به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، ابوطالب(ع)، عموى بزرگوار رسول اکرم(ص)، پدر امیرالمؤمنین على (ع) است. وى وصى عبدالمطلب و بزرگترین حامى پیامبر اسلام(ص) بود. تاریخ زندگى او سراسر پر از افتخارات بینظیر است. مردى که به حق پناهگاه دردمندان و محرومان بود. ایثار و اخلاص در وجود او تجسم پیدا کرده بود. ابرمردى که تاریخ فداکارى و استقامتهاى وى را در کسى جز در فرزندش امیرالمؤمنین سراغ ندارد چنان که دانشمند اهل سنت، ابن ابى الحدید، میگوید: ابوطالب و پدرش عبدالمطلب بزرگ قریش و امیر و سرور مکه معظمه بودند و مردم آن سامان و مهاجرین و مسافرین این شهر تاریخى و زائران بیت خدا را پذیرایى و رهبرى میکردند.
وی یک لحظه از خدا غافل نبود، بلکه او از جانشینان حضرت ابراهیم(ع)، قهرمان توحید بود و طبق پیشگویىهاى انبیاى الهى منتظر نبوت خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) بوده است؛ از این جهت رسول خدا(ص) پیش از آن که از مادرش متولد شود، حضرت ابوطالب(ع) به رسالت وى ایمان داشت و هنگام تولد رسول خدا، وقتى که فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب تولد پیامبر اسلام را به اطلاع وى رسانید و از غرایب امرش در هنگام زایمان او سخن گفت، ابوطالب فرمود: از این کارها و چنین نوزادى تعجب میکنی؟ صبر کن، سى سال دیگر تو نیز همانند وى را که وزیر و وصیش خواهد بود، به دنیا میآورى.
ابوطالب مردى با ایمان و مقتدرى بود که پیامبر اسلام را از شر کفار قریش تا واپسین لحظات عمر حفظ و از این رهگذر، سهم بسزایى در پیشرفت اسلام داشته است، اما علىرغم آن همه فداکاریها و ایثارگریهایش، بعضى از مبغضین و متعصبین نسبت به آن حضرت اسائه ادب کرده و در ایمان و اعتقادش دچار شک و تردید شدند. در این نوشتار برآنیم به گوشههایى از فضائل، ایثار و فداکارى و دلائل ایمان آن بزرگمرد اسلام که به حق مظلوم تاریخ است، اشاره کنیم.
هنگامى که رسول خدا(ص) به دنیا آمد، پدرش عبدالله از دنیا رفته بود از این رو کفالت او را جدش عبدالمطلب به عهده گرفت و هنوز بیش از هفت سال از عمر وى نگذشته بود که جدش نیز از دنیا رفت. عبدالمطلب در هنگام احتضار در جمع فرزندانش، ابوطالب را به عنوان کفیل پیامبر(ص) معرفى کرد. چنان که در منابع دست اول اسلامى آمده است؛ «رسول خدا (ص) هشت ساله بود که جد بزرگوارش وفات یافت؛ عبدالمطلب در هنگام وفات کفالت و نگهدارى پیامبر(ص) را به ابوطالب سفارش و توصیه کرد».
وقتى که عبدالمطلب درگذشت، ابوطالب پیامبر(ص) را پیش خود برد و با این که ثروتى نداشت و نادار بود، اما بهترین سرپرست براى آن حضرت بود؛ حضرت على(ع) میفرماید: «پدرم در عین نادارى، سرورى کرد و پیش از او هیچ فقیرى سرورى نیافت».
ابوطالب نسبت به پیامبر(ص) چنان دوستى و محبت شدیدى ابراز میداشت که هیچ یک از فرزندان خود را تا آن اندازه دوست نمیداشت، در کنار پیامبر(ص) میخوابید و هر گاه بیرون میرفت، او را نیز همراه خود میبرد و چنان دلبستگى شدیدى به پیامبر(ص) داشت که نسبت به هیچ کس چنان نبود و خوراک خوب را مخصوص آن حضرت قرار میداد.
ابن عباس و سایر صحابه میگویند: «حضرت ابوطالب رسول خدا را بسیار دوست میداشت؛ به طورى که او را از فرزندانش بیشتر دوست داشته و بر آنان مقدم میکرد، بنابر این هرگز از وى دورتر نمیخوابید و خود هر جا میرفت او را نیز با خود میبرد».
علامه مجلسى(ره) نقل میکند: «هرگاه رسول خدا در رختخوابش میخوابید، حضرت ابوطالب پس از آن که همه میخوابیدند، به آرامى او را بیدار میکرد و رختخواب امام على را با وى جابهجا میکرد و فرزند خود و برادرانش را جهت(ع) حفاظت وى مأمور میساخت».
حضرت ابوطالب، رسول خدا را از سن هشت سالگى به خانه خویش منتقل ساخت و تا سن پنجاه سالگى رسول خدا(ص) لحظهاى از یارى و حمایت او دست برنداشت و او را بر خود و فرزندانش مقدم میداشت و خطرهاى احتمالى را که متوجه رسول خدا میشد، خود و فرزندانش با جان و دل میخریدند و آن چنان فداکارى و ایثار میکردند که ملائکه و جبرئیل بر آنها مباهات میکردند.
در تاریخ آمده است که کفار قریش بارها به حضرت ابوطالب مراجعه کرده و از او خواستند که جلوى تبلیغات پیامبر اسلام(ص) را که به نظر آنان اهانت به آیین و مقدسات بتپرستى بود، بگیرد. پس از چندین بار تذکر سرانجام با اخطار و هشدار شدیدتر پیش آمدند؛ به گونهاى که جان رسول خدا(ص) و حضرت ابوطالب مورد تهدید جدى قرار میگرفت؛ در چنین موقعیتى ابوطالب با تمام قوا از رسول خدا حمایت میکرد و میگفت: «تو نگران نباش و به دنبال مأموریت الهىات انجام وظیفه کن؛ به خدا سوگند به هر قیمتى (و لو جان من در خطر باشد) دست از حمایت تو برنمیدارم».
ابن ابى الحدید مینویسد: «ابوطالب کسى است که پیامبر خدا را در دوران کودکیاش کفالت کرد و در بزرگىاش او را مورد حمایت قرار داد و از شرارت کفار قریش جلوگیرى کرد؛ وى در این راه انواع سختیها و گرفتاریها را تحمل کرد و بلاها را با جان و دل خرید و در یارى و نصرت پیامبر و تبلیغ آیینش با تمام وجود قیام کرد، آن چنان ایثار کرد که جبرئیل در هنگام وفات او بر پیامبر نازل شد و خطاب کرد: دیگر از مکه خارج شو؛ زیرا یاور و کمک تو از دنیا رفته است».
شایان توجه است که محدثین و مورخین شیعه و سنى فداکاریهاى این رادمرد اسلام را ثبت کردهاند و احادیث و روایاتى را در این باره نقل کردهاند، از آن جمله آوردهاند که قریش از ابوطالب میترسیدند و احترامش را نگه میداشتند؛ تا او زنده بود، خطر جدى رسول خدا را تهدید نمیکرد، اما پس از وفات او جسارت و خلافکاریها به حدى رسید که، خاک بر سر مبارک رسول خدا(ص) میریختند و شکمبههاى حیوان را بر سر و شانههایش میریختند و در حال نماز و عبادت به اذیت و آزار او و یارانش میپرداختند؛ تا جایى که رسول خدا فرمود: «ما نالت قریش منى شیئا اکرهه حتى مات ابوطالب؛ کفار قریش نتوانستند با وجود عمویم ابوطالب کارهاى ناشایست نسبت به من انجام دهند، تا این که او وفات کرد». پس از وفات ابوطالب آن چنان صحنه را بر پیامبر(ص) تنگ کردند که رسول خدا سال وفات ابوطالب و حضرت خدیجه(س) را که مدتى بعد از رهایى از شعب ابىطالب رخ داد، «عام الحزن»، سال غمها و اندوهها نامید.
در باره ایمان آن حضرت کتابهاى مستقلى نوشته شده است و علماى بزرگ عامه و خاصه نیز این موضوع را مورد توجه قرار داده و به طور مبسوط از آن بحث کردهاند و بدون اغراق صدها حدیث و نظرهاى مثبت در ایمان آن حضرت در منابع اسلامى ثبت و ضبط است؛ چنان که علامه مجلسى(ره) بیش از یکصد و پانزده صفحه و با بیان هشتاد و پنج حدیث در این مورد، این مسئله مسلم تاریخى را مورد نظر قرار داده و دیدگاهها و منابع بزرگ اهل سنت را نیز نقل کرده است. همچنین صاحب الغدیر در جلد هفتم و هشتم کتابش، صدها حدیث را از منابع معتبر (شیعه و سنى) همراه با اعترافات محققین و مورخین آنان نقل کرده و در بیش از یکصد و ده صفحه به تحقیق این مطالب پرداخته و با آن آگاهى و اشراف محققانه خود از شخصیت مظلوم تاریخ، ابوطالب دفاع کرده است.
براى اثبات ایمان این بزرگ اسلام علاوه بر ایثار و فداکاریهاى او و اشعار و سرودههایش که در شأن و عظمت دعوت نبوى و ایمان به حقانیت رسول خدا و فضائل او است، شواهد و ادله فراوان دیگرى نیز در منابع روایى شیعه و سنى وجود دارد که به جهت رعایت اختصار به ذکر چند روایت بسنده میکنیم.
1- در تواریخ و سیرههاى «شیعه و سنى» آمده است که پیامبر اسلام(ص) با خدیجه و امیرالمؤمنین علیهم السلام مشغول خواندن نماز مستحبى بودند ابو طالب با فرزندش جعفر به نماز آنان تماشا میکردند، در این هنگام ابو طالب به جعفر گفت: «صل جناح ابن عمّک؛ برو در طرف راست پیامبر خدا نماز بگذار» و سپس به على (ع) سفارش کرد: «اما انه لایدعو الا الى خیر فالزمه؛ آگاه باش که رسول خدا جز به راه نیک دعوت نمیکند از او دست برندار».
2- در روایتى از امام صادق(ع) میفرماید: «مثل ابوطالب، مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را مکتوم میداشتند و خدا به ایشان دو برابر پاداش عطا کرد».
3- از امام باقر(ع) درباره ایمان ابوطالب سؤال شد، حضرت فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در کفه ترازویى قرار گیرد و ایمان این خلق در کفه دیگر نهاده شود، ایمان او برتر خواهد بود» و همین ایمان برتر بود که ابوطالب را واداشت که حمایتهاى بیدریغ خود را از مقام رسالت و نبوت توحیدى دریغ نکند و گرنه ارتباط نسبى و غیره نمیتوانست چنین انگیزه نیرومندى در ابوطالب ایجاد کند.
از مجموع مطالب ذکر شده نتیجه میگیریم که اعمال شایسته و کردار بزرگ حضرت ابوطالب گواه زنده و صادق باورها و ایمان او است؛ او با تحمل سختیها و شداید فراوان دست از حمایت و یارى رسول خدا برنداشت. همه امکانات و قواى خویش را در این راه سرمایهگذارى کرد و در برابر فشارهاى روزافزون مشرکان با مهارت ایستادگى کرد و با تدبیر نیرومند خویش، راههاى مشکل و صعبالعبور سیاسى و اجتماعى را هموار مىکرد و با موقعیت خاص اجتماعى که داشت در راه حمایت برادرزاده خویش، از آن بهره جسته و هم چنان با ایمان ایستاد و زندگى کرد و با ایمان و شعار توحید، چشم از دنیا فرو بست؛ اما برای مصالح اسلام و مسلمانان و حمایت از آیین حیاتبخش اسلام و شخص رسول خدا، ایمانش را از قریشیان و دشمنان اسلام مکتوم داشت.
نویسنده: محمد کریمی از پژوهشگران حوزه تاریخ اسلام
انتهای پیام/