به گزارش خبرگزاری تسنیم، دکتر محمدحسین وفائیان، عضو هیئت علمی دانشکده مدیریت، علم و فناوری دانشگاه امیرکبیر در نشست علمی «علوم شناختی و حکمت عملی» که به همت شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی و با مشارکت مؤسسه شناخت در سازمان علمی و فرهنگی آستان قدس رضوی(قم) برگزار شد، ابراز داشت: نوع مواجهه علوم شناختی با هوش مصنوعی بهخصوص در یک سال گذشته، بسیار محل تبادل نظر و آراء مختلف بوده و نه تنها در ساحت علوم پایه، ریاضیات، ریاضیات محض، بلکه در حوزههای مختلف مرتبط با مقوله حکمرانی و همچنین در حوزه آموزش ما با یک پدیده هم عجیب و هم جدی روبرو هستیم و لذا نمیتوانیم تعامل سادهانگارانه و خامدستانهای با آن داشته باشیم.
هوش مصنوعی و دشواری یک کشف عالمانه
وی افزود: هوش مصنوعی و علوم شناختی بهمثابه یک پدیده، طبعاً یک سرگذشت و تاریخی دارند و در عین حال واجد مفروضاتی هستند که در پس آنها در نقطهای از مسیر علم ممکن شدهاند و این تاریخ و مفروضات، در اکنونِ آن پدیدهها رسوب کرده است، هر چند که بهراحتی در ظاهرِ آن، خود را عیان نمیکند. بنابر این معتقدم که کشفِ آن امور و آن بنیادهایی که در این پدیده رسوب کرده و آن را به این طریق ممکن ساخته، حقیقتاً دشوار است.
وفائیان همچنین بیان داشت: واقعیت آن است که ما معمولاً دچار این سوءبرداشت هستیم که هر علم، نظریه یا تکنیکی را صرفاً بهمثابه یک امر ظاهری و عیان در نظر بگیریم؛ گویا کالایی است که میتوان بهسادگی آن را در کنار سایر امور قرار داد. ما با این پیشفرض که اگر ابزاری در سنت فکری خودمان ثمر دهد، در اینجا نیز همان کارکردها را خواهد داشت، به استقبال آن میرویم، اما حقیقت آن است که نباید در مواجهه اولیه با این پدیدهها، آنها را با رویکردی خام، مستقیماً به درون دستگاههای فکری خود وارد یا به نظامهای موجود مضاف کنیم.
آگاهی از پدیده؛ لازمه شکلگیری گفتگوی اصیل
وی افزود: در صورت چنین رویکردی، در واقع از درک عمیق پدیده بازماندهایم. با وارد کردن مستقیم این مفاهیم به سنت فکری خود، بهطور ناخودآگاه اجازه میدهیم شبکه معناییِ سازنده این پدیدهها، در نظام فکری و اجرایی ما رسوب کند. آنچه در این مجموعه (شامل تألیف و ترجمه) تلاش شده، درک مفروضات و پیشینه تاریخیِ پدیدههایی چون هوش مصنوعی و علوم شناختی در نیمه قرن گذشته است. وی یادآور شد: تنها با آگاهی از این ریشههاست که میتوانیم گفتوگویی اصیل با این پدیدهها داشته باشیم و مشخص کنیم در چه سطوحی اجازه تعامل داریم و در کجا باید با رویکردی نقادانه و ممانعتگرانه با آنها مواجه شویم؛ هرچند که با جریان شتابان این تحولات، کنترل دقیق مرزها بسیار دشوار است.
عضو هیئت علمی دانشگاه امیرکبیر همچنین گفت: این مجموعه که بنده متصدی انجامش بودهام، مشتمل بر یک اثر تألیفی و سه اثر ترجمه است و ماحصل کار تلاشی بوده در راستای واکاوی پیشینه تاریخی و مفروضات معرفتشناختیِ پدیدههایی چون هوش مصنوعی و علوم شناختی در نیمه قرن گذشته، با این توضیح که اگر ما با این پدیدهها صرفاً بر اساس ظاهرشان برخورد کنیم، در واقع از درک عمیق آنها بازماندهایم.
با تغییر مفهوم "دانایی"، همه چیز تغییر میکند
وی افزود: ما باید بدانیم که چگونه "دانایی" به "محاسبه"تبدیل شد؛ چرا که اگر این چرخش را درک نکنیم، چه بسا به اشتباه تصور کنیم که محاسبه، تنها ابزاری است که با نظام فکری ما تفاوت ماهوی ندارد. اما واقعیت این است که با تغییر مفهوم دانایی، معنای دانش و در نهایت، معنای انسانیت و جهان نیز دگرگون میشود.
وی خاطرنشان کرد: مسیر این تحول را میتوان از سنت کلاسیک آغاز کرد. ارسطو، انسان را موجودی ناطق و سیاسی تعریف میکند؛ موجودی که هم در بستر مدینه (حیات سیاسی) حضور دارد و هم از طریق "لوگوس" قادر به ادراک حقیقت است. در این سنت، منطق در پاسخ به ضرورتِ بیان حقیقت متولد میشود و "حکمت نظری" با ابزار "برهان" به اوج میرسد.
وفائیان همچنین گفت: این سنت که در فلسفه اسلامی نیز با تبیینهای دقیق درباره "نفس" (از ابنسینا تا صدرالمتألهین) تداوم یافت، با گذشت زمان در غرب دچار تغییری بنیادین شد، ضمن آن که باید توجه داشت چالشهای معرفتشناختی در اواخر قرون وسطی و رنسانس، منجر به چرخش دکارتی شد؛ چرخی که در آن، مفهوم "نفس" به "ذهن" تقلیل یافت. در این مرحله، انسان دیگر موجودی دارای نفس نیست، بلکه موجودی ذهنی است که میاندیشد. در واقع این گذار از نفس به ذهن، نقطه آغازین گذار از معنای کلاسیک انسان به معنای مدرن و محاسباتی است.
چرخشی تعیینکننده در تداوم مسیر مدرنیته
وی ابراز داشت: پس از این، باید به تحول بزرگ در نگاه گالیله گذار کرد؛ نگاهی که جهان طبیعی را به قالب ریاضیات درآورد و فیزیک را به "فیزیک ریاضی" بدل کرد. در این نگاه، طبیعت دیگر آن امر کیفی و فیزیکی نیست که در سنتهای کلاسیک یا در فلسفه ابنسینا تبیین میشد، بلکه جهانی است که باید در قالب فرمولهای ریاضی و هندسه بازشناسی شود.
وی افزود: این چرخش، نقطهای تعیینکننده در تداوم مسیر مدرنیته است؛ جایی که شکاف میان "سوژه" و "اُبژه" شکل میگیرد و در این میان"ایده بازنمایی" متولد میشود. این شکاف میان ذهن و حقیقت، همان مسئلهای است که در سنتهای دیگر نیز وجود دارد، اما در اینجا با ماهیتی متفاوت بازتولید میشود. در این مسیر، مفهوم "یقین" نیز دگرگون شده و به "یقین ریاضیاتی" تبدیل میشود؛ یقینی که بنیاد آن بر تحلیل استوار است. یعنی تحلیلِ کل به اجزای خُرد، تا از طریق این اجزا بتوان دوباره به ادعای دکارت، به ساختار کلی دست یافت و مسائل را حل کرد.

نیمنگاهی به درک و فهم دکارت و هابز
عضو هیئت علمی دانشگاه امیرکبیر بیان داشت: با این حال، دکارت در عین این تفکیک، همچنان جنبهای الهیاتی را در حوزه زبان و اندیشه حفظ میکند. او شناخت و زبان را صرفاً به معنای مکانیسم یا الگوریتم نمینگرد و برای امر اندیشه، قائل به تعالی و وجه الهی است؛ از این رو، جوهر اندیشه را از سایر امور متمایز نگاه میدارد. همزمان با این تحولات دکارتی، شاهد نقطه عطفی دیگر در اندیشه هابز هستیم.
وی گفت: توماس هابز را میتوان از منظر تاریخ اندیشه، پیشگامِ ظهور «هوش مصنوعی» دانست؛ چرا که او نقطه عطفِ تبدیل «شناخت» به «محاسبه» را رقم زد. هابز در آثار خود، از جمله در "لویاتان"، بر این باور است که اندیشه و شناخت، چیزی جز بکارگیری نظاممندِ الفاظ نیست؛ همانگونه که اعداد را با هم جمع و تفریق میکنیم، اندیشه نیز با محاسبه الفاظ صورت میگیرد.
الزامی در مسیر فهم حقیقت انسان
وی همچنین افزود: این رویکرد، در تقابل با سنتهای کلاسیک، از جمله در فلسفه اسلامی (از ابنسینا تا ملاصدرا) قرار میگیرد. در آن سنت، مفهوم «نفس» دارای دو بُعدِ عقلانی و بدنی است؛ بُعدی که با تجربه، زیست در مدینه و کنش انسانی گره خورده است. اگرچه در تبیین نسبت میان نفس و بدن در میان فلاسفه اسلامی (مانند تفاوتهای میان دیدگاه ابنسینا و صدرا) بحثهای گستردهای وجود دارد، اما پیوند میان امر عقلانی و امر بدنی، از ارکان اصلی فهم حقیقت انسان است.
وفائیان اضافه کرد: این روند که با ریاضیسازی طبیعت توسط گالیله آغاز شد، به شکلی نهایی در اندیشه هابز به اوج رسید؛ جایی که شناخت از معنای سنتی خود تهی گشته و به «محاسبه» تقلیل یافت. در حالی که دکارت با حفظ نوعی تعالی الهی برای امر اندیشه، از تقلیل کامل آن به مکانیسم پرهیز میکرد، هابز با رویکردی مادیگرایانه، مسیر تبدیل «شناخت» به «ریاضیات و محاسبه» را هموار ساخت؛ مسیری که امروزه در علوم اعصاب و هوش مصنوعی، به تقلیلِ «ذهن به مغز» منتهی شده است.
وی گفت: ریشههای رویکرد «شناخت بهمثابه محاسبه»، در قواعد برهانی ارسطو قابل ردیابی است، اما آنچه امروز در الگوریتمها میبینیم، امتدادِ خطی از تکامل منطقی است که از ارسطو آغاز گشته و در سنتهای بعدی به بلوغ رسیده است. این مسیر با ظهور "آلن تورینگ" در میانه قرن بیستم، وارد مرحلهای بنیادین شد. طرح پرسش مشهور تورینگ مبنی بر «آیا ماشین میتواند فکر کند؟»، تنها زمانی امکانپذیر گشت که «شناخت و آگاهی» در قالب الگوریتمهای مشخص، مکانیزه و قابلاجرا تعریف شده بود. از منظر این پارادایم، تفکر دیگر امری فراتر از فرآیندهای گامبهگام و ماشینی نیست.
آیا دانایی از معنا بینیاز است؟!
وی افزود: در ادامه، با ظهور جریان «سایبرنتیک» تحت رهبری شخصیتهایی چون شانون و وینر، این ایده در حوزههای اقتصاد و زیستشناسی تثبیت شد: اینکه دانایی باید به امری قابلمحاسبه تبدیل شود که از «معنا» بینیاز است. همین مسئله، امروز در قلب چالشهای فلسفه ذهن قرار دارد؛ چرا که وقتی الگوریتمها از طریق پردازشهای زنجیرهای به پاسخ میرسند، پرسش از جایگاه «معنا» در این فرآیند، به یک بحران معرفتشناختی بدل میشود.
این مدرس دانشگاه بیان داشت: البته باید توجه داشت که این سیرِ تاریخی، پیامدهای سنگینی بر مفهوم «انسان» داشته است. نخست، از دست رفتن مفهوم «کلگرایی» است. از آنجا که تفکر محاسباتی ذاتاً ماهیتی گفتمانی دارد، لذا امکان مواجهه مستقیم با «کل» از میان میرود. در اینجا، حقیقت از ساحتِ «تجلی و کشف» به تعبیر هانری کربن به ساحتِ «گزارهی درست» تنزل مییابد و به جای مواجهه با حقیقت، تنها با «زبان» و «بیان» روبرو هستیم، در عین حال این امر، پیوند عمیقی میان هوش مصنوعی و فلسفه زبان برقرار میکند.
پیامدهای تقلیل ذهن به مغز
وی افزود: دومین پیامد، وقوع «تقلیل دوم» است؛ یعنی پس از تقلیلِ «نفس به ذهن»، اکنون شاهد تقلیلِ «ذهن به مغز» هستیم. در این مرحله، با نگاهِ مادیگرایانه و کارکردگرایانه، انسان از مقام یک «کلِ صاحبِ اندیشه» به یک مجموعهی از فرآیندهای بیولوژیک تنزل مییابد. در این فرآیندِ تقلیلگرایانه، اگرچه دقت محاسباتی افزایش مییابد، اما «معنا» و «کلیتِ هستیِ انسان» در میانهی این قطعهقطعه کردنهای منطقی، از دست میرود.
وفائیان همچنین گفت: بنده البته به پژوهشهای موازی و سازوکارهای یادگیری کاری ندارم، اما باید توجه داشت که شناخت در این دستگاه، هیچ نسبتی با «پراکسیس» (عمل)، تجربه زیسته و جهان زیستشده ندارد و در یک کلام، امری کاملاً انتزاعی و بینیاز از بدن است. پیامد این وضعیت، تشدید شکافی است که میان «حکمت نظری» و «حکمت عملی» رخ میدهد.
وی ابراز داشت: در سنت ارسطویی، انسان موجودی است که هم در شهر زیست میکند و از رهگذر بدن تجربه میاندوزد، و هم از ساحت تفکر و تعامل برخوردار است. اما هوش مصنوعی، در قدرتمندترین شکل خود، مدعی است که تمامی دانایی را میتوان به همین سطح انتزاعی تقلیل داد؛ چنانکه دیگر جایی برای شناخت عملی باقی نماند.ارسطو خود در مباحث اخلاق و سیاست و در باب تدبیر شهر میگوید سخن پیرِ شهر را بشنو و مپرس «چرا»؛ زیرا «چرا» جایی است که گزاره اثباتپذیر میشود و برخی امور از این سنخ نیستند. هوش مصنوعی، در کلانترین ادعای خود، میگوید: «چیزی باقی نمیماند و هر چه هست را میتوانم به اموری محاسبهپذیر تبدیل کنم.»
وی افزود: در این صورت آیا واقعاً چیزی برای انسان باقی میماند؟ هر نامی که بر آن بگذاریم،ناخودآگاهِ برآمده از جریان رمانتیک و در اوج آن اندیشه فروید، یا در دستگاه نظری خودمان «قلب» مقصود اشاره به مرتبهای در انسان است که به ساحت محاسبهپذیر درنمیآید. یکی از کارکردهای حکمت عملی، آموختن شیوههای زیستن است و اگر همین بخش نیز به قالب گزاره بازگردانده شود، دوباره به همان مسیر پیشین پرتاب میشود.

سادهانگاری پدیدهها، چاره کار نیست
عضو هیئت علمی دانشگاه امیرکبیر همچنین یادآور شد: البته بدیهی است که پاسخهای سادهانگارانه در این زمینه کارگشا نیستند. اگر داناییِ پزشکی با پنجاه سال طبابت را بتوان به چند گزاره تقلیل داد، اصالتِ خودِ او هیچ موضوعیتی نخواهد داشت. همین فرض را میتوان بیهراس به مجتهد و فقیه نیز تسری داد: اگر کل دانایی او را روی کاغذ بنویسیم، آیا دیگر به شخصِ او نیازی نیست؟ و اگر این الگو به یک مدیر یا رهبر عالیرتبه تعمیم یابدکه شیوه تفکر و منظومه فکریاش ویژگیهای خاص خود را دارد،هوش مصنوعی مدعی است میتواند همه آن را در قالب گزارههای صریح استخراج کند و حتی با تجهیز به «یادگیری عمیق»، از خودِ او نیز پیشی بگیرد.
وی گفت: این دقیقاً همان نقطهای است که جریانهای منتقدِ هوش مصنوعی از دهههای شصت و هفتاد میلادی تا اوج آن در آثار هوبرت دریفوس،بر آن دست گذاشتهاند: انسان صرفاً یک «ذهن اندیشنده» نیست. این نقد، با رجوعی پنهان به حکمت عملی ارسطو و با الهام از هایدگر و موریس مرلو-پونتی شکل گرفته است؛ متفکرانی که با وجود اختلاف دیدگاه، بر «وجودیبودن» و «بدنمندی» انسان تأکید میکنند.
لزوم اطلاع دقیق از ماهیت و ابعاد فناوریهای مدرن
وفائیان افزود: منتقدان بر یک نکته بزرگ پافشاری میکنند و آن هم این که انسان را نباید فقط امری محاسبهپذیر دید. او «پراکسیس» دارد؛ عمل و کنش زیسته، که تغییری اصیل در ذات او پدید میآورد و به محاسبه تقلیل نمییابد. این دو جریان فکری در خود غرب تا امروز در تقابلاند؛ اما ما در ایران معمولاً صدای جریان دوم را نمیشنویم. چون نگاه نخست ابزاری، کالایی و تمیز و شستهرفته است: گویی دستگاهی خریدهایم که برایمان محاسبه میکند؛ آن را کنار دست طلبه یا دانشجو میگذاریم، به حکمرانی وارد میکنیم و فکر میکنیم ابزار مفیدی است.
وی بیان داشت: در عین حال، من مخالف استفاده از این فناوریها نیستم بلکه روی سخنم این است که باید از ماهیت و ابعاد این پدیده آگاه باشیم. وقتی چنین فناوری را وارد سیستم میکنیم، انسان به «محاسبهگر» تبدیل میشود؛ و آنگاه اموری که به محاسبه درنمیآیند، در این دستگاه غیرقابلفهم میشوند. اگر هم بخواهیم بفهمیمشان، ناچار با همان منطق محاسباتی سراغشان میرویم؛ چون نگاه کمّی را از پیش پذیرفتهایم.
وی گفت: ما در بحث هوش مصنوعی و علوم شناختی، سندی داریم که ده تا پانزده سال پیش تدوین شده است؛ در مبانی آن از ارزشها و از فطرت انسان سخن رفته و تأکید شده که انسان نباید به امور محاسبهپذیر یا کارکردهای مغزی تقلیل یابد و باید مراقب این خطرات بود. باید توجه داشت که این دغدغهها خوب و لازماند؛ اما میان این اصول و پدیدهای که عقبهای چندصدساله یا چندهزارساله در خود رسوب داده، بهسادگی نمیتوان جمع ایجاد کرد.
ذهنیتی فراتر از سنت فکری ما
وفائیان همچنین تأکید کرد: واقعیت این است که ذهنیتِ نهفته در پشت این فناوری، زمین تا آسمان با سنت فکری ما متفاوت است و اینگونه تطبیقها، گفتوگوهایی کاملاً خامدستانه به شمار میآیند. نمیگویم مسیر مسدود است و هیچ کاری نمیتوان کرد؛ اما با این پدیدهها نباید سادهانگارانه برخورد کرد.
وی افزود: طبعاً وقتی تحقق اهدافِ چنین سندی به نهادهایی مانند ستاد علوم شناختی که اکنون زیرمجموعه معاونت علمی نهاد ریاستجمهوری است، سپرده میشود، نگاهی به خروجیها و پژوهشهای حمایتشده نشان میدهد که بخشِ نیازمندِ تعاملات نظری تقریباً به صفر میل میکند. یکی از دلایل، همان دشواریِ ماهویِ مسئله است: اینگونه نیست که با چند جلسه گفتوگو و مطالعهی تطبیقیِ دو کتاب، طی یکیدو سال بتوان به نتیجه رسید.
عضو هیئت علمی دانشگاه امیرکبیر ابراز داشت: این مباحث به حوزههای تخصصی پزشکی، علوم اعصاب و فلسفهی ذهنمانند مسئلهی تن و ذهن یا ارادهی آزادکشیده میشود؛ مسائلی که هرچند فصلخوابِ کتابهای فلسفه ذهناند، در بستری فکری دیگر متولد شدهاند. مسائل ما از سنخِ دیگری است و لذا مواجهه واقعی ما با هوش مصنوعی رویکردی متفاوت میطلبد؛ به همین دلیل است که عملاً اتفاق خاصی در این زمینه رخ نمیدهد.
باید عمیقتر و دقیقتر به قضیه بنگریم
وی گفت: خوشبینانهترین حالت این است که بپذیریم مواجهه با این پدیدهها تا چه اندازه دشوار و سهمگین است. این فناوری صرفاً ابزاری ساده مثل چاقو نیست؛ بلکه اساساً «بنیاد فهم، انسان و جهان» را دگرگون میکند. به همین دلیل میبینیم اتفاق خاصی نیفتاده است؛ و اگر هم بازنگری کنند، با افزودن دو واژه یا تبصره، تغییری بنیادین رخ نخواهد داد.
وی اضافه کرد: مراکز علمی ما از جمله در همین شهر قم اگر از این سادهانگریها چشمپوشی کنند، باید تعاملات بسیار جدی و ساختاری با این سازمانها داشته باشند تا بتوانند نقدهای مبنایی خود را ارائه دهند. در غیر این صورت، مشاورانِ این مراکز عمدتاً پزشکان یا فیلسوفانی خواهند بود که در چارچوب «فلسفه تحلیلی» میاندیشند؛ رویکردی که شناخت را جز به این دستگاه نمیفهمد و در نتیجه، همان فرآیندِ تقلیلگرایانه بارها و بارها در نسخههای بعدی بازتولید میشود.
حجتالاسلام والمسلمین دکتر حمید پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز در این نشست، با تأکید بر ضرورت توجه به مبانی فلسفی هوش مصنوعی اظهار داشت: هوش مصنوعی را نمیتوان از فلسفه تحلیلی جدا کرد؛ چراکه منطق ریاضی و مباحث فلسفی مرتبط با ذهن، از مبانی اصلی شکلگیری این فناوری به شمار میروند. وی همچنین ضمن انتقاد از محدودشدن سیاستگذاریهای علوم شناختی به حوزههای فنی و اجرایی، گفت: در بسیاری از اسناد مرتبط با فناوریهای مختلف، حوزههای عملیاتی و تکنیکی محور اصلی فعالیتها قرار میگیرند و به همین خاطر نیز زمینه کافی برای حضور دیگر حوزههای علمی فراهم نمیشود.
حجتالاسلام والمسلمین مجتبی مصباح، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) نیز با تأکید بر ضرورت تعمیق مباحث فلسفی در حوزه هوش مصنوعی، گفت: هوش مصنوعی و تلاش برای ماشینیسازی هوش و آگاهی نباید موجب نادیده گرفتن سایر ابعاد انسانی شود؛ چراکه انسان صرفاً موجودی محاسبهگر نیست و دارای روح متعالی و ارتباط با خدای متعال است.
گفتنی است در این نشست علمی از چهار اثر پژوهشی دکتر محمدحسین وفائیان با عناوین «جستارهایی انتقادی در علم شناختی و هوش مصنوعی؛ تاریخ و بسترهای تکوین»، «جستارهایی انتقادی در علم شناختی و هوش مصنوعی؛ فلسفه، محیط و بدن»، «جستارهایی انتقادی در علم شناختی و هوش مصنوعی؛ محاسبه و بازنمایی» و «بنیادهای تاریخی و فلسفی شناخت به مثابه محاسبه» رونمایی بهعمل آمد.
انتهای پیام/