خبرگزاری تسنیم- گروه فرهنگی: تاریخ صداوسیما را نمیتوان فقط در فهرست مدیرانی خلاصه کرد که در دورههای مختلف بر صندلی ریاست این سازمان نشستهاند. اینتاریخ، روایت فراز و فرودهای یکی از مهمترین نهادهای رسانهای و فرهنگی کشور است؛ نهادی که هم از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران تأثیر گرفته و هم در شکل دادن به فضای فرهنگی جامعه سهم داشته است. مستند «رئیس سازمان» سراغ بخشی از همین تاریخ رفته است؛ با این مضمون اصلی که مرور بر گذشته و تاریح این سازمان، اگر به شناخت دقیقتر تصمیمها و تجربههای مدیریتی منجر شود، میتواند برای فهم وضعیت امروز صداوسیما هم حرفی برای گفتن داشته باشد.
علی صدرینیا کارگردان فیلم مستند «رئیس سازمان» در تجربههای قبلی خود نشان داده با تاریخ و اسناد بیگانه نیست و میداند چگونه از میان روایتها و مدارک، دنبال نکتههای مهم بگردد. «قائممقام» نمونهای از این رویکرد و یکی از محصولات فیلمساز او بود؛ رویکردی که در «رئیس سازمان» هم دیده میشود. یکی از امتیازهای این مستند، همین پشتوانه پژوهشی و تلاش برای یافتن منابعی است که بتوانند تصویری روشنتر از گذشته سازمان به دست دهند. پرداختن به تاریخ صداوسیما بدون رجوع جدی به اسناد و تجربه کسانی که در دورههای مختلف در آن حضور داشتهاند، آسان است؛ اما حاصل چنینکاری احتمالاً چیزی بیشتر از مرور چند اتفاق و نام نخواهد بود. ارزش کار پژوهشی زمانی روشن میشود که بتواند میان رویدادهای پراکنده ارتباط برقرار کند و تصویری قابل فهم از یک مسیر تاریخی بسازد.
خود سوژه نیز بهاندازه کافی اهمیت دارد. صداوسیما در سالهای ابتدایی پس از انقلاب، محل حضور افرادی با گرایشها و دیدگاههای متفاوت بود و همین تفاوتها گاهی فضای سازمان را به میدان برخورد اندیشهها تبدیل میکرد. در سالهای بعد نیز هر رئیس، با نگاه و اولویتهای خود، بر مسیر سازمان تأثیر گذاشت. به همین دلیل، تاریخ صداوسیما فقط تاریخ مدیران آن نیست؛ تاریخ مواجهه دیدگاههای مختلف با یک نهاد رسانهای و چگونگی تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی بر تصمیمهای آن نیز هست. مرور این تجربهها میتواند نشان دهد که تغییر مدیریتها چه پیامدهایی داشته و چگونه بعضی تصمیمها مسیر سازمان را تغییر دادهاند.
نکته قابل توجه در فیلم مستند «رئیس سازمان» این است که مستند، دستکم در رویکرد خود، به ثبت اتفاقات و مرور خاطرات مدیران اکتفا نمیکند؛ تصمیمها و عملکرد آنها را هم به موضوع پرسش و ارزیابی تبدیل میکند. این همان جایی است که یک مستند تاریخی میتواند از بازگویی گذشته فراتر برود. دانستن اینکه چهکسی در چهدورهای مسئولیت داشته، بهتنهایی راهگشا نیست؛ مهمتر آن است که بدانیم در آندوره چه تصمیمهایی گرفته شده، تصمیمها چه نتایجی داشته و چه اثری بر مسیر سازمان گذاشته است. پیوند میان روایت وقایع و پرسش از پیامدهای آنها، از نقاط قوت «رئیس سازمان» است؛ چراکه مخاطب را تنها با فهرستی از رویدادها روبهرو نمیکند، بلکه او را به فکر کردن درباره کارنامه مدیران وادار میسازد.
صداوسیما نهادی نیست که بتوان درباره آن تنها در چارچوب گذشته صحبت کرد. این سازمان بهعنوان یکی از اصلیترین تریبونهای رسانهای کشور، همواره در معرض نقد بوده است. بخشی از این انتقادها به عملکرد و کاستیهای واقعی آن برمیگردد و بخشی دیگر نیز در فضایی شکل گرفته که گاهی فرصت بررسی دقیق و گفتوگوی منصفانه را محدود کرده است. با این حال، نه میتوان از کنار نقدهای واردشده بهسادگی گذشت و نه میتوان اهمیت و گستره تأثیرگذاری این سازمان را نادیده گرفت. مرور تجربه مدیران گذشته فرصتی است برای پرسیدن از انتخابهایی که نتیجه دادهاند، فرصتهایی که از دست رفتهاند و مسائلی که با وجود تغییر مدیران، همچنان باقی ماندهاند.
در کنار این وجوه پژوهشی و محتوایی، تصاویر آرشیوی مستند و به کارگیری هنرمندانه آنها نیز قابل توجهاند. مستند مورد اشاره توانسته تصاویری را که در میان منابع موجود پراکنده بودهاند، بیرون بکشد و با کمک روایت و تدوین، در کنار یکدیگر قرار دهد. این تصاویر صرفاً برای ایجاد حالوهوای گذشته یا افزودن جذابیت بصری به کار نرفتهاند؛ بلکه به روایت شکل دادهاند و کمک کردهاند مخاطب، دورههای مختلف را ملموستر دنبال کند. کنار هم نشاندن این تصاویر و برقرار کردن ارتباط میان آنها، به مستند اجازه داده از مجموعهای از اسناد پراکنده، روایتی نسبتاً یکپارچه بسازد. این ویژگی در مستندی که بخش مهمی از موضوعش به گذشته و تحولات تاریخی مربوط میشود، اهمیت ویژهای دارد.
بسیای از پرسشهایی که در مستند مطرح شدهاند، امروز اهمیتی دوچندان دارند. نباید فراموش کنیم در عصری هستیم که میدان رسانه دیگر به تلویزیون و شبکههای رسمی محدود نیست. رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای اینترنتی، شکل ارتباط مردم با خبر و سرگرمی را تغییر دادهاند و مخاطب امروز گزینههای بسیار بیشتری برای انتخاب دارد. در چنینشرایطی، صداوسیما ناگزیر است درباره جایگاه خود دوباره فکر کند. آیا شیوههای گذشته همچنان پاسخگوی نیازهای امروز مخاطباند؟ کدام تجربههای مدیریتی میتوانند برای آینده به کار بیایند و کدام تصمیمها نیازمند بازنگریاند؟ مرور تاریخ سازمان زمانی اهمیت واقعی پیدا میکند که بتواند به طرح جدیتر چنین پرسشهایی کمک کند. مستند رئیس سازمان به خوبی توانسته هم طرح پرسش کند و هم در مقام یک پژوهشگر، از دریچه تاریخچه سازمان به برخی از این پرسش ها پاسخ بدهد.
آنچه میتواند اهمیت فیلم مستند «رئیس سازمان» را از یک مرور تاریخی فراتر ببرد، همین تلاشی است که برای پیوند دادن گذشته با مسائل امروز صورت میگیرد. صداوسیما در طول دهههای گذشته دورههای متفاوتی را پشت سر گذاشته و هر دوره، تجربهها و درسهای خاص خود را داشته است. بازگشت به این تجربهها نباید فقط فرصتی برای یادآوری مدیران و اتفاقات گذشته باشد؛ باید بتواند به شناخت دقیقتر مسیر طیشده و تصمیمهایی که این مسیر را ساختهاند نیز کمک کند.
«رئیس سازمان»، با انتخاب این سوژه و تکیه بر اسناد و تصاویر آرشیوی، زمینه چنین مواجههای را فراهم کرده است. اهمیت نهایی این تلاش را باید در پرسشهایی جستوجو کرد که درباره کارنامه گذشته و مسئولیت امروز صداوسیما پیش روی مخاطب میگذارد؛ پرسشهایی که پاسخ به آنها، بیش از هر چیز، به فهم بهتر آینده این نهاد رسانهای کمک خواهد کرد.
انتهای پیام/