به گزارش خبرگزاری تسنیم، مهمترین عناوین ویژه نامه نهم دی به شرح ذیل است:
خودسازی و بصیرت رمز موفقیت امام خمینی (رحمة الله علیه)
بصیرت مداری در اندیشه مقام معظم رهبری
9 دی، تجلی بصیرت و ولایتمداری مردم ایران
مفهوم بصیرت
عوامل و موانع بصیرت در قرآن
عوامل بصیرت از نگاه امام علی (علیه السلام)
فداکاری و بصیرت، لازمه ی دفاع از دین
بصیرت مرز بین خواص و عوام
شجاعت، ایمان و بصیرت
جلوه هایى از بصیرت در سیره امام على (ع)
بصیرت اخلاقی در عصر ظهور (ماهیت، ضرورت و چرایی آن)
خودسازی و بصیرت رمز موفقیت امام خمینی (رحمة الله علیه)
موضوعی که به نظر میرسد لازم است مطرح کنم موضوعی است که :
چه علمی در اسلام مورد قداست و عظمت است؟ آیا مطلق علم یا علمی که از نظر اسلام قداست دارد ، همراه با ویژگیهایی میباشد؟
ما میدانیم که در اسلام علم جایگاه ویژهای دارد. رسالت پیامبر اکرم صلیالله علیه وآله و سلم با « اقراء » آغاز میشود و این توصیه آن حضرت است که « طلبالعلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه » و نیز از آن حضرت است که: « اطلبوا العلم و لو بالصین » و از مولایمان حضرت علی علیه السلام است که : « من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا »
خوب از این که علم در اسلام از چنین جایگاه ویژهای برخوردار است جای سخن نیست و جای تردید نیست، اما آنچه که مهم است این است که این علمی که ما باید از نظر اسلام به آن برسیم و از آن استفاده کنیم آیا مطلق علم است یا آن علم شرایطی دارد. خود قرآن هم این را بیان کرده و روشن ساخته که چه علمی از نظر قرآن و از نظر اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است. « هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهمالکتاب و الحکمه » دو ویژگی برای علم ارزشمند قرار داده است. یک، علمی که همراه با تزکیه و، با تهذیب باشد، با خودسازی باشد و دوم علمی که همراه با حکمت و بصیرت باشد. اگر علم با این دو ویژگی همراه شد، میتواند انسانی را به سعادت و تکامل و موفقیت برساند و رستگار سازد. اگر خدای نخواسته علم، یکی از این دو را نداشت یا هر دو را نداشت، آن علم هوالحجابالاکبر. انسان را از خدا دور میکند و باعث بدبختی وتباهی میشود وبسیاری از کسانی که چه در حوزههای علمیه چه در مراکز دانشگاهی، باعث تخریب جامعه شدند و جامعه را به انحطاط کشاندند، سلاحهای کشتار جمعی به وجود آوردند، مواد مخدر درست کردند، دین ساختند، از کسانی بودند که علم را آموختند، اما آن دو ویژگی را نداشتند. مسئله تهذیب نفس و مسئله بصیرت، بسیار نقش مهمی در موفقیت انسان دارد و رمز موفقیت حضرت امام در همین بود که علم را با این دو ویژگی گرفته بود. از آغاز دوران طلبگیشان سعی کرده بودند که علم را همراه با تهذیب نفس بیاموزند و همراه با بصیرت داشته باشند. این سخن امام خیلی عمیق است و خیلی قابل توجه که میگویند: وقتی رضاخان برای حوزه علمیه امتحان گذاشت، قرار شد که طلاب علوم اسلامی با اجبار و اکراه و با هر قیمتی که هست به وزارت معارف و فرهنگ آن روز امتحان بدهند. البته حوزه نگران و اندیشناک بود، احساس میکرد که دشمن میخواهد از این طریق استقلال حوزه را از میان ببرد، بر حوزه چنگ بیاندازد. بعد امام میفرمایند که: یک روزی در مدرسه فیضیه یکی از اساتید ما به من فرمود که: حالا این که عیبی ندارد این امتحان دروغ است میخواهند با این امتحان افراد بی سواد را بشناسند و از حوزه دور کنند میفرمایند من جواب دادم: نخیر نمیخواهند با این امتحان عناصر بی سواد را از حوزه دور کنند میخواهند اساتید و فضلا و دانشمندان حوزه را بشناسند و سرکوب کنند. هدف این است که با این امتحان عالمان برجسته و با فضیلت شناخته و سرکوب بشوند. ببینید تفاوت فکری از کجا تا کجا. بصیرت یعنی این. امام یک طلبه بوده است. قائدتا اگر دقیق باشد که در سال 1314 برنامه امتحانات را گذاشتند و فشار آوردند به حوزه برای امتحانات. امام یک جوان در حدود سی سال بوده. خوب میبینیم که در عین حال این آقایان بصیرت را داشتند که دیگران نداشتند. امروز که مقام معظم رهبری روی مسئله بصیرت اتکا میکنند همین است که کسانی هستند که در حوزههای علمیه عمری درس خواندند یک سلسله اصطلاحاتی را فرا گرفتند با همان اصطلاحات هم به مقاماتی رسیدند، اما میبینیم که سر بزنگاه چگونه آلت دست دشمن قرار میگیرند و سخنانی را بر زبان میآورند، موضعی میگیرند که به نفع دشمن است و آب به آسیاب دشمن ریخته میشود. این نداشتن بصیرت است. اگر ما در حوزههای علمیه خدای نخواسته علم را بی بصیرت بیاموزیم؛ اگر مسئولین کشوری ، فرماندهان نظامی و انتظامی ما از بصیرت محروم باشند دشمن خیلی راحت میتواند نفوذ کند و افراد را منحرف سازد. بصیرت بسیار نقش مهمی در پیشرفت و موفقیت انسان دارد و رمز موفقیت حضرت امام این بود از آن دورانی که طلبه بودند تا آن روزی که مرجع بودند، تا آن زمانی که رهبر بودند، دیدیم که در مسائل کاملاً با بصیرت عمل میکردند. هیچ گاه دشمن نتوانست در ایشان نفوذ کند و ایشان را فریب بدهد. در همان جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال 1341، وقتی که دولت امیر اسدالله علم در مقابل فشار علما و حرکت مردم، تصمیم گرفت که عقبنشینی کند - اما بر آن بود که فریب بدهد و برنامه خودش را اجرا کند - با وعده و وعید و فریب بزرگان دینی. پیشنهاد داد که ما این تصویبنامه را لغو نمیکنیم، اجرا نمیکنیم. می گذاریم وقتی که مجلس شورای ملی تشکیل شد - آن روز هنوز تأکید بود مجلسین، مجلس سنا را، مجلس شورا را منحل کرده بودند و دولت به اصطلاح قوه مجریه بود به جای قوه مقننه نشسته بودو تصویبنامه گذرانده بود- آنجا تصمیم بگیرند که این اگر خلاف قانون است، مثلا ملغی کنند، اگرنه تایید کنند. بعضی از علما متاسفانه تحت تاثیر قرار گرفتند پذیرفتند امام فریاد زد: این فریب است، این نیرنگ است، تصویبنامهای که دولت گذرانده، مجلسی که حضور ندارد، ما بگذاریم که اگر یک روزی مجلس تشکیل شد. ببینید آگاهی از همان جا مشخص بود بصیرت مشخص بود در جای جای برنامههایی که اینها داشتند، سعی کردند که امام را فریب بدهند. و از مسیر منحرف سازند. در یک مرحله، وقتی نهضت امام آغاز شد وقتی که رژیم شاه با زور ، فشار و تهدید نتوانست امام را به عقب نشینی وادار کند. در گام نخست اینها تلاش کردند که با جوسازی و تهدید امام را مرعوب سازند. شایعه کردند که میخواهد احضاریه به در خانه ایشان برود. ایشان احضار بشود به دادگاه ومحاکمه گردد. حتی احضاریه فرستادند. پاسبان آمد دم در خانه امام، احضاریه داد. دیدند نه، تاثیر در امام نکرد. از راه اهانت وارد شدند. علیه امام شبنامه پخش کردند، اهانت کردند، جسارت کردند، فحاشی کردند، امام نه تنها پروا نکردند، بلکه آمدند در مسجد اعظم سخنرانی کردند. اگر شما مراجعه کنید به صحیفه امام، این سخنرانی امام موجود است میفرمایند: اگر به من اهانت میکنند اگر ورق پارههایی علیه من پخش میکنند چرا شما ناراحت میشوید مگر من از حضرت علی علیه السلام بالاتر هستم؟ مگر حضرت علی علیهالسلام را سالیان درازی در بالای منابر مورد اهانت قرار ندادند؟ به ایشان جسارت نکردند؟ ما در راه اسلام باید خودمان را آماده کنیم، برای پذیرفتن بسیاری از جسارتها و اهانتها و بعد دستشان را این طوری کردند که: این دست من باید در راه اسلام دستنبد بخورد. مگر من از حضرت امام موسیبن جعفر(علیه السلام) بالاتر هستم ، ما باید خودمان را برای زندان و تبعید آماده کنیم. البته این جریان نتوانست امام را وادار به عقبنشینی کند. مرحله بعدی سرکوب بود. به مدرسه فیضیه حمله کردند، مدرسه فیضیه را به آتش و خون کشیدند، شاید امام مرعوب شود که امام مرعوب نشد. بعد به خط موازی روی آوردند. خط موازی در جریان سیاسی این است که طرف می آید با یک تاکتیکی، همان شعارها، همان برنامههای رهبر مبارز را، رهبران مبارزه را، مردم مبارز را به ظاهر تایید میکند مطرح میکند اما در لابه لای آن سعی میکند که مسیر را منحرف کند و به انحراف بکشاند. ساواک خطبا و و عاظ را به دادگاه فرا خواند، عضوبه عضو گفت: حالا که میخواهید شما به اصطلاح خودتان مبارزه کنید، عیبی ندارد ما با شما همراهی میکنیم، اما به یک شرط که شما یک حد و حدودی قائل شوید. بیایید از سه موضوع حرف نزنید، ما دیگر به شما کاری نداریم. هر چه بگویید ما طرف شما نمی شویم. علیه شاه سخنی نگویید، علیه اسرائیل هم حرف نزنید، دائما به گوش مردم نخوانید اسلام در خطر است، اسلام در خطر است. اگر امام با آن بصیرت والایی که داشتند در آن مقطع مقابله نمیکردند و این جریان را افشا نمیکردند و خنثی نمیساختند، به ظاهر در منابر، در مساجد، از دولت انتقاد میشد، از گرانی، از تورم، از قانون شکنی، از نبودن مطبوعات آزاد، از نبودن انتخابات آزاد، فراوان حرف زده میشد، همه خوشحال بودند دارد مبارزه میشود اما اساس که ، دفاع از اسلام و مقابله با شخص شاه بود به عنوان امالفساد، مقابله با خطر صهیونیسم بود فراموش میشد. ببینید بصیرت اینجاست امام با بصیرت خودشان با هوشیاری خودشان در مقابل این جریان ایستادند و آن را رسوا و افشا کردند. در جای جای جریان مبارزه نهضت تا روزی که انقلاب به پیروزی رسید فراوان این گونه مسائل پیش آمد که بسیاری داشتند فریب میخوردند. آخرین مرحلهاش پیامی بود که شاه برای امام فرستاد در سال 1357،زمانی که امام هنوز به فرانسه هجرت نکرده بودند ، یکی از شخصیتهای روحانی تهران- که از دار دنیا رحلت کرده است - مقامات دربار با او تماس گرفته بودند که: شما این پیام شاه را به امام برسانید، اگر امام قبول کنند که شاه در پست خودشان بمانند شاه حاضر است هر قانونی را که امام بخواهند اجرا کند، هر قانونی را که ایشان بخواهند لغو کند. آن شخصیت هم یکی از علمای بزرگ که الان از مراجع محسوب میشود فرستاد به نجف. خود این عالم برایم تعریف کردکه: من وقتی رسیدم به عراق امام در کربلا بود. رفتم به کربلا و در محضر امام، این مسئله را بیان کردم و امام فرمود که این فریب است، او اگر این بار بر اوضاع مسلط شود و از این خطر برهد بلایی بر سر روحانیت و اسلام میآورد که دیگر کسی نتواند کمر راست کند. بعد از آن که جریان انقلاب اوج گرفت امام به پاریس هجرت کردند، شاه آمد پشت تلویزیون که پیام انقلاب شما را دریافت کردم قول می دهم که این خیانتها قانونشکنیها ، ظلمها تکرار نشود و به نفع مردم کارهایی صورت بگیرد. باز در این مرحله میبینیم حتی اساتید دانشگاه حتی آدمهایی مثل مهندس بازرگان تحت تاثیر قرار گرفتند فریب خوردند. مهندس بازرگان بلند شد آمد پاریس و در محضر امام عرض کرد: حالا که شاه تا حدی توبه کرده و پذیرفته، خوب است شما هم کوتاه بیایید و شاه را بگذارید که سلطنت کند نه حکومت و امام همان جواب را به ایشان دادند که اگر امروز ما به او مهلت دادیم او فردا وقتی بر اوضاع مسلط شد، خطر سقوط او از بین رفت، بلایی بر سر این ملت آورد که خون مردم را در شیشه کرد، چه کسی میخواهد جواب بدهد؟ چه اعتماد و اطمینانی شما دارید که او بعد از این ورطه خطرناکی که برای او پیش آمده باز به آن جریان گذشته برنگردد و آن جنایات را نکند. در جریان امروز هم میبینیم که همین بصیرت لازم است که ما بتوانیم در مقابل خطرها و لغزشهایی که برای نظام ما و اسلام ما و انقلاب ما پیش آمده بایستیم و مقابله کنیم. الان بزرگترین مسئلهای که دارد در کشور ما روی آن کار و زمزمه میشود مسئله آمریکا است. فراوان گفته میشود که چرا با آمریکا وارد مذاکره نمیشویم تا کی باید ما با آمریکا سر ناسازگاری داشته باشیم. بسیاری مشکلات کشور بر اثر عدم مذاکره با آمریکا است. خوب انتظار از اندیشمندان و صاحبنظران و مسئولان کشوری و روحانی این است که در طول این مدت یک بررسی همه جانبهای صورت میدادند که آمریکا از ایران چه میخواهد. ما اگر خواسته باشیم با آمریکا کنار بیاییم چه آوانسی باید بدهیم از چه موضوعی باید صرف نظر کنیم از چه اصلی باید بگذریم تا آمریکا از ما راضی بشود. آیا صرف اینکه یک رابطه معمولی برقرار کنیم کار تمام میشود آمریکا دست از سر ما بر میدارد؟ آیا به قول بعضیها اگر ما از مسئله فلسطین حمایت نکنیم از حزبالله لبنان حمایت نکنیم علیه رژیم صهیونیستی موضع نگیریم مشکل ما حل میشود ؟ آمریکا دست از سر ما بر میدارد یا نه مسئله اساسیتر از این حرفها است؟ امام امت با بصیرت که اوضاع تا 50 سال بعد را میدید سخنی دارند که کاملا نشاندهنده واقعیتی است که وجود دارد. امام میفرمایند که همه توطئه جهانخواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این است که ما نگوییم اسلام جوابگوی جامعه است و حتما در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم. ببینید دو نکته است یک بپذیریم که اسلام قوانین الهی احکام قرآنی پاسخگوی مشکلات جامعه نیست پس باید فرهنگ غرب ، اندیشه غرب ، اندیشه لیبرالیستی در جامعه ما حاکم شود تا آمریکا از ما راضی بشود. دوم در مسائل و اقدامات خودمان از آنها مجوز بگیریم. کارخانهای میخواهیم بسازیم ببینیم آیا آنها صلاح میدانند که ما این کارخانه را داشته باشیم یا نه؟ در امور تکنولوژی اگر میخواهیم کارهای برجستهای انجام بدهیم موشکی بسازیم، امکاناتی درست کنیم، آیا آنها موافق هستند یا نیستند؟ میتوانیم خودکفا باشیم یا نه؟ نظر آنها این است که در همه امور به آنها وابسته باشیم. تحقیقاتی که من انجام دادهام نظرم این است که آمریکا نخستین مسئلهای که دنبالش است که در ایران حاکم بشود اسلام آمریکایی است. اسلام آمریکایی یعنی چه ؟ یعنی یا اسلام ارتجاعی واپسگریانه مانند طالبان، القاعده، رژیم پلید سعودی ، این اسلام برای آمریکا خطرناک نیست. این اسلامی است که، ملتها را از این چنین اسلامی متنفر میکند. این اسلامی است که نمیتواند در جهان غرب نفوذ و پیشرفت داشته باشد. یا اسلام لیبرالیستی، همراه با تساهل و تسامح، همراه با بی اعتنایی به موازین اسلامی، همراه با بی بند و باری. آمریکا این را میخواهد. اگر در جامعه ما یک حکومتی خدای نخواسته بر سر کار آمد، مردم را تحت فشار قرار داد، زنها را درون صندوقخانهها فرستاد، اندیشههای ارتجاعی را حاکم کرد، قانونی وجود نداشت، آزادی وجود نداشت، در آن جامعه مثل عربستان سعودی خیلی خوب است این حکومت حکومتی است که حقوق بشر را از نظر آمریکا رعایت می کند، هیچ خطرو مشکلی هم ندارد. یا اینکه یک اسلامی لیبرالیستی، مثل مصر، همراه با فساد و فحشا و منکرات، فقط اسم دین وجود داشته باشد. این نخستین مسئلهای است که آمریکا میخواهد. اما اگر جامعه قرار باشد اسلام ناب محمدی - صلالله علیه وآله و سلم - حاکم بشود این خطرناک است. این همانی است که امام فرمود- اینها از جنگ تحمیلی تا حصر اقتصادی- برای این است که ما نگوییم اسلام پاسخگوی مشکلات جامعه است. ما بیاییم در مقابل آنها از یک چنین اسلامی صرف نظر کنیم. همان طور که قرآن میگوید: "ولن ترضی عنک الیهود و النصارا حتی تتبع ملتهم " اگر مکتب آنها را پذیرفتیم، اگر در مقابل اندیشههای لیبرالیستی آنها تسلیم شدیم، فبها، وگرنه با شما مبارزه میکنیم. نکته دومی که آمریکا دنبال آن است همانی است که امام فرمود، از آنها دستور بگیریم، از آنها مجوز بگیریم، که به عبارت دیگر تسلیم پذیری، ما اگر در مقابل آنها تسلیم شدیم، یعنی چه کار کردیم؟ همان کاری که عربستان سعودی میکند. امروز رژیم سعودی در منطقه هر گروهی هر جمعی هر جمعیتی هر سازمانی، هر حزبی، که بر خلاف سیاست آمریکا حرکت کند، بر خلاف منافع صهیونیستها حرکت کند، بودجه عربستان سعودی در اختیار سرکوب آنهاست. در لبنان باشد، در یمن باشد، در ایران باشد، در هر جای دنیا باشد. اگر ما چنین شدیم در مقابل آمریکا تسلیم شدیم، بعنوان سربازان پیاده نظام آمریکا، هر گروهی برای آمریکا خطرناک شدند، هر کشوری برای آمریکا خطرآفرین شد، با آن مقابله کنیم، پول بدهیم، بودجه بدهیم، با آن مبارزه کنیم حالا این خیلی خوب است، این مسئله نخستی است که از ما میخواهند. دوم ایجاد موانع برای آزادیخواهان اگر بودجه نداریم، پول نقد نداریم که علیه آزادیخواهان به کار بگیریم، لااقل موانع ایجاد کنیم مثل رژیم مصر، مردم غزه از گرسنگی بمیرند، از بی دارویی تلف بشوند، اما او دست روی دست بگذارد، نه تنها دارو نرساند، غذا نرساند، موانع ایجاد کند. با آمریکا در منطقه هم صدا باشیم. در سازمان ملل در مجامع عمومی هر جا که آمریکا بخواهد رای بدهد ما دست بسته به نفع آمریکا رای بدهیم. کاری که رژیم سعودی میکند این خیلی خوب است. همکاری با سازمان سیا، با موساد، برای سرکوب آزادیخواهان برای سرکوب دولتهای آزادیخواه، مبعوث ملت. شما فکر نکنید رژیم سعودی امروز در جهت منافع آمریکا و اسرائیل حرکت می کند. اسناد ساواک که در اختیار من است و بخشی از آن منتشر شده، میبینیم که در سالهای دهه پنجاه، ساواک ایران، به اصطلاح سازمان امنیتی سعودی، با دستگاه موساد مرتب جلسه داشتهاند گاهی در ایران، گاهی در عربستان، گاهی در فلسطین اشغالی، در جهت مقابله با دولتهای آزادیخواه منطقه و حرکتهای آزادی خواهانه ملتها با هم تبادل نظر میکردند همکاری میکردند ، همان کاری که امروزه رژیم سعودی دارد انجام میدهد. اندیشمندان ما را دانشمندان ما را، که برای عمره به آن کشور میروند دستگیر میکند و تسلیم آمریکا میکند. رژیم سعودی، اصولا رژیمی است که ساخته شده به وجود آمده که اولا، آبروی اسلام را ببرد به نام اسلام ، اسلام را در هم بشکند. دوم اینکه، در خدمت آمریکا باشد و منافع آمریکا را در منطقه پاس بدارد. نکته دیگری که آمریکا میخواهد، که اگر ما می خواهیم با آمریکا کنار بیاییم باید حتما آن را حل کنیم مسئله اصل ولایت فقیه است. ولی فقیه، مقام ولایت عظمی بزرگترین خطر برای منافع غرب است و برای رژیم صهیونیستی . ما اگر می خواهیم با آمریکا کنار بیاییم باید این مسئله را حل کنیم این را باید بپذیریم که ولی فقیه یک مقامی نیست که حرف او برای مردم قداست داشته باشد. مردم نباید یک چنین رهبری داشته باشند که اگر احساس خطر کرد با یک کلمه آنها را به حرکت دربیاورد و "کمپانی رژی " را با شکست مواجه سازد مسئله مال دیروز و امروز نیست از آن زمانی که حکم تاریخی میرزای شیرازی اعلی الله مقامه صادر شد و تنباکو تحریم شد، به فکر افتادند که مسئله ولایت را برای همیشه حل کنند. آن طوری که نقل میکنند وقتی که، بعضی از مقامات روحانی ایران به حضور میرزای بزرگ رفتند و نقش آن حکم تاریخی ایشان در تحریم تنباکو را برای درهم شکستن سیاست انگلستان و "کمپانی رژی " بیان کردند آن مرحوم اشکش جاری شد. فرمود: تا امروز نمیدانستند نقش مرجعیت و ولی فقیه در جامعه چقدر است امروز که فهمیدند خدا می داند که چه مصیبتهایی برای مقام مرجعیت به وجود بیاورند. ولی الحمدلله نتوانستند. درست است که در یک مقطعی کاری کردند که مرجعیت در جامعه اسلامی منزوی بود، نمیتوانست نقش درستی ایجاد کند و اجرا کند، اما در عین حال دیدیم که بحمدالله، به برکت همین مسئله ولایت چه تحول عظیمی در جامعه به وجود آمد که انقلاب اسلامی از ارمغان آن و ثمره آن مسئله است. امروز تمام تلاششان این است که مسئله ولایت را و مقام رهبری را زیر سئوال ببرند. این همه توطئهها و بمباران تبلیغاتی که علیه مقام معظم رهبری صورت میگیرد برای همین است که از این موضوع احساس خطر کردند. آمریکا روزی از ما راضی میشود و حاضر میشود که ما را به عنوان یک ملت حقیر ذلیل دست چندمی بپذیرد که در این کشور اصلی به نام اصل ولایت فقیه مفهوم نداشته باشد. ما در مقابل این جریان، تسلیم شده باشیم. و جالب اینجاست که در این توطئه، برخی از روشنفکران، برخی از کسانی که ادعای ایرانی بودن میکنند، ادعای دانشمند بودن میکنند، همراه هستند. یادتان هست چند سال قبل یکی از کسانی که در این زمینه- در حقیقت دین فروشی است که به نام دین لطمه میزند- گفت: که وحدت حوزه و دانشگاه وقتی تحقق پیدا میکند که علما و روحانیون بپذیرند که در میان آنها فقیهی که حرفش قداست داشته باشد وجود ندارد، باید بپذیرند که فقیه جامعالشرایط و اصولا فقها حرفشان با دیگران فرقی نمیکند. اگر این را بپذیرند، آن وقت میشود از وحدت حوزه و دانشگاه سخن گفت. ببینید چقدر زیرکانه نقشه آمریکا را می خواهد به اجرا دربیاورد و مسئله اصل ولایت فقیه را به گونهای در جامعه حل کند که به اصطلاح حرف و سخن و فرمان و احکام حکومتی ولی فقیه مفهوم و ارزشی نداشته باشد، قداستی نداشته باشد. مسئله دیگری که آمریکا دنبال آن است ایجاد تفرقه است. اتحاد اسلامی، وحدت اسلامی، خطر بزرگی برای جهانخواران است. این که میبینید امروز رژیم سعودی، رژیم دست نشانده مصر و دیگر رژیمهای دست نشانده و خودباخته و شرف فروخته منطقه در جهت ایجاد اختلاف دائما دارند سمپاشی میکنند ، جوسازی میکنند ،تهمت میزنند شیعیان را زیر سئوال میبرند برای همین است که اتحاد اسلامی به وجود نیاید، ملتهای مسلمان با هم همراه ، همدست و هم صف نباشند. اتحاد اسلامی بزرگترین خطر برای آنهاست. این جاست که میبینیم، مسئله ایرانیت مطرح میشود. به جای جمهوری اسلامی، جمهوری ایرانی مطرح میشود. همین کاری که در جنگ اول جهانی کردند. در جنگ اول جهانی بعد از آنی که 500 سال با جنگهای صلیبی نتوانستند بر منطقه اسلامی بر سرزمین پهناور اسلامی دست پیدا کنند، رو آوردند به ایجاد تفرقه ، پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان عربیسم، ملتها را از هم جدا کردند در مقابل هم قرار دادند . در همان مقطعی که استعمار انگلیس و دیگر جهانخواران به کشور پهناور اسلامی حمله کرده بودند، می بینیم در دولت عثمانی گروهی تحت عنوان پان عربیسم پرچم استقلال بلند کردند که ما عربها نباید زیر یوغ ترکها باشیم، ما باید استقلال داشته باشیم و از پشت خنجر وارد کردند و جهان اسلام را از هم پاشاندند و آن تجزیه عظیم را به وجود آوردند. الان هم دنبال همان هستند. اندیشه ناسیونالیستی باید در ایران حاکم باشد- دیدند نتیجه شیرین اندیشه ناسیونالیستی را برای استعمارگران- استعمارگران با همان اندیشه های پان ایرانیسم ، پان ترکیسم ، پان عربیسم جامعه اسلامی و منطقه اسلامی را به روز سیاه نشاندند این همه مصیبتهایی که بر سر کشورهای اسلامی آمد ، در جنگ اول جهانی بود که توانستند با این اندیشههای نژادپرستانه و ناسیونالیستی کشورهای اسلامی را این گونه از هم دور کنند و از هم جدا سازند و این مشکلات را به وجود آورند. الان دنبال همین هستند. آنها میخواهند ما مثل حیوانات زندگی کنیم. به همان نحوی که - معذرت می خواهم این تعبیر را میگویم- حیوان وقتی سرش تو آخورشه داره آب و علفش رو می خوره سر بلند میکنه می بینه که هم نوعش را گوسفند دیگرش را به مسلخ بردند سرش را بریدهاند به آن منظره نگاه میکند اما کار خودش را میکند علف خودش را میخورد. ما کاری به لبنان نداشته باشیم کاری به فلسطین نداشته باشیم. کاری به کشورهای عربی نداشته باشیم. حتی کاری به خودمان نداشته باشیم اگر آذربایجان را تحت فشار قرار دادند تا از ایران جدا کنند، به من چه من باید فعلا زندگی خودم را بکنم. اگر خوزستان مورد حمله قرار گرفت، تحت فشار قرار گرفت، مشکلی نداریم من باید زندگی خودم را بکنم. این مسئله ای است که اینها دنبالش هستند، که به طور کلی جهان اسلام را از هم جدا سازند. رشد و آگاهی تودهها بزرگترین خطر برای استکبار جهانی است. آنها دنبال پیشگیری این رشد هستند. از یک ملت رشدیافته میترسند از یک ملت استقلالطلب وحشت دارند از یک ملت آزاد منش به شدت میترسند. این که می بینیم آمریکا در هر کشوری که قدم میگذارد دنبال تصویب کاپیتولاسیون است و سعی میکند کاپیتولاسیون را به آن کشور تحمیل کند برای همین است که دریافته است یک ملت زنده زیر بار نقشهها و توطئههای اسارتبارشان نخواهند رفت. ملتها باید حقیر باشند و ضعیف باشند تا آمریکا بتواند بر آنها بتازد و دار و ندارشان را به یغما ببرد. آمریکا احساس میکند در کشورهایی که دولتی مبعوث ملت باشد، ملتی آگاه و رشد یافته در آن کشور حاکم باشند، او نمیتوانند بر آن کشور چنگ بیندازد. لذا شما نگاه کنید در هر کشوری که یک دولتی مبعوث ملت است آمریکا با آن سر جنگ دارد و دائما علیه آن توطئه میکند. اما بر عکس یک کشوری که یک دیکتاتور خون آشام حاکم است خون مردم را در شیشه کرده، نفسها را بریده، و قلمها را شکسته آزادی در آن کشور وجود ندارد رشد وجود ندارد آگاهی وجود ندارد آن کشور برای آمریکا نور چشمی است و برایش ارزشمند. پیشگیری از خودکفایی و استقلال ملتها، برای آمریکا خیلی حساس و مهم است، که نگذارد ملتها روی پای خودشان بایستند، استقلال داشته باشند، خودکفا باشند. احتیاج نداشته باشند. آمریکا ملتی را میخواهد که دست گدایی به سوی او دراز کنند و دائما گدای در خانه او باشند تا بتواند بر آن کشورها بتازد. به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، از خواستههای آمریکا است. آنها چیزهایی است که دائما دنبالش هستند. خب ما آیا باید با چنین شرایطی با آمریکا واردمذاکره بشویم و کنار بیاییم؟ اما نکته اینجاست که این بحث را در چنین جمع محدود با برادرانی که خود آگاه به این مسائل هستند بیشتر از من آگاهی دارند نمیتواند مشکلی را حل کند. امروز میبینیم که در سطح کشور در میان نسل جوان، در میان دانشگاهها، این فکر را به وجود آوردهاند چرا با آمریکا وارد مذاکره نمی شویم چرا همراهی نمیکنیم، چرا دائما می خواهیم سر جنگ داشته باشیم. اولا این ما نیستیم که با آنها سر جنگ داریم آنها هستند که با ما سر جنگ دارند، ثانیا این مسئله باید برای ملت ما و نسل جوان ما روشن شود که آمریکا چه میخواهد. این احتیاج دارد به سمینار، گردهماییها، همایشها تا موضوع به درستی روشن شود. همین که ما فقط ما با آمریکا مذاکره نمیکنیم ما با آمریکا وارد بحث نمیشویم و آمریکا دشمن ماست، این کافی نیست . آنها با شدت به صحنه آمدهاند این فتنهگری ها و بازیگریهایی که به وجود آوردهاند دنبال همین قضیه است. دنبال این هستند که اندیشه ناسیونالیستی را به کشور در مقابل اسلام حاکم کنند، به وجود بیاورند. دنبال این هستند که ما را نسبت به سرنوشت فلسطین نسبت به سرنوشت برادران و خواهران مسلمان بی تفاوت سازند. و این ها نیاز دارد که ما در مقابل فکر اساسی بکنیم فکر علمی بکنیم. شما ببنید وقتی که در یک کشوری یک حادثهای رخ میدهد یک بیماری میآید بلافاصله شورای پزشکی تشکیل میشود و برای راه علاج و راه درمان فکر اساسی میشود. با کم و زیاد سی سال است همه ما از هجوم فرهنگی سخن میگوییم، اما یک سمینار محدودی ، بر گزار نشده است در این کشور که حالا که یک چنین خطری وجود دارد . تهاجم فرهنگی است ، هجوم فرهنگی است ما باید چکار کنیم؟ راه علاجش چیست راه مقابله با آن چیست؟ لذا این خیلی تاسف آور است ما اگر میتوانستیم همان بصیرتی را که مقام معظم رهبر توصیه میکنند و روی آن تاکید دارند، این را به وجود می آوردیم در میان خودیها در میان خواص در میان عوام در میان همه نیروهای ملی و مردمی میتوانستیم که این اندیشه را به وجود بیاوریم بصیرت ببخشیم این مشکلات ما این قدر عمیق و حاد نمی شد. متاسفانه در این زمینه درست کار نشد به افراد بصیرت نبخشیدیم خیلی از ماها خودمان بصیرت درستی نداشتیم، در نتیجه کار به این جا کشیده شد. الان هم همان راهی که مقام معظم رهبری تعیین کردند بهترین راه است. ایجاد بصیرت. ایجاد بصیرت هم با یک سخنرانی و با یک تشکیل یک جمعیت و گروه و جمعی در لحظه و ساعت خاص نمیتواند مشکلی را حل کند. احتیاج به این دارد که صاحب نظران جامعهشناسان اهل فن اهل نظر با هم بنشینند تبادل نظر بکنند، راههایی را برای بصیرتبخشیدن به مردم و نسل جوان بیابند و در مقابل این توطئههایی که دشمن بیست سال روی موضوع کار کرد تا کار را به این جا رساند، فکر اساسی بکنند، وگرنه با مشکلات بیشتری مواجه خواهند بود. درست است که این مشکلات نمیتواند به انقلاب ما آسیبی برساند انقلاب ما ریشه دار تر از آن است که با این گونه توطئه ها و ترفندهای شیطانی آسیب ببیند، اما در عین حال بالاخره مشکل به وجود میآورد و ما اگر نتوانیم به جامعه به درستی بصیرت ببخشیم مسلما در آینده با توطئههای بیشتری مواجه خواهیم بود .. همه شما را به خدای بزرگ میسپارم و امیدوارم که برای عاقبت به خیری همه ما دعا کنید که واقعا مسئله عاقبت به خیری بسیار حساس و مهم است و همه ما در معرض خطر هستیم. همه شما را به خداوند بزرگ میسپارم و التماس دعا دارم. والسلام علیکم و رحمتالله و برکاته .
بصیرت مداری در اندیشه مقام معظم رهبری
تاکنون از خود پرسیدهایم چه عواملی باعث میشود برخی افراد دچار بی بصیرتی شده، نتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند؟ بهراستی برای گم نکردن راه چه باید کرد؟ چگونه میتوان راه را بازشناخت و فریفتهی سخنان و رفتارهای دشمنان نقابدار و منافقان فتنهگر و فتنهگران منافق نگردید؟! چگونه میتوان بین حق و باطل، جدایی افکند و راه را از کژراهه شناسایی نموده، مسیر را اشتباهی نپیمود؟
راهکار همان است که رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کردهاند که: «شما در جبههى جنگ اگر راه را بلد نباشید، اگر نقشهخوانى بلد نباشید، اگر قطبنما در اختیار نداشته باشید، یک وقت نگاه میکنید مىبینید در محاصرهى دشمن قرار گرفتهاید؛ راه را عوضى آمدهاید، دشمن بر شما مسلط میشود. این قطبنما همان بصیرت است».1
ولی آیا بصیرت برای اشخاص خاصی لازم است یا مسئلهای عمومی است؟ آیا بر همگان لازم است که بینش والایی داشته باشند؟ رهبر معظم انقلاب میفرمایند: «اگر همهی تعاریفی که در خصوص بصیرت آورده شده را در یک جمله خلاصه کنیم میتوان گفت: بصیرت یعنی وجود چشمان تیزبینی در انسان که بتواند پشت صحنهی مسائل پیچیدهی سیاسی را بهخوبی تشخیص دهد. این مهم در طول دوران تاریخ معاصر ایران و حوادث بعد از انقلاب، خط کش جدا شدن افراد هوشیار از غافل بوده است».2
اهمیت و جایگاه بصیرت
اهمیت و جایگاه بصیرت، روشنبینی و درک درست از شرایط و فضاها است، به گونهای است که قرآن کریم یکی از ویژگىهای فرستادگان الهی را داشتن بینش صحیح از رفتارها و کردارها دانسته و جامعهی اسلامی و پیروان دین را نیازمند این ویژگی معرفی کرده: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی؛ بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت کامل، همهی مردم را به سوى خدا دعوت مىکنیم» کسی که بصیرت لازم را به همراه یک سری دیگر از شرایط - که اشاره خواهیم کرد - داشته باشد، در روزهای فتنه و فضاهای غبارآلود، مسیر را اشتباه نخواهد پیمود و از توانمندی و جسارت برخورد با دیگران و اظهار حق و حقیقت برخوردار میشود.
این جاست که هر جامعهای با داشتن رهبری بصیر و نیروهایی این چنین، بهراحتی میتواند نقشههای دشمنان و فتنهگران را نقش برآب نموده، جامعه را از وجود آنان پاکسازی نماید.
حضرت علی(ع) در این مورد میفرماید: «وَ لَکِنِّی اَضْرِبُ بِالْامُقْبِل اِلَی الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِاالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِی الْمُریبَ اَبَداً حَتّی یَأْتِی عَلی یَوْمِی؛ من با نیروهای گرویده به حق، فراریان را سرکوب میکنم و با سربازان آماده به فرمان، دودلان وسوسهگر را درهممیکوبم».3
در اهمیت و جایگاه بصیرت همین بس که در آموزههای دینی ما، انسان بیبصیرت همانند فردی کور دانسته شده است.
واکاوی برخی علل نبود بصیرت
1- دنیاخواهی
یکی از عوامل اصلی کمبود بینش، حب دنیا و تعلّق بیش از اندازه به امور دنیوی است. این امر باعث میشود برخی افراد دانسته یا نادانسته، برای حفظ مقام و مسئولیت دنیایی، ثروت و دارایی و... دنیا را بر آخرت مقدم دارند؛ و این آفت باعث کور و کر شدن حقیقی و باطنی آنان نسبت به حقایق میشود. رسول خدا(ص) فرمود: «هر که به دنیا گراید و آرزوهای دنیویش دور و دراز گردد، خداوند به اندازهی گرایش او به دنیا، دلش را کور میگرداند».4
2- کمخردی
اگر افراد، دارای مبانی و افکار مشخص- که برگرفته از مطالعه و تفکر و تعمق در مسائل است- نباشند، درک و بینش درستی از حوادث و اتفاقات پیرامونی نخواهند داشت و پیوسته با ارائهی نظرات نادرست و تحلیلهای اشتباه، افکار منفی و اقدامات خرابکارانه را به افراد جامعه منتقل میکنند. همچنین با ادعای فهم و درک فوق العادهای - که گویا کس دیگری بدان دست نیافته و نخواهد یافت - ایجاد موج منفی در جامعه ایجاد میکنند. حضرت امیر(ع) با اشاره به همین نکته میفرمایند: «لا بَصیِرََةَ لِمَنْ لا فِکْرَ لَهُ؛ کسی که اهل فکر و اندیشه نیست، بصیرت و بینش هم نخواهد داشت».5 آن حضرت با اشاره به پیامدهای وجود چنین افراد - فاقد فکر و تحلیل و بینش صحیح – ی در صفوف جامعه میفرماید: «فَاقِدُ الْبَصَرِ فَاسِدُ النَّظَرِ؛ آن که بصیرت و بینش را از دست بدهد، نظرش هم، نادرست و بیارزش است».6
3- هوا و هوس
هر انسانی در حالت تعادل و نبود میدانهای آزمایش، با مشکل خاصی مواجه نمیشود. مشکل جایی نمایان میگردد که هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی این تعادل را از انسان بگیرد و با تابلو قرار دادن منافع و خواستههای نفسانی، فردی، جناحی و مانند آن در پیش چشم انسان، قدرت انتخاب را متزلزل نموده، او را در دو راهی حق و باطل قرار دهد. در چنین میدانی، کسانی که بر نفس خود مدیریت نداشته باشند، بهراحتی در دام خواهشهای نفسانی افتاده، بصیرت و بینش لازم را برای خروج از این فضاها نخواهند یافت. حضرت علی(ع) میفرماید: «الهَوَی شَرِیکُ الْعَمَی؛ هوا و هوس، شریک کوردلی است».7
4- غفلت و لجاجت
غفلت و لجاجت، دو عامل آفتزای پرخطر در مسیر زندگی است که همواره انسان را با تهدید مواجه ساخته، چه بسا باعث میشود ثمرهی یک عمر زحمت و تلاش و خدمت انسان، پوچ و نابود گردد. نمونههای تاریخی فراوانی همانند «بلعم بن باعورا» و... هستند که با غفلتزدگی و خیرهسری، زحمات و تلاشهایشان را نیست و نابود کردند. قرآن و روایات نیز به انسان هشدار میدهد که همه باید مراقب باشند تا اعمال نیکشان را با اعمال ناروا حَبْط و نابود نکنند.8
امیر بیان، علی(ع) میفرماید: «دَوَامُ الْغَفْلَه یُعْمِی الْبَصِیرَه؛ ادامه یافتن غفلت، دیدهی بصیرت را کور میسازد».9
از پیامدهای غفلتزدگی این است که چنین افرادی به گمان این که تشخیصشان آنان برترین تشخیص و درک و فهمشان، بالاترین درک و فهم است، دچار خودبینی و وهمگرایی میگردند و بر این باورهای نادرست خود، پافشاری و لجاجت هم می ورزند. در چنین فضایی است که زمینههای کج فهمی، بیبصیرتی و کوری دل فراهم میشود و بستر فتنه و آشوب، مهیّا.
رهبر معظم انقلاب در این باره می فرمایند: «بعضى اشخاص، لجبازند و هر چه انسان حقیقت را در مقابلشان قرار مىدهد، روى موضع لجوجانهی خود اصرار مىکنند. چنین رویّهاى، انسان را از حقیقت دور مىکند. فرد لجوج، در ابتداى لجبازى، هنوز اندکى نور حقیقت را مىفهمد و احساس مىکند که کارش براساس لجبازى است اما وقتى لجاجت وى تکرار شد، دیگر آن اندک نورِ حقیقت را هم نمىفهمد. در او، باطن و اعتقاد و عقیدهاى دروغین به وجود مىآید که اگر به خود برگردد و تعمق کند، مىبیند این که در ذهن اوست، عقیده نیست، «عَنْ ظَهْرِ الْقَلْب» و از باطنِ جان، نیست.
اما لجاجت نمىگذارد که او سروش حقیقت و پیام معنویت و حق را به گوشِ جان بشنود. دیدید کسانى که در مقابل اسلام و انقلاب اسلامى و فرمایشات امام و حقّانیت واضح و مظلومانهی ملت ایران ایستادند و لجاجت کردند، چگونه این لجاجت به گمراهىشان انجامید!10 ... عزیزان من! تمام مشکلاتى که براى افراد یا اجتماعات بشر پیش مىآید، بر اثر یکى از این دو است؛ یا عدم بصیرت، یا عدم صبر. یا دچار غفلت مىشوند، واقعیتها را تشخیص نمىدهند، حقایقها را نمىفهمند، یا با وجود فهمیدن واقعیات، از ایستادگى خسته مىشوند. لذاست که به خاطر یکى از این دو - یا هر دو - تاریخ بشر پُر از محنتهاى بزرگ ملتهاست؛ پُر از غلبهى زورگویان عالم بر ملتهاى ضعیف النفس و غافل است».11
5- آرزوهای ب یپایان
آرزوهای دور و دراز، از مهمترین رذایل اخلاقی است که در کتابهای بزرگان و آیات و روایات فراوانی از آن یاد شده است. پیامبر اکرم(ص) در روایت مشهوری «طول اَمَل» را یکی از دو دشمن بسیار خطرناک برای انسانها برشمرده و فرموده است: «شدیدترین چیزی که از آن بر شما میترسم دو خصلت است: یکی پیروی از هوا و هوس و دیگری آرزوی طول و دراز. هواپرستی، شما را از حق باز میدارد و آرزوی دور و دراز، شما را بر دنیا حریص میکند».12
بصیرت از نگاه رهبر معظم انقلاب
ایشان در سخنرانی های مختلفی به بررسی ابعاد این مسئله پرداختهاند و در آن به نقش محوری خواص در تبیین حقایق و روشنگری ها تأکید کردهاند. به تناسب بحث، برخی از بیانات ایشان را با ذکر عنوان نقل میکنیم؛ باشد که چراغ راهی برای آیندگان شود و همگان با پیروی از بیانات ایشان، به وظیفهی دینی و انقلابی خویش عمل نماییم.
اهمیت بصیرت
«این که من در طول چند سال گذشته همیشه بر روى بصیرت تأکید کردهام، به خاطر این است که یک ملتى که بصیرت دارد، مجموعهى جوانان یک کشور وقتى بصیرت دارند، آگاهانه حرکت میکنند و قدم برمیدارند. همهى تیغهاى دشمن در مقابل آنها کند می شود. بصیرت این است. بصیرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نمیتواند آنها را گمراه کند، آنها را به اشتباه بیندازد. اگر بصیرت نبود، انسان ولو با نیت خوب، گاهى در راه بد قدم میگذارد».13
ضرورت بصیرت برای اقشار تحصیلکرده
«در زندگىِ پیچیدهى اجتماعىِ امروز، بدون بصیرت نمیشود حرکت کرد. جوانها باید فکر کنند، بیندیشند، بصیرت خودشان را افزایش بدهند. معلمان روحانى، متعهدان موجود در جامعهى ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهى و حوزوى، باید به مسئلهى بصیرت اهمیت بدهند؛ بصیرت در هدف، بصیرت در وسیله، بصیرت در شناخت دشمن، بصیرت در شناخت موانع راه، بصیرت در شناخت راههاى جلوگیرى از این موانع و برداشتن این موانع؛ این بصیرتها لازم است... بصیرت یعنى این که بدانید چه میخواهید، تا بدانید چه باید با خودتان داشته باشید».14
بصیرت، ابزار مبارزه با جنگ نرم
«باید همیشه هشیارى نسبت به همهى جوانب باشد. اما این، اولویت استکبار در مواجههى با نظام اسلامى نیست. اولویت، آن چیزى است که امروز به آن میگویند جنگ نرم؛ یعنى جنگ بهوسیلهى ابزارهاى فرهنگى، به وسیلهى نفوذ، به وسیلهى دروغ، به وسیلهى شایعهپراکنى؛ با ابزارهاى پیشرفتهاى که امروز وجود دارد. ابزارهاى ارتباطىاى که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سى سال قبل نبود، امروز گسترش پیدا کرده. جنگ نرم یعنى ایجاد تردید در دلها و ذهنهاى مردم. خوب، شما ببینید در یک چنین وضعیتى چه چیزى بیش از همه براى انسان مهم است؟ بصیرت».
بصیرت در شناخت خائنان
«بنده بارها بر روى بصیرت تکیه میکنم، به خاطر همین. مردم بدانند چه اتفاقى دارد مىافتد؛ ببینند آن دستى را که دارد صحنهگردانى میکند، صحنه را شلوغ میکند تا در خلال شلوغىهاى مردم، یک عنصر خائنى، یک عنصر دستنشانده و دستآموزى بیاید کارى را که آنها میخواهند، انجام بدهد و نشود او را توى مردم پیدا کرد؛ این کارى است که دشمن میخواهد انجام بدهد. هر اقدامى که به بصیرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و تودهى مردم جدا کند، او را مشخص کند، این خوب است. هر اقدامى که فضا را مغشوش کند، مشوّش کند، انسانها را نسبت به یکدیگر مردد کند، فضاى تهمتآلود باشد، مجرم و غیرمجرم در آن مخلوط بشوند، این فضا مضر است، مخالف است».15
ب یبصیرتی و بلاها
«اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایى که بر ملتها وارد میشود، در بسیارى از موارد بر اثر بىبصیرتى است. خطاهایى که بعضى از افراد میکنند - مىبینید در جامعهى خودمان هم گاهى بعضى از عامهى مردم و بیشتر از نخبگان، خطاهایى می کنند. نخبگان که حالا انتظار هست که کمتر خطا کنند، گاهى خطاهایشان اگر کمّاً هم بیشتر نباشد، کیفاً بیشتر از خطاهاى عامهى مردم است - بر اثر بىبصیرتى است؛ خیلىهایش، نمی گوییم همهاش. بصیرت خودتان را بالا ببرید، آگاهى خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جملهى امیرالمؤمنین(ع) را - به نظرم در جنگ صفین - در گفتارها بیان کردم که فرمود: اَلَا وَ لَا یَحْمِلُ هَذا الْعَلَمَ اِلّا اَهْلُ الْبَصَرِ وَالصَّبْر».16
پینوشتها:
1. بیانات در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر، 15/7/1388.
2.رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، 5/5/1388.
3.نهج البلاغه، خطبهی6.
4.تحف العقول، ص60.
5.غرر الحکم، ص647، ح7937.
6.میزان الحکمه، ج2،ص504 .
7.نهج البلاغه، نامهی31.
8. حبط اعمال یعنی از بین رفتن پاداش عمل نیک، به دنبال گناهی که در پی آن عمل، انجام گرفته است. در قرآن نیز به همین معنی اشاره شده است. زمر، آیهی65.
9. عیون الحکم و المواعظ، ص250. غرر الحکم، ح5146.
10. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار رئیس جمهور و هیئت وزیران 8/6/1384.
11. دیدار با گروه کثیرى از دانشجویان و دانشآموزان به مناسبت سیزدهم آبان، سالروز میلاد امام على(ع)، 12/ 8/ 1377 .
12. محجه البیضاء، ج8، ص245.
13. بیانات در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر، 15/7/1388.
14. بیانات در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر، 15/7/1388.
15. بیانات رهبری در دیدار جمع کثیرى از بسیجیان کشور 4/ 9/ 1388.
16. نهج البلاغه، خطبهى 173.
9 دی، تجلی بصیرت و ولایتمداری مردم ایران
روزهای متعددی در انقلاب ایران به یاد ماندنی شده اند برخی از این ایام با خاطراتی خوش همراه و بعضی یاد انسان را مخدوش می نماید. حوادث هفده شهریور ماه و روز بیست ودوم بهمن ماه از این روزهای با شکوه است. هر چند نسل امروز از دهه فجر فقط خاطراتی و یا بخش های تاریخی را خوانده و شنیده اند ولی کمتر کسی است که روز نُه دی، روز میثاق امت با رهبر معظم انقلاب اسلامی را فراموش کرده و یا مطلبی در آن باره نشنیده باشد. این روز در انقلاب ما روزی از ایام الله است که ثابت کرد مردم همچنان بر روی اصول انقلاب ثابت قدم هستند و تبلیغات گسترده بد خواهان و فریب خوردگان و اقدامات آنها نمی تواند خللی در عزم مردم ایجاد نماید.
مردم ما همیشه دین خواه و بر مدار ولایت حرکت می نمایند و روشن اندیشان فریب خورده نمی توانند این نکته را باور نمایند. امروز نیز حوادثی در جامعه رخ می دهد که توده مردم را نگران می نماید. برخی از فیلم ها که با انگیزه های غیر دینی در این کشور اسلامی ساخته می شود با همین گمان واحی تهیه شده که مردم از دین و انقلاب سیر گشته و پی امورات دنیایی بر آمده اند.
مسوولین نظام اسلامی باید توجه داشته باشند که آنان با خون شهیدان و به بهای گران قدر هزاران جانباز به این سمت ها تکیه زده اند و نبایستی این بهای گران را به بازی گرفته وحتی در برخی از حرکت های خود آن را به تمسخر بگیرند. مسوولان نظام باید بدانند مردم، فدایی دین و پیرو ولی زمان هستند ودر سخنان، نامه ها و اقدامات خود بر این موضوع تأکید نمایند و در مقابل ولی فقیه شخصیت تراشی و تمجید بی جا از افراد ننمایند که همه ما مسوول خواهیم بود.
مفهوم بصیرت
همه میدانیم بصیرت با "بصر " همریشه و در اصل به معنای بینش است؛ مفهومی اسلامی است و ریشهاش در قرآن و کلمات اهلبیت صلواتاللهعلیهماجمعین مخصوصا نهجالبلاغه یافت میشود. قرآن کریم درباره پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید؛ "قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی...؛ من به سوی خدا دعوت میکنم؛ هم خودم بصیرت دارم؛ هم کسانی که با من هستند و از من پیروی میکنند. "1 در فرمایشات امیرمؤمنان صلواتاللهعلیه تعبیرات عجیبی است. در جایی میفرمایند: "إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِی وَ لَا لُبِّسَ عَلَیَّ...؛ من در این راهی که انتخاب کردم با بصیرتم. نه خودم خودم را فریب دادم، نه دیگری فریبم داد.2 "3 ذیل این کلام، مقداری مفهوم بصیرت را روشن میکند؛ کسی که بصیرت دارد فریب نمیخورد، نه خودش خودش را فریب میدهد؛ نه دیگران میتوانند فریبش بدهند. در دو جای نهجالبلاغه این کلام تکرار شده است که بسیار جلب توجه میکند. برای درک بهتر این کلام باید حوادث آن زمان را در ذهن خود ترسیم کنیم تا کمابیش متوجه شویم که امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه از همان آغاز خلافت ظاهریشان با چه مشکلاتی روبهرو بودند که این چنین میگویند.
جامعه اسلامی بعد از رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به راحتی سه خلیفه را قبل از علی (ع) پذیرفت و به یک معنا خودش آنان را تعیین کرد. با اینکه در بین مسلمانان افراد بسیاری در رخداد غدیر حضور داشتند و با امیرالمؤمنین بیعت کردند ولی هفتاد روز بعد، آن را به فراموشی سپردند. بالاخره از سر خیرخواهی و برای اینکه جامعه اسلامی بیسرپرست نماند، خلیفه تعیین کردند و مردم هم پذیرفتند. خاندان پیامبر و بعضی از اصحاب مانند سلمان و ابوذر و مقداد و برخی دیگر از انصار مخالفت کردند، اما صدایشان به جایی نرسید و مجبور شدند امر واقع شده را بپذیرند. جامعهای را تصور کنید که سه خلیفه را خودش تعیین کرده و برای سایر کسانی که کاندیدای خلافتند احترام زیادی قائل است. بعد، طلحه و زبیر که از کاندیداهای خلافت بودند به همراه همسر پیامبر حرکتی را بر ضد امیرالمؤمنین آغاز کردند، و همه این حوادث بعد از بیعتی است که با علی(ع) داشتند؛ آن بیعت عجیب تاریخی که امیرالمؤمنین میفرماید آنچنان هجوم آوردند که نزدیک بود فرزندان من زیر دست و پا له شوند. بعد از این بیعت، علی علیهالسلام یک طرف است و طرف دیگر زبیر، طلحه و همسر پیغمبر. هر کدام از این افراد به تنهایی استوانهای هستند. اینها جمع شدند و بر ضد علی شورش کردند. بصره را تصرف کردند و میخواستند در آنجا حکومت تشکیل بدهند. فکر میکنید مردم درباره این جریان چگونه قضاوت کنند؟ بنده خودم را جای مردم آن زمان بگذارم؛ میبینم علی، یکی از اصحاب پیغمبر، یک طرف است، اما طرف دیگر سه نفر هستند: یکی از آنها همسر پیغمبر است. اینکه خانمی فرماندهی لشگری را بر عهده بگیرد یا بههرحال جزو یک قیام سیاسی بر ضد خلیفه باشد، بیسابقه بود. این خیلی مسأله مهمی است. خیال میکنم اگر بنده آن زمان بودم خیلی هنر داشتم، احتیاط میکردم؛ نه طرف علی میرفتم نه طرف آنها. بالاخره این سه نفر نیز از اصحاب پیغمبرند؛ زبیر پسرعمه پیغمبر است؛ سنش بیشتر از علی است؛ بزرگ بنیهاشم است. طبعا در مردم تزلزل پیدا شد که چگونه رفتار کنند. انسان وقتی این دو کلام را از امیرالمومنین میبیند، میتواند حدس بزند که حضرت در چه فشاری قرار گرفته بودند. فرمودند: خواب از چشم من ربوده شد؛ شب تا صبح فکر کردم؛ کار را زیر و رو کردم؛ همه اطراف و تمام جوانب قضیه را سنجیدم؛ نتیجهای که از این فکرها و تأملات گرفتم این شد که کار من بین دو چیز مردد است؛ باید یکی از دو چیز را انتخاب کنم؛ یا با اینها بجنگم یا از دین اسلام بیرون بروم؛ راه دیگری ندارم.
حضرت میفرماید شب تا صبح فکر کردم، همه جوانب را سنجیدم و به این نتیجه رسیدم. این طور نیست که اگر با کسی اختلافنظری داریم، به روی هم شمشیر بکشیم. دعوای سیاسی یا دعوای حزبی نیست. إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی؛ من میفهمم دارم چه کار میکنم. این طور نیست که از روی احساسات بگویم با شما میجنگم. شب تا صبح فکر کردم، جوانبش را سنجیدم؛ قلبت ظهر الامر و بطنه؛ ظاهر و باطنش را سنجیدم تا به این نتیجه رسیدم که یا باید با اینها بجنگم یا از دین اسلام استعفا بدهم یعنی اگر با اینها نجنگم کافرم.
بصیرت امام علی علیهالسلام
من و شما بودیم چه قضاوتی میکردیم؟ نهتنها به سادگی نمیپذیرفتیم که باید با آنان جنگید؛ بلکه میگفتیم: آقا! حالا یک چیزی گفتند، یک کاری کردند، حکومتی میخواهند، اصلا حکومت بصره را به اینها بده و خودت را راحت کن! نهتنها حرکت علی علیهالسلام را تأیید نمیکردیم که ته دلمان تخطئه هم میکردیم. میگفتیم: حالا اول کارت است چهکار داری با اینها بجنگی؟ فعلا چهار روزی بگذار اینها حکومت کنند. آنهای دیگر که به عنوان امیر و فرماندار به مناطق مختلف میفرستی بهتر از زبیر هستند؟! بگذار بصره هم دست اینها باشد، اما علی میگوید: اگر با اینها نجنگم کافرم. ببینید فتوای امروز ما بعد از 1400سال پیشرفت علم و تحقیق و آشنایی به مقام عصمت، چه قدر با فتوای علیبنابیطالب علیهالسلام تفاوت دارد. هنوز هم درست باور نمیکنیم که جنگ جمل حتما جنگ واجبی بوده، چه رسد به اینکه بگوییم اگر علی علیهالسلام نمیجنگید کافر میشد؛ از دین خارج میشد. این چه درکی است؟ ما چهطور فکر میکنیم و علی (ع) چهطور فکر میکند!
شما احتمال میدهید چند درصد مردم اینگونه دلشان با علی بود؟ خیلی از کسانی که همراه علی جنگیدند میگفتند چون بیعت کردیم سر قولمان میایستیم، وگرنه اگر بنا بود روز جنگ بیعت کنند چهبسا حاضر نمیشدند. سنتی بود در عرب که وقتی با کسی بیعت میکردند و قولی میدادند به این زودیها زیر قولشان نمیزدند؛ خیلی نامردی میدانستند. شاید آن قدر که برای مردانگی خودشان اهمیت قائل بودند به دینشان بها نمیدادند. خیلی از کسانیکه در رکاب علی در جنگ جمل جنگیدند بهخاطر بیعتشان بود. میگفتند حالا که بیعت کردیم آن را نمیشکنیم، ولی حقیقت این است که مسأله بسیار بغرنج بود. چیزی نبود که به سادگی بشود برای آن تصمیم گرفت. مخصوصا آن زمان که هنوز مسأله عصمت ائمه درست روشن نبود. بسیاری از امامزادههای مورد احترام ما که خود ائمه اطهار به آنها احترام میگذاشتند آنچنان که باید مسأله عصمت را باور نداشتند. برای اینکه یادی از امام رضواناللهعلیه شده باشد این مطلب را که در درس ایشان شنیدم، برای شما عرض میکنم. ایشان فرمودند: بعد از شهادت امام سجاد علیهالسلام یک روز امام محمدباقر صلواتاللهعلیه و جناب زیدبنعلیبنالحسین4 با هم نشسته بودند. جناب زید که علیه بنیامیه قیام کرده بود، انتظار داشت که برادرش در این حرکت نظامی علیه بنیامیه مشارکت کند، ولی ایشان نظرشان این نبود؛ وظیفه خودشان نمیدانستند و صلاح نمیدانستند. جناب زید به امام محمد باقر علیهالسلام عرض کردند که شما میدانید که پدر (امام سجاد علیهالسلام) چهقدر به من علاقه داشت، به طوری که لقمه میگرفت و در دهان من میگذاشت. اگر این مسأله امامتی که شما برای خودتان معتقدید درست است، چرا پدر به من نگفت که برادرت امام بعد از من است و باید از او اطاعت کنی؟ معلوم میشود زیدبنعلیبنالحسین با آن جلالت، مسأله امامت برادرش را معتقد نبوده است و دلیلش هم این بوده که اگر چنین چیزی بود با آن محبتی که پدرم به من داشت به من فرموده بود. حضرت باقر صلواتاللهعلیه یک کلمه فرمودند: مِنْ شَفَقَتِهِ عَلَیْکَ مِنْ حَرِّ النَّارِ لَمْ یُخْبِرْکَ؛5 پدرم نگفت آن هم به خاطر محبتی بود که به تو داشت. یعنی میترسید اگر بگوید تو نپذیری و در دینت مشکل پیدا بشود. منظورم از نقل این کلام این است که واقعا مسائلی که امروز برای همه ما اینچنین آسان حل شده، 1400 سال علما روی آن خوندل خوردهاند تا تثبیت شده و امروز از اعتقادات یقینی ماست و در آن تردیدی نداریم. در زمان خود ائمه برای برادران امام و کسی مثل زید خیلی روشن نبود. در چنین شرایطی شما فکر میکنید برای همه اصحاب جمل مسأله عصمت امیرالمؤمنین ثابت بود و ایشان را امام معصوم میدانستند؟ میگفتند: اینها خویش و قومهای پیغمبرند. حالا که پیغمبر از دنیا رفته؛ این نشد آن! آنکه سنش بیشتر است اول خلیفه بشود، چون بزرگتر است و احترامش واجب. وقتی بنا شد بین اینها جنگ شود، خیال میکردند جنگ دو برادر سر ارث است؛ او میگوید سهم من است؛ دیگری میگوید سهم من. در چنین معاملهای انسان حاضر شود در جنگ شرکت کند و جانش را بدهد، کار سادهای نیست. میگوید اختلاف در ارث دارند، خودشان بهگونهای اختلافشان را حل میکنند؛ چرا من بروم جانم را بدهم؟! مسأله بغرنج بود. در مقابل، دو تا از اصحاب بزرگ را میدید که رقیبهای او در خلافت بودند. در شورای ششنفری که خلیفه دوم برای تعیین خلیفه تشکیل داده بود یکی علی بود، یکی عثمان، یکی طلحه و یکی زبیر. اینها بهگونهای در ردیف علی حساب میشدند؛ از جهتی چون سنشان و مثلا سوابق و موقعیت اجتماعیشان بیشتر بود، شاید خیلیها آنها را بر علی مقدم میداشتند. طبعا وقتی علی میخواهد از مدینه به طرف بصره لشگر بکشد، دوستان و نزدیکان ایشان میگفتند که آقا این چه کاری است حالا؟! عجله نکنید؛ بگذارید حکومتتان پا بگیرد و جایتان باز بشود، بعد سراغ اینها بروید. در نهجالبلاغه دو بار6 از امیرمؤمنان این مسأله نقل شده که من این جریان را زیر و رو کردم؛ آن قدر در اطرافش فکر کردم تا کاملا برایم روشن شد که یا باید بجنگم یا از دین محمد (ص) خارج بشوم. این بصیرتی است که علی (ع) ادعا میکند.
مراتب بصیرت
ملاحظه میفرمایید بیجا نیست که مقام معظم رهبری این قدر روی بصیرت تکیه میکنند. اگر در آن جریان کسانی بصیرت نداشتند خیلی راحت طرفدار دشمنان علی میشدند و علی دوباره خانهنشین میشد. اکنون ماییم و چنین مسألهای که کار را برای علی و یاران علی هم سخت میکند. کار به جایی میرسد که علی فریاد میزند: مردم! اگر من این جنگ را نکنم کافر میشوم؛ از دین خارج میشوم، تا آنهایی که به ایشان اعتماد دارند و میدانند دروغ نمیگوید باور کنند و برای جنگ همراهش بیایند. در چنین موقعیتی باید چه بصیرتی داشته باشیم؟ آیا منظور بصیرتی است که علی داشت؟ پاسخ این است که چنین بصیرتی در غیرمعصومین بسیار کم پیدا میشود. بنده که اعتراف کردم اگر من بودم خیلی هنر داشتم توقف میکردم. حل قضیه این است که مفهوم بصیرت هم مثل بسیاری از مفاهیم ارزشی دیگر ذومراتب است. بصیرت مراتب دارد. آن مرتبه بصیرت مخصوص علی بود. او بود که یقین کرد که یا باید بجنگد یا از دین خارج بشود. من غیر از امام معصوم کسی را سراغ ندارم که بتواند اینگونه قضاوت کند. اما بصیرت به این مرتبه منحصر نیست و مثل تقوا مراتب زیادی دارد. مرتبهای از تقوا به ائمه معصوم و تالیتلو مقام عصمت نسبت داده میشود؛ آن که در عمرش نه تنها گناه نکرده که کوشیده مکروهات را هم انجام ندهد، یک مرتبه از تقوا را دارد و یک مرتبه هم تقوای ماست که به زور از کبائر اجتناب میکنیم. بین این دو، مراتب و درجات بسیار زیاد است. پس باید کوشید و در این مسیر حرکت کرد؛ مراتب بصیرت را بالا برد و به یک مرتبه نازلهاش اکتفا نکرد. هر کس مسئولیت بزرگتر یا نقش مهمتری در جامعه دارد؛ هر که تأثیرش بر دیگران بیشتر است باید در کسب بصیرت بیشتر بکوشد. دیگران اگر خودشان بصیرت نداشته باشند یک اصل را اگر درست بفهمند و به آن عمل کنند نجات مییابند و آن اطاعت از ولیفقیه است. اگرچه خودشان درست سر در نمیآورند و نمیتوانند مسائل را تحلیل کنند، ولی اگر این اصل را باور داشته باشند که در زمان غیبت امام معصوم باید از کسی که اشبه به امام معصوم است اطاعت کنند و بدانند که اطاعت او مثل اطاعت معصوم واجب است خیلی به خطر نمیافتند، اما کسانیکه میخواهند عهدهدار مسئولیتهایی بشوند نمیتوانند هر روز درباره جزئیات از ولیفقیه دستور بگیرند؛ این کار برایشان میسر نیست. بنابر این میبایست خودشان به سطح مورد نیازی از بصیرت برسند. درطول شاکله هرمی هر کس بالاتر است و به قله نزدیکتر، مسئولیتش سختتر است و باید بصیرتش هم بیشتر باشد تا برسد به قاعده هرم، اما در مراتب پایینتر، حداقل بصیرتی که برای همه ما لازم است، همین است که انسان ولیفقیه را بشناسد و بداند از چه کسی باید اطاعت کند. الحمدلله خدا هم به ما عنایت فرمود و کسی را که بهترین انسان روی زمین برای جانشینی امام زمان صلواتاللهعلیه است به ما داد. اگر نبود چه خاکی به سر میکردیم؟ اگر بود اما نمیشناختیم و اشتباه میکردیم و در طول این سی سال کسان دیگری را جانشین او میدانستیم چه بلایی به سر ما میآمد؟ الحمدالله خدا این معرفت و این اندازه از بصیرت را به ما داده که بفهمیم باید از چه کسی اطاعت کنیم و این بسیاری از مشکلات ما را حل میکند.
مؤلفههای بصیرت
همه این مقدمات را عرض کردم برای اینکه به اینجا برسیم که تکلیف کسی که موقعیتی7 در اجتماع دارد سنگینتر از دیگران است و باید بصیرتش هم بیشتر از دیگران باشد تا بتواند دیگران را راهنمایی کند. اکنون این پرسش مطرح میشود که چه کنیم بصیرت ما افزایش بیابد؟ بهتر است تحلیل کنیم که بصیرت چیست و از چند عنصر تشکیل میشود و بعد ببینیم کدام یک از این عناصر در اختیار ماست تا بکوشیم آن را تقویت کنیم.
مطلب را به عنوان یک بحث پیشنهادی خدمت شما عزیزان و نخبگان مطرح میکنم تا روی آن فکر کنید و از دیگران هم بپرسید، شاید نکتههای تکمیلی به آن اضافه شود. حیف است با این همه تأکید مقام معظم رهبری بر روی بصیرت، دنبال نکنیم که ببینیم این بصیرت چیست و چگونه باید آن را پیدا کرد.
بصیرت حداقل سه مؤلفه و سه عنصر دارد و میتوان گفت مثلثی است که از سه ضلع تشکیل میشود. اولین عنصر، امری خدادادی است؛ هوش و فراست خاص است. هم تجربه نشان میدهد و هم در روایات هست که خداوند به بعضی افراد فراست مخصوصی داده است. امروزه در روانشناسی میگویند هوش، انواعی دارد؛ هوش هیجانی، هوش اجتماعی، هوش ارتباطی، هوش علمی و.... ممکن است کسی از جهتی باهوش باشد، ولی از جهت دیگر بهرهای از هوش نداشته باشد. بصیرت، هوش اجتماعی میخواهد. مسائل اجتماعی درک خاصی را میطلبد. شاید شما هم افراد متعددی را دیده باشید که هوش درسیشان خوب است، یعنی درس را خوب میفهمند و شاید بیش از دیگران پیشرفت علمی میکنند، اما در درک بعضی از مسائل خیلی ضعیفاند و یک نوع سادگی مخصوص در برخی از مسایل دارند. این سادگی انواعی دارد. استادی را میشناختم که خودش به من میگفت وقتی برای خرید سیبزمینی میروم، کلاه سرم میرود! با اینکه در درس خیلی قوی بود، اما میگفت درک معاشرت با مردم را ندارم و زود گول میخورم. در بین اشخاص دیگر، در لباسهای مختلف کسانی را دیدهاید که امتیازهای خوبی دارند؛ انسانهای ملا و درسخواندهای هستند، اما گاهی در درک مسائل اجتماعی خیلی ضعیفاند. یکی از نشانههای این ضعف، اعتماد فوقالعاده آنها به بعضی اشخاص، مخصوصا خویشاوندان و برخی بستگانشان است. شاید شنیده یا دیده باشید که کسانی امتیازات بسیاری دارند، اما پسرشان میتواند آنها را به راست و چپ بچرخاند. دشمنان هم اول در پسر نفوذ میکنند و او را به جان پدر میاندازند. این فرد هیچ غرض و سوء نیتی در این کار ندارد، اما تحتتأثیر فکر پسر یا داماد یا خویشاوندانش است.
این عنصر یک هوش خدادادی است؛ اتقوا فراسة المومن فانه ینظر بنورالله.8 استعدادها مختلف است و خدا افراد را مختلف آفریده است. بعضیها از این جهت ضعیفاند؛ مثل برخی افراد که قدرت جسمیشان ضعیف است. این هم گونهای از نقص است مثل کسی که از اول بچگی چشمش کمسو است یا گوشش سنگین است.
شناخت؛ اولین شرط بصیرت
دو عنصر دیگر کسبی است. اگر انسان آن درونمایه خدادادی را داشت باید دو کار انجام دهد تا بصیرت9 پیدا کند. یکی اینکه بر اطلاعات دینیاش بیافزاید و بکوشد دینشناستر باشد؛ چون یکی از لوازم بصیرت این است که انسان فریب نخورد و یکی از راههای فریب این است که حکم دینی را برای انسان مشتبه کنند. بگویند وظیفه شرعی این است؛ آیه قرآن این را میگوید، حدیث این را میگوید. از این سخنان نشنیدهاید؟! آن کسانی که به روی علی شمشیر کشیدند به قرآن استناد میکردند و میگفتند: "إنِ الحُکْمُ الا لِلّه؛10 تو کافر شدی چون برخلاف قرآن عمل کردی. " یکی از شیوهها این است که انسان را از راه قرآن و حدیث و امثال آن فریب دهند، و کسی که معرفتش نسبت به قرآن و حدیث کم است و نسبت به احکام اسلام اطلاع کافی ندارد، فریب میخورد.
معاویه در اواخر عمر به حجاز آمد و مدتی در مکه و مدینه ماند. میخواست برای ولایتعهدی یزید زمینهسازی کند. کار سیاستمداران همین است که از چند سال قبل به زمینهسازی برای انتخابات بعدی میپردازند. او با شخصیتهای معروف مدینه ملاقاتهایی داشت و البته هر کسی را از راهی فریب میداد. برای یکی هدایا میبرد؛ نزد یکی اظهار تقوا میکرد و یکی را مدح و ستایش مینمود. روی هر کدام به گونهای کار میکرد تا ذهنش را برای پذیرفتن ولایتعهدی یزید آماده کند. با امام حسین صلواتاللهعلیه نیز ملاقاتی داشت و بالاخره بعد از مقدماتی که به عقلش میرسید تا ذهن ایشان را برای پذیرش آماده کند، گفت: من قصدم این است که بعد از من یزید مسئولیت من را بپذیرد و به اسلام خدمت کند. حضرت نگاهی کردند و گفتند: این پسر سگباز فاسق شاربالخمر را میگویی!؟ او اینهمه زمینهچینی کرده بود که بگوید یزید برای خلافت شایستگی دارد، حضرت کاسه و کوزهاش را به هم زدند و گفتند: این شاربالخمر سگباز را میخواهی خلیفه مسلمین کنی؟ معاویه که دید قافیه را باخته است گفت: آقا! یزید درباره شما اینطور حرف نمیزند. میدانید یعنیچه؟ معاویه به امام حسین میگوید: غیبت نکن! غیبت مسلمان حرام است. او از شما بهتر است. تو داری غیبت میکنی اما او اینطور نمیگوید؛ غیبت شما را نمیکند.
میگفتند معاویه داهیه عرب بود. ببینید برای امام حسین چه قدر پیچیده حرف میزد.
غیبت واجب
این فریب دادن از راه دین است. حالا اگر یک انسان عادی بود امکان داشت در مقابل این منطق معاویه کم بیاورد و بگوید استغفر الله؛ اشتباه کردم، غیبت کردم. اما امام این غیبت را واجب میداند. بیدرنگ پاسخ معاویه را میدهد تا دهانش را ببندد و دیگر از این کثافتها نخورد. این بصیرت است؛ اینکه انسان بفهمد هرجا چه باید بگوید؛ چه باید بکند و چگونه باید برخورد کند. اینجا این غیبت، غیبت واجب است، اگر نگویی گناه کردهای. مگر گفتن هر سخنی پشت سر هر کسی غیبت حرام است؟ ما حتی در رسالههای عملیهمان غیبت واجب داریم. کسی با شما مشورت میکند که فلانی به خواستگاری دخترم آمده و شما میدانید که او مرد فاسق معتاد مشروبخوار بیدینی است. باید به او بگویی یا نه؟ این غیبت واجب است. کسی میخواهد اختیار یک ملت را به دست بگیرد، شما احتیاط کنید و بگویید من چه عرض کنم؛ از دیگری بپرسید. از دیگری بپرسید یعنیچه؟ مقام مشورت است، باید بگویی؛ اگر نگویی گناه کردهای. مقدسبازی در میآورد و میگوید "آقا غیبت نکنید! من در عمرم از هیچکس بدگویی نکردهام. " بسیار بیجا کردهاید. مگر ممکن است مؤمن از کسی بدگویی نکند؟ منافق است که میخواهد همه را داشته باشد. مؤمن باید قاطع باشد. باید موضع اسلامی داشته باشد؛ حامی دین باشد. باید کسی را که بر ضد دین اقدام میکند رسوا کرد. نمیشود من مقدسبازی در بیاورم و بگویم خوشم نمیآید درباره کسی حرف بزنم! ببین پیغمبر اکرم، ائمه اطهار، امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین و سایر ائمه صلواتاللهعلیهماجمعین درباره دیگران چگونه رفتار میکردند. اگر اینجا یک آدم مقدسمآبی جای امام حسین بود چه میگفت؟ میگفت: حالا من یک تأملی روی ایشان دارم، یا فکرش را بکنم ببینم چهطور میشود. اینجا جایی است که باید طرف را رسوا کرد.
یکی از جاهایی که انسان از راه دین فریب میخورد، مقدسبازی، حقهبازی، کلکهای شرعی و سوء استفاده از قرآن و حدیث است. انسان باید دین را درست بشناسد و بداند حلال و حرام چیست. بداند کدام غیبت جایز است و کدام غیبت حرام است. مسایل دیگر را هم بشناسد. وقتی معرفت انسان نسبت به دین ضعیف باشد، فریب میخورد. برای داشتن بصیرت باید دین را خوب بشناسیم و به همان اصول دین و فروع دینی که در مکتبخانه یا مدرسه یا خانه خواندهایم، اکتفا نکنیم. باید شناختمان نسبت به دین افزایش پیدا کند؛ مطالعات دینیمان بیشتر باشد و عمیقتر فکر کنیم. اگر در مسألهای ابهام داریم این قدر آن را دنبال کنیم و بپرسیم تا خوب برایمان حل بشود.
این حلال و حرام به مسائل فقهی برمیگردد. یعنی انسان فقه را بهتر یاد بگیرد، ولی فقط دانستن احکام کلی برای تشخیص مصادیق کافی نیست. باید بصیرتمان را نسبت به شناخت مصادیق هم تقویت کنیم. برای این کار یکی از بهترین راهها بررسی مسائل تاریخی، بهخصوص تاریخ صدر اسلام است؛ همینکه مقام معظم رهبری در تفسیر بصیرت روی آن تأکید کردند و فرمودند: عبرت گرفتن از جریانات تاریخی و اجتماعی. ما باید ببینیم رخدادهای صدر اسلام چه بود و چرا این چنین شد. بسیاری از این حوادث بعد از گذشت 1400 سال هنوز معماست. مگر میشود آدمیزاد اینگونه بشود؟! چگونه میشود مسلمانهایی که در رکاب پیغمبر در جنگها حاضر میشدند، نوه پیامبر را، آن هم حسین را، گلی که هر دشمنی میدید عاشقش میشد، اینگونه به شهادت برسانند؟! نگذارند در کنار نهر یک جرعه آب بنوشد! اگر اینها را درست تحلیل کرده بودیم، میفهمیدیم که کسیکه چندین سال در کشور مسئولیت داشته، از دست خود امام برای مسئولیتهایی حکم گرفته، مدتها از لباس و موقعیتش استفاده کرده، چهطور ممکن است برای اینکه نظام اسلامی را از بین ببرد، با اسرائیل همکاری کند! اگر تاریخ را درست بررسی میکردیم میفهمیدیم آدمیزاد چه موجود عجیب و قابل تغییری است، آن وقت تعجب نمیکردیم و به آسانی نمیگفتیم که این هم بالاخره چنین است و چنان است. موقعیتش این است به او رأی بدهیم!
این شناخت و عبرت گرفتن از قضایای تاریخی است. ما سالی چند بار روضه سیدالشهدا را میشنویم؟ آیا هیچ فکر کردهایم چرا کوفیان اینچنین شدند؟ این شمری که به کربلا آمد و فرماندهی سپاه را میخواست، کسی بود که در جنگ صفین در رکاب علی علیهالسلام میجنگید. از یاران علی بود. یکی از سرکردههای لشگر علی در جنگ صفین بود. او چهطور توانست سر سیدالشهدا را ببرد؟ بالاخره به این نتیجه میرسیم که اگر آدمیزاد در مسیر غلطی افتاد، آرام آرام چنان پیش میرود که دیگر هیچ حدی ندارد. اگر زاویه باز کرد و از راه حق منحرف شد؛ مسامحه کرد و گفت حالا این چیزی نیست، این زاویه به جایی میرسد که آن خط اصلی را که از آن جدا شده فراموش میکند. یادش میرود اسلام و انقلاب چه بود. میگوید من به ریاست برسم، هرچه میخواهد بشود.
حب دنیا؛ مانع بصیرت
یک سؤال: بنده و جنابعالی تافته جدابافتهای هستیم؟ معصوم هستیم؟ ما این اشتباهات را نمیکنیم؟ بنده که بعد از گرفتن نزدیک به هشتاد سال عمر از خدا چنین اطمینانی ندارم. بیش از شصت سال است که با کتاب و سنت ارتباط دارم، درس طلبگی میخوانم، اما از خودم چنین اطمینانی ندارم. اگر ما بخواهیم به این مشکل مبتلا نشویم، نیازمند بصیرتیم. این بصیرت هم کسبی است. اصل آن افزایش تقوا و آفتش حب دنیاست؛ حب الدنیا رأس کل خطیئة.11 وقتی ته دل انسان عشق به اسکناس بود، شب که میخوابد فکر میکند چه کار کنم که یک صفر کنار ارقام حسابم بیاورم، صبح که بلند میشود فکر میکند کدام معامله را بکنم؟ کدام جنس را بخرم؟ کدام ارز را؟ کدام زمین را؟ بعضیها که در مسیر جنسی در راههای غلطی میافتند، ممکن است در ظاهر هم هیچ نمودی نداشته باشد، اما دلبستگی به یک مسائلی دارند که به دنبال یک بهانه شرعی میگردند که بتوانند خودشان را ارضا کنند. پیر شده، ولی دلش جای دیگری است. میخواهد یک منشی از یک سنخ خاصی داشته باشد. یکی هم عشق به ریاست دارد که برای انسان جنون میآورد؛ دوست دارد دیگری به او بگوید: چشم. شما دیدهاید بعضی کسانی که به مواد مخدر مبتلا میشوند کارشان به چه جنونهایی میکشد. در بعضی فیلمهای تلویزیونی نشان میدهند که در اثر استفاده از مواد مخدر یا قرصهای روانگردان و امثال آن کارشان به جایی میرسد که به پستترین و زشتترین کارها تن میدهند؛ کارهایی که نمیشود اسمش را آورد. آدمیزاد چنین موجودی است. وقتی در راه استفاده از مواد مخدر افتاد و لذتی آنی برایش پیدا شد، روز به روز بیشتر و بیشتر آنچنان وابسته میشود که کارش به جنون میکشد؛ البته خود معتاد این را جنون نمیداند. میگوید کیف میکنم. من و شما که از بیرون میبینیم میفهمیم این جنون است. اسم همه اینها حب دنیاست؛ البته مراتب دارد. همه یکباره اینطور نمیشوند. آن معتادی که به این حد رسیده هفت، هشت سال آرام آرام مصرف مواد مخدر را زیاد کرده تا به اینجا رسیده است. ما اگر بخواهیم در این دامها نیفتیم باید از اول حواسمان جمع باشد؛ حب دنیا را تقویت نکنیم؛ حب مال را تضعیف کنیم؛ زندگیمان را از آن حدی که میتوانیم سادهتر بگیریم، نه اینکه هر روز برویم اجناس اقساطی بخریم و مدام زر و زیور خانهمان را بیشتر کنیم و قرض بالا بیاوریم؛ از همان هم که میتوانیم کمی کمتر استفاده کنیم؛ مراقب راههای درآمدمان باشیم؛ مقید باشیم وجوهات آن را دقیقا پرداخت کنیم؛ کمک به همسایه، والدین و ارحام را فراموش نکنیم تا حب مال طغیان نکند؛ لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ؛12 اگر میخواهید عاشق دنیا نشوید سعی کنید از آن چیزهایی که دوست دارید انفاق کنید. همه اینها برای این است که دلبستگی پیدا نشود. وقتی چیزی را دوست دارید بگویید آن را در راه خدا میدهم.
خودسازی؛ چاره حب دنیا
به طور کلی علاج این مشکل این است که انسان مقید باشد؛ احکام خدا را شوخی نگیرد؛ نگوید امروز این کار عیبی ندارد، فردا توبه میکنم. این دام شیطان است و انسان را به جاهایی میکشاند که بعضی کسان رسیدند. هشتاد سالش است، اگر خودش و هفت پشتش از داراییهایشان بخورند تمام نمیشود، اما باز هم به فکر این است که یک روز دیگر روی صندلی بنشیند یا مال دیگری بر اموالش افزوده شود، چرا؟ عشق است دیگر. عشق به دنیا به جنون میکشد؛ لا یَقُومُونَ إلا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ13 آنهایی که چشم بینا دارند و خودشان مبتلا نشدهاند میگویند چرا این در زندگیاش تلوتلو میخورد؟ چرا این درست راه نمیرود؟
بنابر این برای کسب بصیرت، علاوه بر افزایش معلومات، شناختها و اطلاعات، باید تقوایمان را هم افزایش بدهیم، چون کسی که مبتلا به حب دنیا شد همه مسایل را طور دیگری تفسیر میکند؛ تفسیر دلخواه، بهگونهای که کارهای خودش را توجیه کند. این دام، سر راه بنده و جنابعالی هم هست. مراتب دارد. یکی دامش قویتر و یکی ضعیفتر است، اما این دام را شیطان برای همه گذاشته است.
حاصل عرایضم این است که بصیرت یک مثلث است و سه ضلع دارد. یکی از آنها خدادادی است، اما دو تای دیگر کسبی است. آن دو یکی از راه افزایش معلومات دینی و تحلیلهای صحیح از قضایای تاریخی حاصل میشود و دومی از راه خودسازی و افزایش سطح تقوا و دینداری. اگر اینها بود بصیرت پیدا میشود وگرنه، اگر معلوماتش ضعیف بود در دام خواهد افتاد، و اگر تقوایش هم ضعیف بود باز شیطان از راه دیگری او را فریب خواهد داد و به جایی میکشاند که کار خودش را توجیه میکند و از کار دیگران نیز هرچه موافق سلیقهاش بود تأیید میکند. پس برای کسب بصیرت، ما باید در دو بعد زحمت بکشیم؛ یکی معلوماتمان را افزایش بدهیم و دیگر اینکه خودسازیمان را بالا ببریم.
وفقناالله وایاکم ان شاءالله.
پینوشتها:
1 . یوسف، 108.
2 . نهجالبلاغه، ص54 و 194.
3 . ظاهرا اشاره به برخوردی است که با اهل جمل و بعد از آن با سایر ناکثین، مارقین و قاسطین داشتند.
4 . زید امامزاده بسیار بزرگوار و محترمی است. کسی است که سند صحیفه سجادیه به خانواده ایشان منتهی میشود و ناقل آن است. امام باقر سلاماللهعلیه نیز به ایشان خیلی کمک و احترام میکردند. ایشان قیام معروفی بر ضد بنیامیه داشتند و بالاخره دراین راه شهید شدند و بدنشان به دار آویخته شد و برای شهادت ایشان مصیبت بزرگی بر اهلبیت وارد شد.
5 . الکافی، جلد 1، ص 174.
6 . البته احتمال دارد یک سخنرانی بوده و یک تکهاش دو بار نقل شده است.
7 . موقعیتها متفاوت است. هر کس خودش میفهمد که چه اندازه میتواند در دیگران اثر بگذارد. ممکن است کسی موقعیت رسمی و قانونی داشته باشد یا کسی است که مردم به او اعتماد دارند، سخنش را میپذیرند و با او مشورت میکنند. وقتی میپرسند آقا شما به چه کسی رأی میدهید، معنایش این است که به حرف و نظر او اهمیت میدهند. معلوم است تاثیرگذار است و کمی از سطح قاعده هرم بالاتر است.
8 . الکافی، جلد 1، ص219.
9 . منظورمان از این بصیرت، بصیرت دینی است. همان طور که امیرالمؤمنین میفرماید: ان معی لبصیرتی.
10. انعام، 57، یوسف، 40 و 67.
11 . الکافی، جلد 2، ص 131.
12 . آلعمران، 92.
13. بقره، 275.
*سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی ( دامت برکاته ) در جمع ناظران شورای نگهبان در تاریخ 6/12/89
عوامل و موانع بصیرت در قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به: پژوهشگران قرآنی که در راه تحقق کلام الهی درتلاشند تابه پیام قرآن وسیری رسـول مکرم (ص) وائمه (ع) جامه عمل بپوشانند
طرح تحقیق:
با یاد و نام خدای یکتا بر آنم دراین تحقیق در باره ی عوامل و موانع بصیرت در قرآن در حد توان سخن بگویم . چه عواملی سبب بصیرت می شود . و چه عواملی از بصیرت انسان جلوگیری می نماید؟در این تحقیق می خواهیم موضع قرآن در باره بصیرت و موانع آن را بدانیم .
این تحقیق کتاب خانه ای فیش برداری و تنظیم شده است.
و کل مسائل برداشت شده از آیات بصورت جدولی آورده ام
ابتداء در این بحث با مقدمه ای را مد نظر قرداده و با معنی لغوی و ادامه مطالب را طی کرده ام و با شواهد قرآنی و نمونه های قرآنی به توضیح مطالب پرداخته ام در راه از قرآن و تفاسیر و کتب معتبر به عنوان منبع استفاده کرده ام و بنابر ذوق شاعری بعضی از مطالب را نیز به شعر سروده ام .
امید آنکه مورد رضایت واقع گردد.
این جدول خلاصه کل مطالب است
عوامل بصیرت موانع بصیرت
یاد خدا یاد شیطان
واقع بینی ظاهر بینی
دشمنی با شیطان دوستی با شیطان
جهاد با نفس هوا پرستی
انجام واجبات انجام محرمات
تفکر و تعقل بی فکری و کم عقلی شناخت
پر هیز کاری بی بند و باری
قرآن وشریعت بی دینی و حماقت
علم یقین ظن و شک
سفرو هجرت اقامت و ذلت
قلب سلیم قساوت قلب
وفاق و دوستی لجاجت
انس الفت عدوات
امتحان الهی به حال خود رها شدن
عبرت از دنیا لهو لعب در دنیا
اخلاص در علم نفاق و دو روئی
انس با قرآن انس با لهو لعب دنیا
همنشینی با اهل فضائل همنشینی با اهل رزائل
زهد و تقوای الهی بی بند وبرای و فضاحت
بینش قرآنی عدم بصیرت
دوری از گناه غرق در گناه و معصیت گشتن
خوردن مال حلال خوردن مال حرام
معامله پاک غش در معامله
واقعیت نگری تجاهل
رضائی خدا رضای مخلوق
اندازه نگه داشتن نیکو اسراف و زیاده روی
گرایش به دانش و علم آموزی دوری از علم و پیروی از نفس
نماز با دل نماز از روی ریا
مقدمه:
منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب غربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چو بر می آید مفرح ذات. در باره نعمتهای خود که نمی توان سخنی گفت چرا که: ازدست و زبان که بر آید کز عهده ی شکرش به درآید .
نعمت قرآن که خدای متعال به وسیله جمیع الخصال محمد مصطفی (ص) بر بشریت عرضه داشت. در حقیقت لوح نوشته ای است که انسان بان می تواند برنامه کار خود را دریابد تا به سرزمنزل مقصود که همان لقا ی حق است نائل آید. در این راه پستی و بلندیهای وجود دارد که قرآن راه را ترسیم کرده
در باره کتاب آسمانی قرآن وصفهائی گفته اند. که نور است و صراط و دریائی که دریا هائی در آن وجود دارد. بسیار زبیاست که دیگران هم در باره قرآن سخن گفته اند: گوته: دانشمند، شاعر و نویسنده آلمانی میگوید: مندرجات کتاب قرآن ... ما را مجذوب میکند و به شگفت میآورد و سرانجام به تعظیم و احترام بر میانگیزد.
ادوارد گیبن: درباره قرآن چنین مینویسد: از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ در هندوستان قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته شده است، بلکه قانون اساسی شامل رویه قضایی و نظامات مدنی و جزایی و حاوی قوانینی است (1)
در این بحث بر آنیم تا در باره موانع بصیرت در قران بحث کنیم . اگرچه مطالب بسیار دشواری است. چراکه در همان ابتدا گفتم:
موانع بر بصیرت هست بسیار
سخن گفتن در این باره چه دشوار
ولی لطف خـــدا یاری نماید
نویسم نامه ای در حـــــد پندار
اگر چه براى نیل به مقام رفیع بصیرت باید به بازسازى و اصلاح نفس خویش پرداخت. مجاهده با هواى نفسانى و تهذیب روح از زنگارهاى گناه، و لطیف و شفاف ساختن آیینه دل به نور توحید، تنها صراط مستقیمى است که حجاب دیدگان دل را مىگشاید و آدمى را در معرض الهامات غیبى و مقام کشف و شهود قرار مىدهد. ولی الطاف خداوندی را نباید از نظر دور داشت.
این مطالب را با طرح تحقیق آغاز وبا مقدمه و بحث لغوی ادامه و با اشاره به آیات قرآن کریم انشاالله در مورد موانع بصیرت بحث خواهم نمود. در بین بحث ها گا ه گاهی ازاشعار خودم هم استفاده خواهم نمود. از خداوند منان خواهان بصیرت در دین و دینائی با بصیرت بودن را آرزو دارم . در پایان نتیجه گیری کرده و پشنهادتی ارائه و جدولی را به عنوان عوامل بصیرت و موانع آن را با منابع ذکر کرده ام . امید مورد رضایت واقع گردد
بحث لغوی بصیرت:
بصیرت به معنی . عقیده قلبی . شناخت ، یقین، زیرکی وعبرت است ،(2)
بصیرت به معنی دانائی ، بینائی ، بینائی دل، هوشیاری، زیرکی ، ویقین است ،
نزد اهل معنا : نیروی نهانی و قو های قلبی است که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن ذات ان رسوخ می نماید.انسان دو چهره دارد . ظاهری . باطنی . ملکی و ملکوتی
خدا بصیر است. در قرآن بارها گفته: «إِنَّ اللَّهَ بَصیر» (3) پیغمبرش بصیر است. «أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصیرَة» (4) قرآنش مایه بصیرت است. «هذا بَصائِر» (5) یعنی خدا به انسان دید میدهد. پیغمبر دید میدهد. قرآن هم دید میدهد. دید نه یعنی نگاه، یعنی حکمت، پشت نگاه یعنی درست فهمیدن. قرآن میفرماید: «ْلَهُمْ أَعْیُنٌ» چشم دارد اما «لا یُبْصِرُونَ بِها» (6) چشم دارد، بصیرت ندارد. اینها را آدم عمیق نگاه کند.بصر غیر از بصیرت است. بصر چشم است. قوهی باصره. جمعش ابصار است. بصیرت جمعش بصائر است. بصیرت یعنی حکمت. چون گاهی آدم نگاه میکند ولی باز هم نمیبیند. «یَنْظُرُونَ إِلَیْک» (7) نگاه میکنند اما نمیبینند. ما در فارسی میگویی: والله من دیدم، ولی به او بر نخوردم. دیدم ولی به آن بر نخوردم یعنی دیدم، اما این دید من عمیق نبود. حالا، «َتَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْک» (8) «یَنْظُرُونَ إِلَیْک» یعنی پیغمبر اینها به تو نگاه میکنند، «وَ هُمْ لا یُبْصِرُون» (9) نگاه میکنند ولی نمیبینند. مثل آدمی که کتاب میخواند ولی نمیفهمد. قرآن میفرماید: «لِأُولِی الْأَبْصار» (10) کسانی که بصیرت دارند چیزی گیرشان میآید. در علم و حکمت، «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ » حکمت همان بصیرت است. قرآن آیه دارد میگوید که:«لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ» (11)، «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ» یعنی هرکس هلاکت میشود. «عَنْ بَیِّنَةٍ» با دلیل، «وَ یَحْیى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَة» (12) هرکسی هم زنده میشود از روی بینه باشد. حالا بصیرت! «وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم» (13) آیهی قرآن است. چیزی را که علم نداری، پیگیری نکن. پیگیری نکن. . «لَنْ» یعنی خدا قرار نداده، «لَن یَجْعَلَ اللَّهُ» خدا قرار نداده، «لِلْکافِرینَ» خدا قرار نداده «لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» (14) یعنی خدا اجازه نمیدهد کفار بر مؤمنین «سبیل» یعنی راه داشته باشند. درسهائی از قرآن : 21/08/88
در فرهنگ لغت دهخدا چنین آمده:
بصیرت( ب َ رَ (ع اِ مص ) بصیرة. بینایی . (ناظم الاطباء) (زمخشری ) (فرهنگنظام ). و رجوع به بصیرة شود. دانایی . زیرکی . هوشیاری . (ناظم الاطباء). بیناییدل یعنی دانایی و زیرکی . (غیاث ). بینایی و یقین و زیرکی . (ازآنندراج ). دانایی . زیرکی . (زمخشری ). دید. دیدار. بینش . آگاهی . چشم خرد. چشم عقل .
چشم دل . دیده ٔدل:دستهای راست دادند دست دادنی از روی رضای و رغبت ... در حالتی که روشن گردانیده
چشم بصیرت؛هوشیاری . (ناظم الاطباء). بینایی .
- دیده ٔ بصیرت؛ چشم بصیرت . هوشیاری .
اهل بصیرت . [ اَ ل ِ ب َ رَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دانا. صاحب نظر. (آنندراج ). و رجوع به اهل شود.
چشم بصیرت . [ چ َ / چ ِ م ِ ب َ رَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) چشم بینائی . دیده ٔ بینش . چشم خرد. دیده ٔ بصیرت . نظر بصیرت . چشم عقل . ...
کج بصیرت . [ ک َ ب َ رَ] (ص مرکب ) آنکه از راه بصیرت حقیقی منحرف باشد. کج معامله و بدمعامله . (فرهنگ فارسی معین ) : ندارد حاصلی با...
بصیرت . [ ب َ رَ ] (ع اِ مص ) بصیرة. بینایی . (ناظم الاطباء) (زمخشری ) (فرهنگ نظام ). و رجوع به بصیرة شود. دانایی . زیرکی . هوشیاری . (ن...
ابصر. [ اَ ص َ ] (ع ن تف ) بیننده تر. بیناتر. بصیرتر: ابصر از عقاب . ابصر از زرقاء یمامه
ابصار. [ اِ ] (ع مص )دیدن . دیدن بچشم و به دل . رؤیت . || اعلام . دیده ور گردانیدن . || روشن و پیدا شدنارباب بصیرت؛ اهل حل و عقدو تدبیر. (ناظم الاطباء). روشن بینان . روشندلان .
با بصیرت گشتن؛ بیناشدن . روشن دل شدن:
بی بصیرت؛ بیتدبیر و بی عقل . (ناظم الاطباء
چشم بصیرت؛هوشیاری . (ناظم الاطباء). بینایی .
- دیده ٔ بصیرت؛ چشم بصیرت . هوشیاری بی بصر؛ نابینا. بی چشم
- سمع و بصر شدن؛ گوش و چشم شدن . دقت کردن:
نوربصر؛ نور چشم . فروغ دیده
چشم بصیرت .چ َ چ ِ م ِ ب َ رَ.ترکیب اضافی ، اِ مرکب . چشم بینائی . دیده ٔ بینش . چشم خرد. دیده ٔ بصیرت . نظربصیرت . چشم عقل . چشم دل:
اهلبصیرت .اَ ل ِ ب َ رَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دانا. صاحب نظر. آنندراج ). بصر.ب َ ص َ ] (ع مص ) بینا گردیدن و دانستن . (آنندراج.منتهی الارب ). بصارت . و رجوع به بصارت شود.بصارت .ب َ.ب ِ رَ ] (ع مص ) بصارة. بینا گردیدن و دانستن کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بینادل شدن . زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به بصارة شود.بصارت .ب َ رَ ] (ع اِمص ) بینایی دل . (ناظم الاطباءآنندراج ) (منتهی الارب ). بینایی . بینش . بینادلی.
انس با قرآن
إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ . لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَامِنْ خَلْفِه؛ (15) این کتاب نفوذناپذیرو( صاحب عزّت) است هیچ باطلى چه از پیشِ رویا از پشت سر به آن راه نمى یابد
انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد که انسان براى آنچیز قائل است ره پویان راه یقین و سالکان وادى علم و معرفت از آن جا که محبوبترینمحبوب را ذات اقدس خداوند مى دانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوىاز ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است پر منزلت و تنها طریق هدایت مى داننداز این رو با آن انس ویژه اى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخشخدایى مى کنند.قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مؤمنان مىخواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله انس را بپیمایند. فَاقْرَءُواْ مَاتَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(16) هر آنچه برایتان امکان دارد قرآنبخوانید. قرآن را بخوانیم تا در ان تدبر کنیم با تدبر است که انسان به بصیرت می رسد در آیه دیگر آنان که در قرآن اندیشه نمى کنند مورد نکوهش قرارداده، مى فرماید: أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍأَقْفَالُهَا؛(17) آیا به آیات قرآن نمى اندیشند؟ یا بر دلهایشان قفل هایى نهادهشده است . قرآن است یاد خدا ویاد خدا مایه آرامش است: أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب (18) ومؤمنان راستین آنانند که خرید و فروش و مشغولات دنیوى آن ها را از یاد خدا غافل نمىسازد. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِاللَّه...
آنکه با قرآن نشیند چشم او دریا شود
جنتی گردد و با اهل صفا مأوی شود
با بصیرت پاک بیند نعمت ایزد به جان
با صفا فــــــردوس وی امضا شود
صبر وتسلیم:در قرآن کریم هفتاد بار مقوله صبر مطرح شده ودستور داده از صبرو صلوة براى حل مشکلات کمک بگیرید. یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة (19) و در آیه دیگر صبر و تقوا ازاستوارترین امور شمرده شده است وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِکَمِنْ عَزْمِ الْأُمُور. (20) تسلیم نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتراست در مقام تسلیم خودى باقى نمى ماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مى پسندندمورد پسند من است بلکه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مىکند.
با صبر توان مقام بالا نبــــــی
دریافتودرجنان به آن خانه رسید
تسلیم خدا صراط حق می خواهد
دستی به دعا کرم طالب کن ز وحید
ای اهل بصیرت بشتاب
خسر الدنیا و الأخرة؛در دنیا و آخرت زیان دیده است (21)
ای اهل بصیرت بشتاب که جانی
در عالم معنی بتوانی که بمانی
بی علـــــم بدان در دو جهانی
بی ســـود و خسرات زده مانی
ماه زیر ابر تا کی می شود پنهان بدان
ابر چون راهی شود ماه هم درخشد نوجوان
«الئن حصحص الحق؛اکنون حقیقت آشکار شد».(22)
حق پیدار است اکنون اهل راز
بهرشکر حق همــــه بهر نماز
با بصیــرت صبر داده صد ثمر
یوسف گمشده است نزد پدر
گر نبودی صبر دل کی اینچنین
شاد بـــود ای پسر دلها غمین؟
لکم دینکم ولی دین؛دین شما برای خودتان و دین من برای خودم».(23)
این لجوجان از بصیرت دور دور
این کسان بگذار تا آن نفخ صور
دینشــان را زینت در بار نیست
ذلت است اما لئیان کــــور کور
دین حق را پاس دار ای حق مدار
دینشان بی ارزش انـــدرنزد مور
بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه؛این منکران انکار چیزی را میکنند که علمشان به او احاطه نیافته».(24)
بی بصیرت رد کند هر چه درست
این بود اصلی بر آنان از نخست
چون نمــی دانند انکار است راه
این راهی که بایــد دست شست
گر برافــــروزند شمعی بهر راه
بی گمان بیند ند صد راه درست.
و جاء اخوة یوسف فدخلو علیه فعرفهم و هم له منکرون؛و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند.او آنان را شناخت ولی آنان او را نشناختند.(25)
یوسفی راآن رفیقان قعرچاه انداختند
بار دیگر یوسفی دیدند ولی نشناختند.
یوسف غم دیــــده آنان را شناخت
با محبت بهــــــرشان آذوقه ساخت
چونکه در فکر خود این باور نمـود
با بصیرت بـــــــــر رفیقان یار بود
لیک آن اهل حسد فکـــــر عنود
یوسفی را غـــــــرق کردند بئر زود
چشمشان کور ندیـــــدن آن کریم
چشمشان را کــــور کرده آن رجیم
هر که با شیطان رود کور است کور
اهل تاریک اگرچه نور بیند نورنور ( شاعرمقدم)
بصیرت در قرآن:
بصیرت در ضمن آیات قرآن کریم در سه معنى بکار برده شده است .
1ـ بمعنى بینائى دل چنانکه در آیه 19سوره مبارکه فاطر مىفرماید:
«هرگز کوردل و روشن ضمیر یکسان نیستند.» وَ مََا یَسْتَوِی الْأَعْمىََ وَ الْبَصِیرُ
نیستند یکسان بدان اهل هنر
کور دل با صاحبی اهل بصر
2ـ بمعنى بینائى چشم در آیه 2سوره مبارکه انسان مىفرماید:
«(بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم!» «فَجَعَلْنََاهُ سَمِیعاً بَصِیراً»
قرارش بدایم با چشم وگوش
که با این کرم بهره دارد زهوش
3ـ بمعنى بینائى با برهان و دلیل در آیه 125سوره مبارکه طه مىفرماید:
«انسان غافل در روز قیامت مىگوید خدایا چرا مرا نابینا محشور کردى و حال آنکه من در دنیا بینا و آگاه بودم؟» «قََالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمىََ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً»
به دنیا بُودی چشم بینا مرا
چرا کور محشور گشتم خدا .
که بدون شک اعمال و رفتار انسان باعث این بی بصیرتی گشته است .
آثار بصیرت:
سبب شناخت بهتر خداو نعمتهای خداست در این مورد قرآن کریم در آیه 16 سوره مبارکه رعد چنینمی فرماید.: «بگو: چه کسی پروردگار آسمانها و زمین است؟» بگو: «الله!» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟! «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ …. قُلْ هَلْ یسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ ».
چه کس رب بُــود آسمان و زمین
کجا هست برابــــر عمین و بصیر
بصیرت آنچان تأ ثیر را دارد که حتی درقیامت ، مجرمان درخواست که به دنیا بر گردنند درآیه 12 سوره سجده می فرماید:«و اگر ببینی مجرمان را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان سر به زیر افکنده، میگویند: پروردگارا! آنچه وعده کرده بودی دیدیم و شنیدیم؛ ما را بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم؛ ما (به قیامت) یقین داریم!». «وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ» بنا بر این آیه اگر بصیرت در دنیا حاصل نشد به طور قطع و یقین در آخرت بصیرت حاصل می شود.چون در آن جهان دیگر مانعی وجود ندارد.
چنین است رفتار آن مجرمین
که ای رب حــــــق و مبین
دوبــار به رحـم کن تا رویم
عمل پاک داریم به زیبا زمین
بصیرت عاملی برای عبرتآموزى. در آیه 13 سوره مبارکه آل عمران می-فرماید: «در دو گروهی که (در
میدان جنگ بدر) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتی) برای شما بود: یک گروه، در راه خدا نبرد میکرد و جمع دیگری که کافر بود (در راه شیطان و بت) در حالی که آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، میدیدند. (و این خود عاملی برای وحشت و شکست آنها شد) و خداوند هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) با یاری خود تأیید میکند. در این، عبرتی است برای بینایان!» «قَدْ کَانَ لَکُمْ آیةٌ فِی فِئَتَینِ الْتَقَتَا ...یرَوْنَهُمْ مِثْلَیهِمْ رَأْی الْعَینِ وَاللَّهُ یؤَیدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یشَاءُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصَارِ»
ابزار بصیرت: چشم ابزار شناخت و درک صحیح حقایق، است در قرآن آیه179 سوره مبارکه اعراف می فرماید: «به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ ... آنها چشمانی دارند که با آن نمیبینند؛«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ... وَلَهُمْ أَعْینٌ لَا یبْصِرُونَ بِهَا ... »
قلب: قلب از بزاربصیرت ودرک حقایق می باشددرهمین زمینه در آیه 179 سوره مبارکه اعراف می فرماید:
به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها (= عقلها ) دارند که با آن (اندیشه نمیکنند و) نمیفهمند؛... «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یفْقَهُونَ بِهَا ...»
گوش ابزار ی شناخت و درک صحیح حقایق می باشد. قرآن در آیه 179 سوره مبارکه اعراف می فرماید:
به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛... آنها گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند؛...«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ... وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یسْمَعُونَ بِهَا ...»
اسباب بصیرت: در قران کریم عواملی را به عنوان اسباب بصیرت نام می بد از جمله : الف: آخرتاندیشى در آیات 45 و 46 از سوره مبارکه ص ب: آیات خدا آیات 20 و 21 سوره مبارکه ذاریات ج: امدادهاى خدا آیه 13 سوره مبارکه آل عمران د: تقوا آیه 201 سوره مبارکه اعراف کتابهای آسمانی مثل قرآن و تورات: محتوای کتابهای آسمانی مانند قرآن و تورات، مایه درک عمیق و بصیرت مردم است:... بگو: من تنها از چیزی پیروی میکنم که بر من وحی میشود؛ این وسیله بینایی از طرف پروردگارتان است... (26)
چه کسانی اهل بصیرتند ؟
قرآن کریم در این مورد حضرت ابراهیم(ع) در آیه 75 سوره مبارکه انعام.حضرت محمّد(ص)در آیه 108 سوره مبارکه یوسف.اهل توبه وانابه آیه 8 سوره مبارکه ق .بندگان خاصّ خداآیه 63 و 73 سوره مبارکه فرقان .متقین: آیه 201 سوره مبارکه اعراف
ز اهل بصیرت سخـن اینچنین
به قرآن حق است یکی متقین
خلیل و حبیبند وخاصان عزیز
ودگــــر انابه کنان در زمین
قرآن عاملی برای بصیرت:.
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِن مُبِیناً
اى مردم یقیناً از سوى پروردگارتان براى شما برهان آمد و نور روشنگرى به سوى شما نازل کردیم. در حقیقت خداوند کریم دلیل محکم و روشن گر را نازل کرده و راه را نشان داده تا مردم با دیده باز همه چیز را ببینند .و خود را برای آینده مهیا کنند .عذاب و کیفری و بهشت و نعمتهائی که در انتظار انسان است هرکدام با بینشی بدست می آید البته بستگی به نوع بینش دارد. عده ای همه چیز را وابسته به خدا می دانند و بر عکس گروهی که دلهایشان زنگار گرفته حق را نمی بینند و به باطل روی دارند. اینجاست که قرآن کریم برهان و نور را معرفی می نماید. که عاملی بر بصیرت است.الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ کسانی که پیروری از پیامبر کردنداتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِل مَعَهُ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون و پیروی کردند از نوری که با او نازل کردیم ایشان رستگارنند.(27)
أَنزَلْنَا وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ تغابن آیه 8فَآمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى
مى دهیدآگاه است.پس به خدا و پیامبرش و نورى که نازل کردیم ، ایمان آورید و خدا به آنچه انجام قرآن مجید در اول سوره ابراهیم به این نکته اشاره مى کند
ا لنَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِالر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ
الر.کتابى است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازپروردگارشان از تاریکى ها گمراهی بیرون آوری و به سوى صفات ستوده رهسپار گردانی. ابراهیم 1 به سوى راه شکست ناپذیر و ستوده
قرآن نور مبین است ، یعنى معرفت و بصیرت در قلوب اهل ایمان و پیروانش پدید مى آورد.
قرآن طریق زندگى سعادتمندانه را آشکار مى سازد وتعلیماتش در دل بصیرت ایجاد می کند
که مرتبه عالى است آن است که به آن عمل کند إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ این قرآن بهدرست ترین آیینها راه می نمایداِن هذَا القرانَ یَهدی لِلتی هِیَ أَقومُ
وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُم أَجْرًا کَبِیرً ْ (28)
إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی َقْوَمُ هِیَ
قطعاً این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مىنماید، و به آن مؤمنانىکه کارهاى شایسته مىکنند، مژده مىدهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود اگر کسى قرآن بخواند، اگر در قرآن تدبر بکند، اگر به قرآن عمل بکند دیگر دست.
خورشید ره همه بود نور الهی
با نور خدا سفر نما مرد خدائی
این تاج به سر بنه بــرو جان
حافظ بـــودت اگر که خواهی . فی البداهه .مقدم
راه رسیدن به مقام بصیرت :
1ـ بازسازی و اصلاح نفس خویش
2ـ مجاهده با هوای نفس
3ـ توبه که اولین گام برای رسیدن به بصیرت است.
4ـ ذکر خدا حضرت علی (ع) می فرماید: مَن ذکر الله استبصر هرکسی یاد خدا باشد ، بینائی و بصیرت یابد.
5ـ همنشینی با علما.خدا حضرت علی (ع) می فرماید :جاور العلماء تستبصر با دانایان بنشین تا آگاهی یابی .
6ـ خردوزی : اول اندیشه وانگی گفتار . بدون تحقیق چیزی را نپذیرفتن
7ـ آینده نگری . به کار گیری فکر در مورد آینده و فرجام کار
8ـ زهد: دوری از دنیا به شکل معقول باعث بصیرت می شود .
9ـ ارتباط باخدا .انس با قران . معرفت به خدا .توسل به ائمه (ع) دعا و مناجات .هم در بصیرت دخیل هستند .
اهل یقین تسبیح همه موجودات را می شنوند . یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض .
کلا لو تعلمون علم القین لترون الجیحیم ، ثم لترونها عین الیقین. اگر با بصر نمی توان حقایق را دید با بصیرت دل می تواندید.
بی باوران عالم با چشم دل ببینند. آثار خلقت دوست درکوی ماندگاران.
چشم بصیرت باطن پرفروغ دارد . این گناهان هستند . که پرده ظلمت بر حقایق می افکنند .
بصیرت به وسیله ی تقوی
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیم
اى کسانى که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا کنید براى شما نیرویى جدا کننده(تشخیصدهنده حق از باطل) قرار مىدهد و گناهان(صغیره) شما را مىزداید و(گناهان کبیره) شما را مىآمرزد و خدا داراى فضل و احسان بزرگ است.عملکرد انسان، در بینش او اثر دارد. کسى که تقوا دارد، علاوه بر علم، فطرت، عقل مى و تجربه، خداوند بصیرت و دید و شناخت ویژهاى به او دهد
تقوای خدا که گفته قرآن ای جان
راه روش صحیح بــــود ای انسان
منظور رسول و آل احمد باشند
این راه روش بــود همان راه جنان
سفارش و هشدار های قرآنی
رسیدن به مرتبه درک توحید پروردگار و شهادت به آن، برای صاحبان علم امکان پذیر است و این در فضیلت و ضرورت علم به تنهایی کافی است. چون علم چنین ثمره دلپذیری دارد خداوند فرموده است:
یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛.( 29 )
خداوند کسانی را که ایمان آوردند و آنان را که علم داده شدند بسیار بلندمرتبه می فرماید.
خداوند در مواضع فراوانی برتری عالم را نمایان ساخته است و در آیاتی به این برتری تصریح نموده است: قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ (30)
بگو آیا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند یکسانند؟
قرآن به علم آموزی تشویق و بلکه امر می کند: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ؛
پس اگر نمی دانید از آگاهان بپرسید.(31)
عقل و اندیشه چنان اهمیت دارند که بدون آن نمی توان از آیات خداوند بهره ای برد:
وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ .شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام گردانید، و ستارگان به فرمان او مسخر شده اند. مسلماً در این امور برای مردمی که تعقل می کنند نشانه هاست. (32)
وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
و آنچه در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کردیم، همه از اوست قطعاً در این (امر) برای مردمی که می اندیشند نشانه هایی است. (33)
کسی که تعقل نمی کند، از مبدأ هستی غافل می شود و به عبادت غیر خدا مبتلا می شود:
أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛(34)
اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا می پرستید. مگر نمی اندیشید؟
وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ ؛(35)
و شیطان گروهی انبوه از شما را گمراه کرد آیا اندیشه نمی کردید؟
این آب روان عجب صفائـــی دارد
این ملک یقین بدان خدائی دارد
وحی احداست ورسم احمد ای جان
قرآن به یقین بخوان شفائی دارد
بصیرت و شکرگذاری
بصیرت بود نعمتی باخــــــــــرد
که گرصد کنی شکر هم می سزد
خدا داده گوش و دو دیـــــده عزیز
که با دل کنی شکر نعمت تمیز
بصیرت نعمتى است که باید براى آن شکرگذارى کنیم همانطور که قرآن کریم مى فرماید: وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(36) خداوند براى شما گوش و چشم و دل قرار داد شاید سپاسگزار باشید.
همین چشم ودل گوش داده خدا
که شاید کنی شکر ای با صفا
تاکید مقام معظم رهبری بر پیدا کردن بصیرت و تحصیل آن با سوره ی محمد صلی الله علیه و آله:
چه خوش گفت آن رهبر با خرد
بصیرت به تحصیل آیت محمد سزد
به خود قدرت درک معنا دهید
بصیــــرت به کارو به علمی رسید
سوره ى محمد (ص) و راههای بصیرت دینى آیات این سوره مبارک درس بصیرت است از جمله 1ـ ایمان و عمل صالح همراه با اخلاص: 2- استوارى در دین با یارى کردن دین و پیامبر الهى.3- مسافرت در زمین و عبرت گرفتن از عاقبت پیشینیان. 4- کار کردن بر اساس حجت و برهان الهى و متکى بر عقل و شرع: 5- فرمانپذیرى و سخنى نیک 6- صله ى ارحام و همنشینى با آنها 7- تدبر و اندیشه در قرآن کریم: أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها8- ضعف و سستى نورزیدن و (دشمن را) به آشتى دعوت نکردن. 9- ایمان و تقوى: 10- انفاق در راه خداوند.
راه نیل به مقام بصیرت : 1
ـ بازسازی و اصلاح نفس خویش 2ـ مجاهده با هوای نفس 3ـ توبه که اولین گام برای رسیدن به بصیرت است. 4ـ ذکر خدا حضرت علی (ع) می فرماید: مَن ذکر الله استبصر هرکسی یاد خدا باشد ، بینائی و بصیرت یابد. 5ـ همنشینی با علما.خدا حضرت علی (ع) می فرماید :جاور العلماء تستبصر با دانایان بنشین تا آگاهی یابی .6ـ خردوزی : اول اندیشه وانگی گفتار . بدون تحقیق چیزی را نپذیرفتن 7ـ آینده نگری . به کار گیری فکر در مورد آینده و فرجام کار 8ـ زهد: دوری از دنیا به شکل معقول باعث بصیرت می شود . 9ـ ارتباط باخدا .انس با قرآن . معرفت به خدا .توسل به ائمه (ع) دعا و مناجات .هم در بصیرت دخیل هستند . اهل یقین تسبیح همه موجودات را می شنوند . یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض .
کلا لو تعلمون علم القین لترون الجیحیم ، ثم لترونها عین الیقین. اگر با بصر نمی توان حقایق را دید با بصیرت دل می تواندید. بی باوران عالم با چشم دل ببینند. آثار خلقت دوست درکوی ماندگاران.
چشم بصیرت باطن پرفروغ دارد . این گناهان هستند . که پرده ظلمت بر حقایق می افکنند
عوامل ایجاد بصیرت
ابزارهای شناختی در اختیار بشر است، که می تواند با آنان به بصیرت برسد. عوامل دیگری وجود دارد که می تواند به تحقق بصیرت و روشن دلی و شناخت حقایق از دل رخدادها وفتنه ها و امور عادی جهان کمک کند. از جمله این عوامل می توان به 1ـ آیات خداوندی در زمین و آسمان ونیز در درون و بیرون آدمی اشاره کرد. به این معنا که آیات آفاقی و انفسی چنان زیاداست که هر کسی با بهره گیری از یک و یا چند تا از آن ها می توان به بصیرت دست یابد.در قرآن کریم آیات سور :ذاریات آیات 20 و 21 و ق آیات 6 تا 8 .سجده آیه 27 وق آیات 7 و 8، گردش شب و روز (37) گسترش زمین و قرار گرفتن کوه های بلند(38) 2ـ خداوند تورات (39) و نیز قرآن (40) را مایه بصیرت برمیشمرده است
همـه ازآن رب است ای عزیزان
بیندیشید در آفاق حق تا روز میزان
زمین و آسمان و ابـــر و باران
ز لطف حق بود چـون مشک ریزان
3ـ در آیه 210 سوره اعراف ازتقوا وپرهیزگاری به عنوان یکی از عوامل روشنایی ضمیر و روشندلی بشر یاد می کند 4ـ ایمان(41) 5ـ تفکر و اندیشه، 6ـ آخرت اندیشی 7ـ دنیاگریزی (42). 8 ـامدادهای غیبی الهی درمواقع حساس چون جهاد (43) 8ـ رخدادهای حساس تاریخی و فتنه ها، 9ـ معجزات الهی .خداوند در آیات 101 و102معجزات نه گانه حضرت موسی(ع) را مایه بصیرت می شمارد. درحالی که دراین معجزاتبرخی موارد وجود داشت که به حوادث و رخدادهای طبیعی شباهت داشت. خداوند در آیه 59 سوره اسراء اعطای ناقه به صالح را که به صورتمعجزه اتفاق افتاد و حیوان از دل کوه بیرون آمد، به عنوان عامل بصیرت معرفی می کند؛زیرا کسانی که این معجزه را دیدند می توانستند به بینش صحیح درباره خداوند و قدرتاو و پیامبری حضرت صالح دست یابند.
بشر نیک به نگر به لطف خدا
تفکر نما تا شــود با دلی آشنا
چنین است گفتار قـــرآن نکو
بود معجره راه حـــــق رهنما
بصیرت به ایمان وامــداد حق
گریزی زدنیا شــــوی با صفا
اسباب بصیرت در قرآن:
الف: رخدادهای تاریخی.
ب: فتنه ها.
در باره انبیا (ع) معجره به نوعی بصیرت است. که در قرآن کریم در موارد بسیار به آن اشاره شده است
وقتی که قابیل هابیل را به قتل رساند، او را رها ساخت و و حیران ماند و. از جمله:
نمىدانست با آن، چه کند. خداوند دو کلاغ را چنین مأموریت داد که یکى از آنها دیگرىرا بکشد و با منقار و پاهایش چالهاى براى آن بکند و سپس او را در آن چاله افکنَد. هنگامى که قابیل ملاحظه کرد، آن کلاغ چگونه کلاغ دیگر را مدفون ساخت، دلش به رحمآمد و دوست نداشت عاطفهاى کمتر از آن داشته باشد، از این رو برادرش را در زیر خاکنهان ساخت، حیرت زده و غمگین و پشیمان از کرده خویش با خود گفت: آیا شایسته است کهمن عاطفه و مهرى کمتر از این کلاغ داشته باشم
این سخن را خداوند سبحان این گونه بیان فرموده است
فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِیسَوْءةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَـذَاالْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِین (44)
پس از آن خداوند کریم زاغی را ( کلاغ) فرستاد( که کلاغی دیگری راکشته بود) تا زمین بکاود و به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را دفن کند.( هنگامی کهدید که آن زاغ چگونه زاغ که کند پنهان کرد) قابیل گفت: وای بر من آیا من نمیتوانممثل این کلاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟
درمورد قوم صالح مسئله شتر . میزان بصیرت بستگی به میزان اشراف ما به مسائل دارد.
سوره مبارک کهف در آیات 9تا 26 گروهی از جوانان را مثال می زند که با فکر ی نافذ و فطرتی سلیم بتحقیق در مورد جهان و موجودات آن پرداختند تا افکارشان بنور توحید روشن گردید و روحشان آسایش و اطمینانی خاص بدست آورد.
عبرت عوامل بصیرت:
عبرت گیری از تجربه ها گذشتگان؛ از جمله آیاتی که در این مورد است: الف. )لقد کان فی قصصهم عبرةٌ لاولی الألباب...(45)؛ به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است... ب. )فأخذه الله نکال الأخرة والأولی . إنّ فی ذلک لعبرة لمن یخشی(؛ و خدا (هم) او را به کیفر دنیا و آخرت گرفتار کرد. در حقیقت، برای هر کس که (از خدا) بترسد، در این (ماجرا) عبرتی است.(46) قد خلت من قبلکم فسیروا سنن فی الأرض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین(؛ قطعاً پیش از شما سنت هایی بوده و سپری شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟(47) آیات دیگر: اعراف، 176 ؛ هود، 10 ؛ یوسف، 3 ؛ حج، 46 ؛ عنکبوت، 20 ؛ محمد9، 10 ؛ بقره، 258 ؛ فجر، 7 ـ 6 ؛ فیل، 1.أفلم ینظروا إلی السمآﺀ فوقهم کیف بنیناها و زیّناها ومالها من فروج مگر به آسمان بالای سرشان ننگریسته اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده ایم و برای آن هیچ گونه شکافتگی نیست.(48)نیز می فرماید: أولم یروا إلی الطیر فوقهم صافّات ویقبضن ما یمسکهن إلاّ الرحمان إنه بکلّ شیء بصیر. آیا در بالای سرشان به پرندگان ننگریسته اند( که گاه) بال می گسترند و (گاه)بال می زنند؟ جز خدای رحمان آن ها را نگاه می دارد، او به هر چیزی بیناست.(49) و )أولم یروا أنا نسوق المآﺀ إلی الأرض الجرز فنخرج به زرعاً تأکل منه أنعامهم و أنفسهم أفلا یبصرون؛ آیا ننگریسته اند که ما باران را به سوی زمین بایر می-رانیم، و به وسیله ی آن کشته ای را بر می آوریم که دام هایشان و خودشان از آن می خورند؟ مگر نمی بینند؟(50)فراتر از این برخی آیات با صراحت فرمان بر پرسش و سؤال نموده و از آن به عنوان یکی از عوامل اصلی یادگیری و موجب شکوفایی عقل یاد کرده است؛ )... فسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون ... پس اگرنمی دانید، از پژوهندگان کتاب های آسمانی جویا شوید.(51)وَسْئل القریة التی کنا فیها.. ؛ و از مردم شهری که در آن بودیم ... جویا شو...(52)آیات دیگری همچون: اعراف، 185 ؛ غاشیه، 20 ـ 17 ؛ روم، 50 ؛ طارق، 6 ـ 5 ؛ عبس، 28 ـ 24 ؛ شعراﺀ، 7 ؛ فصلت، 53 ؛ ذاریات، 21 ـ 20 ؛ نحل، 78 ؛ یوسف، 109 ؛ روم، 9 ؛ غافر، 6 ؛ یس، 77
بنگرید ای اهل عالم هرچه هست
آیتی از حــــــــــق بود زیبا پرست
عبرتی از دیگـــران تا ره شود
سوی ایزد خـــــوش رسد اهل الست
موانع بصیرت کدامند؟
غفلت انسان در دنیا، مانع بصیرت نسبت به حقایق آخرتى است: آیه 22 سوره مبارکه ق
(به او خطاب میشود) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است!
بسی غفلت است مانع دیــد ما
قیامت چه گردد خطاب از خدا
که بنگر کنون با نگاهی درست
که غافل بُود در جهان بی دعا
کفر درآیه 7 سورهی 2 (بقره): خَتَمَ اللَّهُ عَلى' قُلُوبِهِم و عَلى سَمعِهِم؛ و عَلى' اَبصارِهِم غِشاوَةٌ؛
چرا خدا مهر بر دلها و گوش و چشمها نهاده ؟ جز اینک آنان به بیان قرآن کافرند. با این حساب می توان گفت که یکی از دلیل عدم بصیرت کفراست.
بود کفر مانع به دیدار دل
اگر دیده گردد به حق متصل
بیند دل خاک را بـا یقین
کند کیما با نظر سنگ و گل
نفاق و منافق بودن ما نعی برای بصیرت.قرآن می فرماید: منافقین کسانی هستند که متظاهر به اسلامند ولی در قلبشان و در عمق روحشان مسلماننیستند، مردمی هستند دو چهره: یک چهره شان چهرهمسلمانی و چهره دیگرشان چهره کفر است. قـرآن نشانه هاى دقیق و زنده اى براى آنها درسوره بقره ،آیات 20-8، بیان مى کند ، نـخستمى گوید: بعضى از مردم هستند که مى گویند به خدا و روز قـیامت ایمان آورده ایم درحالى که ایمان ندارند.منالناس من یقول آمناباللّه و بالیوم الا خر و ماهم بمؤمنین؛ بقره8. نفاق در واقع یکنوعبیمارى است و در آیه 10 مى گوید: در دلهاى آنها بیمارى خاصى استفى قلوبهم مرض خداوندهم بر بیمارى آنها مى افزایدفزادهم اللّه مرضاو ازآنجا که سرمایه اصلى منافقان دروغ است، تا بتوانند تناقضها را که درزندگیشاندیده مى شود با آن توجیه کنند، بنابراین براى آنها عذاب درد ناک است.لهم عذاب الیم بما کانوایکذبون. در این زمینه در آیات دیگری هم مباحثی را قرآن کریم ذکر می کند.
نفاق است مانع که بینــی گوهر
منافق به عالم بود مایه ی دردسر
مریض است فرموده قرآن بدان
از ایــن قوم باید کنی جان حضر
نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. چرا که آنان نور های کذائی هستند.که خود را خورشیدمی نامند درحالی که اصلی را به نحوی پنهان می دارند. بنابراین باید با بینشی قوی به مبارزه با نفاق رفت . وپرده از روی مکر آنان برداشت.
لجا جت مانعی بربصیرت
لجاجت بود مانع بر دید دل
اگر چه که ببیند یقین اصل گِل
ولیکن نباشد به بارور یقین
چنین است افکار وی مضمحل
لجاجت درلغت، به معنای پافشاری در انجام کاری که، مخالف میل طرف مقابل باشد(53) و در اصطلاح، به اصرار ورزیدن در کاری همراه با عناد که، از انجام آن نهی شده، گفته می شود(54)
لجالت با جهالت متفاوت است جهالت، ناشی از عوامل چون (طغیان هوای نفس) است.ممکن است فردمتوجه زشتی اعمال سابق خود شود و از اعمال خود پشیمان گردد؛ در حالی که، لجاجت از روی عناد وتکبر بوده و از بد ذاتی، ناشی می -گردد .به شخص لجوج ندامت فورى دست نمىدهد.مگرآنکه، خدا بخواهد او را هدایت کند.(55)
لجاجت در قرآن یکی از پلیدترین صفاتی است که با اصرار ورزیدن بر سخنان و عقاید باطل ،منجر به تکذیب انبیاء، آیات الهی و حتّی قتل انبیای الهی می-گردد. این صفت ناشی از عواملی چون . الف: تقلید کورکورانه وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ(56) و هنگامى که به آنها گفته شود به سوى آنچه خدا نازل کرده، و به سوى پیامبر بیایید مىگویند: آنچه از پدران خود یافتهایم، ما را بس است . ب: تکبّر و إستکبار: فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ(57) امّا کسانى که به آخرت ایمان نمىآورند، دلهایشان (حق را) انکار مىکند و مستکبرند. وزمانی که به این رویه باشند این گونه افراد: ا ز درک آیات الهی محرومند: از جمله قرآن می فرماید:
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً و... إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون(58)اوست خدایى که از آسمان باران فرستاد و بدان باران هرگونه نباتى را رویانیدیم، و از آن نبات ساقهاى سبز و از آن دانههایى بر یکدیگر چیده... که در آن، نشانههایى (از عظمت خدا) براى افراد با ایمان است. آیات الهی را انکار می کنند: فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلا .. ..آنان که ایمان آوردهاند، مىدانند که آن، حقیقتى است از طرف پروردگارشان و اما آنها که راه کفر را پیمودهاند، (این موضوع را بهانه کرده) مىگویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟... با توصیه به تقوا بیشتر گناه می کنند: وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ...(59)
و هنگامى که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید!» (لجاجت آنان بیشترمىشود)، وآنها را به گناه مىکشاند.
همین است که در هر زمانی اینگونه افراد لجوج بوده و فقط حرف خود را حجت می دانند. در حالی که قرآن آنان را به بصیرت می خواند و آنان غافلند.
تجاهل مانعی بر بصیرت
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
آیا مردم را به نیکى (و ایمان به پیامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت مىکنید، اما خودتان را فراموش مىنمایید با اینکه شما کتاب (آسمانى) را مىخوانید! آیا نمىاندیشید؟ (60) در این آیه شریف به نوعی تذکر داده می شود به گروهی که خود را به تجاهل زده اندآفتاب را می ببینند ولی باز هم انکار می کنند ترکیبات واژه جهل در قرآن کریم به کار رفته است مانند :
الجاهل: بقره273 یحسبهم الجاهل.الجاهلیناعراف199 و أعرض عن الجاهلین هود46 أن تکون من الجاهلین یوسف89 ـ 33 وأکن من الجاهلین . عده ای جهل را نقطه مقابل حلم می د انند که ازجمله آنان ایگناتسگلدزیهر (1921 ـ 1850م) خاورشناس معروف مجارستانی است
شاکله اصلی فرهنگ جاهلیت و روح اندیشه حاکم بر آن از کبر و غرور و اظهار بی نیازی نشأت می گیرد . در آیه 273 سوره بقره جاهل به عنوان فردی بی اطلاع و ناآگاه درباب موضوعخود ذکر گردیده است؛ در اینجا کلمه جاهل، نقطه مقابل عاقل است که جاهل با فعلیحسَبُ می پندارد به قضاوت درباره امور می پردازد.در آیه 199 از سوره اعرافو أعرض عن الجاهلین اعراض دوری از جاهلان را قرآن دستور می دهد چرا که جاهلان با سوسه های شیطانی خود انسان را از صراط مستقیم دور می نمایند.
تفکر عاملی بر بصیرت
در آیاتی از قرآن حکیم امر به تفکر شده است . این تفکر منشاء بصیرت است. ودر اصل این طور می شود نتیجه گرفت که افرادی که بدون تفکر عملی را انجام می دهند بدون شک به بی راه می روند. این تفکر است که منجر به بصیرت می شود .. کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیات لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ.(61).
در آیا زیادی از قرآن کریم امر بر تفکر آمد .
با تفکر کار آدم شـــد درست
بی تفکر کار شـــد مشکل نخست
کی شودبی فکر درختی بارور
این چنین نخل کجا یابی که رُست
عدم توجه به قرآن مانع بصیرت
آیه 89 سوره نحل(16): وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الکِتابَ تِبْیانا لِکُلِّ شَیٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً... قرآن را بهترین عامل بصیرت می داند : و ما بر تو این قرآن عظیم را فرستادیم تا حقیقت هر چیزی را روشن کند. هدایت و رحمت است. د راین آیه شریف نکاتی که حائز اهمیت است: 1ـ قرآن روشن گر است به این معنی که شک و تردید را ازمیان بر می دارد.2ـ جامع است برای هر مطالبی چه دنیوی و چه اخروی. چه مادی و چه معنوی.3ـ عامل هدایت است. برای کسانی که خواهان هدایت هستند. 4ـ رحمت است از سوی پرودگار چرا که اگر لطف ربانی نباشد هدایت و بصیرتی اتفاق نمی افتد. نکته قابل تأمل اینجاست که ما از قرآن دوریم . اگر به قرآن روی آوریم آن زمان است که تاریکی های عالم تبدیل به روشنائی می شود.
از موانع دیگر قرآنی می توان به گزینشی عمل کردن و اینگونه ایمان داشتن است . قرآن کریم در این مورد می فر ماید : اَفَتُؤمِنوُنَ بِبَعْضِ الکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ2. آیا به قسمت های از کتاب خدا ایمان می آورید و قسمت های دیگر آن را انکار می کنید. نکته اینکه . مگر نه به بیان خود قرآن رطبٍ و لایابسٍ الا فی الکتاب المبین .هیچ خشک تری نیست مگر در کتاب آشکار . چگونه است که عده ای. آنچه به سود آنان است بر می گزیند .ولی آنچه به ضرر آنان است نادیده می گیرند. به قول معروف .
تو کلوا وشربوا گوش کن
ولاتسرفوا را فراموش کن.
این عاملی است برای عدم بصیرت. که دوای آن این است که باید به طور جامع باشیم نه تک بعدی . آنچه در قرآن است حق است . نه بعض. مانع دیگر برای بصیرت عدم شناخت نسبت به نیازهای انسانها و به مقتضای ظرفیّتهای زمانها و مکانها. کلام قرآن : وَ اِنْ شَیءٍ اِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلوُمٍ هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزاین آن نزد ما میباشد و آن را نازل نمیکنیم مگر به اندازه معلوم (لازم) و متناسب با نیازهایِ مخلوقات(62). این شناخت و بصیرت قرآنی است که سبب می گرد مردان الهی در همه حال متوسل به لطف و رحمت خدا باشند چرا که می دانند که در نزد خدا خزائن الهی است که به اندازه ی همه ی عالم است. به همین سبب دست به فتنه و آشوب و زیاده خواهی نمی زنند ولی بر عکس کسانی که توجهی به این امور ندارند در همه احوال زیاده خواهی هایشان عامل فتنه است. اگر روزی به این بصیرت برسند بی گمان فتنه ای به پا نخواهد شد.
طوق بندگی شیطان مانعی برای بصیرت
در این باره چند سوال مطرح است :آیا شیطان وسوسه گر، مسئول اصلى بدبختیهاى ما ست؟ آیا اوست که بى اختیار ما را به پرتگاهها مى کشاند؟ و به دره هاى گناه و آلودگى مى افکند؟ یا این که ما هستیم که او را به خانه دل دعوت مى کنیم؟ قرآن می فرماید:
اِنَّ عِبادِىَ لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إلاّ مَنِ إتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ تو هرگز بر بندگان من سلطه ندارى، سلطه تو تنها بر گمراهانى است که از تو پیروى مى کنند (63)
یعنى تا زمینه هاى قبلى قبول پیروى شیطان در کار نباشد کارى از دست شیطان ساخته نیست. همین معنى با صراحت بیشترى در آیه دیگر آمده است: إِنَّمَا سُلْطانَهَ عَلَى الَّذِیْنَ یَتَوَّلَوْنَهُ . شیطان فقط بر کسانى سلطه دارد که ولایت او را پذیرفته، و طوق بندگى اش را بر گردن نهاده اند(64)
قلب ما حرم امن خداست. و شیطان را به این حرم راهى نیست. إِنَّ الَّذِیْنَ اِتَّقُوا اِذا مَسَّهُمْ طائِفُ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوافَإِذاهُمْ مُبْصِرُونْ (65)اهل تقوا را اگرشیطان وسوسه وخیالی به دل رسدهمان دم خدا رابه یاد می آورند و همان لحظه بینائی پیدا می کنند .در این آیه راه جستن ازدام شیطان را تقوا و یاد خدا ذکر می کند.
خواهی که رهی ز کید شیطا ن
تقوا به عمل نما نمایان
چون بنده شوی به علم ابلیس
بی شک نرسی به علم انسان
قسم دروغ مانعی بر بصیرت
وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ(القلم10)
و از کسی که بسیار سوگند یاد میکند و پست است اطاعت مکن
شهید مطری می فرماید :کلمه «حلاف» یعنى پر سوگند خور، کلمه «مهین» با همدیگر تلازم دارند. برای اینک تا انسان مهین یعنى پست(نباشد زیاد قسم نمىخورد. ) این مردم پر سوگند خور پست در واقع یعنى هر جا مردمى را دیدید که پر سوگند مىخورند این را دلیل پستى آنها بدانید. اگر به راست هم پر سوگند بخورند پستاند تا چه رسد که به دروغ پر سوگند بخورند. (66)
همین سوگند دروغ است که مانع دید کلی می گردد. انسان را به بی راه می کشاند وتصور می کند که شخص راست می گوید در حالی که با قسم اورا اغفال کرده است.توجه به این مورد باعث بصیرت در بسیاری از کار ها می گردد. به این معنی که زود گول سوگند را نخوریم بلکه واقعیات را ببینیم.
سوگند اگرچه هست بسیار
با دیده نگر نشو چودلـــدار
دل در قســم دروغ بستن
کی گشته دلیل عقل و بیـدار
شک مانعی برای بصیرت
در بسیاری از آیات قران کریم به این سخن اشاره شده است. که بعضی هم خطاب به خود پیامبر مکرم اسلام است . اگر چه خود پیامبر اصل بصیرت بود و لی براری هشدار و انذار دیگران خدا پیامبر رانیز مورد خطاب قرار می دهد. در قرآن خطاب به پیامبر می خوانیم: فَإِن کُنتَ فِى شَکٍّ مِّمَّآ أَنْزَلْنَآ إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ، لَقَدْ جَآءَکَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (67) اگر در آنچه بر تو نازل کردیم شک دارى، از آن کسانى که کتاب آسمانى پیش از تو را مىخوانند بپرس. یقیناً حقّ از سوى پروردگارت به سوى تو آمده است پس از شک آوران مباش .در هر حال نمی توان با شک زندگی کرد. راه جستن از این مانع ورسیدن به حقیقت تلاش و کار برای رسیدن به آن است. یکی از راههای که در این آیه شریف اشاره شده است . سوال کردن است که عاملی برای بصیرت است. البته برای کسانی که خواهان آگاهی باشند. چه بسا افرادی که خورشید را نیز انکار می کنند. البته که اینگونه افراد به بیان قرآن قلب مریضی دارند و نمی خواهند حقیقت را ببینند. بنابراین:
دائما درشک و تردیند این نامردمان
شک شان انــــدر زمین و آسمان
ماه می بینندو انکارش بــــــه شب
روز روشن را کننــد تاریک از آن
جانشان آمیخته با صـــــــد مرض
روزآخرهم ندارند یک ایمنی مهربان
هجرت نکردن
یکی عوملی که مانع بر بصیرت آدمی است. عدم مهاجرت است قران کریم می فرماید :
«و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مرغماً کثیراً وسعة؛کسی که در راه خدا هجرت کند، جاهای امن فراوان و گستردهای در زمین مییابد».(68)
عدم احاطه علمی
قرآن کریم در این مورد می فرماید چون علم ندارند انکار می کنند . یعنی اگر علمشان به کمال برسد بدون شک انکار نمی کنند بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه؛این منکران انکار چیزی را میکنند که علمشان به او احاطه نیافته (69)
گذشت زمان و تغییرات چهره مانع شناخت و بصیرت .
قران کریم در این مورد برادران یوسف را مثال می زند. ودر مقابل صاحب شناخت و بصیرت را می آورد که عمل وی بر اساس شناخت است. آنان را شناخت ولی آنان او را نشناختند ، و جاء اخوة یوسف فدخلو علیه فعرفهم و هم له منکرون؛.(70)
نتیجه گیری از بحث:
سپاس خدای را که توفیق داد از دریای بیکران قرآن جرعه ای بنوشم . همان طور که در اول بحث گفتم
موانع بر بصیرت هست بسیار
سخن گفتن در این باره چه دشوار.
در آیات قرآن عوامل و موانع بصیرت به اشکال مختلف بیان شده است . که تحقیق بسیار جامعی را می طلبد . چرا که با بصیرت است که جامعه می تواند تنفس راحتی داشته باشد. در قرآن کریم . انواع امثال به کار برده شده که درس عبرتی برای بصیرت است . بنابر سوالی که مطرح کردم .عواملی چون همنشینی با نیکان . انس با قرآن . سیر و سفر در زمین . خوردن مال حلال. دوری از لجاجت .و کسب علم ودانش و......را عوامل کسب بصیرت می نامد . و در مقابل عواملی چون . نفاق. لجاجت . جهل .همنشینی با شیطان و...... را موانع بصیرت می نامد. که در جدول ابتدای بحث آورده ام
پیشنهادات:
1ـ موانع و عوامل بصیرتدر کتب درسی آورده شود تا دانش آموزان از همان ابتدا با بصیرت بار آیند.
2ـ برنامه سازان صدا و سیما این دانشگاه همگانی بر نامه هائی طراحی کنند که به نوعی آموزش بصیرت یابی باشد .
3ـ دست اندر کاران فرهنگی کشور توجه خاصی به این موضوع مبذل داشته و در مساجد و محافل این مطالب را گوش زد کنند . بخصوص در نماز پر صلابت جمعه.
4ـ نویسندگان ادبا و شعراء این موضوع را مد نظر قرار داده و تا سر حد امکان به خلق اثر در این مورد به پردازند. چراکه دلنشینی مطلبی هنری به تندی نصب العین می گردد.
5ـ هنرمندان با خلق آثار هنری در این مورد می توانند یار بصیرت یابی مردم باشند
پی نوشت ها :
1-عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ص 72.
2-لسان العرب ابن منظور ج2 ص418
3- سوره غافر44
4- سوره یوسف108
5- سوره اعراف203
6- سوره اعراف 195
7- سوره اعراف198
8- سوره اعراف198
9- سوره اعراف198
10- سوره آل عمران13
11- سوره انفال42
12- سوره انفال42
13- سوره اسرا36
14- سوره نسا141
15- سوره فصلت آیه 41-42
16- سوره آیه 20 مزمل
17- سوره آیه 24 محمد
18- سوره رعد آیه 28
19- سوره نور آیه 37
20- سوره آل عمران 186
21- سوره انبیاء،آیه 30
22- سوره یوسف، آیه 51
23- سوره کافرون، آیه 6
24- سوره سوره یونس، آیه 39
25- سوره یوسف، آیه 58
26- آیه 203 سوره مبارکه اعراف
27- سوره 157 اعراف
28- سوره اسراء 9
29- سوره مجادله، 11
30- سوره زمر، 9
31- سوره نحل، 43.
32- سوره نحل، 12.
33- سوره جاثیه، 13.
34- سوره انبیاء، 67
35- سوره یس، 62.
36- سوره نحل: 78
37- سوره نور آیه 44
38- سوره ق آیات 7 و 8
39- سوره قصص آیه 43
40- سوره اعراف آیه 203و جاثیه آیه 20
41- سوره اعراف آیه 203
42- سوره ص، آیات45 و 46
43- سوره آل عمران آیه 13 و حشر آیه2
44- سوره المائدة 30
45- سوره یوسف 12
46- سوره 24و25نازعات
47- سوره آل عمران 137
48- سوره ق 6
49- سوره الملک 19
50- سوره سجده 27
51- سوره انبیاء 7
52- سوره یوسف 28
53- حسن التحقیق ج 10ص 167
54- مفردات ص736
55- ترجمه المیزان ج 4 ص 379
56- سوره مائده104
57- سوره نحل22
58- سوره أنعام99
59- سوره بقره206
60- سوره بقره44
61- سوره بقره، 219
62- سوره حجر آیه 21
63- سوره حجر، آیه 42
64- سوره نحل، آیه 100
65- سوره اعراف، آیه 201
66- آشنایی با قرآن، ج 8
67- سوره یونس آیه 94
68-سوره نساء، آیه 100
69-سوره یونس، آیه 39
70-سوره یوسف آیه 58
منابع:
1ـ قرآن کریم
2ـ دکتر محمد معین، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 546.
3ـ مکارم شیرازی، جامعه سالم در پرتو اخلاق
4ـ آشنایی با قرآن، ج8 شهید مطهری
5ـ . مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه ونشر کتاب، 1360
6ـ مفردات فی غریب القرآن راغب اصفهانی ، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دار العلم الدار الشامیة، دمشق بیروت، 1412ق
7ـ طباطبائی(علامه)، سیّد محمد حسین؛ ترجمه المیزان، سیّد محمد باقر موسوی همدانی، قم،دفترانتشارت اسلامی جامعۀ مدرسین، 1374
8ـ تفسیر نمونه . آیت الله مکارم شیرازی.
9ـ قصه های قرآنی. مصطفی زمانی
10ـ المعجم المفرس . محمد فؤاد تاباقی
11ـ لغت نامه مرحوم دهخدا.
12ـ هزار موضوع هزار آیه. جواد محدثی
13ـ مکالمات قرآنی
عوامل بصیرت از نگاه امام علی (علیه السلام)
چکیده: بصیرت در حقیقت، حاصل بررسی موشکافانه همه ابعاد دور و نزدیک یک مسئله و فراهم آوردن یک معرفت ویژه نسبت به آن به منظور ارزیابی واقعی و ژرف آن مسئله است، به طوری که هیچ گونه تردید و تزلزل در آن راه نیابد.
بصیرت با این مفهوم عمیق، در دیدگاه امیرالمومنین (علیه السلام) جایگاهی رفیع دارد. از نظر حضرت، ارزش انسان، وابسته به معرفت و بصیرت او است و ایمان آنگاه برای مومن سودمند است که همراه نور بصیرت باشد.
با توجه به این جایگاه بلند، مقاله با واکاوی سخنان حضرت به دنبال مبانی و عوامل ایجاد بصیرت میباشد، زیرا کسب این ویژگی که در سرنوشت انسان نقشی حتمی دارد، قطعا مستلزم حصول ملکاتی است که در لایههای عمیق وجود انسان رسوخ کرده باشد. نتیجه این جستجو، پژوهشگر را به مبانی مختلف رهنمون میکند که مهمترین آنها عبارتند از تقوی، زهد، تفکر و عبرت.
تقوی رابطه ای مستقیم در کسب فهم عمیق دارد. پیمودن صراط مستقیم به دلیل خطرات و پرتگاههای بسیاری که در مسیر آن قرار دارد، جز با عنایت و هدایت الهی ممکن نیست و تقوی، این چراغ هدایت را در قلب انسان پرهیزگار فروزان میکند.
از زهد به عنوان عامل دیگر بصیرت یاد میشود. دلبستگی به دنیا و برقرار کردن رابطه محبتی با آن، چشم و گوش دل آدمی را نسبت به حقایق آن کور و کر میکند و پرده غفلت را بر عیوب دنیا قرار میدهد.
تفکر، زمینه ساز بصیرت است و راهگشای هدایت انسان. اگر بصیرت به معنای رسیدن انسان به درجه ای از درک و فهم تلقی گردد که بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آن بنگرد ، بی تردید «عبرت» یکی از راههایی است که میتواند انسان را به این مقصد برساند.
طرح مسئله
موضوع بصیرت درجامعه دینی به ویژه جامعه اسلامیجایگاه ویژه ای دارد و پرداختن به آن از ضروریات حتمی چنین جامعه ای میباشد زیرا جامعه اسلامی به معنی واقعی آن یعنی حاکم شدن احکام و دستورات نورانی شرع مقدس و به یک معنا جاری شدن همه خیرها و نیکوئی ها در ابعاد فردی و اجتماعی جامعه است و به تحقیق استیلای حق و خیر، محو شر و باطل را به دنبال دارد و این مهم هرگز مورد پسند و رضایت باطل و باطل گرایان نخواهد بود. به همین خاطر مقابله ای سخت و بی امان و رویاروئی همیشگی بین حق و باطل و خیر و شر برپا میگردد. در این میان هرچه جبهه حق بر مبانی خود استوارتر و پایدارتر بایستد, قطعاً هجمههای باطل و ترفندهای آن بیشتر و پیچیده تر خواهد شد . در همین عرصه است که ضرورت وجود بصیرت مطرح میگردد.
بدیهی است ابعاد بحث بصیرت تنها محدود به بعد اجتماعی و سیاسی زندگی انسانی نمیگردد بلکه ضرورت آن در همه ابعاد فردی و اجتماعی انسان ونیز ابعاد اعتقادی و اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی و . . . او رخ مینماید. از طرفی، بصیرت را نمیتوان صرف دانش و آگاهی معنا کرد، هم چنان که بعضی چنین تعریفی دارند، زیرا چه بسا دانشمندانی که در تشخیص راه حق از باطل، آن گاه که بر سر دو راهی قرار گرفته و یا در گرد و غبار فتنه گرفتار آیند درمانده گردند و توانائی رهایی از این حیرانی و سرگردانی را بدست نیاورند، در حالی که مهمترین اثر و کارکرد بصیرت، یافتن راه از بیراهه است.
بی تردید پی بردن و دریافت صحیح واقعیات از بین انبوه رخدادها و تحولات زندگی با توجه به سرعت آنها، تعدد فعل و انفعالات و پیچیدگی و درهم آمیختگی روابط علّی و معلولی زندگی اجتماعی، و ظهور و بروز پدیدههای مختلف اجتماعی و فرهنگی و...، مستلزم ژرفنگری و بصیرت است. اما این بصیرت صرفاً با انباشت اطلاعات در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... حاصل نمیشود، بلکه بصیرت مولود عوامل عمیق نهفته در لایههای درون آدمی است که بدون آنها، انبوه اطلاعات، صرفاً لایهای غیرقابل اعتماد از دانایی برای انسان ایجاد مینماید و یا ممکن است خود، عامل گمراهی و تیرهروزی او گردد.
در فرهنگ قرآنی و معارف دینی عوامل متعددی برای ایجاد بصیرت شمارش شده است . از مهمترین این عوامل میتوان به ایمان، تقوی، عبرت، زهد، تفکر، اخلاص، خردمندی و..... اشاره نمود.
با بررسی کلام گهربار امیرالمؤمنینعلی( علیه السلام)، عوامل تقوی، زهد، عبرت، تفکر به عنوان عوامل ایجاد بصیرت و روشنبینی به وضوح و به دفعات در خطابهها و حکمتهای ایشان بیان شده است.
1. تقوی
یکی از مهمترین توصیههای حضرت امیر (علیهالسلام) به شیعیان خود، موضوع تقوی است. بر اساس احادیثی که تمیمی آمدی تحت این عنوان از امام (علیه السلام) جمع آوری کرده است، حضرت خویشتنداری را به معنی نگهداری انسان از هر آن چه او را به گناه وامیدارد ذکر میکند و نیز دوری گزیدن از محرمات بلکه از مشتبهات میداند. از دیدگاه حضرت، تقوی ذخیرۀ روز بازگشت و قلعه و حصار مؤمن است . ایشان نیاز انسان به تقوی را بیشتر از نیاز او به توشههای دنیا میداند (نک: همو، ص268-270). حضرت در موارد متعددی به رابطه تقوی و بصیرت و تأثیر مستقیم تقوی بر روشنبینی اشاره فرموده است.
1 .1. محبوبترین بندگان خدا
پیمودن مسیر حق بدون چراغ هدایت منجر به توقف ویا انحراف از مسیر و هدف میشود و این چراغ در قلب متقی تلألو میکند .به علاوه گام نهادن در مسیر اعتدال که آن را فضیلت عفت نام نهادهاند، با معاشرت و مشارکت با فسق و فجور مردم هواپرست امکان ندارد و این شخص متقی است که با فضیلت دانش و حکمت،راه اعتدال را میپیماید . استمرار حرکت سعادتمند تنها در مسیری اتفاق خواهد افتاد که نشانههای حق دائما جهت حرکت را به سائر الی الله نشان دهد و این تقوی است که قدم به قدم راهپیمای طریق حق را با برهان و دلیل و نمایاندن نشانههای حق، سیر میدهد.
علی (علیهالسلام) در یکی از خطابههای خود صفات پرهیزکاران و سالکان طریق حق و بصیرت و روشن بخشی ناشی از آن را با عالیترین مضامین بیان فرموده:
«عِبادَاللهِ اِنَّ مَنْ اَحَبَّ عِبَادِاللَّهِ اِلَیهِ عَبداً اَعَانَهُ اِللهُ عَلَی نَفْسِهِ ........... قَدْ اَبْصَرَ طَریقَه و سَلَک سَبیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، و قَطَعَ غَمارَه، وَاسْتَمْسَک مِنَالْعُری بِاَوثَقِها، و من الجِبَالِ بَاَمْتَنِها، فَهُوَ مِنَالْیقینِ عَلَی مِثْلِ ضُوءِالشَّمْسِ.[1]
ای بندگان خدا از محبوبترین بندگان نزد خداوند، کسی است که او را در راه پیروزی بر(هواهای سرکش) نفسش یاری کرده است..... (این اخلاص و جهاد با نفس) او را از نابینایی رهایی بخشیده و از زمره هواپرستان خارج ساخته است. کلید درهای هدایت و قفل درهای گمراهی گردیده، راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانههای این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از میان دستگیرههای هدایت، به مطمئنترین آنها چنگ زده و از رشتههای نجات به محکمترین آنها متمسک شده است. به همین دلیل در مقام یقین به آن جا رسیده که حقایق را همانند نور آفتاب میبیند»(سید رضی،خ87).
امام با بیان این نکته که پیمودن صراط مستقیم به دلیل خطرات و پرتگاههای بسیار نهفته در این راه جز با عنایت و هدایت الهی ممکن نیست، پرهیزگاران و عارفان طریق حق را معرفی مینماید و سپس به بیان نتایج این اعانت و دستگیری خداوند میپردازد. از جمله میفرماید: «فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدی فی قَلبِهِ .... در نتیجه، چراغ هدایت در قلب او روشن شده و وسیله پذیرائی برای روزی که در پیش دارد برای خود فراهم ساخته است». فروزان شدن چراغ هدایت در قلب انسان پرهیزگار، اشاره به تابیدن انوار علوم و معارف الهی بر قلب اوست و به تعبیر قرآن:« اِتَّقُوالله و یعَلّمِکمُ الله، از خدا بترسید و خداوند هم به شما تعلیم مصالح امور مىکند». (بقره/ 282) در حقیقت معارف الهی، میوه شیرینی است که پرهیزگار از درخت تقوی و مجاهدت با نفس میچیند.
امام در ادامه سخن، به شش صفت اشاره میفرماید که براساس گزارش بعضی شارحان، اوصاف پیشین را تکمیل میکند. به عبارت دیگر صفات پیشین اکثراً بر نتایج علمی تقوی تأکید کرده است و این شش صفت بر نتایج و جنبههای علمی و عقیدتی تقوی تکیه میکند، آنجا که میفرماید: « قد ابصر طریقه و ... اشاره به این امر دارد که پرهیزگار از صفت نابینایی دور شده و حجابهای خودپرستی و هواپرستی را کنار زده و راه را یافته و نشانهها و علامات عبور از دریاهای متلاطم شهوات را شناخته است و به محکمترین ریسمان و دستگیرههای هدایت که قرآنمجید و رهنمودهای حضرات معصومین (علیهمالسلام) و راسخان در علم هستند، تمسک نموده است. این صفات و طی این طریق، بنده خالص خدا را به مقام حقالیقین میرساند و لذا چشم حق بین او گشوده میشود و حقایق را با چشم دل همچون روشنائی آفتاب میبیند ( نک: مکارم شیرازی،3/546- 548).
با نگاهی کلی به این خطبه در مییابیم که مولیالموحدین علی (علیهالسلام) مکرّر به آگاهی و بصیرت و معرفت و راهنما و هادی بودن به عنوان نتایج تقوی اشاره فرموده است، لذا ابن میثم در شرح این خطبه به 12 اثر تقوی در ایجاد بصیرت اشاره میکند از جمله اینکه:
زَهَرَ مِصباحُالهُدی فی قَلبِهِ: این عبارت به روشن شدن نور معرفت الهی در آینۀ ضمیر متقی اشاره دارد.
نَظَرَ فَاَبْصَرَ: پرهیزگار به حقیقت آسمانها و زمین و تجلیات خداوند به دیده بصیرت مینگرد و حق تعالی را در آنها مشاهده میکند.
فَخَرَجَ مِن صِفةِ العَمی: او به خاطر دارا بودن فضیلت دانش و حکمت و عدم معاشرت و مشارکت در فسق و فجور مردم هواپرست و گام نهادن در مسیر اعتدال یعنی فضیلت عفت، در مسیر حق، بصیر و بینا و از کوری جهل بری میباشد.
فَصارَ مِن مَفاتیحِ اَبوابِ الهُدی: وی با ویژگیهای برشمرده، کلید گشایش درهای هدایت است، درهایی که عارفان بر آن ایستاده و از طریق آن به پیشگاه حق وارد میشوند. اینان به مقامی میرسند که کلید گشایش مشکلات در راهماندگان و چراغ فرا راه جاهلان میگردند.
قَد اَبصَرَ طَریقَهُ: پرهیزگار با دید روشن و آگاهی کامل، طریق حق را شناخته است.
وَ سَلَک سَبیلَهُ: و در عمل هم در این راه گام گذاشته است.
وَ قد عَرَفَ مِنارِهِ: این راهپیمای طریق حق با برهان و دلیل، نشانههای حق را میشناسد.
فَهُوَ مِن الیقینِ عَلی مِثلِ ضُوءِ الشَمسِ: گویا نور یقین را به طور کامل جذب کرده و با چشم بصیرت، عالم ملکوت را نظاره مینماید با همان وضوحی که چشم ظاهر، نور خورشید را میبیند.
(قد نصب نفسه) مِصباحُ ظُلُماتِ: او چراغ تاریکیهاست که گمشدگان وادی ظلمانی جهالت را به سوی حق هدایت میکند.
دَفّاعُ مُعضِلاتِ: وی رافع دشواریهاست، یعنی حیرت ناشی از بروز مشکلاتی که ابهام در حق و تشخیص آن از باطل به وجود میآورد را رفع میکند و بندگان خدا را از سقوط در مهالک جهل و نادانی و شبهات نجات میدهد.
دَلیلُ فَلَوات: پرهیزگاران و عارفان، راهنمایان طریق حق و آشنایان با منازل و خطرات این وادی هستند و با بصیرت خود سالکان را ارشاد و هدایت میکنند.
یقُولُ فَیفْهِمُ: سخن او قابل فهم است، زیرا او عین حقیقت را بدون این که دچار شبهه شود مشاهده میکند، لذا در آن چه میگوید اختلافی که ناشی از جهل باشد وجود ندارد (نک: همو، 2/ 290- 295).
2.1. نشانههایی برای هوشیاران
تقوی آدمی را نسبت به مسائلی که انسانها به طور معمول از آن بی خبرند آگاه و با خبر میکند. صفای دل، روشنی بخش روح انسان است و در پرتو آن قادر به آینده نگری بوده ومانع غلطیدن او در نیرنگ حیله گران خواهد شد. مومن به هر اندازه به ایمان و تقوی دست یابد به همان مقدار موفق به کسب نور الهی میگردد که در سایه آن به اطراف خود مینگرد و نادیدنی ها و پنهانی ها را مشاهده میکند .
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در کلامی که بعد از قتل طلحه و زبیر ایراد فرمودند و به تعبیر سید رضی از فصیحترین سخنان وی میباشد، ضمن اندرز مردم و هدایت ایشان از گمراهی میفرماید:
«ما زِلْتُ اَنْتَظِرُ بِکم عَواقِبَ الْغَدْرِ، وَ اَتَوَسَّمکم بِحْلِیه الْمُغْتَرینَ حتّی سَتَرَنی عنکم جِلبابُ الدینِ وَ بَصَّرَ نیکم صدقُ النّیه، اَقَمْتُ لَکم علی سَنَنِ الحَقِّ فی جَوادِّ الْمَضِلَّهِ، حَیثُ تَلْتقون ولادلیل، و تَحْتَفرونَ و لا تُمیهُونَ،
من همواره منتظر عواقب پیمانشکنی شما بودم و نشانه فریبخوردگان را در شما میدیدم، ولی به خاطر استتار شما در لباس دین بود که از شما چشم پوشیدم (و راز شما را افشا نکردم) در حالیکه صفای دل، مرا از درون شما آگاهی میداد (و از نیرنگهای شما آگاه بودم). من در کنار جادههای گمراه کننده ایستادم تا شما را به طریق حق رهنمون شوم، در آن هنگامیکه گرد هم جمع میشدید و راهنمایی نداشتید و تشنه رهبر شایستهای بودید و برای پیدا کردن این آب حیات تلاش میکردید و به جایی نمیرسیدید» (سید رضی، خ 4).
براساس شواهد تاریخی، طلحه و زبیر، دیر زمانی از بیعتشان با علی (علیهالسلام) نگذشته بود که خدمت ایشان رسیدند و اجازه عزیمت به عمره را درخواست نمودند. امام که به درستی از نفاق و پیمانشکنی ایشان آگاه بود، مجدداً از ایشان بیعت و پیمان وفاداری گرفت، ولی همانطور که پیشبینی میکرد آن دو بر بیعت خود وفادار نمانده و جنگ جمل را بر علیه مولی به راه انداختند (نک: مفید، الجمل،166- 167).
بنا بر نقل ابن ابی الحدید علی (علیهالسلام) در آن روزی که زبیر با وی بیعت کرد به او فرمود: من از این بیم دارم که تو پیمان خود را بشکنی و با این بیعت مخالف کنی، زبیر عرض کرد: نترس که بیعتشکنی هرگز از طرف من صورت نخواهد گرفت. علی (علیهالسلام) فرمود: خداوند گواه و شاهد من بر این موضوع باشد. عرض کرد: آری. پس از چند روز طلحه و زبیر خدمت امام رسیدند و عرض کردند: ای امیرالمؤمنین تو خوب میدانی که در زمان خلافت عثمان چه میزان بر ما جفا شد و میدانی که او همواره طرفدار بنیامیه بود. اکنون که خداوند خلافت را به تو سپرده است، بعضی فرمانداریها را در اختیار ما بگذار. امام فرمود: به آن چه خداوند برای شما قسمت کرده است راضی باشید تا در اینباره بیندیشم و بدانید که من هیچ یک از یاران خود را در امانت خویش شریک نمیسازم مگر این که به دین و امانت او مطمئن باشم. آنها از خدمت حضرت بیرون آمدند در حالیکه یأس از رسیدن به مقام، آنها را فرا گرفته بود. لذا چیزی نگذشت که اجازه برای عمره گرفتند ( نک: همو، 1/ 230- 231).
امام (علیهالسلام ) در این خطبه با اشاره به این پیمانشکنیها اعلام میفرماید که انتظار بیعتشکنی آنها را داشتند و نشانههای آن را در ایشان میدید و نیز میفرماید که این بصیرت و آیندهنگری براساس صفای دل وی بوده است.
بعضی از شارحان نهجالبلاغه در توضیح این بخش از خطبه، با اشاره به تقوی چنین نتیجه میگیرندکه مؤمنان پاک سرشت، حقایقی را مشاهده میکنند که از دیگران پنهان است و این مهم به روشنی در قرآن و روایات دینی مورد توجه قرار گرفته است. آیه شریفه میفرماید: «یا ایهاالذین امنوا ان تتقوا یجعل لکم فرقانایعنی اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان بخشد (یعنى دیده بصیرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذارید)»( انفال/29). حقایق جهان، حجاب و پردهای ندارد بلکه این انسانها هستند که به خاطر هوی و هوس و وساوس شیطانی بر چشم قلب خود حجاب ایجاد کردهاند و اگر به نور تقوی و ایمان این پردهها کنار رود، حقایق آشکار میگردد (نک: مکارم شیرازی، 1/420- 424).
در حدیثی از پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) نقل شده که:
«اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنورالله» ( کلینی، 1/ 218)
و نیز امام رضا (علیهالسلام) فرموده است :
«ما مِنْ مُؤمِنٍ اِلّا وَ لَه فَراسَةٌ ینْظُرُ بِنُورِاللهِ عَلی قَدْرِ ایمانِه و مَبْلغ اِسْتِبْصارِهِ و عِلْمِه و قَدْ جَمَعَ اللهِ لِلْاَئمَهِ ما فَرَّقَهُ فی جَمیع المؤمنین و قالَ عَزَّ و جَلَّ فی کتابِهِ، اِنَّ فی ذلِک لَایاتِ لِلْمُتَوَسّمین،
هیچ مؤمنی نیست مگر این که هوشیاری خاصی دارد که با نور الهی، به اندازه ایمان و مقدار بصیرت و علم خود میبیند و خداوند برای امامان اهل بیت آن چه را به همه مؤمنان عنایت فرموده، قرار داده و در کتاب خود فرمود: در این، نشانههایی است برای هوشیاران» (مجلسی، 24/128)
1 .3. تقوی و دوری از شبهه
همواره تلاش جهت برقراری حق و عدالت، بر ظالمان و زیاده خواهان گران آمده است . تاریخ نشان داده که هر گاه آزاد مردی دست به اقدامات حق طلبانه و عدالت جویانه زده، در مقابل او فزون طلبان و زراندوزان بلوا به راه انداخته و برای انحراف مسیر حق، گرد و غباری از شبهات و فتنه انگیزی بر پا میکنند تا در کدورت آن، تشخیص راه، دشوار وحرکت، کند و کندتر شده تا به توقف کامل بینجامد .
در این فضای غبار آلود فتنه که شبهات، انسانها را به حیرت و سرگردانی دچار میکند، این تقوی است که راه را از چاه مینمایاند وتشخیص حق از باطل را امکان پذیر میکند . امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بعد از بیعت مردم با وی ضمن خطبهای که در مدینه ایراد فرمودند با بیان جملهای که نمایانگر تأکید بر صدق و صحت کلام خود میباشد میفرماید:
«اِنَّ مَن صَرَّحَت لَهُ العِبَر عمّا یدَیه من الْمَثُلات حَجَزَتْهُ التَّقْوی عَنْ تََقََحُّم الشُبُهات،
هرکس از پیشامدهای ناگوار روزگار عبرت آموخت، به هنگام قرار گرفتن در شبهات، تقوی او را حفظ خواهد کرد» (سید رضی،خ 16).
یادآوری تاریخ و سرنوشت گذشتگان میتواند برای انسانی که فطرت او مسخ نشده مایه عبرت باشد و حجابها را از مقابل چشم دل او نسبت به عقوباتی که در اثر غفلت و عصیان و عدم تمکین در مقابل وحی الهی و عدم تبعیت از ولی و جانشین خدا، او را فرا گرفته، بردارد. عبرت حاصل از این نگاه، خداترسی و پرهیزگاری را به دنبال خواهد داشت، در این صورت راه آینده، برای وی روشن گردیده و با چراغ تقوا و پرهیزگاری از گام برداشتن در تاریکیها و ظلمت شبهات پرهیز نموده و در پناه این سنگر مطمئن، از وسوسه و اغواگریهای شیاطین و نفس اماره در امان خواهد بود.
تأثیر تقوی بر روشنبینی براساس آن چه در بعضی از شروح آمده، اینگونه بیان شده است که انسان عبرت گرفته از حوادث روزگار، آنگاه که با لطف و عنایت الهی عقل او در مسیر حق هدایت شد و از گرداب جهالت بیرون آمد و آفات دنیا و تغییرات و دگرگونیهای آن بر او ظاهر گشت و احوال اهل دنیا و دنیاداران که به پرستش جلوههای دنیا مشغول هستند بر وی منکشف گردید، در آن صورت به وضوح مشاهده خواهد کرد که دنیا و جمیع لذات آن اوهامی باطل و خیالاتی پست، بیش نیست. پس، از ناحیه حق تعالی مورد توجه ویژه قرار گرفته و او را تقوی و خوف و خشیتی فرا گرفته و با نگاهی روشن، مانع از غلطیدن در ورطه شبهات و گرفتار شدن در آن چه که موجب هلاکت اوست، خواهد شد ( نک: آملی، ص 287- 288 ).
امام علی (علیهالسلام)، در این خطبه که بلافاصله بعد از بیعت همگانی مردم با وی ایراد فرمودند، مردم را به هوشیاری در مقابل حوادثی که در آینده به وقوع خواهد پیوست دعوت میکند. او به فراست میدانست که با پی گرفتن روشها و سیاستهای بنیانگذار اسلام و جواب منفی به زیادهخواهان، جبهههائی در مقابل خود خواهد گشود و گروههایی که منافع نامشروعشان در حرکت انقلابی علی علیهالسلام به خطر میافتد، مقاومت میکنند و فتنههایی را در دل حکومت او ایجاد خواهند نمود تا مانع رسیدن حضرت به اهداف عالی خود گردد. لذا پردهها را کنار میزند و به مردم اعلام مینماید که: به هوش باشید کوره امتحان سخت داغ است و تنها پرهیزگاران مخلص و روشنبنیان ژرفاندیش از این امتحان، سالم گذر خواهند نمود.
فداکاری و بصیرت، لازمه ی دفاع از دین
عاشورا پیامها و درسهایی دارد. عاشورا درس می دهد که باید برای حفظ دین فداکاری کرد. در راه قرآن باید از همه چیز گذشت. درس می دهد که در میدان نبرد حقّ و باطل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیرو جوان، شریف و وضیع، امام و رعیّت، همه با هم در یک صف قرار می گیرند و جبهه ی دشمن با همه ی تواناییهای ظاهری، بسیار آسیب پذیر است. همچنان که جبهه ی بنی امیّه به وسیله ی کاروان اسیران عاشورا در کوفه آسیب دید، در شام و در مدینه آسیب دید، بالاخره هم به فنای جبهه ی سفیانی منتهی شد. درس می دهد که در ماجرای دفاع از دین، بیشتر از همه چیز برای انسان بصیرت لازم است. بی بصیرتها فریب می خورند و در جبهه باطل قرار می گیرند، بدون این که خود بدانند. همچنان که در جبهه ی ابن زیاد کسانی بودند که از فسّاق و فجّار نبودند، بلکه از بی بصیرتها بودند.
اینها درسهای عاشورا است. البتّه همین درسها کافی است که یک ملت را از ذلّت به عزّت برساند. همین درسها می تواند جبهه ی کفر و استکبار را شکست بدهد. درسهای زندگی سازی است (1)
استقامت حسینی
درمورد امام حسین علیه السلام استقامت به این صورت است که او تصمیم گرفت تسلیم یزد و حکومت جابرانه ی او نشود. مبارزه از این جا شروع شد؛ عدم تسلیم در مقابل حاکمیت فاسدی که راه دین را بکلّی منحرف می کرد. امام که از مدینه حرکت فرمود، با این نیّت بود. بعد که در مکّه احساس کرد یاور دارد، آن وقت این را با قیام هم همراه کرد؛ و الّا جوهر اصلی اعتراض و حرکت در مقابل حکومتی بود که بر طبق موازین حسینی، این حکومت قابل تحمّل و قابل قبول نبود. اوّل، امام حسین علیه السلام در مقابل این حکومت ایستاد. هنوز خبری نبود و مشکلات خودش را نشان نداده بود. بعد، امام حسین علیه السلام با مشکلات یکی پس از دیگری مواجه شد: مسأله ی ناگزیری خروج از مکّه و سپس درگیری در کربال و فشاری که درحادثه ی کربلا بر شخص امام حسین علیه السلام وارد آمد.
عذرهای شرعی سدّ راه انسان
یکی از چیزهایی که در کارهای بزرگ جلوی انسان را سدّ می کند، عذرهای شرعی است. کار واجب و تکلیفی را انسان باید انجام بدهد، ولی وقتی انجام این کار مستلزم اشکال بزرگی است - فرضاً عدّه ی زیادی کشته خواهند شد -در این جا انسان احساس می کند که دیگرتکلیف ندارد. شما ببینید در مقابل امام حسین علیه السلام از این گونه عذرهای شرعی که یکی پس از دیگری پدیدار می شد و می توانست هر انسان ظاهر بینی را از این راه منصرف بکند، چه قدر بود. اوّل، اعراض مردم کوفه و کشته شدن مسلم بود. در این جا باید امام حسین می فرمود که دیگر عذر شرعی است و تکلیف ساقط شد. ما می خواستیم با یزید بیعت نکنیم، ولی معلوم گردید که در این اوضاع و احوال نمی شود چنین کاری نکرد، مردم تحمل نمی کنند. پس، تکلیف ساقط است و از روی اجبار و ناچاری بیعت می کنیم.
مرحله ی دوم، خود حادثه ی کربلاست. در این جا امام حسین می توانست در مواجهه ی با یک مسأله، به صورت انسانی که می خواهد حوادث بزرگ را با این منطقها حل بکند، بگوید این زن وبچه دراین صحرای سوزان طاقت ندارند. بنابراین، تکلیف برداشته است و طبیعتاً تسلیم بشود و آن چیزی را که تا آن وقت قبول نکرده بود، قبول کند. یا بعد از آن که روز عاشورا شد و حمله ی اینها شروع گردید و عدّه ی زیادی از اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، دراین جا مشکلات بیشتر خود را به امام حسین علیه السلام نشان می داد و می توانست آن بزرگوار بگوید که حالا دیگر معلوم شد که نمی شود مبارزه کرد و نمی شود پیش برد و نتیجتاً عقب بکشد. یا آن وقتی که معلوم گردید امام حسین علیه السلام شهید خواهد شد و بعد از شهادت او، آل الله و حرم امیرالمؤمنین و حرم پیامبر، در دست مردان نامحرم در بیابان تنها خواهند ماند، این جا دیگر مسأله ی ناموس پیش می آید. امام حسین علیه السلام در این جا هم به عنوان یک انسان غیرتمند می توانست با خود بفرماید که دیگر تکلیف برداشته است. اگر این راه را ادامه بدهیم و کشته بشویم، زنهای خاندان پیامبر و دختران امیرالمؤمنین و پاکیزه ترین و طیّب و طاهرترین زنان عالم اسلام، به دست دشمنان و مردهای بی سر و پایی که از شرف و ناموس هیچ چیز نمی فهمند، خواهند افتاد. پس، تکلیف برداشته است.
برادران و خواهران! توجه کنید، این مطلب مهمی است که باید در حادثه ی کربلا، بر این اساس و از این دیدگاه دقت بشود که اگر امام حسین علیه السلام می خواست در مقابل حوادث بسیار تلخ و دشوار - مثل حادثه ی شهادت علی اصغر و اسارت زنان و تشنگی بچه ها و کشته شدن همه ی جوانها و حوادث فراوان دیگری که در کربلا قابل احصاست - با دید یک متشرّع معمولی نگاه کند و عظمت رسالت خود را به فراموشی بسپرد، هر قدم به قدم می توانست عقب نشینی کند و بگوید دیگر تکلیف نداریم. حالا با یزید بیعت می کنیم، چاره چیست. «الضّروات تبیح المحذورات ». اما امام حسین علیه السلام چنین نکرد. این، «استقامت » امام حسین است. استقامت، یعنی این.
استقامت در برابر عذرهای شرعی
استقامت، همه جا به معنای تحمل مشکلات نیست. تحمل مشکلات برای انسان بزرگ آسانتر است تا تحمل آن چیزهایی که بر حسب موازین شرعی و عرفی و عقلی ساده، ممکن است خلاف مصلحت به نظربیاید. تحمل اینها از تحمل دشوارتر مشکلتر است. یک وقت به کسی می گویند این راه را نرو، ممکن است شکنجه بشوی. انسان قوی می گوید شکنجه بشوم، چه مانعی دارد؟راه را می روم. یا می گویند نرو، ممکن است کشته بشوی. انسان بزرگ می گوید کشته بشوم، چه اهمیت دارد؟ می روم. یک وقت صحبت کشته شدن و شکنجه شدن و محرومیت کشیدن نیست. می گویند نرو، ممکن است که گروهی از مردم به خاطر این حرکت تو کشته بشوند. در این جا دیگر پای جان دیگران در بین است. نرو، ممکن است بسیاری از زنان و مردان و کودکان، به خاطر پیش رفتن تو سختی بکشند. این جاست که آن کسانی که کشته شدن برایشان مهم نیست، پایشان می لرزد. آن کسی پایش نمی لرزد که اوّلاً در حدّ اعلی بصیرت داشته باشد. و بفهمد چه کار بزرگی را انجام می دهد. ثانیاً قدرت نفس داشته باشد و ضعف نفس گریبان او را نگیرد. این دو خصوصیت را امام حسین در کربلا نشان داد. لذا حادثه ی کربلا مثل خورشیدی بر تارک تاریخ درخشید. هنوز هم می درخشد و تا ابد الدّهر هم خواهد درخشید (2)
پی نوشت ها :
1-دیدار با فرماندهان گردانها، دسته های عاشورای نیروی مقاومت بسیج71/4/22.
2-روزنامه جمهوری اسلامی، 1375/3/16.
منبع: منبع : شخصیت و سیره ی معصومین(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت -
1383
بصیرت مرز بین خواص و عوام
چکیده : جامعه به دو گروه ،خواص وعوام دسته بندی شده است .خواص اهل تحلیل وتجزیه مسائل اند وعوام در مقابل ،بدون آگاهی وشناخت مسائل به روندی از زندگی مشغولند ودر حرکت موج عمومی جامعه، با آنان همیارند . گروه خواص نقش بسزایی در فضای اجتماعی داشته و خصوصیاتی از قبیل بصیرت ، حمایت به هنگام از حق ، ولایت مداری ،حق محوری را دارند ومسولیتهای ایجادبصیرت رابر دوش می کشند والبته خواص دارای آفاتی از قبیل دنیا طلبی ،ملاحظات خویشاوندی، بوده که جامعه را به شکست می کشانند که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است .
مقدمه :
حوادث ووقایع تاریخ گویایی این مطلب است که جامعه هرگاه مسیر حق را به راحتی وآرامش طی کرد،خواصی در آن مسیر که نقش کلیدی وبنای حق مداری را بر عهده داشته اند . خواص همان افرادی اند که عضو جامعه هستند ولی در برابر مسائل بی تفاوت نیستند .وبا بصیرت کامل موضع گیری به حق دارند ،خواص دارای ایمان نابی هستند که آنها را به طرفداری وحمایت از حق کشانده است واز طرفی خواص باطل نیز وجود دارند و در عین حالی که خواص جامعه اند، اما در مقابل دلبسته به زر وسیم دنیایند .آنها در هیچ مقطعی، مطیع نبوده واوامر ونواهی ولی خود را انجام نمی دهند .
خواص چه کسانی هستند ؟
در هر جامعه ای افراد آن به دو گروه ،با دو خصوصیت متفاوت قرار دارند .گروهی خواص اند ودیگری عوام .گروه خواص عبارتند از :کسانی که دارای دو ویژگی هستند اولا،از قدرت وتوان بالای تجزیه تحلیل مسائل بر خوردارند وثانیا ،عملکرد آنان براساس ومبنای حق استوار است . وهمین خواص نیز به دو دسته اند ؛یکی کسانی که در مقابله با دنیا (مقام ،شهوت ،پول ،لذت )موافقند وعده ای که موافق نیستند . دسته ای از خواص که موافق دنیا هستند ،توان تجزیه مسائل را دارند اما آن جای که پای تکلیف سخت به میان است نمی توانند ازمتاع دنیا خود را جدا ساخته وبه به طرفداری حق روی آورند ،به این جهت حق را به مسلخ آورده، خواهند کشت ،همانطور که حسین علیه السلام را به مسلخ کربلا کشانده وبه شهادت رساندند .خواص موافق دنیا ،حق را می شناسند ،طرفدار حق اند در عین حال در مقابل دنیا پایشان می لرزد .همانطور که در این مورد مقام معظم رهبری فرمودند :«اگر کسانی که برای جانشان راه خدا را ترک می کنند ،آن جای که باید حق بگویند ،نمی گویند ،چون جانشان به خطر می افتد ،یا برای مقامشان ،یابرای شغلشان یا برای پولشان ،یا برای اولادشان ،برای محبت به خانوادهاش ،برای محبت به نزدیکان ودوستانشان ،راه خدارا رها می کنند ؛اگر عده اینها زیاد بود آن وقت واویلاست ،آن وقت حسین بن علی ها به مسلخ کربلا خواهند رفت ؛به قتلگاه کشیده خواهند شد ،یزیدها سر کار می آیند وبنی امیه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود هزار ماه حکومت خواهد کرد وامامت به سلطنت تبدیل خواهد شد .»(1) خواص طرفدار دنیا،دنیایش بیشتر برای او اهمیت دارد ازاین رو حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کرده وپشت به حق نمایند ولی خواصی که موافق دلبستگی به دنیا نیستند آنچه برایشان اهمیت دارد محوریت حق است اگر چه هیچ وقت نتوانند دنیا (پول ،مقام و... )را بدست آوردند بنابراین با تسلیم در مقابل حق واطاعت اوامر الهی ،به تکلیف عمل می نمایند اگر چه مخالف با دنیایشان باشد (حیات فرات ص24)
عوام پیرو موج عمومی
اما در مقابل خواص ،عوام اند ،کسانی که خصوصیت ویژگی بصیرت را نداشته موضع مخالف با حق دارند . اینان با توجه به حوادث ووقایعی که در یک جامعه رخ می دهد هیچ گاه در تفکر اینکه بدانند کدام صحیح بوده ،بسنجند یا تحلیل کنند وآگاهی پیدا کنند ،وموضع بگیرند ،نبوده اند .آنها فقط نگاه به جو عمومی جامعه می اندازند وتصمیم گیری وعمل می کنند ،وانتخاب آنها همان سمتی است که عموم در آن سمت قرار دارند نه این که مسائل را با بصیرت بنگرند .لذا در جایگاه تکلیف ،حمایت از حق را فراموش می کنند ولباس تخلف از حق را ونابودی آنرا بر تن می نمایند . پس با این تعریف باید افراد جامعه خود را از عوام بودن به معنای که بیان شد خارج کنند ؛یعنی در صدد برایند تا نفوذ بصیرتشان در مسائل وتکیه ومبنای آنها بر محوریت حق قرار گیرد تا دچارسردرگمی وتحیر نشوند واز طرفی استقامت وپایداریشان از حمایت حق استمرار داشته باشد نه آنکه در یک محدودهای بصیرت داشته ودرزمانی دیگر از آن دور شده باشند .
مرز بین خواص و عوام «بصیرت» است
موضع گیری خواص بر مبنای «بصیرت »است .اینان بر اساس تفکر وتحلیل وتجزیه مسائل وتشخیص ،تصمیم گیری می کنند و سپس عمل می نمایند .آنها با قرار دادن محوریت حق خود واطرافیان را تنظیم می کنند که مبادا از مرز حق پا را فراتر قرار دهند اینان تا بهره گیری از بینش وبصیرت کامل را نیابند خود را وارد عرصه میدان جهاد قرار نمی دهند .همانطور که علی علیه السلام فرمودند :«حملوا بصلئرهم علی اسفیائهم » (2) آنها بصیرتها واندیشه های روشن وحساب شده خود را بر شمشیرهای خود حمل می کنند . آری این چنین انسانهای تعلیم دیده وبا بصیرت بودند که توانستند جایگاه رسالت خود را در زمینه اهداف اسلام به ثمر بنشانند .
تقوا مهمترین عامل «بصیرت»
«یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا »؛(3) ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر تقوا پیشه کنید خداوند برایتان فرقان قرارمی دهد (روشن بینی خاص که در پرتو آن حق را از باطل خواهید شناخت)در سایه تقوای الهی است که انسان به بصیرتی دست می یابد که در بحرانهای گوناگون راه صواب وحق را می نماید، در گستره تقواست که انسان بصیرتی می یابدکه آن چه برای دیگران در حجاب است برای او عیان می شود . راز بسیاری از انحرافات از مسیر حق ،در جامعه (مدرنیته وغیر مدر نیته )رعایت نکردن اصل تقواست .انسان های بی تقوا خود را در گرو آرزوهای دلشان وابسته کردهاند بطوریکه با بروز آنها روی حق پا می گذارند .
فرهنگی که انسان را قربانی می کند
غربزدگی امروز می خواهد افراد متقی را از مسیر بصیرت به سمت انتخاب، راه نا آگاه وتن دادن به فرهنگ «تن آسایی»وتخریب تمام بناهای معنوی آدمی بکشاند تا از این طریق عمق اندیشه وتفکر اورا صاحب گردد ،غرب در صدد است نگذارد افراد به تحلیل وتجزیه مسائل دست پیدا کنند .بهترین حربه او گریزان کردن افراد از آداب مذهبی وبی محتوا کردن بنای حق وحقیقت است . ودر اینجاست که عنوانهای واهی وبی محتوا نمایان می شود وشخصیت معنوی وانسانی محو ونابود می گردد .وقتی افراد به رفاه ووسعت طلبی در زندگی مشغول شدند فرصت انتخاب حق یا باطل وشناخت آن را نخواهند داشت پس سیر غرب ،سیر نابودی بنای حق محوری انسان است که اورا به، بصیرت وآگاهی می کشاند .غرب جایگاه مذهب ومعنویت را در اصل صحنه رقابت بین حق وباطل می داند به همبین جهت می خواهد قدرت تشخیص را از آنان بگیرد وآنان را از سیطره حکومت دینی بیرون بکشاند واز گوهر خویش بازشان دارد .بنابراین ماندن در مسیر حق بصیرت می خواهد وبصیرت تقوا لازم دارد وتقوا سر سپردن وتسلیم شدن در برابر اوامر ونواهی الهی است که بدین وسیله انسان صاحب علم ودین وبینش خاص می گردد . .ومدار زندگی اش را بر فراز حق مداری بنا می کند .
خواص حمایت به هنگام در برابر حق دارند
جریان هایی در یک جامعه وجود دارد که گاهی حق از باطل کاملا روشن وگاهی در ابهام وتاریکی قرار دارد در این جریان مقتضای تقوا وایمان وجانبداری آشکار از حق وبرخورد منفی با باطل است امام صادق( علیه السلام )فرمود :«ان من حقیقه الایمان ان توثر الحق وان ضرک علی الباطل وان نفعک »(4)همانا از حقیقت روح ایمان آن است که حق را بر باطل ترجیح دهی ،هرچند گرایش به حق به زیانت بوده وگرایش باطل به نفعت باشد.در شاکله وجود خواص بی طرفی در برابر حق وجود ندارد .در روایتی ازامام علی (علیه السلام )به آصف بن قیس فرمود :«الساکت اخو الراضی ومن لم یکن معنا کان علینا »(5)آن کسی که ساکت است( از حق حمایت نکرده، باطل را محکوم نمی کند )برادر کسی است که به باطل رضایت داده وآن کسی که با ما نباشد ،بر ماست .. آری ،بیشترین مسولیت انحراف جامعه برعهده خواصی است که برابر حق ساکت ماندند وسخن بر لب نداشتند ،حق را شناختند اماحمایت نکردند واینان همان معصیت کاران مستحق مجازات الهی اند .خواص حامی حق اند ،اما به وقت ودر زمان مناسب ،گاهی حمایت آنان از حق درزمان از دست رفته است و دیگر نقش موثری نداشته زمینه شکست حق را بدنبال خواهد داشت .حمایت از حق اصل کلیدی در حاکمیت وارزش بزرگی محسوب می گردد که خواص آنرا دارا هستند .. اما حمایت به موقع خواص بدان معناست که تنها از جان بلکه از مال ودارای های خود نیز در مقاطع بحرانی اسلام دریغ نورزند .خواص موضع حقی را که اتخاذ کرده اند بر آن پایدارند وهیچ گاه در قاموس آنها پشیمانی وندانمت از موضع حق دیده نمی شود ،چرا که حقجویی وحق گزینی نه تنها مایه پشیمانی نبوده بلکه سر بلندبی را به همراه دارد .اینان چون از آغاز حمایت وموضع از حق دارند خود را در برابر همه پیامدهای آن آماده می کنند وهیچ نگرانی وحزنی ندارند .خواص اهل معامله گری (حق فروشی )نیستند،حق اصل مقدسی است که ا فراد بسیاری ،جانشان را بر سر آن گذاشتند از کسانی که ستیزه با علی علیه السلام داشتند ،می خواستند که مولا دست از ارزشها بردارد وبه معامله گری با آنها بپردازد تا برای حکومتش هیچ مشکلی پیش نیاید ولی علی( علیه السلام) حاضر به امتیاز دهی در مقابل معامله با «حق»ولقمه چربی را که در مقابل چشمان جاه طلبان حکومت نامیده می شد ،نبودند واین یک قاعده است که خواص همیشه در عالمی از ایمان بسر میبرند که هیچگاه حاضر به معامله گری با ستمگران نیستند چرا که ستمگران وقتی حق وحقیقت ودین را تحمل نکردند ،سعی می کنند مظاهر اصلی حق ودین را نابود کنند وتحت تاثیر تبلیغاتشان حق را از صحنه جامعه پاک کنند این خواص که پایبند به حق اند ووفادار به آن ،حتی اگر تمام جو جامعه را جهالت وگمراهی فراگیرد اما عده ای نان به نرخ روز می خورند، چند روزی طرفدار اسلام اند به جهت جو اسلامی آن وروزی هم ... لذا آنها به جهت حق بودن اسلام حمایت از آن نمی کردند بلکه بخاطر غالبیت جو زمانه بدان پایدار بودند لذا در جو گمراهی باز هم خواص به حق وفادار وحاضر به معامله با ایدآلهای تخیلی وواهی ستمگران نیستند زیرا غیر حق واقعیت نیستند لذا اینان بر سر غیرواقعیات هیچ گاه اندیشه معامله گری نخواهند داشت حتی اگر به کشته شدن آنان بیانجامد .
خواص ،ولایت گریز نیستند
یکی از ویژگیهای بارز خواص «ولایت پذیری»است ،یعنی پذیرش ولایت ولی حق که از پشتوانه مشروعیت الهی بر خوردار است تاریخ عبرت آموز اسلام از آنگاه که رسول خدا( صلی الله علیه واله وسلم) رایت حکومت اسلامی را در مدینه بر افراشت ،نشان می دهد که هرگاه اطاعت وتبعیت از دل بود، اسلام در همه صحنه ها ،قدرتمند وپر صلابت پیش رفت وموانع را ،اگر چه سخت ودشوار بودند از پیش پای مسلمین برداشت .در زمان رسول خدا ،چون وچرا کنندگان وآنها که امر خدا را برای جهاد به زمستان واز زمستان به فصلی که محصولشان را درو کنند حواله می دادند ،بارها قلب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را آزرند وتنها آنها که ایمانشان ناب بود وتسلیم محض ولایت ونبوت محمدی( صلی الله علیه وآله)بودند در اجرای فرمان می کوشیدند .مگر در جنگ احد چند مسلمان واقعی جان رسول الله (صلی الله علیه واله) را در میان گرفتند تا قطب عالم اسلام وجان جهان را حفظ کنند ؟چرا امام علی (علیه السلام )نود زخم بر تن گرفت ولی اذن نداد تا مشرکان بر رسول خدا دست یابند در حالیکه گروه کثیری از اصحاب ازمیدان گریختند ؟ چرا علی (علیه السلام) در ماجرای هجرت رسول خدا از مکه به مدینه در جای پیامبر بی هیچ پرسشی وتردیدی می آرامد وشمشیرهای کینه توز مشرکان را بر جان خود متوجه می کند تا پیامبر بتواند از جریان توطئه ها به سلامت هجرت کند ؟آری ولایت پذیری در عرصه های تاریخی اسلام ،برای بدخواهان نشانه ای است تا بدانند در حریم ولایت هر تیری که وارد بشود ،آنان که ایمان ناب دارند هیچ ابهام وتردید نداشته خود را سپر تیر شیطانی آنها می کنند وتسلیم امر ولایت هستند .قرآن کریم می گوید مومنان واقعی آنانند که عملا ولایت پیامبر را بپذیرند :«فلا ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت وسلموا تسلینما »(6)به پروردگارت سوگند که آن ها مومن نخواهند بود مگر این که تورا در اختلافات به داوری طلبند سپس در دل خود از داوری ات احساس ناراحتی نکنند وکاملا تسلیم باشند .«عبدالله بن یعفور »از یاران برجسته ومورد احترام حضرت امام صادق (علیه السلام )است اومفسیر قرآن بود ودر مسجد کوفه د رس تفسیر داشت .(7) او می گوید روزی به امام صادق (علیه السلام )عرض کردم :«واللهلو فلقت رمانه بنصفین فقلت هذا حرام وهذا حلال لشهدت الذی قلت حلال حلال وان الذی قلت حرام حرام .فقال رحمک الله رحمک الله »(8)؛ به خدا قسم اگر اناری را دو قسمت کرده ونیمی از آن را حلال ونیم دیگر را حرام کنی ،من تسلیم حلال شما را حلال وحرامتان را حرام می دانم .امام (علیه السلام )دوباره مرا دعا کرد وفرمود :خدا ی، تو را مشمول رحمتش سازد . آری اینان چهره های محبوب وبرگزیده یاران امامان (علیهم السلام) بودند که در جهت مطیع بودن حتی از حیثیت خود نیز می گذشتند .لذا خواص ،هیچ گاه از ولایت پذیریشان دست نشستند وآنرا به ورطه سستی وهلاکت نکشاندند ،مصیبتهای سنگین را بر جان ومال وآبروی خود خریدند اما دست در دست غاصبان ومسند نشینان توطئه گر وشوریدگان بر ولایت نگذاشتند .
ولایت شعاری عوام
بین ولایت پذیری وولایت شعاری تفاوت فراوانی وجود دارد .بسیارند آنان که دم از ولایت می زنند اما «ولایت پذیر »نیستند .اشتباه عوام آن است که بین «ولایت پذیری »و«شعار ولایت »فرق نمی گذارند آنان که فقط شعار ولایت بر زبان دارند ،دین دارند ولی می گویند مرزهای فکری واخلاقی چه معنایی دارد ؟همه باید با هم زندگی کنند ودنیا به دست عقلای قوم باشد وآخرت بدست روحانیان .اگر کیسه های زر به خیمه گاه شان وارد شد ،حقانیت علی (علیه السلام) وامام حسن (علیه السلام) وحسین شهید (علیه السلام) را با بی اعتمادی به ولایت کنار می گذارند پس ضعف آنان در ولایت پذیری آنان است چرا که اینان دنبال شعارهستند وهر گاه این شعار کم وکاستی پیدانمود اینان نیز به سستی وضعف کشانده می شوند .عوامی که شعار ولایت بر زبان دارند در صحنه التزام عملی به ولی خود پشت کرده وخود باطلی می شوند در برابر حق آری حاصل «شعار ولایت پوک شدن مسلمانان از درون ومشتبه شدن امور بر آنان وسست شدن رابطه مقدس ولًی ومردم خواهد شد .عوام شعار طلب ،حریم شکنانی می شوند که تمام قداست ها واعتقادات رازیر پا می نهند تا به مقصد نهایی خود برسند .
مسولیتهای خواص
مهمترین رسالتی که نخبگان وفرهیختگان جبهه حق بر عهده دارند این است که هرگز عوام بودن را بر مردم نپسندند ودر راه ایجاد بصیرت وآگاهی در میان توده های مردمی از هیچ کوششی دریغ نورزند .زیرا خود ،به خوبی می دانند که بیمه شدن جامعه در مقابل انحرافات تنها با اشاعه آگاهی در میان توده ها میسر است وهر اندازه توده های مردمی به عنوان پشتوانه های نظام حق، از معرفت بهره مند شوند ،احتمال وقوع کژی وانحراف در جامعه کمتر خواهد بود .نهضتهای حق همانند سایر قیامهای مردمی دو مرحله کاملا متفاوت دارند :قبل از پیروزی نهضت، مومنان برای غلبه بر طاغوتیان ستمگر می کوشند.بدیهی است در چنین مرحله ای مومنان به صبر در مقابل شدائد امتحان می شوند پس از تآسیس نظام اسلامی احیانا با تهاجم دشمنان ،صحنه های دیگری از امتحان رقم می خورد . در این هنگام مومنان برای حفظ نظام، خود را موظف به دفاع می بینند البته در این مسیر توده های مردمی به رهبری خواص ،نقش عمده ای را بر عهده دارند اکنون در دوران صلح وآرامش ورفاه آزمون دیگری مقرر می گردد :امتحان به« مقام »و«جاه »،«منصب» ،«مال» ،«قدرت» است.( 9)
آفات خواص
آفاتی که خواص را تهدید می کند بصورت فهرست وار عبارتند از :
1-دنیا گرایی
گرایش به دنیا آفتی است که خواص را بیش از عوام تهدید می کند ،این آفت برای همه هست اما برای اینها بیشتر است ،زیرا دنیا انواع واقسام دارد .بعضی چیزها برای همه کس قابل دسترسی نیست ،این خواص هستند که دارای قدرت دانایی وبصیرت هستند .سامری که مردم را گمراه نمود آن بت راساخت وپیروان، حضرت موسی(علیه السلام) را گمراه کرد ،فردی عادی نبود ،آدمی فهمیده ،با سواد بود که توانست دیگرا ن را گمراه کند هر کسی نمی تواند گمراه کند .دنیا برای همه آماده نیست .همین شریح قاضی که به قتل امام حسین (علیه السلام )حکم کرد ،برق طلا ونقره چشمش را خیره کرد وپاره روی دینش گذاشت ؛این دنیا طلبی است که جامعه وخواص را در وضعیت نامطلوب قرار می دهد .
2-ملاحظات خویشاوندی ودوستی
ملاحظات خویشی وقومی ودوستی از مظاهر جلوه های دنیاست .تربیت اسلامی می گوید که باید برای یک انسان مکتبی محور، تمامی رفتارهای محبت خداوند باشد ودیگر محبتها باید در این شعاع تنظیم شود و.«احسان به والدین در قرآن کریم حریم فوق العاده ای دارد ودر چهار آیه قران در کنار توحید آمده است .این حریم به حدی است که برخی از فقیهان می گویند اطاعت امر والدین از نماز اول وقت مهمتر است ومی تواند فرزند نماز مستحبی را به خاطر امر والدین بشکند ولی این حریم در شعاع حریم خداوند است .بر این اسااس ،اگر پدر ومادر ،فرزند رادرمسیر شرک قرار دهند ،فرزند نباید اطاعت کند . امام علی (علیه السلام) به نذر بن جارود عبدی که به بیت المال خیانت کرده بود نوشت :«...وتصل عشیرتک بقیعه دینک ...»پیوند با خویشاوندانت را به بهای بریدن از دینت بر قرار می کنی »(10)امام علی (علیه السلام )فرمودند :«بدبخت ترین مردم کسی است که دینش را به دنیای دیگران بفروشد »(11)
3-ساده لوحی وساده اندیشی ا
اگر ما به تاریخ نگاه کنیم ،می بینیم که در صفین امیر المومنین علیه السلام را انسانهای ساده لوحی چون ابوموسی اشعری ها شکست دادند نه معاویه ونه عمر وعاص ها ،ساده لوحان همان کسانی اند که مالک اشتر را مجبور کردند از کنار خیمه فرماندهی معاویه عقب نشینی کند .( 12)
4-نفوذ اندیشه های بیگانه
فرهنگ وآداب بیگانگان آفتی است که خواص را تهدید می کند عوام دسترسی به اینها ندارند .عوام تابع خواص هستند واین که می توانند مطالعه وبرسی کنند می توانند سفر خارجی بروند وبا دیگرامن ارتباط داشته باشند .نفوذ اندیشه های بیگانه از طریق همین خواص ،منتها هوخواص طرفدار باطل ،گاهی هم خواص طرفدار حق گاهی هم به قصد خدمت .همیشه هم خیانت نیست آمدند بگویند اسلام هم همان دموکراسی غربی را می گوید واز همین جا دچار انحراف شدند .( 13) واین از مهمترین لغزشی های است که بدان دچار هستند که اگر دچار آن شدند از رحمت خدا دور خواهند شد .
5- خسته شدن وبریدن در برابر فشارها
باز این آفت بیشتر سراغ خواص می رود ،خواص پیش خود تحلیل می کنند که فشار ،دنیا ،فشار دشمنان ،قدرتمند چه می شود بر اساس آن تحلیلها می آیند وحتی مصلحت اندیشی می کنند اما واقعیت مطلب این است که خود آنها خسته شده اند ،تاکی بجنگیم ؟تاکی محاصره اقتصادی ؟مگر نمی شود از راه مذاکره کاری کرد ؟این حرفها مال خواص است وهوشیاری در برابر این مسائل ،تنها راه نجات است . (14)
نتیجه :
اصولا در هر جامعهای خواص ونخبگان آن ،افرادی جهت ده وتصمیم ساز هستند ودیگران به آنها نگاه می کنند وپیروی می نمایند،از این جهت نقش تأثیر گذار آنها در جامعه چیزی است که نمی توان به راحتی از آن عبور کرد ،به همین دلیل در طول تاریخ انحراف یا شکست حکومت بخاطر نفوذ خواص وانحرافات آنان است .که باید توجه لازم برای بدان صورت گیرد .ویکی از مهمترین مسئولیتهای خواص ،بر دوش کشیدن این امر مهم است که نگذارند مردم به سمت عوام گری پیش بروند وبه آنها بصیرت وآگاهی دهند وثانیا حمایت از حق واستمرار آن خود را بیمه حق محوری الهی نمایند با همسونشدن با دنیا طلبی دنیا خواهان ،حکومت حق را استوار ساخته از خطرات وانحرافات مصون دارند
پینوشتها:
1. حیات فرات ،ص25
2. نهج البلاغه خطبه 150
3. سوره انفال آیه 29
4. خصال ج1ص53ح70
5. بحار الأنوارج74ص421
6. نساءآیه 65
7. الخلاص ص170
8. قاموس الرجال ج6ص241
9. مجله مصباح،ش23
10. نهج البلاغه ،نامه 71
11. بحار الآنوارج72ص270
12.مجله مصباح ش23ص28 سال1376
13.رسالت خواص ،خاتمی ،سید احمد ص98
14.همان
منابع ومأخذ :
1.قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3.بحار الأنوار ،مجلسی ،محمد باقر ،نشر موسسه الوفاء،بیروت
4.رسالت خواص ،خاتمی ،سید احمد ،نشر دفتر تبلیغات اسلامی ،قم، چاپ چهارم
5. حیات فرات ،هیأت مذهبی دانشجویی ،چاپ 1384
6. بررسی نقش خواص در تحولات جامعه اسلامی ،عراقی محمدی ،مجله مصباح ش23،سال 1376
7.بررسی نقش خواص در عصر پیامبر ،وکیلی ،هادی ،مجله مصباح ش23،سال73
8.عاشورا وعبرتها ،نشر موسسه قدر ولایت ،چاپ چهارم ،1382-
9.نقش خواص در اتحاد وتفرقه امت ،مجله اندیشه حوزه ،حق پناه ،رضا ،شماره 67
10.پایگاه اینترنتی مجلات نور
شجاعت، ایمان و بصیرت
حضور مردم در توطئه های 32 ساله انقلاب
در بررسی نهضت ها و انقلاب های عصر حاضر جهان متوجه می شویم که هر یک ازآنها ویژگی متمایزکننده ای دارد که می توان آن را به منزله ی وجه تسمیه ی این نهضت ها به جهان معرفی کرد. اگر بخواهیم برای یکی این انقلاب ها، یعنی انقلاب سال 1979م ایران، که به نام انقلاب اسلامی شهرت یافته است. ویژگی بارزی در جهان معرفی کنیم شاید بتوان برتر از هرگزینه ای «حضور مردم» و «تظاهرات های گسترده ی مردمی» را نام برد. مردم آن روز جهان هر روز از صفحه ی تلویزیون جمعیت فراوانی را می دیدند که بدون هیچ گونه سلاح و امکاناتی به خیابان های تهران و سایرشهرهای ایران می آمدند و با دست یا مشت های گره کرده شعار می دادند. نه خبری از کودتای نظامی بود و نه دست زدن به کشتار نظامیان و طرفداران رژیم مستقر پهلوی.
پس از رحلت مرجع بزرگ عالم تشیع، آ یت الله العظمی بروجردی و از خرداد 1342 که نهضت اسلامی ا یران تحت رهبری امام خمینی(ره) شکل ملموس تری به خود گرفت، بنیان گذار نهضت نقطه ی اتکای اصلی خود را پشتوانه ی مردمی نهضت قرارداد.
رهبر فقید انقلاب (ره) از روز آغازین حرکت الهی خو یش، همواره در هنگام بحران ها و افت و خیرهای سرنوشت ساز، مردم را مخاطب اصلی خود قرار می داد و هیچ گاه در مسیر پیشبرداهداف نهضت به گروه ها و جناح های سیاسی متوسل نمی شد، بلکه در بستر انقلاب به آنها توصیه می کرد اگر خواستار خدمت به مردم هستند، باید به اقیانوس ملت مسلمان ا یران بپیوندند.
نوع نگاه امام (ره) به مردم
به نوع نگاه امام خمینی درباره ی استفاده از مردم در حکومت دقت کنید: «ما در مشکلات باید متوسل بشویم به ملت؛ ملتی که بحمدالله مهیا برای کمک و فداکاری بوده و هستند. با فداکاری ملت بحمدالله مراحلی را که بسیار اهمیت داشت پشت سر گذ اشتیم و موانع مرتفع شد».
در حقیقت بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی با تمسک به سیره ی نبوی و ائمه(ع)، به ویژه حضرت علی(ع) در اداره ی جامعه، احترام واقعی به مردم و نه نگاه ابزاری به آنان و تکیه به آنها در همه ی سختی ها را مشی خود قرارداد که همین امر در انقلاب نوپای ایشان و قانون اساسی برآمده از آن نیزنهادینه شد.
«اعتماد متقابل بین مردم و نظام» مسئله ای بود که آن پیرروشن ضمیر درهمه ی مرا حل پیش و پس از پیروزی و همچنین استقرار این نهال نوپا برآن پا فشاری می کرد و آن را تنها راز موفقیت این نظام می دانست. خدشه وارد نشدن بر این اعتماد مردمی توصیه ای بود که همیشه امام(ره) به مسئولان در رده های گوناگون می نمود و اختلافات علنی مسئولان را سدی اساسی در راه رسیدن به آن می دانست. به این جمله حضرت امام دقت کنید: «آن چیزی که برای همه ما لازم است، این است که مردم را در صحنه نگاه داریم». در این نگرش نگاه داشتن مردم درصحنه به مقطع اول انقلاب یا مقاطع مهمی همچون انتخابات محدود نشده، بلکه بر لزوم استمرار آن در همه ی لحظات و مرا حل تأکید گرد یده است؛ زیرا براساس تحلیلی ساده، در عصر مدرنیته، که سکولا ریسم و لیبرالیسم گفتمان غالب جهان اند، چنانچه این حمایت مردمی و حضور مؤثر و هوشمندا نه ی مردم در حمایت از اصول اولیه ی انقلاب نباشد، حتی یک روز امکان بقای چنین حکومتی که دورتا دور او را دشمنانش محاصره کرده اند وجود ندارد.
رهبرمعظم انقلاب اسلامی در تجلیل از این نوع نگاه امام و اعتمادی که ایشان به مردم داشت فرمود: «کمتر کسی را دیده ام که به قدر امام(ره) نسبت به مردم از عمق دل احساس محبت و اعتماد کند. او به شجاعت و ایمان و وفا و حضور مردم باورداشت».
تاریخ پرفرار و نشیب انقلاب و حوا دث گوناگونی که طی 32 سال گذشته روی داد همواره بر درستی و دوراندیشی این نگاه اما م خمینی مهر تأیید زده است و خواهد زد.
ازآغاز نهضت تا پیروزی انقلاب
در قیام ملت ایران در اعتراض به دستگیری امام خمینی(ره) در خرداد 1342، حمایت مردم از سخنان افشا گرانه ی ایشان درباره کاپیتولاسیون که به لغو آن انجامید، قیام مردم قم در اعتراض به هتک حرمت امام(ره) در روزنامه ی اطلاعات که به قتل عام ده ها تن از مردم انجامید، قیام مردم تبریز به مناسبت چهلم شهدای قم، قیام مردم یزد در روزهای نهم و دهم فروردین 1357به پیروی از رهبرانقلاب و تحریم عید برای بزرگداشت شهدای تبریز،اعتصاب سراسری در تهران و شهرستان ها به مناسبت سالگرد 15 خر داد، تحریم جشن نیمه شعبان توسط مردم در عمل به فرمان امام(ره)، برپایی نماز عید فطر با حضور میلیون ها نفر از مردم باایمان تهران و راه پیمایی بی سابقه ی این روز، تظاهرات سراسری مردم در 17 شهریور و قتل عام مردم درمیدان ژاله تهران، اعلام عزای عمومی به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور، تظاهرات دانش آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به تاریخ 13 آبان و به خاک و خون کشیده شدن آنها، آغاز طنین اندازشدن ندای الله اکبر بر فراز بام ها، فرار شاه از ایران، پذیرش هواپیمای حامل امام خمینی به ایران توسط دولت بختیار در پی اعتصابات و تظاهرات و راه پیمایی مردم، تظاهرات های ده روزه ی مردم که به پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی منجر شد و... حضور مردم در صحنه و تأثیرگذاری آن نکته ای است که نمی توان برای آن جانشینی در نظر گرفت.
روزهای پر التهاب انقلاب و حضور مردم
هرچند انقلاب اسلامی پانزده سال طول کشید تا با نثارجان هزاران جوان و خون پاک آنان به پیروزی برسد، به طور قطع مرحله ی حفظ کردن و استمرار این نظام و جلو گیری از انحراف آن موضوعی بود که نمی توانست راحت تر از مرحله ی پیشین باشد؛ به ویژه اینکه در سال های پایانی حکومت پهلوی همه ی مخالفان حکومت شاه، که با حضورمردم در صحنه به حاشیه رفته و عملاً در سیل جمعیت فراموش شده بودند، حال فرصتی یافته بودند که خود را نشان دهند و امیال درونی خود را رو کنند.
نخستین رویداد مهم در این مرحله همه پرسی جمهوری اسلامی بود که گروهک های مبارز برای جلو گیری از تصویب آن حضور پر رنگی داشتند، اما با مشاهده ی حضور بی مانند مردم در صحنه و رأی 98 درصدی به جمهوری اسلامی عملاً ناکام ماندند.
دو غائله ی 14اسفند 1359 و30 تیر1360 موارد بعدی بود که با دسیسه ی طرفداران بنی صدر و همراهی منافقان انجام شد، اما حضور به موقع مردم در صحنه سبب شد این جمع اندک تارو مار شوند و نتوانند به مقاصد خود برسند.
گروهک های جد ایی طلب مانند گروه خلق عرب، خلق کرد و خلق ترکمن و خلق بلوچ ، از آزمون های دیگر مرحله ی نخست انقلاب بودند که هدف آنهاچندپارگی و تجزیه ی کشور بود؛ اما حضور مردم از همان قومیت ها و دفاع آنان از امام خمینی و انقلاب سبب ناکامی آنها شد.
جنگ تحمیلی هشت ساله مورد بعدی حماسه ی حضور مردم در صحنه است که به طور قطع می توان گفت بدون حضور دا وطلبانه ی آنها حتی یک روز امید دفاع از این مرز و بوم به وسیله ی نیرو های رسمی نظامی نمی رفت.
غائله ی 23 آبان سال 1376
در آغازین روزهای سال 1368پیامی از اما م خمینی در تلویزیون قرائت شد که همچون شوکی قوی در جامعه و جهان منتشر گرد ید. امام آ یت آلله منتظری را از قائم مقامی خود خلع کرده بودند آن هم در زمانی که وضعیت جسمانی ایشان خیلی تعریف نداشت. همه از این تصمیم و اینکه آینده چه خواهد شد نگران بودند. با رحلت امام خمینی، مجلس خبر گان حضرت آ یت الله خامنه ای را به رهبری نظام برگز ید و با بیعت مردم با این سلاله ی فاطمی، ولایت ایشان شکل عینی تری گرفت. هرچند در آن روزگار شنیده می شد آقای منتظری انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای را به ایشان تبریک گفته است، در23 آبان سال 1376 و مصادف با 13 رجب، وی طی سخنانی با طرح مباحثی درباره ی ولایت فقیه، مرجعیت و اعلمیت در فقه، از رهبری نظام انتقاد کرد. یکی دو روز پس از این سخنرانی مردم قم با شنیدن بخش هایی از این سخنرانی، که ستون خیمه ی نظام را هدف قرار داده بود، پرچم حمایت از ولایت فقیه را برداشتند. اعتراض جمعیت به گونه ای بود که حتی رئیس جمهوری وقت نیز نسبت به منتظری عکس العمل نشان داد و سخنان وی را محکوم کرد. با خروش مردم قم نوبت به سایر شهرها و تهران نیزرسید و ایران اسلامی یک ندای واحد شد در حمایت از سکاندار نظام. موج این اعتراض ها به حدی شدید بود که منتظری برای سال ها به حاشیه رفت و برای بار دوم ازصحنه ی سیاسی کنار رفت. پیام این اعتراض عمومی نشان دادن میزان حساسیت جامعه به ولایت فقیه زمان به دوستداران ودشمنان نظام بود.
از ماجرای کوی دانشگاه تا حماسه 23 تیر
شاید پس از تحولات وناآرامی های اول انقلاب،که منشأ آنها داخل مرزهای کشور بود،نخستین باری که پس از نزدیک به دو دهه مردم ایران در یک آزمون جدی قرار گرفتند در ماجرای کوی دانشگاه بود. بهانه ی این ناآرامی ها قانون مطبوعات،بستن روزنامه ی سلام واعتراض دانشجویان به این اقدام بود، اما تحولات روزهای بعد نشان داد که این حرکت خارج ازخواسته ی دانشجویان است وگروهای معاند، با رخنه در جنبش دانشجویی درصددند این اعتراض را مصادره، و ازاین ابزار برای مخالفت با اصل نظام استفاده کنند.باحمله ی نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه تهران وزخمی شدن بعضی از آنهایی که هیچ مداخله ای در این اعتراضات نداشتند احساسات دانشجویان جریحه دار شد و این اعتراضات شکل گسترده تری به خود گرفت.
مردم پس از بیست سال از انقلاب می دیدند که بار دیگر ناآرامی های اول انقلاب و حرکت های منافقان در حال تکرار شدن است.
این گونه بود که دانشجویان طرفدار نظام از این حرکات اعلام برائت کردند و اعتراض خود را از این اغتشاشات ساختارشکنانه جدا دانستند.
با پیام رهبر معظم انقلاب ، نیروی مردمی بسیج به خیابان ها آمد و به یک باره ورق برگشت، اما حالا نوبت مردم رسیده بود که یک بار دیگر تأثیر حضور خود در صحنه را نشان دهند. راه پیمایی خودجوش مردم در 23تیر 1378 به تنهایی تمامی فتنه ی چند روزه را، که شاید سال ها پشت آن نقشه بود، خنثی کرد و از روز 23 تیر به بعد بار دیگر آرامش و امنیت به ایران اسلامی بازگشت.
رهبر انقلاب در نماز جمعه 8 مرداد 1378 و در تحلیل وقایع کوی دانشگاه و تأثیر حضورمردم درخنثی کردن توطئه فرمود: «همین اغتشاشات روز دوشنبه و سه شنبه آن هفته -روز 21 و 22 تیرماه که عدّه ای به خیابان ها آمدند و آتش زدند و دکان ها را شکستند و بانک ها را دستبرد زدند و تخریب کردند- اگر به وسیله ی دست ها و پنجه های قوی نظام اسلامی مهارنمی شد و مردم آن حرکت عظیم را انجام نمی دادند و متوقف نمی کردند، شما ببینید در طول سال در کشور چه اتّفاق می افتاد! هرچند روز یکبار، در تهران، در فلان خیابان، در فلان گوشه، در فلان محلّه، یا در فلان شهرستان، از این حوادث باید اتّفاق می افتاد».
فتنه یعمیق و یوم الله 9 دی
هرچند آن حضور حماسی مردم پس از وقایع تلخ کوی دانشگاه تا مدت ها نظام را بیمه کرد، ده سال بعد و این بار به بهانه ی انتخابات گروه های معاند نظام بار دیگر عزم خود را جزم کردند تا این بارضربه ای سخت تر و پیچیده تر به نظام بزنند؛ ضربه ای که تا مدت ها نظام را فلج می کرد. همه چیز از حماسه ای بزرگ خبر می داد؛ شور و نشاط مردم درانتخابات، حضور بی سابقه ی 85 درصدی آنان، روزهای پرشور تبلیغات و حضورجوانان درخیابان ها، اما شامگاه انتخابات همه چیز رنگ عوض کرد. هنوز انتخابات رسماً پایان نیافته بود که موسوی خود را رئیس جمهوری ایران خواند و هر نتیجه ای غیر از آن را مردود اعلام کرد و روز بعد پس ازاعلام نتایج ازتقلب گسترده درانتخابات خبر داد؛ ادعایی که هیچ گاه نتوانست آن را ثابت کند. با تجمع 25خرداد این توهم موسوی شکل جدی تری تری به خود گرفت وباورش شد که ادعایش احتمالاً واقعیت دارد، اما هیچ گاه از خود نپرسید که دو برابر این جمعیت در داخل خانه های خود نشسته اند و اگر بیرون نمی آیند به خاطر حفظ مصالح نظام و امنیت جامعه است.
با روشنگری خواص و مسئولان و دررأس آنان رهبر معظم انقلاب، جمعیت معترض فروکش کرد و حالا جمعیتی باقی مانده بود که هیچ گاه با نظام نبوده است و نخواهند بود و تقلب درانتخابات برای آنان بهانه ای بیش نیست.
هرچه که اعتراض ها ادامه می یافت از یک سو میزان معترضان که حال به خاطر اقداماتشان «اغتشاشگر» نامیده می شدند کاهش پیدا می کرد، اما از سوی دیگر انحرافات فکری آنان بیشتر برای مردم و جامعه آشکارمی شد. آنها در روز قدس بر خلاف همه مردم به نفع اسرائیل شعار دادند و در13 آبان به نفع امریکا. در روز16 آذر عکس بنیان گذار انقلاب را به آتش کشیدند و در روزعاشورای 1388 ،که ایران غرق عزای خامس آل عبا بود، با صوت و کف به خیابان ها ریختند و به عزا داران حسینی توهین کردند. این رخدادهای تأسف بارخون غیرت مردم را به جوش آورد و سبب شد کمتر از سه روز چنان حماسه ای را خلق کنند که تاریخ ایران مانند آن را سراغ نداشت. جمعیتی بالغ بر چند میلیون به خیابان ریختند و یک صدا حمایت از نظام اسلامی و ولایت فقیه را فریاد زدند و محاکمه ی هتاکان را خواستارشدند.
رهبر معظم انقلاب روز 19 دی 388 ا در تجلیل از این حماسه ی مردمی فرمود: «مطمئن باشید که روز 9 دیِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزی شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرایط کنونی -که شرایط غبارآلودگی فضاست - این حرکت مردم اهمیت مضاعفی داشت؛ کار بزرگی بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر می کند، دست خدای متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن علی(ع) را می بیند. این کارها کارهایی نیست که با اراده ی امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهی است».
بدین سان با حماسه ی حضور بابصیرت مردم در صحنه توطئه ای که تمامی ابرقدرت ها پشت آن قرار گرفته بودند خنثی شد و نظام را برای سال های آ ینده بیمه کرد.
جلوه هایى از بصیرت در سیره امام على (ع)
سراسر زندگى مولا یکپارچه روشن بینى است: سبقت حضرت در ایمان؛ سبقت حضرت در نماز، پیشگام بودن مولا در فداکارى در راه دین، فداکارى حضرت در لیلة المبیت؛ رزم بى امان حضرت در جنگ هاى دوره پیامبر (صلّى الله علیه وآله وسلّم) ؛ دست رد بر سینه فرصت طلبان زدن، فرصت طلبانى که به اسم حمایت از امام على (علیه السلام) در پى آن بودند که خود به نوایى برسند. تلاش معقول براى بازگرداندن آب از جوى رفته و احقاق حقّ غصب شده؛ سکوت به موقع و موضع وحدت بخشِ حضرت در دوره 25 ساله سکوت؛ پذیرش خلافت در جمع باشکوه مردم و بیعت بى سابقه مردم با حضرت و...
اما جلوه اى از روشن بینى که خود حضرت بر آن تأکید می وزد و آن را از افتخارات خود برمى شمرد، برخورد با آنانى است که در پوشش دین به جنگ با حضرت آمده بودند؛ برخورد با کسانى که با شعارهاى جذّاب و فریبنده مردم ساده لوح را گرد آورده و به جنگ با حضرت آمده بودند. حضرت هشیارى خود را در برابر توطئه ها چنین ترسیم مى فرماید:
واللهِ لاأَکونُ کَالضَّبُعِ تَنامُ عَلى طولِ اللِّدْمِ حَتّى یَصِلَ إِلیها طالِبُها و یَختِلَها راصِدُها؛(1)
به خدا سوگند، از آگاهى لازم برخوردار بوده و هرگز غافلگیر نمى شوم تا دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند.
امام على (علیه السلام) در این سخن با استفاده از یک ضرب المثل، هشیارى خود را بیان کرده است. معروف است که کفتار حیوان ابلهى است و به آسانى مى توان او را شکار کرد، به این ترتیب که صیّاد آهسته با ته پاى خود یا قطعه سنگ یا یک چوب دستى به در لانه کفتار مى زند تا به خواب رود! سپس او را به راحتى صید مى کنند.
این سخن را حضرت به وقتى فرمود که به آن جناب پیشنهاد شد که کارى به طلحه و زبیر نداشته باشد و آنها را تعقیب نکند، امّا حضرت با این سخن هشیارى خود را ابراز نموده و اعلام مى کند که دست روى دست گذاشتن در برابر توطئه و توطئه گران، ابلهى و ساده لوحى است؛ به این دلیل که در پس توطئه ناکثین که در رأس آنها طلحه و زبیر قرار داشتند، معاویه ایستاده بود! او قصد داشت با تسلط این دو بر بصره و کوفه با آنها بیعت کند و در شام از مردم براى آنان بیعت بگیرد، و به این ترتیب بخش عمده اى از جهان اسلام در اختیار جاه طلبان پیمان شکن قرار مى گرفت و تنها مدینه در دست على (علیه السلام) باقى مى ماند!
لذا حضرت با جدّیت فوق العاده اى با این توطئه برخورد نمود! همین استراتژى امام نشان روشن بینى مولا على (علیه السلام) و آگاهى ایشان از عمق فاجعه است.(2)
همچنین حضرت در رابطه با توطئه قاسطین، معاویه و یارانش، آن چنان مصمم است که ترک نبرد با آنان را مساوى با کفر مى داند:
و لَقَد ضَربتُ أَنفَ هذا الاْمْرِ و عینَه و قَلَّبتُ ظَهرَه و بَطنَه فَلَم أَرَ لى إلاّ القِتالَ أو الکُفرَ بِما جاءَ مُحمّدٌ صَلّى اللهُ علیه و آله...؛(3)
من همه جوانب این کار (نبرد با قاسطین) را بررسى کرده ام و برون و درون آن را زیر و رو نموده ام، اما براى خود بیش از دو راه ندیده ام یا جنگ با اینان یا کافر شدن به آنچه محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) آورده است.
نمونه هاى روشن بینى حضرت در این جنگ فراوان است.
حضرت برخورد با فتنه خوارج را نیز از افتخارات خویش مى شمرد:
أَیُّها النّاسُ فإِنّی فَقأتُ عینَ الفِتنَة و لمْ یَکُن لِیَجتَرِىءَ عَلیها أَحَدٌ غَیرى؛(4)
مردم! این من بودم که چشم فتنه را درآوردم؛ و جز من کسى را جرأت بر این کار نبود.
و به حق برخورد با خوارج بصیرت حضرت على (علیه السلام) را مى خواست، کسانى که از فرط عبادت پیشانیشان پینه بسته بود! اهل نماز شب بودند، لیکن بصیرت نداشتند و بى بصیرتى شان آنها را به دام نبرد با امام على (علیه السلام) کشانده بود و تلاش هاى فراوان امام براى آگاهى بخشیدن به آنها، در تعداد زیادى از آنان مؤثر افتاد، اما تعدادى از آنان همچنان بر انحراف خود اصرار ورزیده لجاجت مى کردند، سرانجام نیز با امام حق ـ على (علیه السلام) ـ جنگیدند و خود را جهنمى ساختند.
از کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) استفاده مى شود که بارزترین جلوه روشن بینى، شناخت دشمن در چهره هاى مختلف و موضعگیرى در برابر اوست.
امام على (علیه السلام) و شناخت روحیات دشمنان
------------------------------------------------------------
از جلوه هاى روشن بینى، شناخت روحیات و روان افراد است. امام على (علیه السلام) هم به علم امامت و هم به علم عادى خویش، روحیّات اشخاص ـ به ویژه دشمنان خویش ـ را به خوبى مى شناخت. به عنوان نمونه:
آگاهی تام از روحیات دشمنان
----------------------------------
الف ـ حضرت قبل از آغاز جنگ جمل، پیامى توسط ابن عباس براى زبیر فرستاد. و این سخنان در او مؤثر افتاد و از جنگ کناره گرفت. امام خطاب به ابن عباس فرمود:
لاتَلقَیَنَّ طَلحةَ فانَّک إِن تَلقَه تَجِده کالثَّورِ عاقِصاً قَرنَه یَرکَبُ الصَّعبَ و یَقولُ هو الذَّلُولُ و لکِن القَ الُّزبیرَ فإِنَّه أَلیَنُ عَریکةً فَقُل له یَقُولُ لک ابنُ خالِک عَرَفتَنى بِالحِجازِ وأَنکَرتَنى بِالعِراقِ فَما عَدا مِمّا بَدا؛(5)
با طلحه ملاقات مکن که اگر به دیدارش روى او را چون گاو وحشى مى یابى که شاخش را تابیده و آماده نبرد است (کنایه از سرکشى و خیره سرى و انعطاف ناپذیرى طلحه)، او کسى است که بر مرکب سرکش (هوا و هوس) سوار است و مى گوید مرکب راهوارى دارم، ولى زبیر را ملاقات کن که نرمخوى است و به او بگو: پسر دائى تو، على (علیه السلام) مى گوید مرا در حجاز شناختى و در عراق به جاى نیاوردى؟! چه چیز تو را از آنچه بر تو آشکار شده بود رویگردان نمود؟
در این سخن زیبا و در اوج فصاحت، على (علیه السلام) روانشناسى خویش از دو تن از مخالفان خود را به خوبى تبیین کرده است. حضرت طلحه را مردى طغیانگر معرفى مى کند که به خاطر هوا پرستى گوش شنوا در برابر حق ندارد، ولى روحیه زبیر را نرمخو معرفى کرده و او را در برابر گفتار حق شنواتر و در برابر واقعیات تسلیم تر مى داند.
اتفاقاً حوادث بعدى نیز این واقعیت را اثبات کرده است. حضرت قبل از آغاز جنگ جمل به زبیر فرمود: در پى چه هستى؟ گفت: مى خواهم انتقام خون عثمان را بگیرم! حضرت فرمود: تو و طلحه قاتلان عثمان را هدایت مى کردید و وظیفه تو این است که خود را به ورثه عثمان بسپارى تا تو را قصاص کنند! سپس فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم آیا به یاد دارى آن روز که از کنار من عبور مى کردى در حالى که رسول خدا بر دست تو تکیه کرده بود و از قبیله بنى عمرو بن عوف مى آمد. پیامبر (صلّى الله علیه وآله وسلّم) به من سلام کرد و در صورت من خندید، من هم خندیدم! تو گفتى على بن ابى طالب همچنان دست از مزاح برنمى دارد! حضرت فرمود: ولى بدان در آینده اى نزدیک با على مى جنگى در حالى که ظالمى! زبیر گفت: انّا لله وانّا الیه راجعون آرى اینگونه بود، ولى روزگار مرا به فراموشى افکند و من به یقین دست از جنگ با تو بر مى دارم، این را گفت و دست از جنگ کشید و پس از گفتگو باعایشه از جنگ کناره گیرى کرد.(6) و به یکى از بیابانهاى اطراف به نام وادى السباع رفت و به نماز و توبه ایستاد؛ اما مردى به نام "ابن جرموز " به گمان اینکه کشتن او سبب خشنودى امام على (علیه السلام) است به سراغ او رفت و در حال نماز او را کشت و انگشتر و شمشیرش را براى على (علیه السلام) آورد. حضرت به او اجازه ملاقات نداد و به آن کس که براى گرفتن اجازه نزدش آمده بود، فرمود:
بَشِّر قاتلَ ابنِ صفیّة بِالنّارِ؛
قاتل زبیر را به آتش دوزخ بشارت ده.
و درباره شمشیر زبیر فرمود:
هذا السیفُ طالَما فَرَّجَ الکَربَ عَن وَجهِ رَسولِ الله (صلّى الله علیه وآله وسلّم) ؛
این شمشیرى است که بارها اندوه را از صورت پیامبر (صلّى الله علیه وآله وسلّم) برطرف ساخت!
حضرت، روحیه طلحه و زبیر را درست شناخته بود؛ لذا با یک برخورد منطقى سبب شد که زبیر از جنگ کناره گیرى کند.
بر شماری ویژگی های عمروعاص
ب ـ حضرت در رابطه با "عمرو عاص " کلامى دارد که تمام ریزه کارى هاى روحى و رفتارى او را تبیین کرده است؛ فرمود:
عَجَباً لاِبْنِ النابِغَةِ یَزعُمُ لاهلِ الشّامِ أَنَّ فىَّ دُعابَةً و إنّى إمرُؤٌ، تِلعابَةٌ أُعافِسُ و أُمارِسُ لقد قالَ باطِلا و نَطَقَ آثِماً أما ـ و شَرُّ القَولِ الکَذِبُ ـ إِنَّه لَیَقولُ فَیَکذِبُ و یَعِدُ فَیَخلِفُ ویُسأَلُ فیِبخَلُ و یَسألُ فیُلحِفُ و یَخوُنُ العَهدَ و یَقطَعُ الاِْلَّ فإذا کانَ عِندَ الحَربِ فأىَّ زاجِر و آمِر هُو ما لَم تَأخُذ السُّیوفُ مَآخِذَها فإذا کانَ ذلکَ کانَ أَکبَرُ مَکیدَتِهِ أَن یَمنَحَ القوم سُبَّتَه أَما واللهِ إِنّى لَیَمنَعُنى مِن اللَّعبِ ذِکرُ المَوتِ و أِنّه لَیَمنَعُه مِن قَولِ الحَقِّ نِسیانُ الآخِرةِ أِنَّه لَم یُبایِع مُعاویةَ حَتّى شَرَطَ أَن یُؤتِیَه أَتیَّةً و یَرضَخَ لَه عَلى تَرکِ الدِّینِ رَضیخَةً؛(7)
شگفتا از پسر نابغه! به شامیان مى گوید که من بسیار مزاح مى کنم و مردى شوخ طبعم و اهل لعب و بازیچه ام! حرفى به باطل گفته و سخنى به گناه انتشار داده است؛ آگاه باشید که بدترین گفتار، دروغ است! او سخن مى گوید و دروغ مى گوید؛ وعده مى هد و خلاف مى کند، اگر چیزى از او خواهند بخل مىورزد و اگر خود چیزى بخواهد به اصرار مى ستاند، به پیمان خیانت مى نماید، پیوند خویشاوندى را قطع مى کند، چون جنگ فرا رسد به زبان بسى امر و نهى کند تا خود را دلیر جلوه دهد و این تا زمانى است که شمشیرها از نیام برآمده و چون شمشیرها از نیام بر آمد بزرگترین نیرنگ او این است که جامه اش را بالا زده و عورت خود را آشکار سازد. آگاه باشید به خدا سوگند یاد مرگ مرا از هر گونه بازى و شوخى باز مى دارد؛ ولى او را فراموشى آخرت از گفتن سخن حق بازداشته است. عمرو با معاویه بیعت نکرد، مگر آنگاه که معاویه شرط کرد که در آتیه او را پاداشى دهد. آرى معاویه به او رشوتى اندک داد و عمرو در برابر آن از دین خویش دست کشید.
دراین سخن بسیار فصیح، امام على (علیه السلام) به چند ویژگى عمروعاص اشاره مى کند:
1 ـ او فرزند زنِ آلوده و فاحشه معروفى به نام "نابغة " است. بعد از تولد عمروعاص پنج نفر مدعى شدند که پدر عمرواند، سرانجام قضاوت را به خود نابغه سپردند. او "عاص بن وائل " را برگزید و دلیل آن را این ذکر کرد که عاص بیشتر به من کمک مى کند. ولى عمرو شباهت زیادى به ابوسفیان داشت؛ وقتى او شنید که نابغه عاص را برگزیده گفت: هر چند او عاص را برگزیده اما حقیقت این است که من او را در شکم مادرش کاشتم! این حکایت سوژه اى به دست شاعران عرب داد. حسان بن ثابت در رابطه با او گفت:
ابوک ابوسفیان لاشکّ قد بدت ففاخر به اما فخرت ولا تکن تفاخر بالعاص الهجین بن وائل(8)
لنا فیک منه بینات الشمائل تفاخر بالعاص الهجین بن وائل تفاخر بالعاص الهجین بن وائل
بدون تردید پدر تو ابوسفیان است؛ زیرا شکل و شمائل تو به آن گواهى مى دهد پس اگر مى خواهى فخر بفروشى به ابوسفیان افتخار کن، نه عاص بن وائل گمنام!
این ویژگى مادرى او؛ اما پدر او عاص نیز سابقه ننگینى در اذیت و آزار پیامبر (صلّى الله علیه وآله وسلّم) دارد. او از مصادیق مستهزئین است که قرآن به آنها اشاره مى کند؛ هم چنین مى گویند کسى که به پیامبر ابتر گفت، همین عاص بن وائل بوده است.
عجبا کسانى این چنین پست با این سابقه ننگین، به مواجهه با امام حق على (علیه السلام) پرداخته اند.
2 ـ او منافق است. در قاموسِ منافق، صدق، راستى و وفا نیست، و عمرو بن عاص، انصافاً این چنین است. نبى گرامى اسلام (صلّى الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
آیَةُ المُنافِقِ ثَلاثٌ اذا حَدَّثَ کَذِبُ و اذا وَعَد أخلَفَ و اذا ائتُمِنَ خانَ؛(9)
منافق سه نشانه دارد: آن گاه که سخن مى گوید دروغگوست و آنگاه که وعده مى دهد تخلّف مى نماید و آنگاه که امانتى را مى پذیرد خیانت مى کند.
3 ـ تنها در پى منافع خود است؛ چیزى را که مى خواهد به هر قیمتى باشد به دست مى آورد، ولى اگر از او چیزى بخواهند بخل مىورزد! به پیمان خیانت مى کند و پیوند خویشاوندى را قطع مى نماید؛ این ویژگى کسانى است که اصل و فرع دینشان منافع خود است! و همه چیز را در این معبد ذبح مى کنند.
4 ـ فوق العاده ترسو است؛ تا شمشیرها از نیام برنیامده، سر و صدا و تحریک و تهییج شیوه اوست اما وقتى شمشیرها از غلاف درآمد، به رذیلانه ترین روش براى نجات خود رو مى آورد؛ آشکار کردن عورت! یعنى ترس و رذالت یکجا!
در جنگ صفین، عمرو عاص ناگهان امام على (علیه السلام) را در پیش روى خود دید؛ او از ترس، خود را از مرکب به زیر افکند و عورت خویش را مشکوف ساخت و این لکه ننگ براى همیشه در تاریخ زندگى او ثبت شد.
5 ـ او دین فروش است: وقتى معاویه از او دعوت به همکارى کرد، با فرزندانش مسئله را در میان گذاشت. فرزندش، عبدالله، او را از این کار نهى، و فرزند دیگرش، محمد او را ترغیب کرد! او تا صبح فکر مى کرد؛ سرانجام اول صبح آماده پذیرش دعوت معاویه شد، اما همچنان در هاله اى از تردید بود. به هر حال به شام آمد و در اولین جلسه خصوصى از معاویه پرسید: اگر با تو همکارى کنم سهم من چیست؟ معاویه گفت: هر چه خودت بگویى! او گفت: باید مصر را به من واگذار کنى با تمام درآمدش! معاویه ابتدا نپذیرفت ولى بعداً با اصرار برادر خود، عتبه، این قیمت را براى خرید دین عمرو عاص پذیرفت! به این ترتیب عمرو دین خود را به ثمن اندک دنیا فروخت و جهنم سوزان آخرت را براى خود خرید!
امام على (علیه السلام) با چنین روشن بینى عمیقى ظاهر و باطن دشمنان خویش را مى شناسد! زیرا "المُؤمِنُ یَنظُرُ بِنورِ اللهِ؛ مؤمن با نور الهى مى بیند " و على امامِ مؤمنان است.
عدم پذیرش بیعت پیمان شکنان
------------------------------------
ج ـ پس از سرکوبى شورشگران جمل، مروان اسیر شد، اما با وساطت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) او را آزاد کردند. بعد از آزادى مروان وقتى به حضرت پیشنهاد شد که اجازه دهید او با شما بیعت کند، حضرت فرمود:
أَوَ لَم یُبایِعنى بَعدَ قَتلِ عُثمانَ؟ لا حاجةَ لى فى بَیعَتِهِ إِنَّها کَفٌّ یَهودیَّةٌ لَو بایَعَنى بِکَفِّهِ لَغَدِرَ بِسُبَّتِهِ أَما إِنَّ له إِمرَةً کلَعقَةِ الکَلبِ أَنفَه و هو أبوالأَکبَشِ الأربَعَةِ و ستَلقى الأُمَّةُ مِنه و مِن وَلدِه یَوماً أَحمَر؛(10)
مگر او بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیازى نیست؛ دست او در بی وفایى همانند دست یهودى است (چون یهود به خیانت معروفند) ! اگر دست بیعت به من دهد غدر کند و در نهان بیعت خودش را بشکند! آگاه باشید که او در آینده حکومت کوتاه مدتى خواهد یافت، همانند کوتاهى زمانى که سگى بینى خود را با زبان پاک کند. او پدر چهار فرمانروا (قوچهاى چهار گانه) است و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینى خواهند داشت!
در این سخن، امام على (علیه السلام) بر چند نکته تکیه کرده است:
1 ـ به کسانى که به خیانت عادت کرده اند نمى توان اعتماد کرد. اینان اگر صد بار هم بیعت کنند، باز پیمان مى شکنند؛ چرا که در منطق کسانى که "دین " محور سیاست نیست، دروغ و خیانت و فریب محور قرار مى گیرد، و مروان از این کسان بود؛ لذا مولا بیعت مجدد او را نپذیرفت.
2 ـ حکومت کوتاه مدت او را پیش بینى کرد. او در سن 65 سالگى ـ بعد از مرگ معاویة بن یزید ـ قدرت را به دست گرفت و مدت 9 ماه حکومت کرد، ولى به دست همسرش کشته شد! امام ضمن همین خطبه در رابطه با مروان این جمله را فرمود که سید رضى آن را نیاورده است و آن این که:
یَحمِلُ رایةَ الضَّلالَةِ بعدَ ما یَشیبُ صَدغاه؛
مروان پرچم ضلالت را موقعى به دوش مى کشد که موهاى او سفید شده باشد!
او هر جمعه بر منبر رسول الله (صلّى الله علیه وآله وسلّم) بالا مى رفت و در محضر مهاجرین و انصار، در سبّ امیر المؤمنین ـ (علیه السلام) ـ مبالغه مى کرد.(11)
3 ـ حضرت به حکومت رسیدن چهار تن از فرزندان او، ابوالاکبش الاربعة، را نیز پیش بینى کرد. اینان عبارتند از: عبدالملک بن مروان که جانشین او شد، عبدالعزیز بن مروان که حاکم مصر شد، بشر بن مروان که والى عراق شد، محمد بن مروان که رئیس حکومت الجزیره گردید که حاکمیت همزمان چهار برادر، در تاریخ اسلام بى سابقه بود.
نقل دیگرى هم در رابطه با این چهار برادر هست که نقل فوق امتن واصحّ است.(12)
4 ـ حضرت پیش بینى فرمود که امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونینى خواهند داشت؛ این واقعیت دردناک تحقق یافت:
مروان در واقعه قتل عام مردم مدینه (حره)، مسلم بن عقبه ـ فرمانده لشکر یزید ـ را تشویق به کشتن اهل مدینه مى کرد!(13)
در مورد فرزندش عبد الملک بن مروان گفته اند که او قبل از خلافت ملازم مسجد بود تا آنجا که او را حمامة المسجد، "کبوتر مسجد "، نامیدند. او پیوسته قرآن تلاوت مى کرد، ولى پس از آن که خبر خلافت به او رسید، قرآن را بر هم نهاد و گفت:
سلام علیک! هذا فراق بینى و بینک؛(14)
قرآن! خداحافظ!
------------------
او خود مى گفت که من قبل از خلافت، از کشتن مورچه اى مضایقه داشتم، ولى اینک حجاج گروهى از مردم را مى کشد و به من گزارش مى کند، و در من اثر گذار نیست!(15)
زهرى مى گوید: روزى به او گفتم که شنیده ام شرابخوار شده اى؟!
او گفت: بلى، به خدا قسم خوانخوار هم شده ام!(16)
او و کارگزاران جلاّد و خون آشامش، روز مردم را سیاه کردند؛ از جمله "حجاج بن یوسف ثقفى " که از کشتن بى گناهان لذت مى برد و غذا وقتى براى او گوارا مى شد که بى گناهى در خون غوطه بزند!
این تنها نمونه اى از تحقق پیش بینى امام على (علیه السلام) و روشن بینى حضرت نسبت به این اشخاص و آینده آنان است.(17)
آنچه گفتیم نمونه هایى از روشن بینى امام على (علیه السلام) بود. بى تردید اگر با امام على (علیه السلام) همراهى مى شد و به آنچه حضرت امر مى فرمود عمل مى گشت، امروز سرنوشت جهان اسلام سرنوشت دیگرى بود، اما افسوس که امام را تنها گذاشتند و خون به دل حضرت کردند!
.......................................
پینوشتها:
(1). همان. خطبه 6.
(2). ر.ک: همان، خطبه 10.
(3). همان، خطبه 43.
(4). همان، خطبه 93.
(5). همان، خطبه 31.
(6). شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 2، ص 167.
(7). نهج البلاغه، خطبه 84.
(8). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید.
(9). میزان الحکمه، ج 8، ص 3339.
(10). نهج البلاغه، خطبه 73.
(11). تتمة المنتهى، ص 80.
(12). بنگرید به تتمة المنتهى، ص 79.
(13). تتمة المنتهى، ص 80.
(14). همان، ص 83 و 84.
(15). همان، ص 84.
(16). همان، ص 84.
(17). براى توضیح بیشتر در مورد جنایات مروان و پسرانش رجوع کنید به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى، ج 6، ص 146 به بعد.
بصیرت اخلاقی در عصر ظهور (ماهیت، ضرورت و چرایی آن)
چکیده: یکی از پرسشهای اساسی در مورد «عصر ظهور»، امکان اصلاح اخلاقی و تغییر و تحولات روحی و معنوی در انسانها و دوری آنان از معصیت، فسادگری، جنایت و بیداد است؛ یعنی آیا انسانها واقعاً خوب و صالح میشوند؟
بر اساس روایات پاسخ این سؤال، روشن و مثبت است؛ یعنی، اصلاح کامل و همه جانبه رفتار، اخلاق، پندار و گفتار انسانها به دست امام زمان علیه السلام و در پرتو دولت اخلاقی مهدوی صورت میگیرد.
بیان چرایی و چگونگی این دگرگونی روحی و انقلاب اخلاقی، میتواند راهگشای بسیاری از پژوهشها و رویکردهای معرفتی دربارة امکان اصلاح انسان و رفع مشکلات عدیدة بشر و تعلیم و تربیت او در همه سطوح باشد. تا زمانی که انسان از نظر اخلاقی و فکری، رشد نیابد و تربیت نشود و به کمال و سعادت واقعی خود نیندیشد و بدان سو گام ننهد، تمامی کاستیها، ناراستیها و ناهنجاریها باقی خواهد ماند. برای رسیدن به این مرحله از رشد، انسان باید دارای بصیرت اخلاقی باشد. درک وشناخت «بصیرت اخلاقی» و ضرورت و بایستگی آن، در این پژوهش مورد بررسی قرار میگیرد.
پیش درآمد
انسان موجودی است کرامت یافته، با فطرت پاک الهی و سرشته شده با مکارم اخلاقی و خرد متعالی. این خلیفه حق بر روی زمین، ظرفیت و نیروی رشد و شکوفایی فوق العادهای دارد که در پرتو آن، میتواند یک زیست فرهنگی شکوهمندی را تجربه کند و در سطح فراگیر و جهان شمول، هویت انسانی و الهی خود را بروز دهد. انسان مادی و دنیوی، دارای «بعد فرهیخته ای» است معنوی و الهی؛ که هم او را به سمت کمال و تعالی برتر سوق میدهد و هم حیات زمینی او را سامان حقیقی میبخشد. در واقع زیست پاک و بیآلایش انسانی، تنها در گرو راهکارهای مدیریتی و تجربی نیست؛ بلکه اینها فقط برای چرخش بهینه بعضی از امور دنیوی است؛ یعنی،مربوط به سطح خُرد حیات. اما سطح کلان زندگی در دو بعد مادی و معنوی، نیازمند راهکار بنیادین و نظام جامعی است که انسان را از سطح نابهنجار و غیرحقیقی جدا کرده و در یک سطح برتر و کامل تری قرار میدهد؛ یعنی، انسان به آن هویت واقعی و اصیل خود نزدیک شده و در نظام متواتر فکری و اخلاقی قرار گیرد. مهمترین مسأله این است که آیا امکان این تغییر و تحول روحی و اخلاقی در انسان وجود دارد و اصولاً چرا جامعه به این دگرگونیهای فرهنگی نیاز دارد؟ مکاتب فکری بشر، پاسخهای مختلفی به این سوال دادهاند و البته کمتر مکتب و اندیشهای هست که به طور جامع و کامل به این مسأله بپردازد و راهکار فرهنگی (فرهیختگی معنوی و تربیتی) برای رفع کاستیها و ناراستیها ارائه بدهد؛ اما ادیان الهی ـ به خصوص دین مقدس اسلام ـ به این جنبه توجه ژرفی نشان داده و رسالت پیامبران و مصلحان را، اصلاح اخلاقی و معنوی انسان قرار داده و راهکار بنیادین و فراگیری ارائه نمودهاند.
به نظر ما این نظام جامع و کامل، تنها در «دولت اخلاقی مهدوی» محقق شده و سامان مییابد. مؤلفه اساسی این نظام، رسیدن انسان به «بصیرت اخلاقی» است تا تمامی ظرفیتها و تواناییهای او شکوفا گشته و بسترهای فرو روی او در ناراستیها، دشواریها و آلودگیها برچیده شود. تا انسان به این بصیرت و خردورزی اخلاقی والوهی نرسد و از رشد فکری و اخلاقی همنوا برخوردار نگردد، دامنة رنجها و کاستیهای او، گستردهتر شده و از حیات معقول و متکامل به دور خواهد بود. فرضیهای که به دنبال طرح و تبیین آن هستیم، «بایستگی دستیابی به بصیرت اخلاقی جهت فرو کاستن ناراستیها و مشکلات بشر و رسیدن به یک جامعه برتر اخلاقی و دینی است».
در واقع اجتماع سالم در پرتو اخلاق سالم است؛ یعنی، اگر در یک جامعه فضایل اخلاقی رواج داشته باشد و اخلاق الهی بر آن حکم فرما شود، بیتردید آن جامعه از آرامش و سلامت بالایی برخوردار خواهد بود. اگر دنیای امروز در آتش ناامنی، تشویش و هرج و مرج میسوزد؛ اگر کابوس فساد و انحراف بر آن حکم فرماست؛ اگر دنیای امروز گرفتار کشمکشها، فحشا، تجاوز و دهها فتنه و فساد دیگر است؛ اگر دولت مردان همچون گرگهای درنده و خون آشام از ترس همدیگر خواب و آرام ندارند و پیوسته در اندیشه نابودی همدیگر هستند؛ اگر جوانان کشورها به انحراف جنسی آلوده شدهاند؛ اگر بیعفتی و بیبند و باری دامنگیر زنان و دختران غربی و شرقی گردیده است و ... همه و همه به علت عدم حکومت مکارم و فضایل اخلاقی در جامعه و بیتوجهی به مبانی اسلامی و آداب انسانی در اجتماع است. اگر در اجتماع، ورع، پارسایی، تعاون، همیاری، انفاق، عفت، تواضع، حسن خلق، محبت و به طور کلی عدالت به معنای وسیع و جامعش حکم فرما باشد، این اجتماع همان مدینه فاضله خواهد بود که میتوان در آن با فکری آسوده و به دور از وحشت زندگی کرد.[1]
این پژوهش عهدهدار پاسخدهی به این مسأله اساسی و تبیین بایستگی و چرایی طرح فریضه «بصیرت اخلاقی» است.
بصیرت اخلاقی
«بصیرت» در لغت به معنای بینش، دانایی، هوشیاری و آگاهی است. در اصطلاح بصیرت همان عقلی است که با نور قدسی منور و به شعاع هدایت الهی آراسته گشته است و از این رو در مشاهده خطا نمیکند و به دلیل و برهان نیاز ندارد؛ بلکه حق را، روشن و آشکار میبیند و باطل را با خواری و ذلت نفی میکند. از این رو بصیرت، انسان را از حیرت و تشویش و تردید میرهاند و هرگونه شبههای را طرد میکند؛ چنان که صاحب منازل السائرین میگوید: «البصیرة ما یخلصک من الحیرة»؛ «بصیرت چیزی است که تو را از حیرت خلاص میسازد».[2]
بصیرت در اصطلاح عرفانی، عبارت است از قوة قلبی که به نور قدس روشن باشد و با آن قوه، شخص حقایق و بواطن اشیاء را میبیند. حکما قوت بصیرت را عاقله نظریه و قوة قدسیه مینامند.[3] مولوی نیز میگوید:
ای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرم
کز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین
یکی از درجات مهم بصیرت، این است که هر کس را خداوند به تزکیة نفس و تصفیه دل با زهد و عبادت موفق گرداند و قلب او را از زنگار تعلّقات دنیوی پاک سازد و از این ظلمتها رهایش کند و معرفت را در قلب او روان سازد، فراست در او ظاهر و شکوفا میگردد (تفجّر المعرفه و تُنبت الفراسه)[4] و حکمتها در قلب او پدیدار میشود؛ چنان که رسول گرامی صل الله علیه و آله فرمود: «هر کس برای خداوند چهل صباح خود را خالص سازد، چشمههای حکمت از قلب او بر زبانش سرازیر میگردد».
علامه بحرانی (صاحب رسالة الطریق الی الله) میگوید: «مقصود اصلی شارع از مکلفین تقویت بصیرت ایشان است تا او را با بینش کامل و آگاهی کافی اطاعت کنند و هر چه موجب تقویت بصیرت و زیادت هوشمندی گردد، مورد نظر حق تعالی است؛ بلکه تأکید بیشتری بر آن دارد».[5] بر این اساس بصیرت، روشن بینی، اندیشمندی و دانایی حکیمانه و انسانی است که همچون چراغی پر نور در شب تاریک، جلوی او را روشن میکند و راه کمال و انسانیت را برای وی نمایان میسازد و مانع از سقوط او در جهالت، ضلالت و حیوانیت میگردد.
بصیرت، خرد ورزی فاضلهای است که از اخلاق الهی و طهارت روح به دست میآید و بر روشنبینی و نیکاندیشی او، اثری عمیق دارد. این بصیرت اخلاقی است که در شناخت حق از باطل و عیوب فرد و جامعه، شناخت احکام الهی و موانع رشد (وسوسههای شیطانی و...) و راه نجات و رستگاری، به انسان یاری میرساند. انسانی که حجابهای هوس و تمایلات نفسانی و مادی، جلوی چشم باطن و عقل پویای او را گرفته است، نمیتواند حقایق را آن گونه که هست و راه حیات طیّبه و معقول را آن گونه که باید، مشاهده کند؛ اما طهارت روح و پاکی باطن و رشد دانایی، منجر به درک هرچه بیشتر حقایق و شکوفایی استعدادهای انسانی میشود.
بصیرت اخلاقی؛ یعنی، بر قراری پیوند بین جنبههای عقلی و فطری انسانها و تربیت و تزکیه او در جهت رشد و تعالی معنوی و روحی در پرتو دانایی و پارسایی. در واقع انسان با دو بال عقل و اخلاق، قلههای کمال را در مینوردد و مشکلات و کاستیهای ناشی از رشد رذایل اخلاقی، فزون خواهی، جهالت، بیخردی، دنیاگرایی و .... را از خود و جامعه میزداید. او در سایة بصیرت اخلاقی، چنان به روشنبینی پارسایانه میرسد که دنیا برای او فقط دار امتحان و گذر میشود و وظیفه و راه نجات خود را در فضیلتگرایی و پاکزیستی میداند و با پی بردن به زشتی انحرافات و معاصی، به فکر آباد کردن آخرت و کسب توشه برای آن میافتد.
خلاصه آنکه در تعریف و تبیین ماهیت «بصیرت اخلاقی» میتوان گفت: «رشد و بالندگی توأم فکری و اخلاقی انسان جهت رسیدن به کمال نهایی و دستیابی به روشن بینی دینی و دانایی معنوی که منجر به تزکیه و تهذیب انسان و دوری از ناراستیها و کژتابیهای گوناگون میگردد».
دو مؤلّفه همنوا (رشد فکری و اخلاقی)
عصر ظهور، دوران حیات طیبه و حیات معقول انسانی است؛ عصر حاکمیت عقلانیت و معنویت بر افراد و جوامع. دوره بهْزیستی و کمال گرایی است که کمتر نظیری میتوان برای آن تصور کرد. در این عصر، تمامی ظرفیتها و استعدادهای فطری و عقلی انسان، شکوفا میشود و با تربیت اخلاقی و عقلانی او (تزکیه و تعلیم)، حیات نوینی فرا روی او گشوده میشود. به نوشته یکی از حکما: «زمان ظهور دولت آن جناب ـ که زمان ظاهر شدن دولت ثانیة حق است ـ زمان ظهور و غلبة عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت است و به منزله روح است از برای روح ظاهری که آن مقام نبوت است».[6]
در روایات مهدوی، اشارهای صریح به همنوایی و هم پوشانی دو بعد فکری و اخلاقی انسان شده و رشد و بالندگی توأم آن دو، به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه مورد تأکید قرار گرفته است. امام باقر علیه السلام میفرماید: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»؛[7] «چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان میگذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال میرساند» و نیز آمده که:«یفتح حصون الضلالة و قلوباً غفلاً»؛[8] «قلعههای گمراهی و نادانی و دلهای بسته را میگشاید».[9]
بر اساس روایت امام باقر علیه السلام، عقول و افکار مردم در عصر ظهور، شکوفا و متمرکز و اخلاق آنان کامل میشود؛ این یعنی، پیوند عقلانیت و معنویت انسان و رسیدن به بصیرت اخلاقی. او در سایة بینش عمیق و دانایی پارسایانه و ایمانی، ریشههای مفاسد و معایب را از درون خود میزداید و بر معرفت و معنویت خود میافزاید. در واقع دو بعد اثرگذار در انسان تقویت و رشد مییابد:
1. بعد اخلاقی؛ یعنی: تربیت و تزکیه انسان، رشد فضایل اخلاقی و انسانی، شکوفایی فطرت الهی، عبودیت و عبادت گری و معنویت گرایی انسان.
2. بعد فکری؛ یعنی: تعلیم و حکمت آموزی انسان، دانایی و روشن بینی او، اندیشه ورزی در مبدأ و معاد و ... تقویت خرد ورزی و فهم عمیق و واقعی محاسن اخلاقی.
بر این اساس امام زمان عجل الله تعالی فرجه پس از ظهور، با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایتهای پیامبرگونة خود، آنان را هدایت و راهنمایی میکند. مقصود از دست (وضع یده) در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهی بر بندگان است. کلمة «ید» به معنای دست در زبان عربی، مفاهیم و مصداقهای گوناگونی دارد. یکی از معانی ید، نعمت و رحمت است.[10]
در این صورت معنا چنین میشود: در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، با آفتزدایی از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینة مناسب برای رشد و شکوفایی عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل میشود و همة آنان هدایت مییابند و به سر منزل مقصود (کمال) میرسند. خداوند در قرآن کریم در مورد یکی از حکمتهای نبوت میفرماید: (و یضع عنهم اصرهم و الأغلال التی کانت علیهم)[11]؛ «پیامبر زنجیرها و مشقتها (جهالت و هواپرستی) را از آنها (مردم) بر میدارد». در اینجا منظور از زنجیر و مشقّت، بندها و زنجیرهای مادی نیست؛ بلکه مقصود زنجیرهای نادانی و فساد است که پیامبر اکرم با هدایتها و تلاشهای فراوان فرهنگی، آن را از انسانها بر طرف ساخت. در عین حال از هدایتهای تکوینی ویژهای نیز استفاده کرد و در دل و جان مردم مشرک و فاسد نفوذ معنوی داشت و تأثیرات عمیقی بر آنان گذاشت.
در عصر ظهور نیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، تمامی موانع و آفتهای رشد و تعالی عقلانی انسانها را از بین میبرد و عقول آنان را به حد بالایی از شکوفایی و رشد میرساند. در اینجا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه دهنده راه پیامبران و تکمیلکننده برنامههای آنان به خصوص پیامبر اسلام صل الله علیه و آله است. در واقع در این عصر به دو بعد تعلیم و تزکیه عموم مردم پرداخته میشود؛ یعنی، هم بر بصیرت و دانایی آنان افزوده میشود و هم پاکسازی و تزکیه نفوس در اولویت قرار میگیرد. قرآن در این رابطه میفرماید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ)[12]؛ «او است که در میان قوم بیکتاب، پیامبری از میان خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان میخواند و پاکیزةشان میدارد و به آنان کتاب و حکمت میآموزد». بر اساس این آیه، تکامل وجود انسان از جنبههای علمی و عملی و تزکیه و تهذیب او، به عنوان هدف نهایی بعثت پیامبر صل الله علیه و آله معرّفی شده است و یکی از زمینهها و بسترهای رسیدن به این هدف، بصیرت بخشی و علمآموزی به انسان است. امام علی علیه السلام میفرماید: «خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان بر انگیخت و پیامبران خویش را پیاپی روانه کرد تا از آنان رعایت میثاق فطری الهی را باز طلبند و نعمتهای فراموش شده خدایی را به آنان یاد آور سازند و نیروهای پنهان عقل آدمی را آشکار کنند (یثیروا لهم دفائن العقول) و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند...».[13] بر این اساس نقش اصلی دعوت پیامبران، گسترش دانایی و آموزش و تعلیم است و ایمان و معرفت، خود از شاخههای دانایی به شمار میرود. پیامبران به انسانها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را میآموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجستة او در کائنات و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تکامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور میشدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفکر و خردورزی را در او بیدار میکردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و کشف رموز و اسرار آیات الهی وا میداشتند. البته در کنار این و فراتر از آن، به تزکیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به کمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی میدانستند.
پیوند تعلیم و تربیت
تقسیم تربیت به دو بخش عقلانی و اخلاقی، در فلسفة جدید تعلیم و تربیت نیز مورد توجه قرار گرفته است. ژان پیاژه، یکی از متخصصان این فن، ضمن تأکید بر همراهی حیرت آور این دو بخش از تربیت، ایجاد تفکر منطقی را در انسان مستلزم پرورش او میداند و بر تربیت عقل و قلب اصرار میورزد. به نظر وی:
«اولین وظیفة تربیت تشکیل و بنا کردن عقل است... حق بهره مندی از تربیت اخلاقی همانند برخورداری از پرورش عقلی، در این است که آدمی حق داشته باشد، عقل و اخلاق را واقعا در خود بسازد یا لا اقل در تهیه و ساختمان آنها سهیم باشد و آن متضمن چیزی بالاتر از کسب معرفتها یا گوش دادن به درس و اجبار به اطاعت است. این حق در واقع، حق سفتن و پرداختن لوازم معنوی گران بهایی است که ساختن آنها در گرو محیط اجتماعی مخصوصی است».[14]
خواجه نصیر طوسی میگوید:
در صورتی انسان به سعادت واقعی نایل میشود که شهوت و غضب و آمال و آرزوهای خویش را تحت فرمان خرد قرار دهد و خرد را به فرمان دین در آورد و ارادة خویش را در مشیت خداوند فانی سازد.[15]
انسان موجودی است اثر گذار و تأثیر پذیر؛ ولی اثرپذیری او باعث شده است که موجودی قابل انعطاف باشد. نفس انسان در آغاز سالم، صاف و بیآلایش است و میتواند تحت تعلیم و تربیتهای گوناگون قرار گیرد. همچنین چون انسان دارای قدرت اختیار، انتخاب و ارادة آزاد است؛ هم مسؤول است و هم میتواند ماهیتهای متفاوت و مختلف پیدا کند و این تعلیم و تربیت است که آینده و سرنوشت انسان را میسازد و مسیر زندگی وی را تعیین میکند. اگر تربیت و تعلیم بر اساس فطرت پاک و استعدادهای درونی عالی او باشد، در این صورت او یک انسان پاک و وارسته و متخلق به اخلاق اسلامی به بار خواهد آمد و اگر تربیت شخصی، مبتنی بر فساد اخلاقی و معیارهای غیر الهی باشد، از وی فردی فاسد و بیایمان ساخته خواهد شد. یکی از متفکران معاصر مینویسد:
«عقل و قلب آدمی یا به عبارت دیگر این دو نوع فعالیت درونی، موقعی است که نورانیت روح را ـ که روشنایی خود را از مبدأ اعلی (نور السماوات و الارض) گرفته است ـ بپذیرد؛ کلیه احکام و فعالیتهای آنها نورانی میشود و اگر آن دو پدیده به همین روشناییهای طبیعی قناعت بورزند و رابطه خود را از روح و نورانیت آن قطع کنند، مانند حواس طبیعی که داریم، تنها پدیدهها و روابط صوری جهان طبیعت را درمییابند؛ چنان که چشم را این نور حالی بین کند، همچنین جسم و عقل و روح را گرگین کند».[16]
عقل و دلها بیگمانی عرشیاند
در حجاب از نور عرشی میزیند
عقل باید نور ده چون آفتاب
تا زند تیغی که نبود جز صواب
این یک نکته کلیدی و مهم است که در عصر ظهور مورد توجه بایسته و شایسته قرار میگیرد و انسان با دو بال علم و اندیشه و تربیت و تزکیه، به رشد و کمال میرسد. او با ابزار علم و خرد، بر جهان بدعت و جهالت ویرانگر خود فائق میآید و با تهذیب و تزکیه نفس، هر چه بیشتر با خود و خدای خود آشنا شده، بر نفس پیروز میگردد و به کمال شایسته خود (عبودیت و بندگی) میرسد. این، یعنی: شکوفایی ظرفیتهای روحی و معنوی انسانی، فزونی حیرت انگیز ایمان و تقوا، فضیلت محوری، بالا بردن سطح دانایی و خرد ورزی و در نتیجه، رسیدن به «بصیرت اخلاقی».
این نظریه مبتنی بر نگرش چند بعدی و جامع به انسان و امور مختلف او بوده و در صدد تبیین این انگاره است که انسان با روشنبینی پارسایانه و اخلاق و ایمان، میتواند تمامی مسائل خود را سامان درست ببخشد و در پرتو بصیرت واقعی، به خیر مطلق و سعادت برین (قرب الهی و عبودیت) نایل آید؛ چنان که در روایت زیبایی آمده است: «الخیر کلّه فی ذلک الزمان یقوم قائمنا و یدفع ذلک کله»؛[17] «همه خیرها در آن زمان است؛ وقتی که قائم ما قیام کند و زشتیها را از میان بردارد».
یکی از ابعاد مهم این نظریه، تکیه بر فزونی دانایی و پارسایی انسان و تغییر و تحولات گسترده فرهنگی و درونی در او و جامعه است. پی بردن به باطن و عمق پدیدهها، به خصوص کاستیهای اخلاقی و رذایل فردی و اجتماعی، و مشاهدة واقعیات هستی و بایستههای اخلاقی و ایمانی و... از دستاوردهای این نوع نگرش است. به عنوان نمونه بحث عدالت در عصر ظهور مؤلّفهای مهم و فراگیر است؛ به طوری که در ابعاد مختلف زندگی محقق خواهد شد (حتی در ابعاد اخلاقی). برای اینکه انسانها از مزایا و زیباییهای عدالت آگاه شوند، باید با تمام وجود آن را درک کنند و به عمق و ژرفای آن پی ببرند و در واقع با دل و جان پذیرای آن باشند. به همین جهت در روایات آمده است: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه واقعیت عدل را به تمام معنا برای مردم جلوهگر خواهد ساخت و آنان نیز با بصیرت خود، آن را مشاهده خواهند کرد:«فیریکم کیف عدل السیرة».[18]
حتی در کنار این میتوان به روایتی اشاره کرد که خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی مردم میافزاید (اذا قام مدّالله لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم)؛[19] این وسعت بینایی، میتواند علاوه بر امور ظاهری، در امور معنوی و باطنی نیز کاربرد داشته باشد.
چرایی بصیرت اخلاقی
برای پاسخ به این پرسش که چرا فرض «بصیرت اخلاقی» در جهت تغییر و تحوّل رفتارها و گفتارها و پندارها در عصر ظهور مطرح شده و چرا توجه ویژهای به رشد فکری و اخلاقی گشته است، چند انگاره و دلیل را میتوان بیان کرد:
یک. کنه شناسی و پاسخهای چند سطحی
ابتدا باید دید ـ علم به خصوص فلسفه ـ به دنبال چیست؟ شناخت وجود؟ شناخت حقیقت؟ شناخت اندیشه؟ شناخت تجربه؟ شناخت بودن؟ شناخت مشکل و...؟ پاسخی هم که به دنبال آن میگردد، چیست؟ به نظر میرسد به جهت تعدد آرا و اندیشهها، هیچ وقت نتوان پاسخ روشن و قاطعی به آنچه که باید باشد، داد؛ زیرا پاسخها متفاوت و متعدد و مشکلات و کاستیها فراوان است ... این عدم رسایی و کارآمدی، نشان میدهد که باید مسیر دانشها را عوض کرد و به دنبال ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستیها بود؛ آن وقت متناسب با این دریافتها (که ممکن است در سطوح مختلفی به ریشه و علت آنها رسید)، پاسخهای مختلف و چند سطحی ارایه کرد؛ یعنی، یک مشکل و پدیده سیاسی یا اجتماعی، ممکن است دارای ریشهها و عوامل به وجود آورنده متعددی ـ آن هم در سطوح و مراحل مختلفی ـ باشد. ما باید ابتدا برای هر سطح از این عامل ایجادی، پاسخهای درخوری (کوتاه مدت، میان مدت و مادی و صوری) ارائه بدهیم. آن گاه ریشه و عامل اصلی آن را یافته و پاسخ کامل، بنیادین و بلند مدتی برای رفع آن ارائه کنیم. این «کنهشناسی» و پاسخهای چند سطحی است که میتوان در آموزههای دینی، به خصوص آموزههای عرفانی، اخلاقی و سیاسی، آن را مشاهده کرد و به راه حلها و پاسخهای روشن و بنیادین آن پی برد.
به عنوان مثال جنگ و کشتار یکی از پدیدههای مهم زندگی سیاسی و از اساسیترین مشکلات بشر است. در «کنه شناسی جنگ» ابتدا به عواملی چون اختلافات ژئو پولیتیکی (جغرافیایی)، تضادهای نژادی، منفعت طلبی مادی و استعمار دیگران و... پی میبریم. در این سطح میتوان به کمک سازمانهای فراملّی و یک سری قواعد حقوقی، تا حدی جنگ را کنترل کرد. اما در سطح بعدی ما با روحیه استکباری، زیاده خواهی، افکار مازوخیستی، تجاوزگری، سفاکی و... رو به رو هستیم که پاسخ آن جهاد و مبارزه و استقامت و از بین بردن ظالمان و سفاکان است.
اما در سطح بالاتر به کنه این مشکلات و ناهنجاریها پی میبریم و آن عدم تهذیب انسان، قوت گرفتن خوی حیوانی و شیطانی، رشد اخلاق ذمیمه (حرص و آز) و دوری از تعالیم دینی و اخلاقی و... است.
در این سطح به بایستگی تربیت و تعلیم انسان، تزکیه و تهذیب او و از بین بردن رذایل اخلاقی و حاکمیت ورع و تقوا پی میبریم. این همان چیزی است که پیامبران برای آن مبعوث شده و صالحان و امامان برای آن تلاش کردهاند و منجی موعود نیز برای تحقق آن ظهور خواهد کرد (یزکیهم و یعلمهم).
پس «کنه شناسی»، در صدد ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستیهای زندگی فردی و اجتماعی بشر و یافتن سطوح مختلف عوامل به وجود آورنده این مشکلات است. پس از پی بردن به کنه و ریشه مشکلات، پاسخهای متناسب در سطوح مختلف ارائه میشود؛ اما مهمترین و بنیادیترین پاسخ، پس از یافتن ریشه و کنه اصلی و واقعی مشکلات و پدیدهها ارائه میشود (نهاییترین پاسخ ممکن).
یکی از علما و بزرگانی که به دقت این مسأله را مورد توجه قرار داده، امام خمینی است که در اینجا به چند مورد از دیدگاههای ایشان دربارة ریشه وکنه ناراستیها و مشکلات اشاره میشود:
1. حب دنیا
«ریشه تمام اختلافاتی که فاقد هدف مشخص و مقدسی باشد، به حب دنیا بر میگردد و اگر در میان شما هم چنین اختلافاتی وجود دارد، برای آن است که حبّ دنیا را از دل بیرون نکرده اید. مردان خدا که حب دنیا را از دل بیرون کرده اند، هدفی جز خداوند ندارند، هیچ گاه با هم بر خورد نداشته، چنین مصایب و مفاسدی به بار نمیآورند. اگر تمام پیامبران الهی امروز در یک شهر گرد آیند، هرگز با هم دوییت و اختلاف نخواهند داشت؛ زیرا هدف و مقصد یکی است. دلهای همه متوجه به حق تعالی بوده، از حب دنیا خالی است».[20]
2. عدم تربیت و تزکیه
«... چنانچه خودمان را تربیت بکنیم، مشکلات مان همه رفع میشود. همة مشکلات از این است که ما تربیتنشدهایم؛ یک تربیت الهی و تحت بیرق اسلام در نیامدیم. به واقع همة این کشمکشهایی که شما ملاحظه میکنید، همه این کارشکنی ها... همة اینها برای این است که تربیت در کار نیست، تزکیه نیست».[21]
و نیز «گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده ایم، تربیت نشده ایم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده اند، تربیت نشدهاند. تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشدهاند... غایت بعثت این تزکیه است. غایت آمدن انبیا این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم».[22]
3. جهالت و فقر فرهنگی
«.... تمام گرفتاریهایی که ما در طول مدت تاریخ داشتیم، بهره برداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار دادهاند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، ممکن نبود که مخربین بتوانند آنها را به یک جهتی که بر خلاف آن مسیری است که مسیر خود ملت است، تجهیز کند. علم و سواد است آن جهتی که باید به او توجه کرد که میتواند ملت را از همه گرفتاریها نجات بدهد».[23]
علل ناراستیهای قبل از ظهور
یکی از صاحب نظران تصویری از انگیزهها و علل انحراف در جامعه پیش از ظهور را چنین ارائه کرده است:
1. فرهنگ سازی ضد دینی از سوی دولتها (و مکاتب) برای به انحراف کشاندن نسلهای رو به رشد در مدارس و دانشگاهها و نیز رسانههای ارتباط جمعی؛
2. اعمال فشار از سوی حکومتها برای وضع و اجرای قوانین مخالف با عدالت اسلامی؛
3. نیاز مالی به طور عام و رقابتهای سود جویانه به طور خاص که باعث میشود فرد برای رسیدن به ثروت به هر کاری دست بزند؛
4. رقابتهای کور اجتماعی و تجمل گرایی در مسکن و لباس و اسراف در خوراک و نیز استفاده از امکانات مدرن به دلیل راحت طلبی و فخر فروشی؛
5. تحریک غریزه جنسی انسانها در اشکال مختلف و... .[24]
با بررسی روایات مربوط به دوران قبل از ظهور، میتوانیم ریشه و کنه بسیاری از مشکلات و ناهنجاریها را در گزینهها و انگارههای زیر شناسایی کنیم:
1. قساوت و ناراستی قلوب
«هنگامی که مردم بر روی دلهای درنده خوی خود جامة میش بپوشند، دلهای آنها از مردار گندیدهتر و از خار، تلختر است» و«دل مرد را قساوت میگیرد و همانند بدنش میمیرد» و «دلها را قساوت میگیرد، دیدهها خشک میشود و تلاوت قرآن بر زبانها سخت میگردد».
2. نبود حق و عدالت
«حق، مرده و اهل حق رخت بر بسته است... جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است» (رَأَیْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَیْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَاد) [25] و « دلها را قساوت میگیرد و زمین پر از ستم میشود». «ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار میشود» (کَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکَر) [26] و« زمین با جور و ستم پیشوایان ظالم و گمراه میمیرد» (بعد موتها بجور أئمة الضلال).[27]
3. کفر و تباهی جوامع
«زمین با کفر اهل آن میمیرد» (بعد موتها بکفر اهلها) و« کافران ... از مشاهدة فساد و تباهی جهان در پوست نمیگنجند» (رَأَیْتَ الْکَافِرَ فَرِحاً لِمَا یَرَى فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحاً لِمَا یَرَى فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَاد) [28] و «فاسق ترین مردمان بر آنان حکومت میکند و پستترین مردم، پیشوایان میشوند. اشرار از ترس شرارت مورد احترام می باشند و غنا و موسیقی علنی میگردد. هر ملتی، ملتهای پیش را لعن میکنند».
4. مرگ انسانیت و اوج شیطنت ابلیس
«شیطان در نسوج بدنشان شرکت جسته، با خونشان آمیخته و همراه خون، در شریانهایشان حرکت میکند. همواره انسانها را به تهمت و افترا تشویق میکند تا فتنهها افق شهرها را فرا گیرد... » و «اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آنها درنده و مردم متوسط آنها خورنده و بینوایان آنها چون مردگان افسرده باشند» (وَ کَانَ أَهْلُ ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُکَّالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتا)[29].
«زمانی بر امت من میآید که در آن زمان درون آنها پلید میشود؛ ولی ظواهر آنها به طمع دنیا آراسته میگردد».
5. ضعف ایمان و دینداری
«دلها از ایمان تهی میگردد و مؤمن در میان آنان به هر گونه ذلت و خواری دچار میشود» (قُلُوبُهُمْ خَالِیَةٌ مِنَ الْإِیمَان)[30] و «مردم از دین خدا دسته دسته بیرون میروند، آن چنانکه دسته دسته به آن داخل شدهاند» (سَیُخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجا). [31] «اهل زمانه دگرگون میشوند ... دلها را شک و تردید فرا میگیرد. رشته دین از گردن آنها خارج میشود و پیوند آنها با دین قطع میگردد».
6. نبود اخلاق و معنویت
«نمازها تباه میشود ]و انسانها[ به دنبال شهوتها رفته و از هوای نفس پیروی میکنند» (إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ) [32] و خودپرستی در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدنها نفوذ میکند [و باعث مرگ میشود] (دَبَّ الْکِبْرُ فِی الْقُلُوبَ کَدَبِیبِ السَّمِّ فِی الْأَبْدَان)[33]. «راستی و درستی، کمیاب و نادر میشود و دروغ همه جا را فرا میگیرد» و....
7. کم رنگ شدن خردورزی و دانایی
«ضلالت و گمراهی فراوان میشود و هدایت کمیاب میگردد» و «زمانی ظاهر میشود که علم [واقعی] رخت بر میبندد و نادانی ظاهر میشود» (یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْل). [34] «جهالت بر سریر قدرت مینشیند و زنگ باطل پس از یک دوره سکوت به صدا در میآید. مردم برای کارهای ناشایست دست برادری به یکدیگر میدهند» (أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَه)[35] و ... .
با بررسی این موارد ما به صراحت در مییابیم که مشکل اساسی و همیشگی بشر، در همة ابعاد زندگی فردی و اجتماعیاش، وجود خلأ «اخلاق» است. مشکل بشر، فقر دانش نیست؛ فقر اخلاق و عدم پیوند علم و عقل با اخلاق انسانی است. یک نگاه گذرا کافی است تا این حقیقت را اثبات نماید که سوختن صدها میلیون انسان جهان سومی در ورطههای فقر، اعتیاد، بیماریهای مدرنی چون ایدز و ... عاملی جز خلأ اخلاق ندارد. اخلاق ضرورتی است که خلأ آن در میان همه جوامع احساس میشود؛ اما این آتش افتاده به جان انسانهای مستضعف، بیشتر معلول فقر اخلاقی در میان جوامع پیشرفته و به ویژه رهبران و سردمداران آنها است.
انسان بدون اخلاق و تربیت واقعی و بدون شکوفایی استعدادهای درونی و ابعاد روحی و فطری؛ یعنی، انسان فاقد همه چیز. هر چه پیشرفت علم و صنعت بیشتر باشد، نیاز به رعایت اخلاق شدیدتر میشود.[36]
پس از شناخت این ریشهها و عوامل است که میتوان تصویری واقع بینانه از عصر ظهور و پاسخهای متناسب برای رفع مشکلات و راه حلهایی چند سطحی برای اداره امور ـ که در روایات به صراحت به پارهای از آنها اشاره شده است ـ به دست آورد.
دو. فرارسایی چند بعدی (کمال نهایی و کمالات فرعی)
کمال (فرارسایی)، عبارت از صفتی است که بر رشد وجودی یک موجود یا پیدایش صفت مناسب در موجود، اطلاق میشود... در جهان طبیعت هر موجودی در جست و جوی آن است که به کمال نهایی و لازم وجودیاش نایل شود. کمال نهایی هر موجودی، عبارت از رسیدن او به آخرین درجة وجودیشاش میباشد. انسان قبل از آنکه تهذیب نفس کند و به ظهور فعلی فضایل بپردازد تا به کمال برسد؛ باید به کمال نهاییاش عالم و آگاه باشد تا شرایط لازم جهت رسیدن به آن را فراهم آورد. البته برای رسیدن به این کمال نهایی،باید از معبرها و گذرگاههایی عبور کند و به کمالات مختلفی ـ که نقش واسطهای دارند ـ دست یابد.
تکامل و تعالی فراگیر، همواره مورد توجه و خواست انسان بوده و رسیدن به کمال و سعادت، آرمان همیشگی او بوده است. با این حال یکی از مجهولات او این است که کمال انسان در چیست؟ در این رابطه دیدگاههای گوناگونی وجود دارد؛ مانند:
1. کمال انسان در ترقی عقلانی است که از راه علم و فلسفه حاصل میشود.
2. کمال انسان در برخورداری هر چه بیشتر از لذاید مادی است. برای رسیدن به آن باید با ابزار علم و تکنیک، از منابع و ثروتهای طبیعی استفاده کرد تا زندگی مرفهتر و لذت بخش تری فراهم آید.
3. کمال انسان در ترقیات معنوی و روحانی است که از راه ریاضتها و مبارزه با لذایذ مادی حاصل میشود.
4. کمال انسان در برخورداری دسته جمعی از مواهب طبیعی است و برای رسیدن به آن، باید در راه رفاه همه طبقات اجتماع کوشید.
5. کمال انسان در رشد عقلانی و اخلاقی است که از راه تحصیل علوم و کسب ملکات فاضله به دست میآید و... .
بر اساس ایات و روایات، کمال اصلی و نهایی انسان، «قرب و لقای الهی» است . کمال حقیقی او، همان مقام قرب پروردگار است و سایر کمالات بدنی و روحی، همه مقدمه و ابزار رسیدن به چنین مقامی هستند. هدف و غایت زندگی و تاریخ بشری خدا است و باید همچنین باشد (الی الله عاقبة الامور). فرجام تاریخ، کمال همه جانبه انسانها در همه ابعاد و زمینهها است؛ هر چند جوامع انسانی شاهد زوال و انحطاط و فروکاهیدگی معنوی بوده است.
پس مطلوب نهایی، وابستگی به موجودی بینهایت کامل؛ یعنی، قرب خدای متعال است. در این مقام است که انسان ارتباط کامل خود را با آفریدگار مییابد و خود را متعلق و مرتبط به او؛ بلکه عین تعلق و ربط به او مشاهده میکند و در برابر او برای خود هیچ نوع استقلال و استغنایی نمیبیند. و در این مرتبه است که همة اشیاء را قائم به ذات اقدس الهی میبیند و علم حضوری به حقایق هستی پیدا میکند و به اندازة ظرفیت وجودی خود، از انوار جلال و جمال الهی، بهره مند میشودو میل فطری او به شناختن حقایق هستی ارضا میگردد.
همچنین در این مرتبه است که به سرچشمة قدرت بینهایت راه مییابد و در اثر ارتباط با آن، توان انجام هر کاری را که در تیر رس خواست و ارادهاش قرار گیرد، پیدا میکند و میل قدرت طلبی او اشباع میشود.
و نیز در این مرتبه است که میتواند بالاترین درجة محبت را به والاترین محبوبها پیدا کند و به نهایت قرب و نزدیکی و وصول و ارتباط حقیقی به او نایل آید و در نتیجه به بهترین و پایدارترین لذتها دست یابد (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر).[37]
این کمال نهایی، مراد و مطلوب انسانهای کامل و مبدأ و مقصد اعلای حرکت تکاملی بشر و اساس تعالیم پیامبران بوده است؛ ولی تحقق کامل آن (یعنی رسیدن انسان به کمال نهایی خود در این دنیا) آن هم در ابعاد بسیار وسیع و گسترده، تنها در عصر ظهور خواهد بود.
راه رسیدن به این کمال بنیادین (قرب الهی و عبودیت)، گذر از کمالات مختلف است؛ یعنی انسان ابتدا به یک سری کمالات فرعی (غیر اصلی)نایل میشود، آن گاه از طریق این کمالات واسطهای (کمال خلقی، کمال عقلی و کمال اجتماعی)، به کمال مطلق دست مییازد. انسان خرد ورز مهذّب، میتواند به عبودیت و قرب الهی نایل شود و خود را در مدار هستی و فرجام تاریخ قرار دهد؛ این انگاره در فلسفه متعالی تاریخ و نظریه «دولت اخلاقی مهدوی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است[38] و ما در اینجا تحت عنوان «بصیرت اخلاقی» مطرح کرده ایم. آنچه که انسان را به این کمال رهنمون میسازد، تعلیم و آموزش جهتدار (کمال فکری) و تربیت در راستای تحقق فضایل انسانی و اجتناب از رذایل اخلاقی (کمال اخلاقی) است که بدین وسیله فرد به کمال مطلق میرسد. عقل عالیترین معرفت انسان را ـ که با روح انسانی همسان است ـ ملاحظه کرده و با توجه به اینکه کمال انسانی در بالا رفتن مرتبة آن معرفت است، حکم میکند که کمال نهایی در نیل به عالیترین معرفت شهودی است که در پس حرکت به سوی شهود مطلق، وجود مطلق و کمال مطلق حاصل میشود؛ چنان که قرآن میفرماید: (یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی)؛[39] «ای نفس آرامش یافته! به سوی پروردگارت بازای که تو خشنود و او راضی از تو است...». نفس مطمئنه، عبارت است از وصال روح انسانی به حقیقت مطلق که پروردگار عالم است و اخلاق اسلامی این وظیفة خطیر را بر عهده دارد که در انسان قابلیتی جهت نایل شدن به رشد انسانی به وجود آورد تا خداوند متعال بر کمال وجودی او بیفزاید.[40] پس بدون تزکیه و تهذیب نفس و تعلیم و حکمتآموزی، نمیتوان به آن کمال واقعی و نهایی دست یازید.
بر اساس بعضی از روایات و تفاسیر و یافتههای عقلی و تجربی بشر، این «وصال موعود» و فرا رسایی (کمال) واقعی، با ظهور حضرت مهدی و تشکیل حکومت جهانی وقوع خواهد یافت و انسان از طریق کمالات فرعی (رشد فکری و اخلاقی و اجتماعی)، به کمال نهایی (قرب الهی و عبودیت) خواهد رسید.
در دیدگاه متفکرانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری نیز پیوند کاملی میان کمال نهایی بشر با عصر ظهور مهدوی بر قرار شده و شکوفایی ارزشهای انسانی مورد تأکید قرار گرفته است. صاحب المیزان میگوید:
«به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن روز جامعه بشری، پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا، همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعهای، منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی خواهد بود...».[41]
استاد مطهری نیز مینویسد:
«... انسان تدریجا از لحاظ ارزشهای انسانی به مراحل کمال خود؛ یعنی، مرحلة انسان ایده آل و جامعة ایده آل نزدیکتر میشود تا آنجا که در نهایت امر حکومت عدالت؛ یعنی، حکومت کامل ارزشهای انسانی ـ که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است ـ مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خود خواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود».[42]
در روایات به صراحت به این تکامل فراگیر و مطلق بشر (عبودیت و بندگی) اشاره شده است: «الملک للرحمن الیوم و قبل الیوم و بعد الیوم و لکن اذا قام القائم لم یعبد الا الله عزوجل»[43]؛ «پادشاهی (و حاکمیت) برای خداست امروز، دیروز و فردا؛ اما زمانی که قائم علیه السلام قیام میکند، جز خدا عبادت نمیشود». و «ابشروا بالمهدیّ ... یملأ قلوبُ العباد عبادةً و یسعهُم عدلُه»؛[44] «بشارت باد به ]آمدن[ مهدی! او دلهای بندگی را با عبادت و اطاعت پر میکند و عدالتش همه را فرا میگیرد» و نیز: «فلا یبقی فی الارض معبود دون الله عزوجل من صَنَم و وَثَنٍ و غیره الا وقعت فیه نارٌ فاحترق»؛[45] «جز خداوند بلند مرتبه، هر معبودی که در زمین باشد؛ اعم از بتهای بیجثه با صورت و بیصورت و جز آن، آتش گرفته، میسوزد».
سه. بایستگی انقلاب هنجاری
انسان موجودی تربیت پذیر و قابل تغییر و رو به رشد و بالندگی است. بدین جهت حرکات و صفات او، مورد توجه مکاتب اخلاقی، عرفانی و تربیتی بوده است و پیامبران نیز بیشترین تلاش و همت خود را مصروف تغییر رفتارها و عادتها و پندارهای مردم کرده اند؛ یعنی، مردم یک سری عادتها و رفتارهای نابهنجار و مشکل سازی دارند که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی، منشأ بسیاری از کاستیها، ناملایمات، تخریبها و تحقیرها است. بعضی از این اعمال و عقاید، چنان باطل و مخرّب است که تبدیل به رذیلة اخلاقی، باورهای غیر انسانی و عادتهای ناپسند میشود و تغییر و دگرگونی آنها، نیاز به مجاهدتهای گستردة تبلیغی و تربیتی و پرورش ویژة فکر و حکمت آموزی دارد. رسول گرامی اسلام، سالیان متمادی به تزکیه و تعلیم مردم پرداخت و توانست با ارشادات و هدایت گریهای خود، تا حدودی مردم و جامعه آلوده را پاکیزه سازد و دگرگونی شگفتی در عادتها و صفات ناپسند اخلاقی آنها ایجاد کند. این مسأله نشان میدهد که برای اصلاح فرد و جامعه و تغییر رویکردها، بینشها و منشهای ناسالم و ویرانگر، نیاز به یک انقلاب اساسی و بنیادی در افکار و عقاید و اخلاق دارد. این انقلاب بیشتر میتواند ماهیت ارزشی، اخلاقی و فرهنگی داشته باشد؛ یعنی، تغییر و دگرگونی بایسته و اثرگذاری که انسان را به سرشت و فطرت پاک خود برگرداند، سیرت و باطن او را پاک سازد و رذایل اخلاقی و ملکات غیر فاضله را به مکارم اخلاقی و ملکات انسانی تبدیل کند. این «انقلاب هنجاری»هم میتواند در سطح فردی باشد و هم در سطح اجتماعی؛ هم در سطح فکری و علمی باشد و هم در سطح اخلاقی و معنوی و... بدون این انقلاب گسترده و فراگیر فرهنگی، اصلاح بشر، امکان پذیر نیست. کانت ـ متفکر اخلاقی غرب- نیز به این نکته اشاره کرده است:
«اصلاح اخلاقی انسان، مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیة او است؛ یعنی، انقلاب در شیوة تفکر و نحوة ارزش گذاری او در امور زندگی و با صرف اصلاح خلق و خو، بهبود اخلاقی حاصل نمیشود».[46]
انقلاب هنجاری مذکور، به طور کامل و گسترده در عصر ظهور صورت خواهد گرفت و بر اساس روایات تأثیرات شگرفی بر منشها و بینشهای مردم خواهد نهاد. این دگرگونی به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه خواهد بود که بر اساس نظام امامت، کار اصلاح و هدایتگری مردم را بر عهده دارد و جهت بهبود همة امور، به تربیت اخلاقی آنان همت میگمارد و به دست الهی خود، فکر و اخلاق مردم را تغییر داده و آنها را کامل میکند. این انقلاب هنجاری، بیشتر ماهیت فرهنگی و اخلاقی دارد که منجر به «بصیرت اخلاقی» و شکوفایی انسانی میشود. در روایات به این مساله اشارات روشنی شده است؛ از جمله میفرمایند:
«... ان یصلح امة بعد فسادها[47]»؛ «او این امت را پس از آنکه تباه و فاسد شده اند، اصلاح میکند».
«... یحیی الله عزوجل بالقائم بعد موتها بکفر اهلها»[48] ؛ «خداوند زمین را به دست قائم زنده و احیا میگرداند؛ بعد از آن که زمین با کفر ساکنانش مرده باشد».
و «سلک بکم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصمّ و البکم»[49]؛ «شیوه پیامبر خدا را در پیش میگیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماریهای روحی و اخلاقی) نجات میدهد» و ... .
گفتنی است علت طرح این فرضیه (بایستگی انقلاب هنجاری در عصر ظهور)، وجود فساد و تباهی اخلاقی فراگیر و فزاینده و اضطراب فکری و عقیدتی عمیق در آخر الزمان (پیش از قیام منجی موعود) است که در روایات به آنها اشاره شده است؛ یعنی، بسیاری از انسانهای ماقبل ظهور، افرادی غیر اخلاقی، دین گریز، اهل جور و فساد، از خود بیگانه و دارای زندگی سطحی و فرومایه هستند. این کژتابیهای اخلاقی و فکری، منجر به شیوع نفاق و الحاد، قساوت و بیرحمی، تجاوز و جنایتهای بیرحمانه و ظلم وجور بیرویه و... میشود. پیامد این همه ناهنجاری و سطحینگری، جنگها، فقرها، ناامنیها، قتلها، هوس بازیها، بیدینیها و ...است و راه رهایی از همة آنها، «انقلاب بزرگ اخلاقی و فکری» است؛ یعنی، تحولات گسترده، سریع و بنیادین در رفتار و بینش مردم. اگر این انقلاب هنجاری رخ ندهد، بیشتر مشکلات و کاستیها باقی مانده و امور بشر در دست مفسدان، زر سالاران و زورمندان خواهد بود.
برآیند پژوهش
رویکرد پژوهشی و نظری ما در نگارش این مقاله، توجه به امکان پرورش و شکوفایی کمالگرایانه انسان در پرتو رشد جامع فکری و اخلاقی است. این نگره میتواند برای همة جوامع و همة اعصار، کاربردی بوده و تأثیرگذار باشد؛ همانگونه که زمان بعثت نبوی، عصر تعلیم و تربیت نفوس و تزکیه و خرد پروری بوده است. بعد کامل این رویکرد «بصیرت اخلاقی» است که در دوران ظهور منجی موعود عجل الله تعالی فرجه، جلوهگر و متلألؤ خواهد شد.
اگر انسان از بصیرت اخلاقی و تعلیم و تربیت متعالی و صحیح برخوردار باشد و واقعاً الهی بار آید و در رأس امور قرار گیرد، میتواند جامعه را به سوی کمالات انسانی و الهی سوق دهد و افراد جامعه را از هلاک شدن و فرورفتن در انحرافات اخلاقی و فساد اجتماعی نجات دهد و جامعهای را به وجود آورد که الگوی بشریت و جوامع دیگر قرار گیرد. این بصیرت اخلاقی (روشن بینی خردورزانه و پرهیزگارانه)، در سایه تربیت اخلاقی (تربیت ایمانی و قدسی) و رشد و شکوفایی خرد انسانی حاصل میشود.
هدف از تربیت اخلاقی، دعوت مردم به اخلاق و فضیلتگرایی و تزکیه نفس از رذایل است. هدف این است که انسان خود را اداره کند؛ تمایلات و هواهای نفسانی را تحت کنترل درآورد و از آنچه غیر منطقی و غیر عقلانی است، دورگردد. در برنامههای تربیتی متعالی، به رشد اخلاقی انسان، سخت توجه شده و در واقع تعلیم و تربیت جزء تربیت اخلاقی شمرده شده و قرآن بر این رسالت خطیر تأکید کرده است. این بدان جهت است که بزرگترین دشمن آدمی، نفس او است؛ زیرا این دشمن به مرکز فرماندهی و هدایت انسان؛ یعنی، عقل او دسترسی دارد و با تخریب این مرکز، زندگی جاودانه او را در معرض تباهی و شقاوت قرار میدهد و به خسران و زیان همیشگی گرفتار میسازد... نخستین گام برای رهایی از این وضعیت، گشودن زنجیرهایی است که دست و پای عقل را بسته و آن را در حصار خود گرفتار آورده است. این فرآیند زنجیرگشایی و مانع زدایی و آزاد سازی عقل، تزکیه نفس نامیده میشود و نتیجة آن بصیرت اخلاقی است.
با مراجعه به قرآن و روایات در مییابیم که سرچشمة آفتها و رذایل و تمامی گناهان، یکی از امور ذیل است: پیروی از هوای نفس، جهل، دلبستگی به دنیا، متابعت از شیطان، کفر و نفاق؛ چنان که میفرماید: «از هوا و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف میشوید».[50]
این عوامل فساد زا و آلوده کننده، همواره باقی است تا اینکه انسان در هر ردة سنی و فکری، به تربیت واقعی برسد. از جمله ویژگیهای انسان، تربیتپذیری او است؛ چرا که وی برخلاف سایر موجودات، به دلیل برخورداری از اراده و اختیار، توان آن را دارد که تربیت شود و در واقع اساس بعثت پیامبران تربیت انسان بوده است. پس باید این قابلیت در انسان وجود داشته باشد تا خداوند انبیا را برای پرورش آن مبعوث فرماید.
طرح و برنامهای که در اسلام برای تعلیم و تربیت و رشد و تکامل انسان ارایه میشود، برنامهای است دقیق و جامع و عملی و عینی که آفریدگار جهان برای وی تنظیم کرده است و پیام آوران خدا، مبلّغ و مجری آن هستند. راهبردهای اسلام برای انسان سازی و جامعه سازی، در میدان عمل و آزمون، قرین موفقیت بوده و انسانهای بیشماری را به کمال و والایی رسانده است و میتواند برای بشریت، ره توشه سعادت باشد.[51] رمز این کامیابی تربیتی و اصلاحی، توجه اسلام به همة ابعاد انسان، به خصوص بعد روحی و عقلی او است. این برنامه از سوی خداوند متعال و به وسیله پیامبر اکرم صل الله علیه و آله ابلاغ شده و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه به طور کامل تحقق خواهد یافت.
البته نظام تربیتی، با فرض واقع بینانه بودن، هر گاه فاقد برنامة عملی و ضمانت اجرایی باشد، در میدان عمل ناکام خواهد ماند؛ به ویژه در مسائلی که با عواطف و امیال انسان سر وکار دارد و در نتیجه به کشمکش و تضاد درونی کشیده میشود. پشتوانة نظام تربیتی اسلام، ایمان و حبّ خدا و عامل خوف و رجا وعمل صالح است که مؤمن از روی معرفت و عشق به حق و... انجام میدهد و در این میان عبادات از نقش مداوم و موثری در تکمیل و تهذیب نفوس برخوردارند. در این نظام واقع بینانه، رشد فکری و عقلی انسان، در کنار تزکیه و تهذیب نفس جایگاه ویژهای دارد.
برای دستیابی به این رشد و بالندگی معنوی و عقلی در روایات و منابع معتبر دینی، سازوکارها و مکانیسمهای بیان شده و عصر ظهور، دوران شکوفایی و تعالی انسان در همه زمینهها دانسته شده است. در پژوهش دیگری، این سازوکارها، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
پی نوشت :
[1] . مختار امینیان، مبانی اخلاق اسلامی، ص 18.
[2] . خواجه عبدالله انصاری، شرح منازل السائرین، ص 189.
[3] . عباس کی منش، پرتو عرفان، ج1، ص 240.
[4] . شرح منازل السائرین، ص 192.
[5] . حسین بحرانی، سلوک عرفانی (ترجمه الطریق الی الله)، ص64.
[6] . سیدجعفر کشفی، تحفة الملوک، ج1، ص78.
[7] . قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 841؛ محمد تقی مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص 336.
[8] . قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج2، ص 588.
[9] . سید جعفر کشفی، تحفة الملوک، ج1، ص 78.
[10] . مفردات راغب، ص 889.
[11] . اعراف (7)، آیه 157.
[12] . جمعه(62)، آیه 2.
[13] . نهج البلاغه، خطبة 33.
[14] . ژان پیاژه، تربیت به کجا ره می سپرد، ترجمه منصور و دیگران، ص 53.
[15] . نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 142.
[16] . محمد تقی جعفری، نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، ج7، ص 272.
[17] . شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 437.
[18] . نهج البلاغه، خطبه 138.
[19] . کلینی، کافی، چ8، ص 34، ج329.
[20] . امام خمینی، جهاد اکبر، ص 30.
[21] . صحیفه نور، ج13، ص 267.
[22] . همان، ج14، ص 254.
[23] . همان، ج 13، 331.
[24] . سید محمد صدر، تاریخ پس از ظهور، ص 456.
[25] . کلینی، کافی، ج8، ص36.
[26] . مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص70.
[27] . نعمانی، الغیبه، ج2، ص17.
[28] . کلینی، کافی، ج8، ص38.
[29] . مجلسی، بحارالانوار، ج34، ص239.
[30] . همان، ج52، ص262.
[31] . همان، ج24، ص219.
[32] . همان، ج6، ص305.
[33] . همان، ج52، ص262.
[34] . همان، ج51، ص70.
[35] . همان، ج34، ص239.
[36] . ر. ک: علم اخلاق اسلامی، ج1، ص 42، آشنایی با اخلاق اسلامی، ص 15.
[37] . ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، خود شناسی برای خودسازی، ص20 و 41.
[38] . ر. ک: نگارنده، آینده جهان، صص 53- 56 و 232-237.
[39] . فجر (89)، آیه 27 تا آخر.
[40] . ر. ک: امین زاده، اخلاق اسلامی، ص 37.
[41] . محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 308.
[42] .مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص 41.
[43] . شرف الدین حسینی، تاویل الآیات الظاهرة، ص 361.
[44] . شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص179.
[45] . شیخ صدوق، کمالالدین، ج1، ص331.
[46] . ایمانوئل کانت، دین در محدودة عقل تنها، ص 30، (مقدمه).
[47] . علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص 473.
[48] . سید هاشم بحرانی، المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة، ص 112.
[49] . کلینی، کافی، ج8.
[50] . نساء (4)، آیه 135.
[51] . برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: آیین خردپروری، ص252؛ آیین تزکیه، ص107و 253؛ مجله تربیت اسلامی، شمارههای 2و3و4.
معاونت سیاسی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه
انتهای پیام/