خبرگزاری تسنیم ـ علیرضا مکتبدار*؛ در روزهایی که ایران با فشارهای بیرونی و تهدیدهای آشکار و پنهان مواجه است، آنچه بیش از هر چیز در کانون توجه قرار میگیرد، نه فقط میدانهای نظامی یا سیاسی، بلکه میدان «روایت» است. روایتها امروز به ابزاری تعیینکننده برای شکلدهی به ادراک عمومی تبدیل شدهاند؛ ابزاری که میتواند واقعیت را تقویت کند یا آن را تحریف، واژگون و حتی انکار نماید. در این چارچوب، عملکرد بخشی از رسانههای خارجی و فارسیزبان خارج از کشور را باید نه بهعنوان اطلاعرسانی بیطرفانه، بلکه بهمثابه بخشی از یک پروژه هدفمند جنگ نرم تحلیل کرد.
در مقاطع حساس، زمانی که جامعه ایران در برابر آنچه تهاجم یا فشار خارجی تلقی میشود واکنشی یکپارچه و همسو نشان میدهد، این همبستگی برای طراحان فشار یک مانع جدی است. ملت منسجم، ملتی است که هزینه تهدید علیه آن بالا میرود و محاسبات دشمن را بر هم میزند. از همین رو، تلاش برای کمرنگسازی یا القای فروپاشی این انسجام، به یکی از اولویتهای رسانهای بیرون از مرزها تبدیل میشود. اعتراضات داخلی که در هر جامعه زندهای امری طبیعی و گریزناپذیر است، در این روایتها چنان بازنمایی میشود که گویی نشانه فروپاشی کلیت جامعه و پایان سرمایه اجتماعی کشور است.
این تحریف، صرفاً در انتخاب تیترها یا واژگان خلاصه نمیشود، بلکه در مهندسی تصویر کلان از جامعه ایران نمود پیدا میکند. واقعیتی چندلایه و پیچیده، به تصویری سیاه و سفید تقلیل مییابد: مردمی خسته، بیامید و جدا از یکدیگر در برابر ساختاری ایستاده که هیچ پیوندی با آن ندارند. در این تصویرسازی، جایی برای همزمانی اعتراض و انسجام، نقد و مقاومت، یا تنوع دیدگاهها در چارچوب یک هویت ملی مشترک باقی نمیماند.
در کنار این رویکرد، برجستهسازی چهرههای خاص و گاه حاشیهای، بهعنوان نماد صدای مردم، یکی دیگر از تاکتیکهای رایج است. این چهرهسازیها اغلب با اغراق، سادهسازی و حتی طنز سطحی همراه است؛ بهگونهای که بهجای تقویت فهم سیاسی مخاطب، نوعی نمایش رسانهای خلق میشود. چنین رویکردی، بیش از آنکه به «مردم» احترام بگذارد، بر این پیشفرض استوار است که افکار عمومی را میتوان با نمادهای کارتونی و روایتهای احساسی هدایت کرد. این نگاه، در نهایت به تحقیر شعور تاریخی و تجربه جمعی جامعه ایرانی میانجامد.
ایران، بهعنوان ملتی کهنسال، بارها با بحرانهای سهمگینتر از این مواجه شده است؛ از جنگ و اشغال گرفته تا تحریم و فشارهای همهجانبه. تجربه تاریخی این ملت نشان داده که جامعه ایرانی، هرچند در درون خود متکثر و منتقد است، در مواجهه با تهدید خارجی اغلب به نوعی همگرایی حداقلی دست مییابد. نادیده گرفتن این واقعیت و پافشاری بر روایت فروپاشی، بیش از آنکه تحلیلی دقیق باشد، آرزویی سیاسی است.
با این حال، نباید از یک نکته کلیدی غافل شد: جنگ روایتها تنها با افشای نیت رسانههای رقیب به پایان نمیرسد. اگر قرار است تصویر واقعی جامعه ایران تثبیت شود، این امر نیازمند روایتسازی صادقانه، چندبعدی و هوشمندانه در داخل است. پنهانکردن شکافها یا انکار مشکلات، همانقدر به انسجام ملی آسیب میزند که بزرگنمایی و تحریف آنها. جامعهای که خود را آگاه، بالغ و تاریخی میداند، نیازمند گفتوگویی صریح و عقلانی درباره مسائلش است.
در نهایت، پروژه فرسایش انسجام ملی زمانی ناکام میماند که واقعیت اجتماعی، با همه پیچیدگیهایش، مجال بیان پیدا کند. انسجام ملی نه به معنای یکدستی تحمیلی است و نه سکوت در برابر نقد، بلکه به معنای حفظ یک چارچوب مشترک هویتی در دل اختلافهاست. تا زمانی که این چارچوب در ذهن و تجربه زیسته مردم زنده باشد، هیچ روایت تحریفشدهای نمیتواند آن را بهسادگی «تمامشده» جلوه دهد.
*سردبیر هفتهنامه عربی الآفاق
انتهای پیام/