خبرگزاری تسنیم ـ موسی آقایاری*؛ از فریاد امام خمینی(ره) در سال 1343 تا ایستادگی مردم ایران اسلامی در برابر جنگ اخیر و پروژه تغییر نظام؛ تاریخ ایران، روایت پیوسته نبرد بر سر استقلال، عزت و حق تعیین سرنوشت است.
13 آبان 1343، امام خمینی(ره) در برابر قانونی ایستاد که مسئله آن صرفاً یک امتیاز حقوقی برای مستشاران آمریکایی نبود؛ مسئله، جایگاه یک ملت در سرزمین خودش بود. کاپیتولاسیون، با اعطای مصونیت قضایی به گروههایی از اتباع خارجی، نماد تلخ مناسباتی بود که در آن، قدرت بیگانه میتوانست خود را فراتر از حاکمیت کشور میزبان ببیند. امام با درک عمق سیاسی و تاریخی این ماجرا، سکوت را جایز ندانست و با سخنانی آتشین، پرده از حقیقتی برداشت که دستگاه حاکم میخواست در پس تشریفات قانونی پنهان کند.
اعتراض امام، اعتراض به یک ماده قانونی یا یک قرارداد دیپلماتیک نبود؛ اعتراض به منطقی بود که استقلال کشور را قابل معامله میدانست. او میخواست جامعه بفهمد که تحقیر ملی، همیشه با اشغال نظامی و حضور سرباز بیگانه آغاز نمیشود؛ گاهی از جایی شروع میشود که تصمیمگیران، حقوق ملت خود را در برابر خواست قدرتهای خارجی کوچک میشمارند. خطر کاپیتولاسیون همین بود: عادیسازی تبعیض و تبدیل وابستگی سیاسی به یک رویه رسمی.
امام خمینی (ره) در آن سخنرانی تاریخی، با زبانی صریح و بیپروا، وجدان جامعه را مخاطب قرار داد. او هزینه اعتراض را میدانست؛ تبعید، محرومیت و فشار سیاسی، پیامدهای محتمل چنین موضعی بود. با این حال، میان حفظ آسایش شخصی و دفاع از کرامت یک ملت، دومی را برگزید. همینجا تفاوت یک اعتراض مقطعی با یک موضع تاریخی آشکار میشود: اعتراض مقطعی ممکن است به یک خبر تبدیل شود، اما ایستادگی آگاهانه میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.
سالها بعد، انقلاب اسلامی با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به پیروزی رسید. این انقلاب، صرفاً جابهجایی صاحبان قدرت نبود؛ تلاشی برای پایان دادن به نظمی بود که در آن، سرنوشت ایران میتوانست زیر سایه اراده قدرتهای استکباری تعریف شود. از همین رو، تقابل با سلطه خارجی در تاریخ جمهوری اسلامی، فقط اختلافی بر سر سیاست روز نبوده است؛ بخشی از منازعهای عمیقتر بر سر استقلال تصمیمگیری و حق تعیین سرنوشت ملت ایران بوده است.
جنگ 12 و 40 روزه؛ آزمونی تازه برای استقلال ایران
امروز، پس از گذشت بیش از شش دهه از آن سخنرانی، مسئله استقلال ایران در میدان دیگری آزموده شده است. در جنگ اخیر، آمریکا و متحدانش با قدرت نظامی، فشار سیاسی و محاسبات امنیتی وارد رویارویی با ایران شدند؛ اما نتیجهای که از منظر اهداف راهبردی اهمیت دارد، این است که نتوانستند اراده سیاسی کشور را به تسلیم وادار کنند و به هدف کلانی چون تغییر نظام دست یابند. مردم ایران، با وجود اختلاف سلیقهها، گلایههای اقتصادی و انتقادهای جدی از عملکرد برخی مسئولان، در دفاع از سرزمین خود نشان دادند که میان نقد حکومت و پذیرش سلطه بیگانه تفاوتی اساسی وجود دارد.
این همان نقطهای است که تحلیلگران نباید از کنار آن ساده عبور کنند. آیا هر ملتی که از وضع اقتصادی خود ناراضی است، خواهان مداخله نظامی خارجی هم هست؟ آیا انتقاد از مسئولان، به معنای رضایت از بمباران زیرساختها، ناامنی خانوادهها و تحمیل آیندهای نامعلوم بر کشور است؟ پاسخ روشن است. ملت میتواند از دولت خود مطالبهگر باشد، از ضعفها انتقاد کند و اصلاحات اساسی بخواهد، اما همزمان اجازه ندهد قدرتی خارجی برای آیندهاش تصمیم بگیرد.
دفاع مردم ایران از کشور، به معنای یکسان بودن همه دیدگاهها یا بینقص دانستن همه سیاستها نیست. اتفاقاً بلوغ سیاسی جامعه در همین تمایزها آشکار میشود. وطن را نمیتوان به عملکرد یک دولت فروکاست و امنیت ملی را نیز نباید به ابزاری برای خاموش کردن نقدهای داخلی تبدیل کرد. کشوری که میخواهد در برابر فشار خارجی مقاوم بماند، باید در داخل نیز به عدالت، پاسخگویی، اعتماد عمومی و حل مشکلات مردم اهمیت بدهد.
از این منظر، سخنرانی امام خمینی(ره) در اعتراض به کاپیتولاسیون، فقط سندی تاریخی برای مراسم سالانه نیست؛ معیاری برای سنجش رفتار سیاسی در روزگار ماست. آن روز، مسئله این بود که هیچ قدرتی نباید برای اتباع خود در ایران، جایگاهی فراتر از حاکمیت ملی مطالبه کند. امروز نیز اصل مسئله تغییر نکرده است: هیچ قدرتی حق ندارد با تهدید نظامی، فشار اقتصادی یا مهندسی سیاسی، اراده خود را بر ملت ایران تحمیل کند.
شکست پروژه تسلیم، نه پایان مسئولیتها
البته تحلیل منصفانه جنگ، نه با شعار پیروزی مطلق سازگار است و نه با روایت تبلیغاتی دشمن که میخواهد قدرت نظامی را معادل حقانیت سیاسی جلوه دهد. ارزیابی دقیق باید میان خسارتهای نظامی، هزینههای انسانی و اقتصادی، اهداف اعلامشده و نتایج سیاسی تمایز بگذارد. گزارشهای تحلیلی درباره جنگ 2026 نیز از اهدافی چون تضعیف توان موشکی و نظامی ایران اسلامی و از طرح علنی ترامپ برای برانگیختن مردم به تغییر حکومت حکایت دارند. بنابراین، ناکامی در تحمیل تغییر نظام را باید در کنار سایر واقعیتهای جنگ سنجید، نه با نادیده گرفتن خسارتها و نه با انکار توان مقاومت ایران.
پیام روشن این تجربه آن است که قدرت نظامی، هرچند میتواند ویرانی به بار آورد، لزوماً قادر نیست اراده سیاسی یک ملت را مطابق خواست مهاجم شکل دهد. اگر هدف آمریکا این بود که با فشار نظامی، جامعه ایران را به فروپاشی سیاسی و تغییر نظام سوق دهد، صرف برتری تسلیحاتی برای تحقق این هدف کافی نبود. مردم ایران اجازه ندادند اختلافهای داخلی به مجوزی برای تعیین سرنوشت کشور به دست بیگانگان تبدیل شود. این همان شکست راهبردیای است که باید با دقت تحلیل کرد.
اما دفاع از استقلال میهنمان، فقط به حضور در میدان جنگ محدود نمیشود. استقلالی که امام خمینی(ره) از آن سخن میگفت، به اقتصاد مقاوم، دانشگاه توانمند، تولید دانش، عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد و مسئولانی پاسخگو نیاز دارد. نمیتوان از مردم انتظار ایستادگی داشت، اما در برابر مشکلات معیشتی آنان بیتفاوت ماند. نمیتوان از عزت ملی سخن گفت، اما سرمایه اجتماعی را بر اثر تبعیض و ناکارآمدی فرسوده کرد. مقاومت زمانی ماندگار میشود که مردم ثمره آن را در زندگی خود ببینند.
سخنرانی کاپیتولاسیون، درسی فراتر از یک مقطع تاریخی دارد: هیچ ملتی با تحقیر شدن به عزت نمیرسد و هیچ قدرتی نیز صرفاً با تکیه بر سلاح، صاحب حق تعیین سرنوشت دیگران نمیشود. امام خمینی در آن روز در برابر امتیازدهی به قدرت خارجی ایستاد؛ مردم ایران نیز در جنگ اخیر نشان دادند که استقلال کشور، موضوعی نیست که بتوان آن را با محاسبات نظامی و فشار خارجی از میان برد.
تاریخ، ملتها را فقط با شعارهایشان نمیسنجد؛ با آنچه در لحظههای دشوار از آن دفاع میکنند، میسنجد. ایران امروز برای پاسداری از استقلال خود، هم به شجاعت در برابر دشمن نیاز دارد و هم به عقلانیت در اداره کشور؛ هم به وحدت ملی نیاز دارد و هم به شنیدن صدای منتقدان دلسوز. دشمن را نباید کوچک شمرد؛ اما قدرت او را نیز نباید به سرنوشت محتوم ملت تبدیل کرد.
آنچه در سال 1343 با فریاد اعتراض به کاپیتولاسیون آغاز شد، امروز در پرسشی سرنوشتساز ادامه دارد: آیا ملت ایران حق دارد مستقل تصمیم بگیرد یا باید آینده خود را با خواست قدرتهای خارجی تنظیم کند؟ پاسخ مردم ایران در دفاع از سرزمینشان روشن بود. استقلال، نه امتیازی اعطایی از سوی قدرتهای بزرگ، بلکه حقی است که ملت برای پاسداری از آن هزینه میدهد. این حق را نه با تهدید میتوان از میان برد و نه با بمباران میتوان به زانو درآورد.
قابل ذکر است که سخنرانی مشهور امام خمینی (ره) در اعتراض به کاپیتولاسیون در 4 آبان 1343 ایراد شد ولی تبعید ایشان در 13 آبان همان سال صورت گرفت.
*استاد حوزه علمیه زنجان
انتهای پیام/