به گزارش خبرگزاری تسنیم، ماجرای پوشش و حجاب در جامعه امروز ایران به یکی از پیچیدهترین، چندلایهترین و پرچالشترین مباحث اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و سیاستگذاری در اندیشه عمومی کشور تبدیل شده است. در سالهای اخیر، تغییرات سریع در سبک زندگی و الگوهای رفتاری بخشهایی از جامعه، لزوم بازنگری در شیوههای مواجهه با این پدیده را بیش از پیش نمایان کرده است. تجربههای گذشته به روشنی نشان دادهاند که تقلیل دادن یک پدیده عمیق فرهنگی به بخشنامههای مقطعی و برخوردهای صرفاً سلبی، نه تنها گرهی از کار نمیگشاید، بلکه میتواند به تعمیق شکافهای اجتماعی و ایجاد مقاومتهای روانی دامن بزند.
در همین راستا، دبیرخانه فرهنگیـاجتماعی «خانه اندیشهورزان» میزبان نشستی تخصصی با عنوان «بازخوانی مسئله پوشش» بود. این رویداد، آوردگاهی برای همفکری پژوهشگران، جامعهشناسان و کارشناسان نامآشنای حوزه فرهنگ و سیاستگذاری فراهم آورد تا ابعاد پیدا و پنهان این مسئله، چالشهای کف میدان و البته گزینههای روی میز برای سیاستگذاری کارآمد را زیر ذرهبین ببرند. گزارش پیشرو، روایتی تحلیلی از مباحث طرحشده در این نشست است که میکوشد نقشه راه نخبگانی برای بازگشت تعادل به جامعه را ترسیم کند.
در بخش نخست این نشست، فریبا علاسوند، عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده، با رویکردی تبارشناسانه و تاریخی به ریشهیابی تغییرات الگوی پوشش در ایران پرداخت. وی در آسیبشناسی نگاههای رایج به مسئله حجاب، با صراحت تأکید کرد که یکی از بزرگترین خطاهای راهبردی در سیاستگذاری فرهنگی، تقلیل دادن موضوع پوشش اجتماعی به یک مصداق محدود فقهی یا یک نزاع سیاسی مقطعی میان جناحهاست.
به باور علاسوند، آنچه امروز در کف خیابانها تحت عنوان تغییرات پوشش مشاهده میکنیم، رویدادی خلقالساعه نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از یک پروژه گستردهتر در چارچوب بسط تجدد و مدرنیته است. او با کالبدشکافی این روند توضیح داد که دگردیسیهای فرهنگی همواره مسیری مشخص را طی میکنند؛ این تغییرات ابتدا از سطوح آکادمیک، دانشگاهی و محافل نخبگانی آغاز شده و تئوریزه میشوند. در گام بعدی، رسانهها، شبکههای اجتماعی و چهرههای تأثیرگذار (سلبریتیها و مراجع گروهی) این تئوریها را در قالبهای جذاب بصری و روایتی بستهبندی کرده و به افکار عمومی پمپاژ میکنند و در نهایت، این الگوهای جدید به مرحله پذیرش اجتماعی و تثبیت در سبک زندگی عامه مردم میرسند.
عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده نتیجهگیری کرد که مواجهه با چنین پدیده ریشهدار و شبکهای، نیازمند طراحی یک پروژه جامع، کلان و همهجانبه است. وی ضمن هشدار درباره عواقب رفتارهای شتابزده، احساسی و واکنشهای منفعلانه، بر لزوم توزیع متناسب و عادلانه مسئولیتها میان تمامی نهادهای فرهنگی، آموزشی، اصناف و بخشهای حاکمیتی تأکید کرد و یادآور شد که هرگونه برنامهریزی در این حوزه باید دقیقاً متناسب با مختصات بومی، اقلیمی و اقتضائات اجتماعی هر منطقه از کشور بومیسازی شود.
بخش دیگری از این نشست تخصصی به واکاوی روانشناختی، ارتباطی و تمدنی رفتار اجتماعی اختصاص یافت. حسین مهربانیفر، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی (ع)، در سخنانی تأملبرانگیز، شکلگیری هرگونه رفتار فردی و اجتماعی را در قالب یک الگوی سهضلعی تحت عنوان «بینش، گرایش و کنش» فرمولبندی کرد.
او در تشریح این الگو بیان داشت که پیش از بروز هر «کنشی» در ظاهر افراد (نظیر انتخاب نوع لباس)، ابتدا باید «بینش» (آگاهی و شناخت) در ذهن فرد شکل بگیرد و سپس این شناخت به «گرایش» (تمایل قلبی و احساسی) تبدیل شود. مهربانیفر با انتقاد تند از عملکرد دستگاههای متولی فرهنگ، رسانهها، آموزش و پرورش و دانشگاهها، به یک غفلت تاریخی اشاره کرد: عدم موفقیت در شکلدهی به انگارههای مثبت ذهنی نسبت به پوشش اصیل و عفیفانه.
این استاد دانشگاه توضیح داد که در نتیجه این کمکاری، گفتمان رقیب توانسته است با استفاده از ابزارهای رسانهای، تمایل به پوششهای غیررسمی، ناهنجار و ساختارطردانه را بهاشتباه با مفاهیم پررنگ و لعابی نظیر نوسازی، آزادی، استقلال فردی و پیشرفت همعرض و هممعنا کند. مهربانیفر راهکار خروج از این بنبست را ایجاد و تقویت زیستبومهای تربیتی و پرورشی نوین دانست. از دیدگاه وی، شکلدهی به فضاهای گفتوگو و تعامل دوطرفه و سازنده با نسل جدید (نسل زد) و همچنین فعالسازی ظرفیتهای ایجابی در صنعت مد و لباس کشور، از نان شب برای متولیان فرهنگی واجبتر است. او حمایت همهجانبه مادی و معنوی از طراحان و تولیدکنندگان داخلی را برای عرضه پوشاکی که بهطور همزمان سه ویژگی «زیبایی»، «جذابیت و بهروز بودن» و «پوشیدگی» را داشته باشند، شاهکلید حل معضل در گام «گرایش» دانست.
در ادامه این نشست، نگاهها به سمت ابعاد کلانتر و امنیتیـاجتماعی ماجرا چرخید. ابوالفضل اقبالی، عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا و مدیر اندیشکده زوج، با ارائه تحلیلی کلان از روندهای تغییرات پوشش در ایران، این موضوع را فراتر از یک تغییر سلیقه ساده قلمداد کرد. او این پدیده را یکی از نمودهای بارز تغییرات نرم، تدریجی و مهندسیشده جامعه در دل یک «جنگ ترکیبی» و دستکاریهای وسیع شناختی و رسانهای توصیف کرد.
اقبالی با ابراز نگرانی شدید از وضعیت فعلی، بر ضرورت توقف روند «رهاشدگی فرهنگی» تأکید کرد و گفت که مهار سرعت سرسامآور این تغییرات و بازگرداندن جامعه به یک نقطه تعادل اجتماعی و روانی، اولویتی گریزناپذیر است. اما چگونه میتوان به این نقطه تعادل دست یافت؟ مدیر اندیشکده زوج پاسخی روشن به این پرسش داد: تحقق این هدف، پیش و بیش از هرگونه اقدام میدانی، نیازمند شکلگیری یک «همپیمانی و توافق نخبگانی» است.
به باور وی، نخبگان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از طیفهای مختلف و سلایق گوناگون باید بر سر تعیین حد و مرزهایی که دارای پشتوانه مستحکم اجتماعی و عرفی باشد، به توافق برسند. اقبالی با نقد رویکردهای تکبعدی گذشته تصریح کرد که سیاستگذاری در خلأ و بدون همراهی، اقناع و توجیه بخشهای مختلف جامعه، و صرفاً با اتکا به قوه قهریه و برخوردهای سخت، نسخهای از پیش شکستخورده و ناکارآمد خواهد بود که تنها به لجاجتهای اجتماعی دامن میزند.
بحث حکمرانی و چگونگی اعمال سیاستها، محور سخنان کمیل حسینی، فعال اجتماعی و مدیر مجمع فعالین خانواده بود. حسینی با ورود به ظرایف حکمرانی در حوزه پوشش، به پیچیدگیهای ذاتی این عرصه اشاره کرد و گفت که ورود موفق حاکمیت به این میدان، نیازمند تفکیک دقیق چارچوبهای مداخله است. نمیتوان با یک نسخه واحد برای تمامی اقشار، مناطق و موقعیتها تصمیمگیری کرد.
وی استفاده از رویکردهای چندلایه و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیت عظیم گروههای مردمی (حلقههای میانی) و نهادهای تخصصی را امری حیاتی دانست. حسینی برای اثبات مدعای خود به تجربههای موفق پیشین در مواجهه با ناهنجاریهای سازمانیافته و شبکههای اشاعه فحشا در فضای مجازی اشاره کرد. به گفته او، تجربه نشان داده است که استفاده از فرایندهای بازدارنده نرم، غیرمستقیم، جامعهپذیر و مبتنی بر فناوریهای هوشمند، بهمراتب مؤثرتر، ماندگارتر و کمهزینهتر از مداخلات سخت، مستقیم و تنشزا در کف خیابان عمل میکند.
با این حال، این کارشناس فرهنگی تأکید کرد که موفقیت طرحهای نرم و هوشمند نیز شروطی دارد. از نگاه او، اجرای چنین الگوهایی مستلزم وجود یک اراده قاطع در بالاترین سطوح حاکمیتی، هماهنگی کامل در مواضع سیاسی میان چهرهها و جریانها، و از همه مهمتر، یکپارچگی مطلق و همافزایی بینقص میان قوای سهگانه، بهویژه همسویی میدانی قوه قضائیه و دولت است. علاوه بر این، ارائه شفاف، مستدل و تبیین دقیق و کارشناسی ابعاد این طرحها در رسانه ملی برای جلب همراهی و اعتماد عموم جامعه و مسئولان میانی، شرط بقا و موفقیت سیاستهای جدید خواهد بود.
در ادامه بررسی راهکارهای عملیاتی، سجاد لطفی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت و دبیر سابق کارگروه ساماندهی مد و لباس کشور، مباحث خود را بر نقطه تلاقی «حجاب، هنر و صنعت پوشاک» متمرکز کرد. لطفی نیز در امتداد نظرات دکتر مهربانیفر، چارچوب مفهومی «بینش، گرایش و کنش» را بستر تحلیل خود قرار داد، اما تمرکز ویژه خود را معطوف به مرحله بحرانی «گرایش» ساخت.
وی با زبانی کاربردی توضیح داد که انسان ذاتاً زیباییطلب است و توجه به طراحی پوششهایی که در کنار رعایت موازین شرعی و عرفی، از استانداردهای بالای زیباییشناسی برخوردار بوده و پاسخی درخور به نیازهای تنوعطلبانه مخاطب امروز (بهویژه جوانان و نوجوانان) بدهند، میتواند مستقیماً بر انتخابها و ذائقه پوششی افراد اثر بگذارد. لطفی با ارجاع به تجربیات اجرایی خود در حوزه مدیریت کلان طراحی لباس در کشور، ضمن گلایه از کمتوجهی تاریخی به اقتصاد فرهنگ در این بخش، بر ضرورت آزادسازی و استفاده حداکثری از ظرفیت نهفته در صنعت مد و لباس ملی برای خلق الگوهای پوششی جذاب، هویتدار و رقابتپذیر با نمونههای وارداتی تأکید ورزید.
دکتر کمیل قیدرلو، معاون پژوهشهای فرهنگی اجتماعی مرکز پژوهشهای مجلس و عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)، از منظر کلاننگرِ بازوی مشورتی قوه مقننه به موضوع ورود کرد. وی ضمن تأیید مباحث مطرحشده، بار دیگر خط بطلانی بر نگاههای تقلیلگرایانه کشید و تصریح کرد که موضوع پوشش اجتماعی بههیچوجه نباید در قفس تنگ یک مسئله فردیِ مرتبط با طول و عرض لباس محبوس بماند، بلکه باید با عینک یک «مسئله کلان اجتماعی و حکمرانی» به آن نگریست.
قیدرلو با مروری بر پروندههای اجرایی و سیاستگذاری دهههای گذشته در کشور، پاشنه آشیل بسیاری از طرحها را فقدان انسجام سیستمی دانست. وی بر لزوم معماری رویکردهای سیاستی جدید مبتنی بر هماهنگی ارگانیک میان بخشهای مختلف نظام، همراهی تمامقد دستگاههای اجرایی دولت و از همه حیاتیتر، برخورداری از پشتوانه و سرمایه اجتماعی تأکید کرد.
معاون مرکز پژوهشهای مجلس معتقد بود که توفیق هرگونه سیاستی در این کارزار پیچیده، نیازمند دیده بانی همزمان تمامی ابعاد ماجراست. او رسانه و شبکههای اجتماعی، اقتصاد کلان و اقتصاد بازار، مناسبات سیاسی و زیرساختهای فرهنگی را حلقههای بههمپیوسته این زنجیر دانست. سخن کلیدی قیدرلو در این نشست، تأکید بر استراتژی «انتخاب هوشمندانه نقاط مداخله» بود. وی بیان داشت که حاکمیت باید نقاطی را برای مداخله و اصلاح انتخاب کند که در آن بخشها، ظرفیت همراهی و پذیرش اجتماعی در بالاترین سطح ممکن قرار دارد. سیاستگذاری مؤثر، سیاستی است که با درک دقیق واقعیتهای میدان و عبرت از تجربیات گذشته، امکان خلق یک وفاق ملی و جلب حمایت بدنه جامعه را فراهم سازد.
حسن ختام این نشست راهبردی، با سخنان متفاوت و آسیبشناسانه ریحانه رحمانیپور، مدیرکل اجتماعی مرکز پژوهشهای مجلس همراه بود. رحمانیپور تیغ نقد خود را به سمت رویکردها و پارادایمهای رایج در نظام آموزشی و تربیتی کشور نشانه رفت.
وی با طرح این موضوع که نظامهای رسمی آموزش و پرورش ما غالباً با رویکردی مهندسیشده و مکانیکی در پی تغییر مستقیم ارزشهای بنیادین و اعتقادات درونی افراد هستند، این روش را در مواجهه با جنگ نرم دشمن ناکارآمد توصیف کرد. رحمانیپور استدلال کرد که مسیر تهاجم فرهنگی در دنیای مدرن، هرگز از درگیری مستقیم با اعتقادات آغاز نمیشود؛ بلکه این تهاجم هوشمندانه، کار خود را از لایه «نمادها» و ظواهر سبک زندگی شروع میکند. این جابهجایی نمادها بهگونهای صورت میگیرد که در نگاه اول، فرد هیچگونه تعارض و تضادی میان این نمادهای جدید و اصل اعتقادات مذهبی یا ملی خود احساس نمیکند و به همین دلیل، حساسیت سیستم ایمنی جامعه تحریک نمیشود. پس از تثبیت نمادها، به تدریج ارزشها نیز دچار فرسایش میشوند.
مدیرکل اجتماعی مرکز پژوهشهای مجلس بر همین اساس نتیجهگیری کرد که دستگاه سیاستگذار باید نقطه ثقل تمرکز خود را بر بازسازی، اصلاح و بومیسازی «نمادها» و «الگوهای عینی سبک زندگی» قرار دهد. وی در بخش پایانی سخنان خود، نقبی به یکی از مهمترین، اما مغفولترین ابعاد ماجرای پوشش زد: موانع اقتصادی. رحمانیپور با اشاره به مستندات آماری از تغییرات جمعیتشناختی و درگیر شدن طیفهای مختلف جمعیتی اعم از زنان متأهل و حتی ساکنان مناطق روستایی و حاشیهای با چالشهای حوزه پوشش، یک حقیقت تلخ را عیان ساخت؛ دسترسی به پوشاک مناسب، عفیفانه و باکیفیت در بازار امروز ایران، با چالش جدی قیمتگذاری و گرانی مواجه است.
وی تأکید کرد که اتخاذ راهبردهای ایجابی در صورتی به ثمر خواهد نشست که مبتنی بر رونقبخشی به بازار پوشاک مناسب و تسهیل دسترسی اقتصادی آحاد مردم (یارانههای فرهنگی یا حمایتهای تولیدی) به این اقلام باشد. رحمانیپور، تمرکز بر ایجاد زیرساختهای اقتصادی در صنعت پوشاک و تکیه بر نقاط مشترک و مورد وفاق در عرف جامعه را نه یک انتخاب تشریفاتی، بلکه ضرورتی انکارناپذیر در حکمرانی فرهنگی امروز کشور قلمداد کرد که بدون آن، تمامی طرحهای نظری روی کاغذ باقی خواهند ماند.
آنچه در نشست «بازخوانی مسئله پوشش» در خانه اندیشهورزان گذشت، نمایی روشن از تغییر نگاه نخبگانی کشور به یکی از ملتهبترین پروندههای اجتماعی این روزهاست. همصدایی کارشناسان از طیفهای مختلف بر سر ناکارآمدی روشهای قهری و سلبی، و تأکید مشترک آنها بر ضرورت ارتقای کیفی و زیباییشناختی صنعت مد و لباس، کاهش هزینههای دسترسی به پوشاک مناسب، درک زبان نسل جدید، پرهیز از دوقطبیسازیهای کاذب و حرکت به سمت اقناع و بازدارندگی هوشمند، نشان میدهد که فضای سیاستگذاری فرهنگی کشور نیازمند یک پوستاندازی جدی است.
اکنون توپ در زمین متولیان اجرایی، دستگاههای فرهنگی و قانونگذاران است تا با عبور از طرحهای کوتاهمدت و بعضاً تنشزا، این نسخههای کارشناسیشده را به برنامههایی عملیاتی، مستمر و مبتنی بر وفاق اجتماعی تبدیل کنند؛ برنامههایی که در آن، حفظ هویت فرهنگی ایرانیـاسلامی، نه با تحکم، بلکه با میل، رغبت و انتخاب آگاهانه جامعه عجین شود.
انتهای پیام/