به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مستند «در دامنه آتشفشان» روایت سفر ابراهیم حاتمیکیا به سوریه است؛ سفری که با یک تصمیم ساده آغاز میشود: اگر قرار است درباره جنگ روایت بسازم، باید پیش از آن در میدان حضور داشته باشم. حاتمیکیا در پی درخواستهایی که در فضای مجازی برای رفتنش به سوریه مطرح شده، از سردار سلیمانی برای حضور در این سرزمین کمک میخواهد. او میرود تا چیزی را از نزدیک ببیند که از فاصله تهران نمیتوان فهمید.
این سفر بیش از آنکه جستوجوی سوژه برای یک فیلم باشد، تلاشی برای شناخت یک موقعیت ناشناخته است. حاتمیکیا در شهرهای جنگزده حرکت میکند، عکاسی میکند، سند جمع میکند و پیوسته سؤال میپرسد. پرسش اصلی او نسبت خودش با این سرزمین است: منِ ایرانی در اینجا به دنبال چه هستم؟ گویی پیش از آنکه بخواهد سوریه را بشناسد، باید جایگاه خود را در مواجهه با آن پیدا کند.
دیدن آوارگان، نخستین مواجهه جدی او با عمق فاجعه است. در منطقهای که چهار ماه از آزادسازی آن گذشته، میان ویرانهها به دنبال صدای کودکان میگردد؛ صدایی که برای او نشانهای از ادامه زندگی و امکان امید است. در ادامه، با مردم، نیروهای نظامی و کارکنان بهداری گفتوگو میکند و میکوشد پیچیدگیهای اجتماعی و فکری جامعه سوریه را بفهمد. برای او جنگ صرفاً مجموعهای از عملیات نظامی نیست؛ واقعیتی است که خانواده، باورها، روابط اجتماعی و آینده یک جامعه را دگرگون میکند.
در یکی از مناطق آزادشده نبل و الزهرا، انفجاری در اطراف او رخ میدهد و گروه تصمیم میگیرد حاتمیکیا را از منطقه خارج کند. او از این عقبنشینی احساس شرمندگی میکند. این لحظه، فاصله میان تماشای رنج دیگران و قرار گرفتن در معرض آن را آشکار میکند. با این حال، دوباره به منطقه خطر بازمیگردد؛ این بار با احتیاط بیشتر. صدای انفجارها و اصابتها، تجربه جنگ را از یک تصویر ذهنی به واقعیتی جسمانی تبدیل میکند.
یکی از مهمترین مواجهههای او در اتاق جنگال اتفاق میافتد. حاتمیکیا با نسلی از نیروهای جوان روبهرو میشود که زبان، ابزار و شیوه جنگیدنشان با تجربه او از جنگ ایران و عراق تفاوت دارد. او همه ابعاد فنی این جهان را درک نمیکند، اما تغییر بنیادین نسل و فناوری را میبیند و به آن اعتراف میکند. گویی تجربه جنگ گذشته، دیگر برای فهم جنگ امروز کافی نیست. این همان چیزی است که به تعبیر خودش، از تهران نمیشد فهمید.
پرسهزدن در بازارها و محلههای جنگزده، نگاه او را از میدان نظامی به زندگی اجتماعی میکشاند. با خانوادههایی مواجه میشود که اعضای خود را از دست دادهاند و درمییابد جنگ، پیش از آنکه نقشه جغرافیایی یک سرزمین را تغییر دهد، جهان انسانی آن را دگرگون میکند. سوریه برای او به کلافی پیچیده از تاریخ، فرهنگ، باورها و زخمهای اجتماعی تبدیل میشود؛ جامعهای که شناخت آن با چند تصویر و تحلیل از راه دور ممکن نیست.
در این سفر، گذشته شخصی حاتمیکیا نیز به اکنون پیوند میخورد. فیلم «مهاجر» که در سال 1368 ساخته، خاطره جنگ و فناوریهای آن دوران را زنده میکند. مواجهه با جوانان جنگال، او را به روزهای جوانی و حضور در جبهه بازمیگرداند؛ اما این بار با جهانی متفاوت روبهروست. دریافت پلاک در ابتدای سفر نیز این پیوند را معنادارتر میکند: گویی او دوباره به میدان بازگشته، اما میدانی که قواعدش تغییر کرده است.
حاتمیکیا در پایان، این سفر را مقدمهای برای تغییر خود میداند. شاید مهمترین دستاورد این تجربه، نه شناخت کامل سوریه، بلکه کشف نادانستههای خودش باشد. او برای ساختن روایت یک سرزمین به آنجا میرود، اما در مسیر، با ضرورت بازنگری در نگاه خود مواجه میشود.
از نظر ساختاری نیز مستند به این تجربه وفادار میماند. دوربین همراه شخصیت اصلی حرکت میکند و تدوین کمتر میکوشد با مداخلههای پررنگ، معنایی از پیش تعیینشده به تصاویر تحمیل کند. ریتم روایت اجازه میدهد مواجههها و پرسشها بهتدریج شکل بگیرند.
«در دامنه آتشفشان» در لایه عمیقتر، درباره نسبت میان تجربه و شناخت است. درباره این حقیقت که نمیتوان دیگری را تنها از پشت قابها و روایتهای آماده شناخت. گاهی برای روایت کردن یک سرزمین، باید ابتدا از جایگاه تماشاگر بیرون آمد؛ به میدان رفت، با رنج و پیچیدگی آن روبهرو شد و پذیرفت که شاید در پایان سفر، بیش از آنکه پاسخ یافته باشیم، پرسشهای تازهای پیش روی خود داریم.
انتهای پیام/