخی سایتهای طرفدار پهلوی[1] ملاحظه کرد، در این ادعاها با پذیرش وجود روحیات استبدادی رژیم شاه و وضعیت اقتصادی وخیم سالهای آخر حکومت پهلوی و نیز عروض بیماری شاه و مرگ قریب الوقوع او، اینگونه استدلال و ادعا شده است که:
"اگر مردم انقلاب نمیکردند بعد از مرگ شاه ما شاهد کشوری آزاد با پادشاهی مشروطه و البته توسعه یافته بودیم."
در پاسخ به این ادعاها باید گفت:
روندی که پیش روی کشور بود هرگز با آن چه که توسط مدعیان تصویر می شود تطبیق ندارد، توسعه اقتصادی زمان شاه یکی از مؤلفههایی است که مخالفان انقلاب اسلامی مدعی آن بوده و معتقدند اگر چه در سالهای آخر رژیم شاه، وضعیت اقتصادی به دلایلی وخیم شد اما روند توسعه اقتصادی که شاه آغاز کرده بود روند مثبتی بود که اگر تداوم می یافت امروزه شاهد کشوری پیشرفته و توسعه یافته بودیم، در تجزیه و تحلیل این موضوع لازم است ابتدا به یکی از دیدگاههایی که روند توسعه یافتگی کشورها را مورد تبیین قرار میدهد اشاره کنیم، برخی اندیشمندان بر اساس نوع توسعهای که در کشورهای مختلف جهان صورت میگیرد کشورهای جهان را به سه بخش متمایز تقسیم میکنند:
الف – کشورهای مرکز که متشکل از کشورهایی که در آنها تولید کشاورزی و صنعتی مؤثرترین شیوه تولید است و فعالیت اقتصادی، پیچیدهتر و انباشت سرمایه افزونتر است. این دسته از کشورها کالاهایی را تولید میکنند که مستلزم به کارگیری تکنولوژی پیچیده و شیوه مکانیزه و سرمایهبر هستند. دولتهای مرکز قدرتمندترین و سازمانیافتهترین دولتها هستند. از جمله این کشورها میتوان به آمریکا و کشورهای اروپای غربی و حتی ژاپن اشاره کرد.
ب – کشورهای پیرامون که شامل آن دسته از کشورهایی است که فعالیتهای اقتصادی در آنها سادهتر و غالباً کاربر است، این کشورها تولیدکننده موادخام و محصولات کشاورزی هستند و دولتهای این کشورها از نظر نظامی و سازماندهی تحت نفوذ دولتهای مرکز قرار دارند و بخش اعظم کشورهای آسیایی ، آفریقایی و آمریکای لاتین در این دسته قرار میگیرند.
ج – کشورهای شبه پیرامون که شامل کشورهایی میباشد که پارهای از فعالیتهای اقتصادی آنها شیوه فعالیتهای اقتصادی مرکز است و پارهای دیگر به فعالیتهای اقتصادی پیرامون شباهت دارد. دستگاههای دولت شبه پیرامونی در برابر نفوذ دولتهای مرکز استقلال بیشتری از دولتهای پیرامونی دارند. این دسته از کشورها به عنوان واسطه بین مرکز و پیرامون نقش مهمی در نظام جهانی ایفا میکنند. کشورهایی نظیر آرژانتین، برزیل و اسپانیا در این دسته قرار میگیرند.[2]
از طرفی توسعهای که در کشورهای پیرامون و شبه پیرامون صورت میگیرد از نوع توسعه وابسته میباشد که ضعفهای مهمی دارد از جمله اینکه باعث از بین رفتن استقلال کشور در تصمیمگیریهای خود میشود بهگونهای که حتی قادر به تصمیمگیری مستقل در امور داخلی خود نیز نمیباشد. رائول پربیش، اقتصاددان آرژانتینی و بنیانگذار و رئیس مکتب اکلا که در زمینه مسائل اقتصادی کشورهای جهان سوم و بهویژه کشورهای آمریکای لاتین تحقیق نموده و وابستگی جهان سوم را در روابط وابستگی این کشورها به کشورها به کشورهای توسعه یافته میداند معتقد است: «منظور من از وابستگی آنگونه روابط میان مرکز و پیرامون است که به واسطه آن یک کشور نه تنها در زمینه مسائل اقتصادی، در زمینه مسائل سیاسی و استراتژیهای سیاست داخلی و خارجی خود نیز تابع تصمیمات مرکز میگردد و نتیجه آن میشود که بهدلیل فشارهای خارجی آن کشور نمیتواند به طور مستقل درباره آنچه باید انجام دهد یا انجام دادن آن را ترک گوید تصمیم بگیرد.»[3]
اشکال دیگر توسعه وابسته این است که به محض کوچکترین تحول در کشورهای مرکز کل کشورهای وابسته نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و حتی آثار منفی این تحولات بیش از کشورهای مرکز، کشورهای وابسته را تحت تأثیر قرار میدهد، چرا که کشورهای مرکز با توجه به قدرت اقتصادی که دارند از طریق طرحهای مختلف از قبیل تزریق پول به بخشهای مختلف صنعتی و ... تا حدودی میتوانند جبران مافات نمایند در حالی که کشورهای پیرامون که توسعه نیمبند دارند فاقد چنین ابزارهای حمایتی هستند و سرانجام در آتشی که دیگری آن را افروخته و خود دخالتی در آن ندارند میسوزند.
بر این اساس با بررسی وضعیت اقتصادی و روند توسعه رژیم پهلوی میتوانیم دریابیم که این رژیم با سیاستهای اقتصادی که در پیش گرفته بود ایران را جزء کشورهای پیرامون قرار داده بود، چرا که مهمترین شاخصه کشورهای پیرامون این بود که اقتصاد آنها متکی بر تولید یک محصول خاص غیراستراتژیک و صادرات آن به صورت خام بود که در کشور ما این محصول، عبارت بود از «نفت» که با بالارفتن قیمت آن به دنبال جنگ اعراب و اسرائیل، روند تولید آن نیز افزایش یافت و کار به جایی رسید که به تدریج سایر محصولات غیرنفتی که در کنار نفت بخشی از اقتصاد کشور را تشکیل میدادند به مرحله حذف شدن نزدیک شدند که آمار و ارقام مؤید این موضوع میباشد، به عنوان نمونه صادرات نفت و گاز در سالهای 1341، 1351و 1356 به ترتیب 77، 85 و 98 درصد بود در حالیکه صادرات سایر کالاها در همان سالها به ترتیب 23، 15 و 2 درصد بود. ملاحظه میفرمایید که در سال 1356 یعنی آخرین سال حکومت شاه فقط دو درصد صادرات کشور غیر نفت و گاز بود.[4]
از طرفی یکی از ویژگیهای توسعهیافتگی کشورهای پیرامون این است که این کشورها با صادرات مواد اولیه خام، صرفاً مصرف کننده مصنوعات کشورهای دیگر هستند و اگر کارخانهای نیز در کشورشان احداث میشود عمدتاً کارخانههای مونتاژ میباشد و یا اینکه فناوریهای کارخانه به صورت کامل در اختیار نیروهای داخلی قرار نمیگیرد، بر این اساس اگر چه طی سالهای اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 شاهد راهاندازی کارخانهها و صنایع مختلفی بودیم اما با کمال تأسف این کارخانهها صرفاً کارخانههای مونتاژ کاری بوده و هرگز فناوریهای آنها در اختیار متخصصان و تکنیسینهای داخلی قرار داده نمیشد، همچنین بخش عمده صنایعی که در این دوره گسترش یافتند به دلیل نقش فزاینده دولت در آن و متکی بودن آن به درآمدهای نفتی فاقد کارآمدی لازم شده و با توجه به اینکه منابع نفتی به جای اینکه در بخشهای مورد نیازتر همچون کشاورزی هزینه شود در چنین بخشهایی هزینه میشد، اقتصاد کشور نیز حالت ناموزون به خود میگرفت و به جای توسعه، هر چه بیشتر وابسته به درآمدهای نفتی میشد، به طور کلی کمک صنایع نفت به اقتصاد ایران در خلال 15 سال آخر رژیم پهلوی مهم بود ولی اساسی نبود، بخشی از درآمد نفت صرف صنعتی کردن کشور، گسترش زیر ساختهای اجتماعی و امور رفاهی میشد، ولی بخش اصلی آن یا در راه تقویت ماشین جنگی و دیوانسالاری نظامی رژیم و یا صرف امور غیرتولیدی و خرید سهام شرکتهای ورشکسته خارجی میشد[5] و با توجه به روند رو به رشد قیمت نفت و نیز سهم آن در اقتصاد ایران نسبت به سایر محصولات غیرنفتی، میتوان چنین نتیجه گرفت که روند توسعه اقتصادی کشور نه تنها به سمت استقلال و شکوفایی کشور حرکت نمیکرد بلکه به سمت وابستگی هر چه بیشتر در حرکت بود، بنا به گفته یکی از صاحب نظران:
«ایران در آستانه ورود به دهه 1980م./1360ش. نه تنها با یک ژاپن جدید بسیار فاصله داشت بلکه حتی عضو قطعی کشورهای نیمهحاشیهای به حساب نمیآمد، اگر ایران را با کشورهایی مثل برزیل، کره جنوبی و تایوان، یعنی مدعیان رسیدن به مرحله نیمهحاشیهای مقایسه کنیم، میبینیم هم به اندازه آنها صنعتی نشده بود و هم مانند آنها بخش سرمایه انحصاری و مالی نداشت، در عوض به درآمدهای دولتی و نفتی اتکا داشت و گذاشت تا کشاورزی و صنعت، یعنی دو بخشی که توسعه بلندمدت را تضمین میکنند، عقب بمانند. در یک دوره کوتاه در دهه 1970م./1350 چنین به نظر میرسید که ایران به گروه کشورهای نیمهحاشیهای پیوسته است اما این یک پیشرفت غیرواقعی و وابسته بود.[6]»
نکته دیگری که از وابسته بودن اقتصاد رژیم پهلوی به نفت حائز اهمیت است، ماهیت این دولت است که از آن به عنوان «دولت رانتیر» یاد میشود. در فرهنگ لغت رانت به درآمدی اطلاق میشود که از مواهب طبیعی و یا بدون تلاش بهدست آید و دولت رانتیر در مورد دولتی به کار میرود که بخش اعظم درآمد خود را از منابع خارجی و به شکل رانت دریافت کند. رانت هیچگونه ارتباطی با فرایند تولید در اقتصاد کشور دریافت کننده رانت ندارد،[7] از این روی نظامهایی همچون رژیم پهلوی که اصلیترین منابع درآمدی خود را از منابع خدادی همچون نفت به دست میآوردند دولت رانتیر نامیده میشوند، اهمیت بحث دولت رانتیر در اینجا این است که از منظر جامعهشناسان سیاسی میان رانتیر بودن دولت و روند پاسخگو بودن آن ارتباط مستقیمی وجود دارد، چرا که یکی از ویژگیهای دولت رانتیر عدم اتکاء به ملت تحت سلطه خود میباشد، به این دلیل که دولت با توجه به وابستگی مطلق به منابع طبیعی و عدم اتکاء به منابعی همچون مالیات، خود را از مردم و کسب رضایت آنها بینیاز میداند و به همین دلیل چنین دولتی به سمت استبداد حرکت میکند، همچون برخی از کشورهای تولیدکننده و صادرکننده نفت که در عین حال مردم در آنها فاقد هرگونه نقشی هستند و سیاست و حکومت درآنها به شیوه خاصی توسط نخبگان انحصارگر حاکم اعمال میشود که رژیم پهلوی نیز به همین دلیل، مصداقی از دولتهای رانتیر بود[8] و با توجه به دو مسأله میتوان گفت که روند غیرپاسخگو بودن آن هرگز توقفی نداشت، نخست به دلیل نقش رو به رشد صادرات نفت در اقتصاد این کشور و اتکای نزدیک به صددرصدی رژیم در سالهای پایانی عمر خود به درآمدهای نفتی که در بالا بدان اشاره شد و دوم به دلیل محدودتر شدن هر چه بیشتر فضای سیاسی کشور و به این ترتیب با تداوم ماهیت رانتیری رژیم پهلوی و حتی روند رو به گسترش آن، هم در زمینه اقتصادی و هم در زمینه سیاسی هیچ روزنه روشنی از احتمال تغییر و تحولات مثبت نمیتوان یافت تا با همین روند، امیدی به تغییر در دوران پس از شاه پیدا شود.
در این میان کشور ما نیز تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به اتکای شدید کشور به منابع نفتی و نقش نداشتن مردم در تعیین سرنوشت خویش کشوری با دولتی رانتیر به شمار میرفت، اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تشکیل نظامی مردمسالار با نام جمهوری اسلامی ایران که در آن مردم توانستند برای نخستین بار به صورت جدی در تعیین سرنوشت خویش مشارکت نمایند یکی از ویژگیهای دولت رانتیر از ساحت نظام سیاسی کشور ما حذف شد، از طرفی با توجه به اینکه نظام اسلامی نیز به الزامات رهایی از اتکاء به منابع طبیعی واقف بود، لذا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تلاشها برای خروج از سایه سهمگین اقتصاد متکی به نفت آغاز شد و اگر چه تاکنون این هدف کاملاً محقق نشده است اما خوشبختانه گامهای خوبی در این زمینه برداشته شده است بهگونهای که امروزه بر خلاف پیش از انقلاب که صادرات غیرنفتی گاه تنها دو درصد صادرات کل کشور را شامل میشد، این رقم گاه تا میزان یک سوم صادرات نفتی رسیده است.[9] از طرف دیگر رهایی از اقتصاد متکی به نفت یکی از آرمانهای رهبران نظام جمهوری اسلامی ایران میباشد بهگونهای که مقام معظم رهبری بارها بر این موضوع تأکید کرده و آن را یکی از پیشنیازهای رشد و پیشرفت کشور و بهویژه در شرایط اقتصاد مقاومتی دانستند و حتی در برخی موارد نسبت به کمتوجهی برخی مسئولان اجرایی به این مسأله مهم انتقاداتی مطرح نمودند؛ برای نمونه رهبر انقلاب در 13 اردیبشهت ماه 1373 از بستن چاههای نفت و شکلگیری اقتصاد کشور براساس تولیدات غیرنفتی بهعنوان «آرزوی واقعی» خود نام برده و همگان را به تلاش در مسیر تحقق این مهم فراخواندند:
«آرزوی واقعی من- که البته ممکن است به این زودیها قابل تحقق نباشد- این است که ما در چاههای نفت را ببندیم و اقتصاد خود را براساس کالاها و محصولات غیرنفتی بنیاد نهیم. یعنی فرض کنیم این کشور، کالایی به نام نفت ندارد.»[10]
«باید اقتصاد ملت ایران از نفت جدا شود، این مسأله را اخیراً به دولت خدمتگزار ابلاغ کردهایم که برایش برنامهریزی کند ... دولت ما امروز حداکثر استفاده را از نفت میکند و باید هم بکند. اما باید کاری کند که بتواند روزی به دنیا اعلام نماید که از امروز تا شش ماه دیگر، تا یک سال یا چهل روز دیگر، میخواهم در چاههای نفت را ببندم. میخواهم یک قطره نفت صادر نکنم، دولت باید بتواند تصمیم بگیرد، باید به نفت احتیاج نداشته باشد، ما ثروت، منابع طبیعی و تولیدات داخلی زیاد داریم، امکانات تولید ثروت در داخل کشور، خیلی زیاد است، روزی به خاطر جنگ، این کارها عملی نبود، ولی بحمدالله امروز عملی است، باید هم انجام گیرد و انجام دهند.»[11]
«بودجه کشور ما متأسفانه از دهها سال پیش به این طرف، وابسته به نفت است، این روش را همه اقتصاددانهای دلسوز رد میکنند؛ این روش در کشور ما عادت شده است. نفت را استخراج کنند، بفروشند، از پول آن کشور را اداره کنند؛ این شیوه غلطی است ... افزایش صادرات غیرنفتی موجب میشود که ما به این هدف [بینیازی به نفت] نزدیک شویم.»[12]در یک کلام رسیدن به اقتصادی که غیر متکی به منابع نفتی است، یکی از آرزوهای نظام اسلامی میباشد که تلاشهایی در جهت تحقق آن انجام گرفته است و با وجود این تلاشها گزارشهای موجود نشان میدهد که کشور با حفظ استقلال و عدم وابستگی به غرب در واقع روند رو به رشد و پیشرفت داشته است و این پیشرفتها قطعاً با دوران رژیم پهلوی و روندی که در آن زمان دنبال میگردید، قابل مقایسه نیست.
در مجموع؛ به رغم نکاتی که اشاره کردیم برخی مدعیان در صددند این ذهنیت را القاء نمایند که دوران رژیم پهلوی عصری رو پیشرفت بوده و انقلاب مردم در سال 57 کشور را به عقب برده است و اگر هم در آن دوران مشکلاتی وجود داشته است، با توجه به بیماری شاه و درگذشت وی، روند توسعه میتوانست حرکت رو به رشد داشته باشد، در حالیکه این روند با وقوع انقلاب اسلامی متوقف شد، در این نوشتار با دلیل کافی به این ادعای نادرست پاسخ داده شد و اثبات گردید که روند توسعه در دوران پهلوی نه تنها رو به رشد نبوده است بلکه در صورت عدم وقوع انقلاب اسلامی، رژیم پهلوی حتی با مرگ شاه و تعیین جایگزین برای آن، باز همان روند ادامه مییافت و امیدی برای بهبودی آن وجود نداشت، چون اگر محمدرضا شاه پهلوی نیز میمرد، بیشک باز هم وارث تاج و تخت شاهی، همچون محمدرضا شاه پهلوی وابسته به غرب بود، از این روی انتخابی که ملت ایران در سال 57 نمودند، انتخابی درست بود که آنها را در مسیر توسعه واقعی در زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... قرار داد.
پینوشتها:
[1]. این شبهه را میتوان بطور خلاصه چنین بیان نمود: اگر انقلاب نمیشد شاه که سرطان داشت پس از چند سال میمرد و فرزندش به جای او بر تخت مینشست، با رشد طبقه متوسط، توسعه اقتصادی کشور، فروپاشی اتحاد شوروی و همزمان با موج گذار به دموکراسی، ایران نیز به یک پادشاهی مشروطه با دموکراسی پارلمانی بدل میشد که پادشاهیاش کمرنگتر و دموکراسی و پارلمانش پررنگتر میشدند. به احتمال زیاد ایران اکنون کشوری بالنسبه توسعه یافته با مردمانی بالنسبه مرفه میبود. رک. سعید قاسمی نژاد، درباره شاه، سایت خودنویس، https://khodnevis.org/persian
[2] . مسائل سیاسی-اقتصادی جهان سوم، دکتر احمد ساعدی ، ص 36.
[3]. درآمدی بر مسائل اقتصادی کشورهای جهان سوم ، نظریه های توسعه وتوسعه نیافتگی، چیلکوت رونالد اچ ، ترجمه و تلخیص احمد ساعی ص 24 - 30 به نقل از مسائل سیاسی - اقتصادی جهان سوم ، همان ص 19.
[4] . اقتصاد سیاسی ایران، محمد علی همایون کاتوزیان، ترجمه نفیسی و عزیزی ،تهران، مرکز، 1379، ص 378.
[5] . تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، علیرضا ازغندی، انتشارات سمت، تهران، 1379، جلد دوم، ص 152.
[6] . مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران، جان فوران، ترجمه احمد تدین، تهران، رسا، 1377، ص517، نقل از سقوط،مجموعه مقالات نخستین همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ج1، ص79.
[7] . فرهنگ علوم سیاسی ، علی آقابخشی و مینو افشاری راد ، نشر چاپار ، ص 582
[8]. در این میان ممکن است در مورد ماهیت دولت در نظام جمهوری اسلامی ایران نیز چنین احتمالی مطرح شده و با توجه به سهم عمده درآمدهای نفتی در اقتصاد جمهوری اسلامی ایران، نظام اسلامی نیز نوعی دولت رانتیر تلقی شود که در پاسخ به این اشکال، ابتدا به نکته کلیدی و مهمی اشاره می کنیم و آن اینکه اگر کشوری حتی به صورت کامل متکی به منابع و درآمدهای طبیعی مثل نفت باشد ولی در عین حال تلاش نماید تا از شیوه های رایج دموکراسی برای گردش حکومت ها و مسئولان کشور بهره گیری نماید نباید چنین دولتی را رانتیر نامید.
[9]. در این زمینه رک : گزارش اقتصادی و ترازنامه بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ، http://www.cbi.ir/category/EconomicReport_fa.aspx
[10] . بیانات در دیدار جمعی از کارگران و معلمان 1373/2/13
[11] بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم رضوی 1375/1/4
[12] بیانات در حرم مطهر رضوی در آغاز سال
انتهای پیام/