خبرگزاری تسنیم - علیرضا جباریدارستانی
«چهارشنبه، 19 اردیبهشت»، فیلمی تلخ و انتقادی است. اما تلخی آن نمود بیشتری نسبت به وجهه انتقادی آن یافته است و از این نظر نیازمند نوعی واکاوی است تا انتقادهای آن هم به سطح بیاید. زیرا تلخی ااین فیلم به حدی است که در مواقعی از تماشای فیلم ممکن است مخاطب از فوران تلخی، دنبال راهی برای نجات از آن بگردد و احساس کند کاش فرایند اتفاقات تلخ همین اکنون متوقف شود. در عین حال مخاطب این اثر تا سکانسهای پایانی فیلم که زمان گرهگشایی از داستانهای تو در توی آن است، احساس تراژیکی نسبت به زندگی خود در جهانی که به شکلی بیحساب، حسابگرانه شده، پیدا نمیکند. تنها در انتهای فیلم است که کمکم تلخیها جای خود را به جلوههای انتقادی از شرایط موجود میدهد و تنها اینجاست که قدرت ارزشگذاری و سنجش اثر فراهم میشود. بنابراین شناخت روشنی از انتقاداتی که این فیلم مطرح میکند، امکان سنجش آن را فراهم میآورد. بدینترتیب داوری درباره «چهارشنبه، 19 اردیبهشت» تنها پس از پایان کامل فیلم امکانپذیر میشود و گویی مخاطب باید با مغاکی وسیع از درد و رنج و تلخی را طی کند تا به چیزی نایل شود که فیلم برای او به ارمغان آوردده: آرمان انتقاد از وضع اخلاقی و اجتماعی موجود! جالب اینجاست که خود جلال هم درست همین فرایند را طی میکند، یعنی پس از طی مغاکی دردناک از مرگ فرزندش که او را تبدیل به آدمی منزوی، افسرده و مالیخولیایی کرده، تنها در پایان ماجرا خود را مجاز میداند که فریاد بزند و با اعتراضش برونافکنی کند. اگر چه پیشتر تلاش کرده بود «دردش را آگهی کند»!
بنابراین وقوف به ذات اثری که وحید جلیلوند ساخته تنها با درک انتقادی که این فیلم به اخلاق اجتماعی جامعه امروز و مناسبات مدرنی که بر زندگی حاکم شده، امکانپذیر خواهد شد؛ این امکان ما را آماده اندیشیدن میکند اگر چه شاید این اندیشیدن، به این زودیها منجر به حصول نتیجهای برای رهایی نشود، ولی به هر حال اندیشیدن به آن، از هر سو که بنگریم مقدمهای ضروری برای وصول به راه چاره است.
انتقاد «چهارشنبه...» به چیست؟ آنچه فیلم جلیلوند حملهای همه جانبه به آن را در دستور کار قرار داده را میتوان در دو واژه خلاصه کرد: نخست «فردگرایی» افسار گسیخته در دل یک زندگی اجتماعی و دوم بنیان این فردگرایی که چیزی جز «حسابگری» و «منفعتطلبی» بر مبنای عقل ابزاری نیست!
اتفاق نادری در فیلم روایت میشود: شخصی 30 میلیون پولش را به مناقصه میگذارد و میخواهد آن را به کسی ببخشد که از همه مستحقتر است. این اتفاق نادر است، چون هیچ کس چنین کاری را نمیکند و نخستین نقد از همینجا صورتبندی میشود. چرا هیچکس نمیخواهد به کسی که نمیداند کیست کمک کند؟ و چرا این کمک به هر شکلی که صورت گیرد، ریاکارانه یا در بهترین حالت احمقانه به نظر میرسد، حتی از نظر کس یا کسانی مستحق این کمک دانسته شدهاند؟
از سوی دیگر این فیلم انتقادی همه جانبه و صریح به سوء تفاهمات اجتماعی و تعصبات اخلاقی دارد که تقریبا در هر سطحی از اجتماع قابل رویت است. همچنین «چهارشنبه...» نقد خشونت اجتماعی هم هست و آسیبهای اجتماعی دیگری را هم در سطحی وسیع روایتگری میکند. این فیلم حتی تعارض میان قانون مدنی و منطق درونی آدمیان را در بخشی که پای پلیس به غائله آگهی جلال باز میشود به چالش میکشد ولی همه اینها خرده انتقاداتی برای تثبت رویکرد اصلی فیلم در نقد گفتمان حسابگرانه انسان تکافتاده امروز است. این انتقادها کمک میکنند تا انتقاد اصلی در اثر جای خود را بیابد و تثبیت شود. از این نظر با اینکه در «چهارشنبه...» با 3 روایت تقریبا مجزا روبرو هستیم باید آن را به عنوان کلی منسجم در نظر بگیریم که دربرابر کلیت عقلگرایی سود محور عصر جدید ما قد علم کرده است.
جلال تلاش میکند خود را از جریان معمول زندگی روزمره که پر از حسابگری و فردانیت است جدا کند، نباید فراموش کرد که او انسانی فرهنگی است و این میتواند نمادی از شخصیت بیدارشدهای باشد که میخواهد در برابر بیتعینی، بیعنصری و میانمایگی راه یافته به وجود و زندگی مردمان جامعهاش بشورد و کاری خارق عادت انجام دهد. نتیجه آن میشود که کل کار او از طرف چهره قانون(پلیس) در فیلم اغتشاش و آشوب به نظر میآید و از نظر دوست و همسرش حماقت! محافظهکاری در برابر حاکمیت عقل ابزاری و تن دادن به فردگرایی و منفعتطلبی رایج زندگی امروز تنها صورت صریح زندگی قانونی، درست، باقاعده و غیر احمقانه است. از این نظر، نقد اجتماعی «چهارشنبه...» به شدت بنیادین و انقلابی است و هیچ نهاد و رابطهای نیست که از دم تیغ انتقاد تند آن جان سالم به در برد. او به عنوان انسانی عصیانگر در برابر مناسبات سست و سخیف دنیای امروز که در آن هیچ کس، دیگری را نمیبیند، کسی است که میخواهد برای یک بار هم که شده خودش حقی را وضع کند، و آن را به حقدارش برساند. اما فیلم به خوبی نشان میدهد که در ساختار عدالتگریز و مناسبات منفعتگرایانه تا چه حد چنین هدفی با ناکامی مواجه خواهد شد. جلال برای این کارش متهم به «آشوبگری«، «حماقت» و «عقده حقارت» متهم میشود و دوستش به او اعلام میکند که تو نمیتوانی قضات کننی، یا چیزی قریب به این مضمون که تو شانیت قضاوت درباره دیگران را نداری. این بهترین و در عین حال موجهترین توجیه برای محافظهکاری در زمینه اخلاق اجتماعی و نسبیباوری ارزشی است که دقیقا از دل همان عقلانیت منفعتطلبانه افسارگسیخته بیرون میزند.
جلال که کاملا تنها مانده است، حتی از توجیه کردن همسرش هم ناتوان است و صراحتا از سوی او هم به حماقت متهم میشود؛ هنگامی که در پایان فیلم ماجرای مرگ فرزندش را برای همسرش یادآوری میکند، و همسرش به او میگوید که خدا چنین چیزی را خواست، اوج عصیانگری اجتماعی جلال به یکباره پدیدار میشود، او با چشمهای گریان فریاد میزند که «تقصیر خدا نبود» - و این مقدسترین دیالوگ «چهارشنبه، 19 اردیبهشت» است – و ادامه میدهد که به خاطر تنها 5 میلیون تومان پول - که به راحتی میشد توسط کسی به او قرض داده شود و داده نشد - فرزندش را از دست داده، و از اینکه به حماقت متهم شده با عصبانیت صفحات نیازمندیهای روزنامه را به هوا پرت میکند و فریاد میزند: «اینها عقلانیت است؟» و این آخرین تیر ترکش انتقادات «چهارشنبه...» است که انصافا هم خوب به هدف مینشیند: انتقاد به ابتذال معرفتی جهان بیاخلاق و بیعار امروز که بر مبنای آن آگهیهایی که برای کسب و درآمد و معاش و... انتشار پیدا کنند کاملا عقلانی به نظرمیآیند، اما آگهیهایی که برای کمک کردن به کسی منتشر شود، ریاکارانه و احمقانه!
انتهای پیام/