خبرگزاری تسنیم ـ علی عسگری*؛ از مهمترین نظریههای مردمشناسی، میتوان نظریهی اشاعه را نام برد. این نظریه به نقش کانونی برخی فرهنگها در انتقال ارزشهای خود به مناطق جغرافیایی دیگر میپردازد. نظریهی اشاعه درصدد است تا بگوید آن فرهنگی میتواند به دیگر مناطق جهان گسترش یابد که از قدرت هژمونیک و جذابیت بالایی برخوردار است.
در جهان مدرن که جذابیتها و اقتدار هژمونیک بر پاشنهی مادیگرایی میچرخد، انتقال فرهنگ معناگرا به سختی امکانپذیر است؛ مخصوصاً اگر جغرافیای مقصد، درگیر تهاجم فرهنگی از سوی دیگران باشد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که انقلابی معنوی به شمار میرفت، تولید فرهنگ مقاومت بر اساس بنیانهای تاریخی و معرفتی ایران، پدیدهای قابل پیشبینی بود؛ چراکه انقلاب آمده بود تا به تعبیر فوکو، جهان بدون روح را از مهلکهی ابزاری شدن نجات دهد.
اما آنچه که دور از ذهن به نظر میآمد، انتقال فرهنگ مقاومت به سرزمینهای مجاور بود. این مهم نیازمند نقشهای کلان بود که تنها در مواجههی صریح نظری و عملی با تمدن مادی غرب میتوانست رقم بخورد.
تأسیس حوزههای فرهنگی به عنوان پایگاههای اشاعهی فرهنگ مقاومت در لبنان و فلسطین، اولین اقدام عملی ایران بود که از آن به عنوان زنگ خطری برای موجودیت آرمانشهر غرب؛ اسرائیل غاصب، یاد میشود.
ایدهی تأسیس حزبالله اگرچه منطق سیاسی جمهوری اسلامی را عملیاتی میکرد؛ اما به مرور موجب شد تا انگارهی مهمی در ذهن جهانیان شکل بگیرد و آن امکان استقلال از قدرتهای هژمونیک با هزینهی کمتر بود؛ نتیجهای که در پیروی از مقاومت حاصل میشد.
شکست رژیم صهیونیستی از حزبالله و خروج آنها از جنوب لبنان، مهمترین رخدادی بود که بر آرمان نابودی رژیم صهیونیستی، لباس واقعیت پوشاند. این نتیجه در فتح ظفرمندانهی سال 2006 بیشتر منعکس شد و فرهنگ مقاومت به رهبری ایران، تحلیل مهمتری را برای جهانیان مخابره کرد: «شاخص قدرت هژمون دیگر در دستان فاتحان انقلابهای صنعتی نیست!»
توجه انقلاب اسلامی بر بیداری فطرتهای مردم جهان، با گسترش کانونهای دیگر مقاومت در کشورهای منطقه، نه تنها نظریههای سیاسی و اجتماعی تمدن غرب را به چالش کشید؛ بلکه با مرور بر آنچه که پس از طوفانالاقصی رقم خورد، میتوان ادعا کرد که قدرت رسانهای جهان غرب نیز از کار افتاده است و مقاومت نیروهای حزبالله در لبنان و سپس حماس در فلسطین، اجازهی کتمان هیچ حقیقتی را نداده است.
به همین مناسبت است که جهان امروز با نظریهی مقاومت همراه شد و رهبر شهید انقلاب از آن با عنوان بسیج لندن و پاریس نام بردند. بسیج کلمهای است که دل در فرهنگ مقاومت و ضداستعماری دارد؛ حال آنکه پاریس و لندن در روزگاری نه چندان دور، مهد پرورش استعمار و طرفدارانش بودند؛ اما اشاعهی مقاومت از تهران به بیروت، خط بطلانی بر سرودههای روسو، لاک و اسپنسر کشید تا ثابت کند هنوز فطرتها بیدارند و انسان ابزاری نشده است.
«فرهنگ مقاومت و نظریهی فطرت» نشان داده است که میتوان قفس آهنین را شکست و ندای حقیقی انسانیت و آزادی را در سراسر جهان طنینانداز کرد.
بیتردید نقش شهدای مقاومت و فهم صحیح آنان نسبت به کمربند مقاومت از افغانستان تا یمن و سوریه، در گسترش این نظریه بیتأثیر نبود. مقاومتی که مدیون شهیدان خامنهای، نصرالله، سلیمانی، مغنیه، هنیه و سنوار بود.
*پژوهشگر علوم اجتماعی
انتهای پیام/