به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ محمدجواد سیدی مترجم کتاب نیستی از بندرسته نوشته ری برسیه در تبیین خوانش این کتاب از نیهیلیسم تاکید کرد که در این اثر، نیهیلیسم نه نشانه افسردگی و انفعال بلکه فرصتی نظری تلقی میشود، خوانشی که با تصویر رایج از نیهیلیسم در سنتگرایی ایرانی تفاوت اساسی دارد.
سیدی با اشاره به اینکه این کتاب به تازگی از سوی انتشارات هرمس منتشر شده است، افزود: این اثر با تأمل در مفهوم نیهیلیسم و بازخوانی آرای برخی از مهمترین فیلسوفان معاصر، در پی ارائه برداشتی مثبت از این مفهوم است و میکوشد نشان دهد نیهیلیسم میتواند به جای آنکه صرفا نشانهای از فروپاشی معنایی یا بحران ارزشها باشد، زمینهساز نوعی چرخش نظری و بازاندیشی در مبانی شناخت و واقعیت شود.
وی در توضیح منظور برسیه از نیستی یا نیهیلیسم اظهار داشت: نیهیلیسم را نخستین بار فیلسوفان پساکانتی به ویژه یاکوبی، به کار بردند. مقصود یاکوبی از نیهیلیسم شکاکیت بود، و معتقد بود هیوم و حتی کانت با فروکاستن واقعیت به شناخت، در عمل هستی را انکار میکنند.
سیدی افزود: یاکوبی صراحتا میگوید افراط در عقلگرایی و شناخت نظری، مخل واقعیت زیسته است و از این رو باید به سوی امر دینی بازگشت، که در این چارچوب، نیهیلیسم به معنای شکاکیت و انکار واقعیت است. این تعریف اولیه از نیهیلیسم در واقع واکنشی به پیامدهای معرفتشناختی فلسفه کانت و پیش از او هیوم بود، فیلسوفانی که با تأکید بر محدودیتهای شناخت انسانی، عملاً امکان دسترسی مستقیم به واقعیت را زیر سوال بردند.
این استاد دانشگاه درباره دیدگاه نیچه در این زمینه بیان کرد: نیچه نیز درباره نسبت شناخت و زندگی سخن گفته و معتقد بود افراط در خواست حقیقت با خواست زندگی در تنافر است، گسترش یکی به نابودی دیگری میانجامد. نیچه در تحلیل خود نشان میدهد که میل سیریناپذیر به حقیقت، اگر بدون توجه به نیازهای حیات و زیست انسانی پیش برود، میتواند به نوعی بیمعنایی و پوچی بینجامد.
این مترجم تصریح کرد: برسیه این فرمول سنتی را وارونه میکند و با تکیه بر تحولات تاریخ فلسفه و مدرنیته نشان میدهد پیشرفت شناخت لزوماً با تعالی یا حتی بقای انسان سازگار نیست، از همین رو برخی حاضرند برای شناخت هزینه بپردازند و آن را از دغدغههای حیات انسانی رها کنند. در نتیجه در این خوانش نیهیلیسم منادی افسردگی، نابودی و انفعال نیست، بلکه فرصتی نظری است، ایدهای که ریشه در اندیشه بودریار و نیچه دارد و برسیه آن را بسط میدهد. از همین رو، این معنا از نیهیلیسم برای ما ناشناخته است، چرا که ما نیهیلیسم را با سنتگرایی و متفکرانی مانند آلاحمد پیوند زدهایم، اما اینجا با تصویری جدید روبهرو هستیم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به تقابل تصویر مستقر از انسان و تصور علمی پرداخت و افزود: برسیه با اینکه تحت تاثیر سلارز است، معتقد است سلارز میخواهد تصویر مستقر و رایج از انسان را از بند تصویر علمی نجات دهد. در نقد رایج گفته میشود علم با نوعی پرومتهگرایی میخواهد جهان را فتح کند و نیهیلیسم به این معناست که پیشرفت علم واقعی به ارزشها، حیات و شان انسان نمیگذارد، بنابراین باید در برابر آن ایستاد.
سیدی افزود: در سنتگرایی این واکنش وجود داشته و بحث تصویر مستقر در مقابل تصویر علمی مطرح شده است. تصویر علمی میگوید انسان چیزی جز مغز نیست، ولی تصویر مستقر انسان را با نیات، روح و معنایی که ما به او نسبت میدهیم تعریف میکند. این تقابل در واقع بازتابی از تنش دیرینهتر بین دو نگاه به انسان است، نگاهی که انسان را موجودی معنادار و هدفمند میداند در مقابل نگاهی که انسان را صرفاً پدیدهای طبیعی و قابل تبیین علمی میبیند.
وی با بیان اینکه حرف برسیه این است که نباید به بهانه نیاز به تصویر مستقر برای زندگی، تصویر علمی را کلا از صحنه بیرون کرد، اظهار داشت: برسیه از سلارز کمک میگیرد تا نشان دهد تصویر علمی باید تقویت شود، هرچند این تقویت هزینهای برای زندگی انسانی دارد. با این حال برسیه برخلاف برخی پیروان سلارز معتقد نیست تقویت تصویر علمی به معنای افتادن به دام فیزیکالیسم است، او میگوید نمیشود تصویر علمی ماتریالیسم را به فیزیکالیسم فروکاست.
سیدی تصریح کرد: به عبارت دیگر، برسیه و پیروان فلسفههای اسپکولاتیو معتقدند علم به ما کمک میکند از مرزهای رایج شناخت فراتر برویم، بیآنکه فیزیکالیست شوند. خوانندگان باید قضاوت کنند که آیا برسیه توانسته از فیزیکالیسم فراتر برود، در عین حال که ساحت علم را حفظ کند یا نه که این موضع برسیه در واقع تلاش میکند راه سومی میان سنتگرایی و علمگرایی افراطی باز کند، راهی که هم به دستاوردهای علم احترام بگذارد و هم از تقلیلگرایی پرهیز کند.
مترجم کتاب نیستی از بند رسته در معرفی کانتن میسو افزود: کتاب اصلی او پس از تناهی را ترجمه کرده که پس از این کتاب به زودی منتشر میشود. میسو شاگرد آلن بدیو است و با تکیه بر نظریه مجموعههایی که بدیو از ریاضیات وام گرفته، هستیشناسی خود را بسط میدهد. میسو از راسیونالیسم بدیو برای ایستادن در مقابل تمایل بنیادین فلسفه معاصر استفاده میکند، تمایلی که او تضایفگرایی یا کوریلیشنیسم مینامد و صورتهای مختلفی از کانت تا فلسفههای پساساختارگرا و پدیدارشناسی دارد.
سیدی ادامه داد: تضایفگرایی یعنی این ادعا که واقعیت و ذهن هیچگاه به تنهایی قابل شناخت نیستند و ما همواره تنها با تضایف بین این دو روبهروایم؛ مثلاً تضایف بین پدیدار و ذهن است و این دیدگاه در واقع ادامه همان خط فکری است که از کانت شروع شد و در هایدگر، دریدا و دیگران ادامه یافت، خطی که بر این باور استوار است که ما هرگز به واقعیت فینفسه دسترسی نداریم و همواره در چارچوب رابطهای بین سوژه و ابژه قرار داریم.
وی با اشاره به نقد میسو بر این دیدگاه اظهار داشت: در کانت ما هرگز شیء فینفسه را به تنهایی نمیشناسیم و این خط تا دریدا و هایدگر ادامه دارد، چرا که رخداد هستی در تضایف با مخاطب انسانی معنا پیدا میکند و حتی در نیچه جهان چیزی نیست جز آنچه سوژه به عنوان ارزش خلق میکند. میسو این موضع را نقد میکند و با استدلالی پیچیده نشان میدهد میتوان واقعیت را بدون مداخله شناخت شناخت، و در کتاب پس از تناهی با عبور از مرز تضایف، واقعیت را به مثابه حاد آشوب معرفی میکند.
سیدی افزود: این ایده میسو در واقع تلاش میکند از بنبست تضایفگرایی خارج شود و نشان دهد که واقعیت میتواند مستقل از رابطهاش با سوژه انسانی فهمیده شود. برسیه به پروژه میسو تکیه میکند، از آن بسیار استفاده میبرد و در عین حال نقد مهمی به میسو وارد میکند که پیشنهاد میکند در کتاب دنبال شود.
وی در ادامه به دیالکتیک روشنگری اشاره کرد و گفت: برسیه معتقد است روشنگری به معنای افسونزدایی از جهان، در نهایت به نیهیلیسم منتهی میشود، اما این ایده صرفا از آن برسیه نیست و از همان پیروان اولیه کانت مانند یاکوبی مطرح شده است. این درونمایه در ادبیات و سینما هم دیده میشود؛ نمونه بارزش اسطوره پرومته جدید یا فرانکشتاین است که نشان میدهد افراط در تکیه بر علم و مداخله در طبیعت، طبیعت را برمیآشوبد و نابود میکند؛ به قول هایدگر، روشنگری ممکن است جهان را به نوعی ماده خام فروبکاهد.
سیدی تصریح کرد: هایدگر در نقد خود به مدرنیته و تکنولوژی، نشان میدهد که چگونه نگاه ابزاری به جهان، جهان را از معنای خود تهی میکند و آن را به منبعی صرفاً برای بهرهبرداری تبدیل میکند. در فصل مربوط به آدورنو و هورکهایمر، برسیه به تنش دیالکتیکی بین پیشرفت عقل در روشنگری و نابودی حاصل از افراط آن میپردازد و همزمان چرخشی در کار آنها پیدا میکند، او با تکیه بر خوانش آدورنو و هورکهایمر از مفهوم سایکاستنی و تمایز بین محاکات و تقلید، و با ارجاع به روژه کایوا، میکوشد از نقد صرف روشنگری فراتر رود.
وی ادامه داد: برسیه با استفاده از اصطلاح مردهنمایی روشنگری نشان میدهد روشنگری میتواند گسترش یابد و از مانعی که انسان در برابرش قرار میدهد عبور کند. سرانجام برسیه از دل ایدههای آدورنو و هورکهایمر به این نتیجه میرسد که تقابل امر مصنوعی و امر طبیعی، و علم و طبیعت، در پدیدهای به نام هوش مصنوعی به نقطهای جدید رسیده است و متفکرانی مانند برسیه و نگارستانی به مفهومی بسیار پیچیدهتر از هوش مصنوعی روزمره میپردازند.
سیدی درباره پیشنیازهای خواندن این کتاب اظهار داشت: زبان کتاب پیچیده و تخصصی است و میشود آن را همزمان درآمدی بر این اندیشهها و هم مقدمهای برای خواندن آن اندیشهها دانست. آشنایی با آثار سلارز، چرچلند، میسو، کتاب اصلی بدیو، کتابهای هایدگر، نیچه و به ویژه دلوز را بسیار کمککننده میداند، با این حال تاکید شده نویسنده در هر فصل سعی کرده شناخت قبلی خواننده را فرض نگیرد و هسته اصلی اندیشه هر متفکر را فشرده اما روشن بسط دهد.
وی افزود: برسیه تقریبا سراغ هر متفکر که میرود، دنبال بیرون کشیدن مفهومی از نیستی یا امر منفی است که به درون دیالکتیک بازنگردد، به همین دلیل شرحهای فشرده و دقیقی از هر فیلسوف ارائه میدهد. پیشنهاد شده است که دستکم در مورد دلوز، نیچه، هایدگر، بدیو و لاروئل مطالعاتی صورت گیرد؛ آشنایی با لاروئل بهویژه مهم است چون در فارسی تقریبا چیزی از او نداریم و برسیه هم او را نقد میکند و هم از او ایدههای ژرفی استخراج میکند. لاروئل با پروژهای که او غیرفلسفه مینامد، در پی عبور از چارچوبهای متعارف فلسفه غرب است و برسیه از این رویکرد برای بسط ایدههای خود درباره نیهیلیسم استفاده میکند.
مترجم کتاب نیستی از بند ریسته درباره سهم این کتاب در تفکر فلسفی ایران اظهار داشت: این کتاب بسیار تاثیرگذار خواهد بود، نیهیلیسم برای متفکران ایرانی همواره مسئله بوده است و از سنتگرایانی مانند کربن تا متفکران پیچیدهتری مانند احمد فردید و داریوش شایگان، درگیری با نیهیلیسم یک درگیری اصلی بوده است. با ارجاع به تقسیمبندی هیلان بنسوسان در مقاله احزاب کیهان-سیاسی در عصر پسا-انسان، دو موضع کلی نسبت به نیهیلیسم یاد میشود و آن موضع انستروفیک و موضع کاتاستروفیک است.
وی تصریح کرد: کتاب برسیه میتواند سرآغازی جدید برای تفکر ایرانی باشد تا از کلیشه نیهیلیسم برابر با بیماری یا فاجعه دست بردارد و نگاهی ایجابیتر به این مسئله داشته باشد، نگاهی که نیهیلیسم را نه چیزی برای نفی و درمان بلکه فرصتی نظری ببیند. این گرایش کاتاستروفیک در تفکر ایرانی را به مفهوم پیچیدهای از زمان نسبت میدهند که در طی هزاران سال شکل گرفته و گفته میشود نویسنده در حال فکر کردن و نوشتن درباره همین مفهوم زمان است. در سنت فکری ایران، نیهیلیسم همواره به عنوان تهدیدی برای معنویت و اصالت فرهنگی دیده شده است، اما این کتاب میکوشد نشان دهد که میتوان از دل همین نیهیلیسم، امکانهای جدیدی برای اندیشیدن گشود.
سیدی در پایان به پروژههای بعدی خود اشاره کرد و افزود: پس از این کتاب، چند کتاب دیگر با نشر هرمس منتشر میشود که از جمله همان پس از تناهی و کتاب مهمی از هیلان بنسوسان به نام ایندکسیکالیسم که اندیشهای جذاب از یک متفکر برزیلی است. همچنین مجموعهمقالاتی از همین فیلسوفان معاصر به زودی منتشر خواهد شد و کتاب دیگری از آلن بدیو به نام دلوز که در راه انتشار است. در حال حاضر روی کتابی از اسلاووی ژیژک به نام آیا کسی گفت توتالیتاریسم کار میشود، کتابی که با توجه به مباحث روز ایران درباره توتالیتاریسم و آرنت میتواند جذاب باشد. از همین رو، این تلاش فردی نیست بلکه تلاشی جمعی است که امیدوار سرآغازی جدید از اندیشیدن در ایران باشد و از خوانندگانی که این بحثها را در کانالهای تلگرامی و گفتوگوها زنده نگه میدارند تشکر میشود. این مجموعه ترجمهها و تالیفها در واقع بخشی از پروژهای بزرگتر برای معرفی جریانهای نوین فلسفی به مخاطب فارسیزبان است، پروژهای که میکوشد پلی بین فلسفه معاصر غرب و تفکر ایرانی برقرار کند.
انتهای پیام/