خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: سیامک صفری نیاز به معرفی و تعریف ندارد؛ چهرهای که میتوان او را مرد صحنه و بازیگری پرشور و پرتوان دانست. نقشآفرینیهای دشوار و ماندگار او در سینما، بازیهای فنی و متفاوتش در تلویزیون و حضورش در آثار نمایش خانگی، بخشی از کارنامه پربار این بازیگر باسابقه است.
صفری از بازیگران باسابقه تئاتر ایران است که با نقشآفرینی در نمایشهایی چون «شکار روباه»، «خاطرات و کابوسهای یک جامهدار...» و «میسیسیپی نشسته میمیرد» شناخته میشود. در سینما هم با فیلمهایی مانند «اعترافات ذهن خطرناک من» و «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» و در تلویزیون با مجموعههایی چون «مختارنامه» و «مهیار عیار» حضور داشته و در شبکه نمایش خانگی نیز در آثاری مانند «همگناه» و «در انتهای شب» بازی کرده است.
.
صفری که تجربه همکاری با کارگردانانی چون علی رفیعی و همایون غنیزاده را در کارنامه دارد، این روزها پس از سه سال دوری از صحنه، با نمایش «آرزوهای کوچک» در نقش «بابا» به تالار وحدت بازگشته و همزمان با حضور در سریال تلویزیونی «آسباد»، بار دیگر در معرض توجه مخاطبان قرار گرفته است.
در فرصتی که دست داد، با او درباره وضعیت امروز تئاتر، مناسبات اقتصادی و رفاقتی در بازیگری، ورود چهرههای سفارشی به عرصه هنر، آموزشگاههای بازیگری، فرصتهای ازدسترفته استعدادهای شهرستانی، سکوت و اظهارنظر هنرمندان و البته دشواریهای ماندن در این حرفه گفتوگو کردهایم؛ گفتوگویی صریح با بازیگری که همچنان تئاتر را خانه اصلی خود میداند.
مشروح اینگفتگو در ادامه میآید؛

گلایه اکبر زنجانپور از وضعیت تئاتر کاملاً بهجاست
* آقای صفری هم سریال «آسباد» را روی آنتن تلویزیون دارید هم نمایش «آرزوهای کوچک» را روی صحنه. میخواهم گفتوگو را با اظهارنظر اخیر اکبر زنجانپور آغاز کنم. ایشان بعد از 60 سال فعالیت در تئاتر گفتهاند: «اگر این تئاتر است، خاک بر سر من که 60 سال عمرم را پای آن گذاشتم!» به نظر شما این گلایه و کنایه چه معنایی دارد؟
جای تأسف دارد که آقای زنجانپور، با آن سابقه و جایگاهی که در عرصه تئاتر دارند، در این سن و سال و در چنین شرایطی به این نقطه برسند که چنینحرفی بزنند. این نشاندهنده مشکلات زیادی است که در فضای فرهنگی و تئاتری ما وجود دارد. قطعاً اشاره ایشان درست است، اما من اعتقاد ندارم که ایشان عمرشان را در تئاتر به بطالت گذراندهاند یا آن را هدر دادهاند. اینطور نیست. حضور ایشان و کارهایی که انجام دادهاند، هیچوقت فراموش نمیشود. مخاطبان و اهالی تئاتر بهخوبی ارزشهای ایشان را میشناسند.
اما گلایهشان کاملاً بهجاست؛ چون همه ما مشکلات موجود را میدانیم. باید به سمتی برویم که این مشکلات حل شود و وضعیت آشفته امروز تئاتر سر و سامان بگیرد. تئاتر باید تعریف روشنی داشته باشد، تماشاگر جایگاه واقعی خودش را پیدا کند و صحنه اعتبار و جایگاه شایستهاش را داشته باشد. اینها اتفاقاتی است که باید بیفتد.
تماشاگر امروز نمیداند برای چه نوع تئاتری بلیت میخرد
* این آشفتگی فقط مختص تئاتر نیست. در سینما و نمایش خانگی هم شاهد چنین وضعیتی هستیم. حتی مخاطب دچار چندگانگی شده است. از طرفی اجراهای عجیب و متفاوتی در فضاهای لاکچری و هتلها برگزار میشود؛ فضاهایی که اساساً برای اجرای تئاتر تعریف نشدهاند. به نظر میرسد این نگاه به دیگر هنرهای نمایشی هم سرایت کرده و بهتدریج سطح آثار را تحت تأثیر قرار داده است.
موافقم. یک آشفتگی وجود دارد. تئاتر در همه جای دنیا تعریف روشنی دارد. مثلاً تئاتر حرفهای داریم، تئاتر تجاری داریم و هرکدام از اینها عنوان و ارزشهای مشخص خودشان را دارند.
اما الان همهچیز با هم قاطی شده است. تماشاگر سردرگم است و نمیداند وقتی وارد یک سالن تئاتر میشود قرار است سرگرم شود، یک مضمون اجتماعی ببیند، با یک درام خانوادگی روبهرو شود یا اثری متفاوت و تجربی تماشا کند.
یک نوع تئاتر هم وجود دارد که به دنبال بدعت و انجام حرکتهای عجیب و متفاوت است. اینها هم جای خودشان را دارند، اما وقتی همه اینها با هم مخلوط میشوند، تماشاگر نمیتواند تشخیص بدهد با چه اثری روبهرو است.
اگر این دستهبندیها مشخص شوند و هر نوع تئاتر جایگاه خودش را داشته باشد، میتوانیم تا حدودی تماشاگر را از این سردرگمی نجات بدهیم.

تئاتر بیشتر از خلق اثر، درگیر بلیتفروشی شده است
* قبلاً در سینما درباره فیلمهایی صحبت میکردیم که صرفاً برای فروش بلیت ساخته میشدند. حالا به نظر میرسد این وضعیت به تئاتر هم رسیده است. بعضیها معتقدند گروههای تئاتری بیشتر از آنکه درگیر خلق اثر باشند، درگیر فروش بلیت و مناسبات اقتصادی شدهاند. شما هم چنین اعتقادی دارید؟
قطعاً همینطور شده است. یکسری هزینهها به گروههای تئاتری تحمیل میشود. باید پول سالن، تبلیغات و هزینههای دیگر را بدهند. حتی شنیدهام بلاگرهایی هستند که برای تبلیغ تئاترها پول میگیرند. خب، همه اینها هزینه دارد.
در نهایت، گروه باید صندلیها را پر کند تا هم نمایش اجرا شود و هم هزینههایش برگردد. به وضعیتی رسیدهایم که نه میتوانی کاملاً محکومش کنی و نه میتوانی بگویی کار درستی است.
تئاتر به حمایت نیاز دارد. در همه جای دنیا هم همینطور است. تئاتر معمولاً نمیتواند تمام هزینههای خودش را تأمین کند. دولت، شهرداریها و نهادهای فرهنگی در کشورهای مختلف به تئاتر کمک میکنند تا این هنر بتواند بدون آسیب دیدن، مسیر سالم خودش را ادامه بدهد و تعریف واقعیاش را حفظ کند.
اجرای تئاتر در هتل اصلاً در جهان من نیست!
* نمایش «آرزوهای کوچک» که این روزها روی صحنه دارید، یک مسئولیت اجتماعی هم دارد و به کودکان کمبرخوردار کمک میکند. هنرمندان معمولاً تمایل دارند در فعالیتهای اجتماعی حضور داشته باشند و از گروههای آسیبپذیر حمایت کنند. به نظر شما چطور میتوان زمینه چنین فعالیتهایی را بیشتر فراهم کرد؟ ضمناً شما حاضر هستید در آن تئاترهایی که در هتلها و فضاهای غیرمتعارف اجرا میشوند، بازی کنید؟
واقعاً این نوع اجراها در جهان من نیست. اصلاً یادم نمیآید کسی به من گفته باشد بیا در هتل تئاتر اجرا کنیم! اگر هم پیشنهاد بدهند، شاید بترسم؛ چون اصلاً نمیشناسمش و نمیدانم آن فضا و شرایط چیست. ترجیح میدهم در همین مسیری که میشناسم و در آن فعالیت کردهام، حرکت کنم.

کوتاه میآیم چون شرایط اقتصادی اجازه نمیدهد
* در انتخاب آثار سینمایی و نمایشخانگی، آن وسواسی که سیامک صفری دارد بر چه اساسی است؟ فیلمنامه، نقش، کارگردان یا مجموعه عوامل برایتان اهمیت دارند؟
واقعیت این است که بازیگر وقتی میخواهد کاری انجام بدهد، فیلمنامه برایش مهم است، نقش اهمیت دارد، کارگردان و گروه هم مهم هستند. آدم دوست دارد همهچیز ایدهآل باشد و این حساسیت همیشه وجود دارد.
اما گاهی، بهخصوص در این اوضاع و احوال، آدم مجبور میشود کمی از حساسیتهایش کوتاه بیاید. این هم یک واقعیت است.
بازیگرانی که در ردههای بالای این حرفه نیستند، شرایط متفاوتی دارند. البته من خودم را هم جزو همین گروه میدانم. یکی از معیارهایی که میتواند برای این درجهبندی مطرح باشد، دستمزد است؛ حالا کاری به معیارهای دیگر ندارم.
برای خود من پیش آمده که پیشنهادی داشتهام، فیلمنامه هم خیلی خوب بوده، اما دستمزدی پیشنهاد کردهاند که احساس کردهام به من توهین میشود. گفتهام با این مبلغ بازی نمیکنم. گاهی مسئله فقط خوب بودن فیلمنامه نیست؛ شرایط و نوع نگاه هم اهمیت دارد.
بازیگری دیگر فقط هنر نیست؛ بیزینس زورش زیاد شده
* یکی دیگر از معضلات این حرفه، ورود اسپانسرها به انتخاب بازیگر است. گاهی اسپانسر برای خودش بازیگر میآورد یا حتی بعضی بازیگران برای دیده شدن هزینه میکنند. هنرمندانی هم درباره حضور بازیگران سفارشی و کمتجربه در پروژهها صحبت کردهاند. شما سالها درس خواندهاید، تجربه کسب کردهاید و از تئاتر آماتوری به تئاتر حرفهای رسیدهاید. اما امروز گاهی کسانی که چنین مسیری را طی نکردهاند، بیشتر از بازیگران باسابقه دیده میشوند. این وضعیت را چطور ارزیابی میکنید؟
اینکه دیده شوند، خوب است؛ اما کلاً بله، این همان آشفتگی بازار این حرفه است. یک نوع بیزینس هم وارد ماجرا شده و زورش خیلی زیاد شده است.
الان اگر به تهیهکنندهای بگویید میخواهم یک فیلم اجتماعی بسازم، اولین چیزی که حساب میکند این است که آیا سرمایهاش برمیگردد یا نه. ممکن است بگوید من دوست دارم تو کار کنی، اما برو یک فیلمنامه دیگر بیاور؛ یک چیزی که مردم الان دوست دارند، مثلاً بخندند!
بعد آن خنداندن تبدیل میشود به یکسری فیلمهایی که همه میشناسیم. این فیلمها هم گاهی فروش میلیاردی دارند. در چنین شرایطی، طبیعی است که نگاه اقتصادی بر تصمیمها تأثیر بگذارد.

اذیت میشوم؛ کاش من هم خوشگل بودم!
* وقتی میبینید بازیگری صرفاً به دلیل چهره، فعالیت در اینستاگرام یا ارتباطاتش به یک سلبریتی تبدیل میشود، در حالی که شما سالها برای این حرفه زحمت کشیدهاید، اذیت نمیشوید؟
سیامک صفری: اذیت میشوم! میگویم کاش من هم خوشگل بودم! (با خنده)
خب، چه بگویم؟ آن بنده خدا هم شاید تلاش خودش را کرده است. اینکه بتواند ارتباط بگیرد، خودش را خوب عرضه کند و موقعیتش را درست پیش ببرد، بالاخره تواناییهایی است.
اما واقعیت این است که آدم اذیت میشود. طبیعی است. من دارم یک قرون میگیرم، آن یکی چرا باید هزار تومان بگیرد؟ گاهی تفاوت دستمزدها آنقدر زیاد است که آدم واقعاً متعجب میشود.

اگر نشانی مهمانیهای تقسیم نقش را داری، به من هم بده!
* در نمایش خانگی انتقادهایی وجود دارد که چرا تعداد محدودی از بازیگران در بیشتر پروژهها حضور دارند. بعضیها میگویند نقشها در حلقههای دوستانه و مهمانیهای خاص تقسیم میشود. شما هم چنین چیزی شنیدهاید؟
اگر نشانی داری، به من هم بده که دعوت شوم و بروم! (خنده)
واقعاً نمیدانم این اتفاق چطور میافتد. دوستیها در هر صنفی وجود دارد. آدمها ممکن است با هم سفر بروند، مهمانی داشته باشند یا روابط خانوادگی داشته باشند. اینها ممکن است وجود داشته باشد، اما اینکه در این جمعها چنین قرارهایی گذاشته شود، من خبر ندارم.
من خودم در این زمینه کمکارم؛ اهل مهمانی رفتن و اینجور روابط نیستم.
البته به نظرم آدمهای این عرصه باید همدیگر را بیشتر ببینند، اما اینطور نباشد که چون فلانی رفیق من است، هر کاری شد به او زنگ بزنم و دیگری را کنار بگذارم. اینطوری بعد از مدتی وضعیت بههم میریزد.
شما ممکن است در یک سال تمام سینمای ایران را نگاه کنید و ببینید فقط چهار بازیگر در فیلمها حضور دارند. مثل فوتبال شده که هر بازیکنی را در یک موقعیت مشخص میگذارند و مدام همان بازی را از او میخواهند.
بازیگر خوب باید بتواند در طول سال چند نقش متفاوت بازی کند؛ دو، سه یا حتی پنج نقش، اما با پنج شخصیت متفاوت. وقتی این اتفاق نمیافتد و مدام یک بازیگر را در همه آثار میبینیم، این شائبه به وجود میآید که یک جمع محدود فقط دارند کار میکنند.
راضیام؛ زحمتم را کشیدهام
* از امروز و جایگاهی که در بازیگری دارید، راضی هستید؟
سیامک صفری: از خودم راضیام. بله، بد نیست. چون زحمتم را کشیدهام و کارم را انجام دادهام. اگر جایی به دیوار خوردهام یا مشکلاتی داشتهام، بخشی از آن به خودم برمیگردد؛ شاید حواسم را جمع نکردهام یا اشتباهاتی داشتهام. اما بخشی هم به اتفاقاتی مربوط میشود که بیرون از ما رخ میدهد و بر زندگی همه آدمها تأثیر میگذارد.
بعضی کارها را باید فراموش کرد!
* کاری در تئاتر، سینما یا هر عرصه نمایشی انجام دادهاید که بعداً از بازی کردن در آن پشیمان شده باشید؟
سیامک صفری: سعی میکنم فراموشش کنم! بالاخره پیش میآید. گاهی یک نفر در کاری تصویری حضور پیدا میکند و بعد از پخش، وقتی آن را میبیند، با خودش میگوید حیف شد؛ کار خوبی از آب درنیامد و تازه دستمزد خوبی هم نگرفتیم! اینطوری دیگر واقعاً دو سر باخت میشود.

تئاتر تأمینم میکرد، سراغ تصویر نمیرفتم
* امیر جعفری در جایی گفته بود اگر تئاتر میتوانست زندگیاش را تأمین کند، شاید هیچوقت سراغ تصویر نمیرفت. شما هم چنین نگاهی دارید؟
فکر نمیکنم تئاتر بتواند بهاندازهای که آدم نیاز دارد، تأمین مالی کند. البته امیدوارم همیشه سلامت باشد؛ امیر در تصویر هم خیلی موفق است، مردم دوستش دارند و نقشهایی هم که بازی میکند، معمولاً دوستداشتنی و دیدهشده هستند.
به نظرم او در جایگاه خودش قرار دارد. البته تئاتر از نظر فرهنگی و هنری جایگاه ویژهای دارد. در خیلی از کشورهای دنیا بازیگران بسیار قدرتمندی روی صحنه فعالیت میکنند که اگر از آنها بخواهی سراغ تصویر بروند، حتی ممکن است بهشان بربخورد! نه اینکه تصویر بد باشد؛ نگاه و انتخاب خودشان است. اما اینجا شرایط متفاوت است.
اگر بخواهم درباره خودم بگویم، اگر از نظر مالی به آن چیزی که میخواستم میرسیدم، بههیچوجه تئاتر را رها نمیکردم. تئاتر برای من جایی است که در آن آرامش دارم. آنجا ریلکس هستم، راحت هستم و حتی شبها خوابم منظم میشود!
من بیشتر فعالیتم در تئاتر بوده است، اما در مقطعی پول ما را وادار کرد که برویم سراغ تصویر. وقتی میبینی با دو روز کار در یک پروژه تصویری میتوانی بهاندازه دو یا سه ماه تئاتر درآمد داشته باشی، طبیعی است که وسوسه شوی.
به جوانها میگویم دنبال علاقهشان بروند، اما به من فحش ندهند!
* اگر امروز یک بازیگر جوان از شما بپرسد آیا ارزش دارد عمرش را صرف تئاتر کند، چه پاسخی به او میدهید؟
بالاخره عمر را باید صرف چیزی کرد! بستگی به خود آدم دارد که چه چیزی را دوست داشته باشد.
اگر از من بپرسند دوباره بخواهی شروع کنی، چه چیزی را تغییر میدهی، میگویم اینکه تئاتر کار نکنم، تغییرش نمیدهم. این یک نگاه شخصی است.
توصیهام هم این است که هر کاری را که دوست دارند، با ایمان دنبال کنند. البته ممکن است یک جایی به دیوار بخورند، بیپول شوند و مشکلاتی برایشان پیش بیاید؛ فقط بعداً به ما فحش ندهند که شما گفتید بروید دنبال علاقهتان! (با خنده)
امیدوارم هرکسی هر انتخابی میکند، موفق شود.

بازیگر مستعد در سیستانوبلوچستان کم نداریم؛ سراغشان نمیروند
* در سریال «آسباد» شاهد حضور استعدادهایی از استانهای مختلف، از جمله سیستانوبلوچستان، هرمزگان و خوزستان هستیم. این استعدادها معمولاً برای دیده شدن به تهران مهاجرت میکنند. چرا تهیهکنندگان و کارگردانان کمتر سراغ این بازیگران میروند و مدام از چهرههای تکراری استفاده میکنند؟
اینکه میگویند فقط چند بازیگر داریم، درست نیست. بازیگران بسیار بااستعدادی وجود دارند؛ بهخصوص در همان مناطقی که شما اشاره کردید.
خودم بازیگرانی را در سیستانوبلوچستان دیدهام که واقعاً بینظیر بودند. تواناییهایشان خیلی بیشتر از چیزی بود که در «آسباد» میبینیم.
اما بچههایی که در این زمینه فعالیت میکنند، به تجربه فهمیدهاند که باید از منطقه و اقلیم خودشان مهاجرت کنند و به فضای بزرگتری مثل تهران بیایند. تهران برایشان جذابیت دارد و فکر میکنند فرصتهای بیشتری برای شناخته شدن پیدا میکنند.
من افراد زیادی را میشناسم که از شهرهای مختلف، حتی شیراز و مشهد، به تهران آمدهاند. در شهر خودشان فعالیت فرهنگی داشتهاند، اما برای رسیدن به فرصتهای بیشتر مهاجرت کردهاند. بعضیهایشان در کافه کار میکنند، جایی اجاره کردهاند و در کنار آن به کلاسهای بازیگری میروند؛ همه با این آرزو که روزی در این حرفه شناخته شوند.
البته تفاوتی هم میان تئاتر و سینما وجود دارد. در تئاتر بازیگر باید روی صحنه راه برود، حرکت کند، صدا داشته باشد و با تجربه یاد بگیرد چطور روی صحنه حضور پیدا کند. اما در سینما ابزارهای مختلفی وجود دارد که به بازیگر کمک میکند. کارگردان بازیگر را در موقعیت قرار میدهد و سهم ابزارهای دیگر هم در شکلگیری نقش بیشتر است. به همین دلیل، ورود به تصویر برای بعضی بازیگران آسانتر است.
گاهی از تئاتریها استفاده میکنند چون دستمزد کمتری میخواهند
* آیا کارگردانان و تهیهکنندگان برای کشف این استعدادها تنبلی میکنند یا مشکل جای دیگری است؟ چرا برای پیدا کردن بازیگر به شهرستانها نمیروند؟
نمیدانم چرا این کار را نمیکنند. شاید نیاز دارند چند بازیگر شناختهشده در پروژهشان حضور داشته باشند و بقیه نقشها را با بازیگران دیگر پر کنند.
البته اخیراً متوجه شدهام بعضی از کارهای تلویزیونی و پلتفرمها به دلیل محدودیتهای مالی، از بازیگران تئاتر استفاده میکنند. بازیگران خوبی در تئاتر هستند که میتوانند در تصویر هم حضور پیدا کنند. گاهی به دلیل اینکه دستمزد کمتری میگیرند، از آنها استفاده میشود تا هزینه پروژه پایین بیاید. این واقعیت هم وجود دارد.

مدرسه بازیگری به معنای واقعی نداریم
* شما به جوانها توصیه کردید دنبال علاقهشان بروند. اما عدهای هم در این میان از رؤیاهای جوانان سوءاستفاده میکنند. آموزشگاههایی وجود دارند که با وعده معرفی به پروژههای سینمایی و تلویزیونی، مبالغ زیادی از هنرجویان دریافت میکنند. حتی بعضی از جوانان برای شرکت در این کلاسها دارایی خودشان را میفروشند. شما که خودتان تدریس بازیگری میکنید، این وضعیت را چگونه میبینید؟
نمونههایش را میشناسم. متأسفانه این اتفاق وجود دارد. اصولاً یک واقعیت درباره آموزش بازیگری در ایران وجود دارد؛ ما مدرسه بازیگری به معنای واقعی نداریم. مثلاً در انگلستان مدارس و دورههای تخصصی بازیگری وجود دارد که در آنها شکسپیر، تئاتر موزیکال و رشتههای مختلف به شکل تخصصی آموزش داده میشود. استادانی هم که در این حوزه تدریس میکنند، متخصص همان رشته هستند.
اما اینجا آموزشها پراکنده است. همهچیز از همان ابتدا با یکسری مباحث کلی مثل صدا، بیان، حرکت و تربیت بدن شروع میشود. گاهی هم عنوانهای عجیب و غریبی برای دورهها انتخاب میکنند.
بخشی از این مسئله به اقتصاد آموزشگاهها برمیگردد. آموزشگاه برای صاحبش یک شغل است. ممکن است کسی فارغالتحصیل این رشته باشد و بخواهد زندگی کند و درآمد داشته باشد؛ بنابراین آموزشگاهی راهاندازی میکند. از نظر قانونی هم ممکن است بتواند این کار را انجام بدهد.
اما برای اینکه آموزشگاه سرپا بماند، گاهی مجبور میشود تبلیغات اغراقآمیز انجام بدهد و به هنرجو وعدههایی بدهد که اساساً تضمینی برای تحقق آنها وجود ندارد.
* به جوانی که میخواهد وارد این مسیر شود و ممکن است گرفتار این رؤیافروشیها شود، چه میگویید؟
جوانی یعنی رؤیا ساختن و دویدن به سمت آن رؤیا. خیلی سخت است که به کسی بگویی چه کار کند. اما گاهی یک نفر میرود و مثلاً صد میلیون تومان برای یک دوره آموزشی پرداخت میکند، در حالی که هدف اصلیاش یادگیری نیست؛ فکر میکند با حضور در آن آموزشگاه قرار است به او نقش بدهند یا معرفش باشند تا وارد یک فیلم شود.
این خیلی مسئله پیچیدهای است. نمیتوانی بهسادگی به یک آدم بگویی مراقب باش. او خودش باید وارد این مسیر شود و تجربه کند. مثل این است که وارد یک جنگل بکر شدهای؛ باید مراقب باشی شاخهها به چشم و صورت و دستوپایت آسیب نزنند و بتوانی سالم از آن بیرون بیایی.
هنرمند لازم نیست درباره همهچیز اظهارنظر کند
* شما خلاف بعضی از چهرههای هنری، حضور پررنگی در فضای مجازی ندارید. کمتر از زندگی شخصی، سفرها و روزمرگیهایتان منتشر میکنید. از طرف دیگر، در مقاطع مختلف، بهویژه در اتفاقات اجتماعی و سیاسی، برخی هنرمندان اظهارنظر میکنند و برخی سکوت میکنند. در دوران جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه هم شاهد چنین واکنشهایی بودیم. حتی سکوت بعضی هنرمندان هم مورد قضاوت قرار گرفت. آیا هنرمندان باید درباره هر اتفاقی اظهارنظر کنند؟ وقتی پای وطن به میان میآید، همه باید موضع خودشان را اعلام کنند؟
من جایگاه شخصی خودم را دارم. اولاً مخاطب خاصی ندارم که بخواهم نظرم را به او منتقل کنم. اگر حرفی بزنم، ممکن است بگویند تو دیگر چه کسی هستی؟ من برای خودم آن جایگاه را تعریف نکردهام که فکر کنم اگر حرفی بزنم، حتماً شنیده میشود.
چیزی که خودم را در آن خلاصه کردهام و برایش وقت گذاشتهام، تئاتر کار کردن است.
البته به نظر من کسانی که مخاطب دارند و جایگاهی پیدا کردهاند، در اتفاقات مختلف میتوانند واکنش نشان بدهند و نظرشان را بیان کنند. ممکن است یک موضعگیری عدهای را خوشحال و عدهای دیگر را ناراحت کند، اما به هر حال آن فرد میتواند با توجه به موقعیتی که دارد، نظر خودش را بگوید.
من گاهی میبینم یکی از دوستان هنرمند درباره موضوعی صحبت میکند و با خودم میگویم این آدم چقدر آگاه است که درباره همه مسائل نظر میدهد! مگر میشود درباره هر موضوعی اطلاعات و شناخت کافی داشت؟

نمایی از بازی سیامک صفری در فیلم سینمایی «اعترافات ذهن خطرناک من»
هنوز از بازینکردن میترسم!
* بعد از این همه سال تجربه، چه چیز هنوز شما را به بازیگری علاقهمند نگه داشته است؟
یکی از دلایلش این است که میترسم بازی نکنم و بعد ببینم هیچ کار دیگری بلد نیستم! من واقعاً کار دیگری بلد نیستم. مثلاً اگر شرایطی پیش بیاید، حتی اسنپ هم نمیتوانم کار کنم! (با خنده)
تمام وقتم و زندگیام را در این حرفه گذاشتهام. الان هم باید بگویم که کار کردن در این زمینه را دوست دارم.
* هنوز نقشی وجود دارد که حاضر باشید به خاطرش از منطقه امن خودتان خارج شوید و تجربهای کاملاً متفاوت داشته باشید؟
بله، این روحیه را دارم و قبلاً هم چنین تجربهای داشتهام. در شرایطی قرار گرفتم که شاید از نظر راحتی و امنیت، شرایط سختی بود، اما تجربه خیلی خوبی برایم شد.
با مردمی سروکار داشتم که تأثیر زیادی روی من گذاشتند. آن تجربه روی بخشهایی از وجودم تأثیر گذاشت و به نوعی خودم را دوباره ساختم و آچارکشی کردم! دوست دارم دوباره چنین تجربههایی داشته باشم.
برای نقش من، یک سوپراستار انتخاب کنید!
* بهعنوان آخرین سؤال؛ اگر روزی قرار باشد فیلم یا اثری درباره زندگی سیامک صفری ساخته شود، دوست دارید چه کسی نقش شما را بازی کند؟
الان بچههایی هستند که میتوانند این نقش را بازی کنند. از نسلهای قدیمیتر هم ممکن است کسی مناسب باشد. یک سوپراستار که مخاطب زیادی دارد و مردم با دیدنش سریع او را بشناسند.
نوید جان... نوید محمدی... (با مکث و خنده) یادم نیست! از همان بازیگرهایی که عکسشان را هر جایی ببینی، مردم سریع میشناسند و میگویند فلانی است!
انتهای پیام/