به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، وقوع جنگ رمضان در نگاه اول دلالت بر شکست قدرت هژمون در اعمال سیاست و نظر خود از طریق غیر جنگ است. هژمون آمریکایی سالها با ابزار تحریم و تهدید، کشورها را خاضع و مرعوب میکرد و در موارد معدود که این روش موفق نبود، دست به اقدام نظامی میزد و در ظاهر امر هم به اهداف خود دست پیدا میکرد، ولی جنگ رمضان هم تصویر قدرت هژمون آمریکا را فروریخت هم مداخله نظامی به عنوان ابزار کارآمد در هژمونی لیبرال را بی اثر کرد.

جنگ رمضان به نوعی حاصل تغییر معادلات منطقه پس از انقلاب اسلامی، دفاع مقدس هشت ساله، تشکیل محور مقاومت و لشکرکشیهای آمریکا به منطقه، انقلابهای عربی و طوفانالاقصی بود. جنگ رمضان واجد شواهد و قرائن زیادی است که دلالت بر به چالش کشیدن بنیانهای قوام دهنده و مشروعیت بخش نظم آمریکایی دارد. در این جنگ قدرت نظامی آمریکا و افسانهسراییها حول تجهیزات جنگی آمریکایی از ناو جنگی تا اف35 و آواکس و پهپاد به چالش کشیده شد.
آمریکا که در جنگ ویتنام به سبب هزینههای سنگینش نظام ارز جهانی برتون وودز را با پترودلار جایگزین کرده بود، امروز شاهد این است که پشتوانه نفتی چاپ دلار آن تحت تاثیر اعمال قدرت محور مقاومت و ایران قرار گرفته است. این در حالی است که مدیریت بحران بدهی آمریکا تا حد زیادی وابسته به پترو دلار و چرخه معاملات دلاری با جهان عرب نفتی است. بدهی روز افزون آمریکا و عملکرد موفق چین شاهد و قرینه دیگری بر گذار نظم جهانی است، چرا که جنگ رمضان میتواند بر بدهیهای آمریکا بیافزاید و پترودلار را تضعیف کند. در چنین شرایطی چین میتواند مانند لحظه جنگ افغانستان و عراق فاصله خود با آمریکا را به سبب بحرانی شبیه بحران 2009 کم کند.

مسئله مهم دیگر توان ایران و مقاومت در اخلال در تجارت آزاد است که این نیز یکی از بنیانهای مشروعیت بخش نظم آمریکایی بود. اما نکته مهمی که ما را از اینجا به بعد به بحث در مورد و منطقه و عمان رهنمون میسازد، باز آرایی قدرت مقاومت بعد از وقایع طوفان الاقصی است. محور مقاومت بعد از 7 اکتبر 2023 دچار ضربات سنگینی شد که نمیتوان آن را کتمان کرد. بسیاری معتقد بودند که نظم منطقه به ضرر ایران و محور مقاومت تمام میشود ولی جنگ رمضان معادلات را بهم زد و مولفهای دیگر بر وضعیت پر آشوب و وقایع شتابان منطقه اضافه کرد. در چنین شرایطی نظم منطقهای جدید به شدت تحت تاثیر قدرت روزافزون ایرانی قرار گرفته و خواهد گرفت و باید منتظر معادلات جدید ماند و جبههبندیهای اصلی و فرعی تازهای را شناسایی کرد.
آنچه به رغم طولانی بودن در سطور بالا نگاشته شد برای این بود که تنگنا و معضله عمانیها را با نگاهی به مسئله گذار از نظم جهانی مستقر و همچنین واقعیتهای جدید منطقه تبیین کنیم. دکترین میانجیگری و صلحساز مسقط در واقع تابعی از نظم آمریکایی با تمام ملحقات آن بود. عمان سعی داشت که همواره دکترین خود را ضمیمهای بر نظم مستقر جهانی عرضه کند و با توجه به هژمون آمریکا میتوانست منطقه الفراغی برای بازیگری خود تعریف کند. اما امروز طلیعه نظم جدید جهانی و دوران پر آشوب، گذار از نظم موجود بیش از هر نقطهای خود را در منطقه غرب آسیا نشان میدهد.
اگر بپذیریم که نظم آمریکایی در جهان در حال افول است و سرعت افول آن در منطقه غرب آسیا بیش از نقاط دیگری است، لذا باید تالی منطقی آن را در منطقه غرب آسیا که رژیم صهیونیستی بر بحرانهای آن میافزاید را به خوبی درک و تحلیل کنیم. جنگ رمضان و پسآیند آن یک نکته مهم را مشخص کرد و آن این بود که الگوی امنیتی برون زا آن هم الگوی متکی به آمریکا به دو اعتبار تضمین کننده آرامش و امنیت کشورهای منطقه نیست! اول اینکه امنیت باید بالذات، درونی و جامع الاطراف باشد، دوم اینکه نظم جهانی آمریکایی در حال افول است، لذا گره زدن امنیت خود به آمریکای در حال افول در این شرایط جز نا امنی برای کشورها چیزی یه ارمغان نخواهد آورد. نمود و بروز شکست چنین الگویی عربستان سعودی است که امروز در مقابل یک جنبش فرو دولتی مانند انصارالله یمن درمانده و مستاصل شده است.

سلطنت عمان خاصه پس از روی کار آمدن سلطان هیثم در سال 2020 به خوبی این مسئله را درک کرد. دولت مسقط اگرچه در چند سال اخیر سعی میکرد که کما فی السابق و در ظاهر امر، کنشگری خود را برمبنای آن منطقه الفراغی تنظیم کند که نظم آمریکایی آن را مجاز میشمارد، ولی به طور روز افزون و صد البته بنا به منافع خود از محور ابوظبی_تلآویو و پشتیبانان غربی آن با چراغ خاموش فاصله گرفت.
پایان قسمت دوم...
نویسنده: میرجواد گلوی بیات، کارشناس مسائل غرب آسیا
انتهای پیام/