به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ توسعه برای مدتها عمدتاً با شاخصهایی مانند رشد تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه و گسترش زیرساختهای فیزیکی سنجیده میشد، اما توسعه را نمیتوان صرفاً به افزایش ثروت و امکانات مادی تقلیل داد، چرا که تداوم توسعه به ظرفیت انسانها برای بهرهگیری از این امکانات نیز وابسته است. از این منظر، جامعه توسعهیافته تنها جامعهای برخوردار از منابع بیشتر نیست، بلکه جامعهای است که شهروندان آن توانایی دسترسی به اطلاعات، فهم و تحلیل مسائل، تصمیمگیری، مشارکت اجتماعی و یادگیری مستمر را داشته باشند. در چنین برداشتی، سواد یکی از قابلیتهای بنیادی انسان و زمینهای برای گسترش انتخابها و مشارکت مؤثر او در زندگی اقتصادی و اجتماعی است.
از این منظر، سواد عمومی تنها یک دستاورد آموزشی نیست، بلکه یکی از زیرساختهای ظرفیت انسانی جامعه و در نتیجه یکی از معیارهای مهم توسعهیافتگی است. مطالعات نشان میدهند که تنها افزایش سالهای تحصیل برای دستیابی به پیامدهای توسعهای کافی نیست و کیفیت یادگیری و مهارتهای شناختی افراد اهمیت اساسی دارد. بنابراین آنچه برای توسعه اهمیت دارد تنها حضور افراد در نظام آموزشی نیست، بلکه توانایی واقعی آنان در استفاده از آموختههای خود برای فهم مسائل، حل مسئله و فعالیت مؤثر در جامعه است.
این مسئله در عصر تحول دیجیتال و هوش مصنوعی اهمیت بیشتری یافته است. سواد امروز دیگر تنها به توانایی خواندن و نوشتن محدود نمیشود، بلکه مهارت در پردازش و ارزیابی اطلاعات، کار با اعداد و حل مسئله نیز بخشی از تواناییهای ضروری زندگی معاصر است. از همین رو، پرسش توسعهای امروز فقط این نیست که چه تعداد از افراد جامعه باسوادند؟ بلکه باید پرسید این سواد تا چه اندازه به توانایی واقعی برای فهم، انتخاب، مشارکت و سازگاری با تغییرات تبدیل شده است.
سواد را نمیتوان صرفاً به توانایی خواندن و نوشتن یا تشخیص و رمزگشایی واژهها محدود کرد، چرا که در رویکرد قابلیتهای انسانی، ارزش سواد به امکاناتی بازمیگردد که در زندگی واقعی برای فرد ایجاد میکند. سواد میتواند دامنه انتخابهای فرد را گسترش دهد و امکان دسترسی به اطلاعات و فرصتها، تصمیمگیری آگاهانهتر و مشارکت مؤثرتر در زندگی اجتماعی را فراهم سازد. به همین دلیل، بیسوادی صرفاً فقدان یک مهارت آموزشی نیست، بلکه میتواند نوعی محرومیت از قابلیت باشد که آزادی فرد برای دستیابی به شیوه زندگی مطلوب خود را محدود میکند. در این نگاه، سواد هم دارای ارزش ذاتی است و هم ابزاری برای گسترش سایر قابلیتهای انسانی و بهبود کیفیت زندگی محسوب میشود.
با اینحال نرخ رسمی باسوادی بهتنهایی نمیتواند تمام ابعاد این قابلیت را نشان دهد. مرز میان با سواد و بی سواد ممکن است تفاوتهای گسترده در میزان بهرهمندی واقعی افراد از سواد را پنهان کند. فاستر و باسو، با طرح مفهوم سواد مؤثر توجه را از صرف داشتن مهارت فردی به امکان بهرهمندی واقعی از مزایای سواد معطوف میکنند. از این منظر، آثار سواد حتی میتواند از فرد باسواد فراتر رود، برای مثال حضور یک فرد باسواد در خانوار ممکن است دسترسی اعضای بیسواد به اطلاعات و برخی خدمات وابسته به سواد را تسهیل کند. بنابراین برای سنجش توسعهیافتگی، صرف شمارش افراد باسواد کافی نیست و باید به میزان تبدیل سواد به یک قابلیت قابلاستفاده در زندگی فردی و اجتماعی نیز توجه کرد
یکی از مهمترین مسیرهای اثرگذاری سواد بر توسعه، تقویت سرمایه انسانی است. با اینحال، سرمایه انسانی را نباید صرفاً با تعداد سالهای تحصیل سنجید، زیرا حضور طولانیتر در نظام آموزشی لزوماً به معنای برخورداری از دانش و مهارت بیشتر نیست، بلکه آنچه برای عملکرد اقتصادی اهمیت دارد، کیفیت یادگیری و مهارتهای واقعی افراد از جمله توانایی خواندن، درک اطلاعات، تحلیل و حل مسئله است. شواهد مقایسهای نشان میدهد مهارتهای شناختی نسبت به صرف سالهای تحصیل، ارتباط قویتر و پایدارتری با درآمد افراد و رشد اقتصادی کشورها دارند. از همین رو، توسعه آموزش زمانی میتواند به توسعه اقتصادی منجر شود که به ارتقای واقعی مهارتها بینجامد.
از این منظر، گسترش سواد عمومی را میتوان نوعی سرمایهگذاری در ظرفیت تولیدی جامعه دانست. برخورداری از مهارتهای پایه، توان افراد را برای استفاده از اطلاعات و کسب مهارتهای جدید افزایش میدهد و زمینه مشارکت مؤثرتر آنان در فعالیتهای اقتصادی را فراهم میکند. در اقتصادی که فناوری و شیوههای تولید بهسرعت تغییر میکنند، نیروی انسانی دارای مهارتهای شناختی مناسب ظرفیت بیشتری برای سازگاری با تغییر، استفاده از فناوری و ارتقای بهرهوری دارد. بنابراین، رابطه سواد و توسعه اقتصادی بیش از آنکه به افزایش صرف آمار تحصیل وابسته باشد، به تبدیل آموزش به دانش و مهارت قابلاستفاده وابسته است.
سواد تنها یک دستاورد فردی نیست و آثار آن میتواند به خانواده و محیط اجتماعی فرد نیز گسترش یابد. دسترسی یک عضو خانواده به مهارت خواندن و نوشتن میتواند امکان استفاده سایر اعضا از اطلاعات، خدمات و فرصتهایی را فراهم کند که در حالت عادی برای آنان دشوارتر است. مفهوم سواد موثر نیز بر همین آثار سرریز تأکید دارد و نشان میدهد فرد بیسوادی که در خانوادهای دارای اعضای باسواد زندگی میکند، از نظر دسترسی به مزایای سواد در موقعیتی متفاوت از فرد بیسوادی قرار دارد که چنین امکانی ندارد. بنابراین، توزیع سواد در جامعه نیز به اندازه نرخ کلی باسوادی اهمیت دارد و گسترش آن میتواند بخشی از شکافهای موجود در دسترسی به اطلاعات و فرصتها را کاهش دهد.
این مسئله در مورد نابرابریهای جنسیتی نیز اهمیت ویژهای دارد. دادههای سرشماری ایران نشان میدهد که طی دهههای گذشته سطح باسوادی زنان بهطور قابلتوجهی افزایش یافته، اما تفاوتهای جنسیتی و نیز تفاوت میان مناطق شهری و روستایی در روندهای تاریخی سواد وجود داشته است. از منظر توسعه، افزایش دسترسی زنان به آموزش و سواد تنها به بهبود یک شاخص آموزشی محدود نمیشود، بلکه میتواند زمینه حضور گستردهتر آنان در عرصههای اجتماعی و اقتصادی و دسترسی بهتر به فرصتها را فراهم کند. ازاینرو، توزیع برابرتر سواد میان زنان و مردان و میان گروههای مختلف اجتماعی را میتوان یکی از ابعاد مهم پیوند میان سواد عمومی و کاهش نابرابری دانست.
افزایش نرخ باسوادی زمانی به توسعه انسانی منجر میشود که مهارتهای آموختهشده پس از پایان دوره حفظ شوند و در زندگی روزمره کاربرد داشته باشند. یکی از چالشهای مهم در این زمینه، رجعت به بیسوادی است، یعنی شرایطی که فرد پس از طی دوره سوادآموزی به دلیل تداوم نیافتن یادگیری و استفاده نکردن از مهارتهای کسب شده، بخشی از تواناییهای خود را از دست میدهد. پژوهشی بر روی 486 نفر از سوادآموختگان در ایران نشان داده است که عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و پس از آن کیفیت برنامههای آموزشی و انگیزش پیشرفت، در رجعت به بیسوادی نقش دارند. همچنین کاربردیبودن محتوای آموزشی و تناسب آن با نیازهای سوادآموزان از عوامل مؤثر در پایداری سواد است.
ازاینرو، موفقیت سیاستهای سوادآموزی را نمیتوان تنها با تعداد افراد آموزشدیده یا افزایش نرخ رسمی باسوادی سنجید. جهتگیری برنامهها باید از آموزش اولیه خواندن و نوشتن به سمت تثبیت و کاربرد مهارتها در زندگی حرکت کند. در جهان امروز این رویکرد مستلزم توجه به سواد کاربردی و تقویت تواناییهایی مانند استفاده از اطلاعات، مهارتهای عددی، حل مسئله و مواجهه با محیطهای دیجیتال است. در چنین شرایطی، سوادآموزی از یک دوره آموزشی محدود به فرایندی مستمر برای توانمندسازی افراد تبدیل میشود و میتواند نقش پایدارتری در مسیر توسعه ایفا کند.
ایران طی دهههای گذشته در گسترش آموزش و افزایش سطح باسوادی، بهویژه در میان زنان و جمعیت روستایی، پیشرفت قابلتوجهی داشته است. دادههای سرشماری نشان میدهد که فاصله باسوادی میان زنان و مردان و همچنین میان مناطق شهری و روستایی در مقایسه با دهههای گذشته کاهش یافته است. با اینحال، در مرحله کنونی توسعه، مسئله دیگر صرفاً کاهش تعداد افراد بیسواد نیست، بلکه کیفیت و کارآمدی سواد اهمیت بیشتری پیدا کرده است. به بیان دیگر، افزایش سالهای تحصیل یا برخورداری از مدرک زمانی ارزش توسعهای پیدا میکند که با کسب مهارتهای واقعی و قابلاستفاده همراه باشد.
از این منظر، سیاست سواد در ایران نیازمند عبور از نگاه مقطعی به آموزش و حرکت به سوی یادگیری مادام العمر است. تحولات سریع فناوری و گسترش محیطهای دیجیتال موجب شدهاند مهارتهای موردنیاز شهروندان نیز دائماً تغییر کنند، بنابراین حفظ و ارتقای سواد مستلزم فرصتهای مستمر برای یادگیری، بهروزرسانی مهارتها و توانایی استفاده از اطلاعات و حل مسائل جدید است. تقویت چنین مهارتهایی میتواند زمینه سازگاری بهتر نیروی انسانی با تحولات اقتصادی و فناوری و مشارکت مؤثرتر در فعالیتهای اقتصادی را فراهم کند. در نتیجه، مسئله امروز ایران را میتوان نه فقط با سواد کردن، بلکه تبدیل سواد به مهارت و مهارت به ظرفیت مشارکت در توسعه دانست.
اگر توسعه را فراتر از رشد اقتصادی و گسترش زیرساختهای فیزیکی بدانیم، سواد عمومی یکی از پایههای اصلی آن خواهد بود. سواد زمانی به نیروی توسعه تبدیل میشود که از توانایی اولیه خواندن و نوشتن فراتر رود و به ظرفیت فهم اطلاعات، تصمیمگیری آگاهانه، حل مسئله، یادگیری مستمر و مشارکت اقتصادی و اجتماعی بینجامد. از این رو، سنجش توسعهیافتگی تنها بر مبنای نرخ رسمی باسوادی کافی نیست، کیفیت، پایداری و قابلیت استفاده از سواد در زندگی واقعی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. برای ایران نیز مسئله امروز صرفاً افزایش تعداد باسوادان نیست، بلکه فراهمکردن شرایطی است که آموختهها به مهارتهای پایدار و کاربردی تبدیل شوند. حرکت از سوادآموزی کمی به یادگیری مادام العمر و تقویت مهارتهای موردنیاز در محیط اقتصادی و دیجیتال میتواند جایگاه سواد را از یک شاخص آموزشی به یکی از مؤلفههای ظرفیت توسعهای جامعه ارتقا دهد.
در نهایت، سواد عمومی را نباید تنها یک خروجی نظام آموزشی دانست، بلکه باید آن را زیرساختی برای شکلگیری جامعهای دانست که قادر است تغییرات اقتصادی، فناوری و اجتماعی را مدیریت کند. توسعهیافتگی پیش از آنکه در ساختمانها و شاخصهای اقتصادی دیده شود، در توانایی شهروندان برای فهمیدن، انتخاب کردن و ساختن آینده آشکار میشود.
یادداشت از: ستاره مزجینی؛ نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/