به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، در میان شلوغی بخشهای بیمارستان، جایی که صدای دستگاهها با نگرانی خانوادهها در هم میآمیزد، افرادی هستند که سکوتشان پر از فریاد است. آنها لباس سفید بر تن میکنند، اما نه برای قهرمانبودن؛ برای بودن، برای ماندن پای بالین بیماری که شاید فردا نباشد.
مهدی نقدیسقی یکی از همین آدمهاست. مردی که 30 سال پیش، وقتی نوجوانی هنرستانی بود، یک آگهی کوچک مسیر زندگیاش را عوض کرد و او را از پشت ماشینابزار به قلب اتاق عمل کشاند. از تهران تا مشهد، از شیفتهای شب تا لحظههایی که یک بیمار در آغوشش جان سپرد.
او امروز در مرکزی برای بیماران آخر عمرکار میکند؛ جایی که مرز بین زندگی و مرگ باریک است و پرستار، تنها همراهِ آن لحظههای سنگین در کنار بیماران است... با او نشستیم تا از بخشی بگوید که کمتر شنیده میشود؛ از خستگیهایی که کسی نمیبیند، از اشکهایی که پشت ماسک میماند و از عشقی که باعث میشود هنوز، بعد از بازنشستگی، لباس پرستاری را از تن درنیاورد. این گفتگو، روایت یک انسان است؛ از جنس درد، امید و دیدهنشدن.
تسنیم: چه شد که وارد حوزه درمان شدید؟
مهدی نقدیسقی: راستش ورود من به حوزه درمان کاملاً اتفاقی بود. سال 1371، وقتی در هنرستان شهید عباسپور گناباد در رشته ماشینابزار تحصیل میکردم، یک روز در مسیر بازگشت به خانه با آگهی پذیرش هنرجوی بهیاری نزاجا روبهرو شدم. همان آگهی مسیر زندگی من را برای همیشه تغییر داد.
تسنیم: پس چطور مسیرتان ادامه پیدا کرد؟
نقدیسقی: پس از قبولی، سال 1372 وارد ارتش شدم و در رشته بهیاری مشغول خدمت شدم. بعد از حدود هشت سال، از طریق کنکور وارد رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی بقیهالله(عج) شدم و مدرک کارشناسی پرستاری گرفتم. در مجموع حدود 30 سال در حوزه درمان خدمت کردم و سال 1402 بازنشسته شدم؛ اما عشق به خدمت باعث شد همچنان به کارم ادامه بدهم و امروز نیز در یکی از مراکز درمانی مشهد مشغول خدمترسانی هستم.
تسنیم: اولین روز کاریتان را به خاطر دارید؟
نقدیسقی: (با لبخند) اولین روز کاریام را هیچوقت از یاد نمیبرم. دقیقاً 17 آبانماه 1375 بود. من در دوران تحصیل و ایام کارآموزی هیچوقت از اتاق عمل خوشم نیامده بود. جالب اینکه در این روز وقتی قدم در بیمارستان گذاشتیم، 10 نفر بودیم که مستقیم رفتیم دفتر ریاست محترم بیمارستان که مدیر محترم دفتر پرستاری نیز حضور داشت. از بین ده نفر، دو نفر را برای اتاق عمل انتخاب کردند؛ یکی من و یکی دیگر همکار خوبم جناب علیاصغر غفوری که اصالتاً از کاشمر بودند. دنیا روی سر من خراب شد و تا مدتی افسرده بودم.
تسنیم: پس چطور با این موضوع کنار آمدید؟
نقدیسقی: تصمیم گرفتم این مسیر تعیینشده را با جان و دل قبول کنم و این شد که 16 سال در اتاق عمل کار کردم. الان که به گذشته نگاه میکنم، میبینم بهترین خاطرات خوب من در اتاق عمل و در جمع دوستانی بود که بهصورت یک خانواده در کنار هم بهترینها را رقم زدیم. این شد که به این نتیجه رسیدم هیچ کار خدا بیحکمت نیست.
تسنیم: به نظر شما بخش پنهان پرستاری که از بیرون دیده نمیشود، چیست؟
نقدیسقی: به نظر من، بخش پنهان پرستاری، مسئولیت و فشار روحی زیادی است که شاید از بیرون هیچوقت دیده نشود. یک پرستار فقط مراقبت جسمی از بیمار را بر عهده ندارد؛ بلکه باید در سختترین لحظات، با صبر و آرامش کنار بیمار و خانوادهاش باشد، درد و نگرانی آنها را درک کند و حتی گاهی امید و دلگرمی بدهد. شاید همین بخش عاطفی و انسانی، یکی از سختترین و در عین حال ارزشمندترین قسمتهای پرستاری باشد. در اکثر مواقع یک حس عاطفی شدید بین بیمار و خانواده با پرستار ایجاد میشود. الان من در یک مرکزی فعالیت میکنم به نام هاسپیس (مدیریت آخر عمر) که در واقع بیماران با گرید 5 در آن بستری هستند. این شرایط بهشدت این حس عاطفی را در یک پرستار تقویت میکند؛ بهطوری که بعد از فوت بیمار، تا مدتی پرستار از نظر روحی به واسطه تقویت آن حس عاطفی دچار لطمه میشود.
تسنیم: سختترین بخش کار پرستاری را چه چیزی میدانید؟ فشار جسمی، روحی، کمبود وقت یا چیز دیگری؟
نقدیسقی: خیلی روی این سؤال فکر کردم و اصلاً نتوانستم از نظر شدت سختی، بین این موارد تفاوتی قائل شوم. به نظر من، سختی کار پرستار ترکیبی از همه این موارد است؛ بهخصوص وقتی بیمار، بهواسطه برخی بیماریها مثل سرطان، دچار درد زیادی است و مانند یک یخ در حال آبشدن است و از دست کسی، بهخصوص پرستاری که 24 ساعته بر بالین بیمار حضور دارد، کاری برنمیآید. در چنین شرایطی، منِ پرستار میبایست این درد و رنج را هم تحمل کنم و این قطعاً از نظر روحی فشار زیادی بر من وارد خواهد کرد.
تسنیم: آیا صحنهای در ذهنتان مانده که هرگز فراموش نکنید؟
نقدیسقی: بله!، در حوزه درمان، بهخصوص برای پرستاری که ساعتها بر بالین بیمار حضور دارد، صحنههای زیادی هست که هیچوقت از ذهن پاک نمیشود. یکی از بیمارانی که هرگز فراموشش نمیکنم، آقایی بود حدود 55 سال داشتند و سالها ساکن ترکیه بودند. در آخرین حضور فعالشان، سرحال و سرزنده در جشن تولد دخترشان شرکت کرده بودند، اما تنها یک هفته بعد به سرطان ناحیه گلو مبتلا شدند. طی حدود چهار ماه، وزنشان از نزدیک 80 کیلو به حدود 35 کیلو رسید و بهتدریج مانند تکهای یخ آب شدند. درد میکشیدند و متأسفانه کاری بیش از مراقبت و همراهی از دست منِ پرستار برنمیآمد.
سرانجام در یکی از شیفتهای کاری من، در حالی که بر بالینشان بودم، فوت شدند؛ صحنهای که هنوز هم از ذهنم پاک نشده است. روحش شاد و یادش گرامی.
تسنیم: چطور میتوان این حجم از فشار روحی را مدیریت کرد؟
نقدیسقی: به نظر من، بزرگترین هنر یک پرستار، مدیریت همین فشارها و احساسات است. پرستاری که نتواند این فشارهای روحی و کاری را مدیریت کند، در درازمدت آسیب بیشتری متوجه خودش خواهد شد. شاید این عشق و علاقه به کار و حس مسئولیتی است که باعث میشود سختیها را به جان بخریم تا بیمار و همراهش در سختترین لحظات، آرامش بیشتری داشته باشند.
تسنیم: مهمترین مطالبه شما بهعنوان یک پرستار با حدود سه دهه تجربه چیست؟
نقدیسقی: این سؤال میتواند برای هر کسی جواب متفاوتی داشته باشد. خیلی از همکاران مهمترین مطالبهشان را معیشت و حقوق متناسب با مدرک و سختی کار میدانند. اما نظر من کمی متفاوت است؛ مطالبه پرستار فقط حقوق نیست. پرستار قبل از هر چیز نیاز به دیدهشدن، احترام و درکشدن سختیهای کارش دارد. وقتی پرستار از نظر روحی و کاری حال خوبی داشته باشد، طبیعتاً بیمار هم مراقبت بهتری دریافت میکند. به نظرم پرستاری در ایران هنوز آنطور که باید جایگاه و صدای مستقلی ندارد.
تسنیم: به نظر شما کمبود نیروی پرستاری چقدر روی کیفیت خدمات تأثیر میگذارد؟
نقدیسقی: بله، قطعاً یکی از مشکلات اصلی، کمبود نیروی پرستاری است. من خودم در محیط کار این موضوع را کاملاً احساس کردهام. یک ضربالمثل قدیمی داریم که میگوید: «با یک دست نمیشود چند تا هندوانه برداشت.» حتی اگر مدتی هم بشود، بالاخره فشارش به یک جایی میرسد و به خود آدم آسیب میزند. وقتی تعداد پرستار کم باشد، فشار کار روی نیروهای موجود بیشتر میشود، خستگی و فرسودگی بالا میرود و طبیعتاً فرصت و توان کافی برای رسیدگی باکیفیت به همه بیماران کمتر میشود. در نهایت هم پرستار آسیب میبیند و هم بیمار.
تسنیم: اگر بخواهید فقط یک عامل را بهعنوان اصلیترین مانع برای ارتباط بهتر پرستار با بیمار نام ببرید، آن چیست؟
نقدیسقی: جوابش کاملاً واضح است: کمبود، کمبود و باز هم کمبود پرستار. به قول قدیمیها، وقتی جواب را میدانی، سؤال پرسیدن خطاست! وقتی تعداد پرستار نسبت به تعداد بیماران کم باشد، پرستار مجبور میشود بیشتر وقتش را صرف کارهای ضروری و فوری کند و طبیعتاً فرصت کمتری برای صحبت کردن، شنیدن حرفهای بیمار و رسیدگی باحوصله به دغدغههایش باقی میماند. باور کنید خیلی وقتها پرستار خودش هم دوست دارد بیشتر کنار بیمار باشد، اما وقت و توانش اجازه نمیدهد.
تسنیم: چه نکتهای را دوست دارید بیماران و همراهانشان درباره پرستاران بدانند؟
نقدیسقی: مهمترین نکته این است که به نظرم هنوز خیلی از بیماران و همراهان به این موضوع توجه ندارند که پرستار هم مثل بقیه انسان است؛ خسته میشود، فشار روحی دارد و گاهی خودش هم نیاز به استراحت و آرامش دارد. با وجود فشار کاری و کمبود نیرو، پرستار تمام تلاشش را برای بیمار میکند. گاهی ممکن است فرصت کافی برای صحبت یا رسیدگی فوری به همه بیماران وجود نداشته باشد. کمی صبر، احترام و درک متقابل میتواند خیلی از سوءتفاهمها را کم کند و در نهایت به نفع خود بیمار باشد.
تسنیم: شیفتهای شب و دوری از خانواده چطور؟ این بخش از کار چقدر سخت است؟
نقدیسقی: شیفت شب و دوری از خانواده واقعاً بخش سخت کار یک پرستار است. خیلی وقتها پرستار شبها سر کار است، وقتی خانواده دور هم جمع هستند؛ مثل شب یلدا، شبهای قدر و یا شبهای عید نوروز. و از همه مهمتر خواب و استراحتش هم بههم میریزد. به نظرم جامعه آنطور که باید، این بخش از زندگی پرستار و سختیهایش را نمیبیند. بارها و بارها و بارها با تمام وجودم حس کردهام که منِ پرستار و همکارانم دیده نمیشویم.
تسنیم: شما در تهران و مشهد خدمت کردید. هیچوقت در شهر خودتان، گناباد، پرستاری نکردید؟
نقدیسقی: قسمت نشد در شهر خودم پرستاری کنم. حدود 30 سال در یکی از بیمارستانهای بزرگ تهران و پس از بازنشستگی در مشهد کار کردم. قطعاً پرستاری در شهرستانهای کوچک مثل گناباد با شهرهای بزرگی مثل تهران متفاوت است. در شهرستان معمولاً امکانات و نیروی انسانی محدودتر است و پرستار مسئولیت بیشتری بر عهده دارد. البته ارتباط با بیمار و خانوادهها صمیمیتر است. مهمترین چالش هم به نظر من کمبود نیرو و امکانات تخصصی و در نتیجه فشار کاری بیشتر است. از طرفی، صمیمیتر بودن ارتباط با بیمار و خانوادهها در شهرستان، گاهی میتواند روی حفظ فاصله و رفتار حرفهای پرستار تأثیر منفی بگذارد.
تسنیم: فکر میکنید زحمات پرستاران در ایران دیده و قدردانی میشود؟
نقدیسقی: شاید در نگاه اول کمی خودخواهانه به نظر برسد، ولی حقیقتاً بله، زحمات پرستاران تا حدود بسیار کمی دیده و قدردانی میشود. البته هنوز خیلیها از فشار کاری و روحی این شغل آگاهی کامل ندارند. گاهی یک تشکر ساده از طرف بیمار یا خانوادهاش، خستگی یک پرستار را از تنش بیرون میکند. در یک جمله کوتاه بگویم که: پرستاران در ایران رسانه به معنای واقعی کلمه ندارند.
تسنیم: اگر اختیارش را داشتید، اول چه چیزی را در وضعیت پرستاری کشور تغییر میدادید؟
نقدیسقی: اگر اختیار داشتم، اول جایگاه و امنیت شغلی پرستار از نظر حقوق و مزایا و اضافهکار بهتر میکردم تا پرستار احساس کند زحماتش واقعاً دیده میشود. به نظرم وقتی پرستار از نظر شغلی آرامش بیشتری داشته باشد، با انگیزه و تمرکز بیشتری از بیمار مراقبت میکند.
تسنیم: در این سالها تجربههای تلخ و شیرین زیادی داشتید. کدامیک بیشتر بر شما اثر گذاشته است؟
نقدیسقی: تا دلتان بخواهد، هم تجربههای منفی داشتم و هم مثبت. بهطوری که هر دو مدلش باعث شده بارها با خودم فکر کنم که آیا اصلاً ارزشش را داشت که من پرستار باشم یا نه. جنبه مثبت ماجرا این بود که گاهی یک «خدا خیرت بده، خیلی زحمت کشیدی» از طرف بیمار، تمام خستگی یک شیفت سخت را از تن آدم درمیآورد و یادآوری میکند که این شغل ارزشش را دارد. جنبه منفی ماجرا هم این بود که گاهی بیاعتمادی، اعتراض یا برخورد تند بیمار و خانوادهاش، با وجود تمام تلاشمان، واقعاً خستهکننده و ناراحتکننده بود.
تسنیم: حرف آخرتان بهعنوان یک پرستار با تجربه؟
نقدیسقی: دوست دارم همراهان و بیماران بدانند که: پرستار هم آدم است؛ خسته میشود، دغدغه دارد، اما همیشه سعی میکند توی سختترین لحظهها، بهترین همراه بیمار باشد.
گفتوگو از: یاسر سالاری
انتهای پیام/282