خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: نتانیاهو این بار در تونلهای زیر دیوار ندبه ایستاد و از «صخره وجود» سخن گفت؛ از جایی که به تعبیر خودش به «قدسالاقداس» نزدیک است؛ همانجا که گفت: «ما اینجا هستیم و همیشه اینجا خواهیم ماند.»
شاید جمله قصاب غزه در نگاه اول فقط یک سخن مذهبی و هویتی به نظر برسد، اما وقتی آن را کنار تاریخ معبد، ایده «معبد سوم» و تحولات امروز قدس بگذاریم، ماجرا رنگ دیگری پیدا میکند. این دیگر فقط چند سنگ قدیمی و یک دیوار نیست، پای یک روایت تاریخی و دینی در میان است که برای برخی جریانها، هنوز ناتمام مانده است.
او زیر مکانی که یک روز بناست توسط یاران خاص منجی فتح و صهیونیستها قلع و قمع شوند، گفت: «ما چراغهای دیوار ندبه را پشت سر خود میبینیم. بعدها در دوران معبد دوم، رومیها معبد را ویران کردند، ویران کردند؛ اما ما در پای این سنگها بودیم. ما اینجا هستیم. همیشه، همیشه ما اینجا بودهایم. امروز کودکان نیز با ما هستند. اینجا مراسمهای «بر میتسوا» (جشن تکلیف) برگزار میشود… و این بسیار هیجانانگیز و تکاندهنده است، چرا که این مکانها واقعاً با ریشههای ما پیوند دارند. این همان صخرهی وجود ماست.»
داستان از معبد شروع میشود. در سنت یهودی، معبد اول به سلیمان نبی نسبت داده میشود؛ معبدی که مرکز عبادت یهودیان در اورشلیم بود. پس از ویرانیاش، معبد دوم ساخته شد و قرنها بعد، در سال 70 میلادی، سپاه روم به فرماندهی «تیتوس» اورشلیم را گرفت و معبد را ویران کرد. معبد رفت، اما خاطرهاش نرفت؛ نامش ماند، جایگاهش ماند و آرزوی بازگشت به آن برای بخشی از یهودیان در طول قرنها باقی ماند.
اما اینجا یک تفاوت مهم وجود دارد؛ دیوار ندبه با «معبد سوم» یکی نیست. دیوار، برای یهودیان محل عبادت و یادآور محوطه معبد است، اما کسانی که از «معبد سوم» سخن میگویند، یک گام جلوتر میروند؛ به این معنا که احیای خودِ معبد و بازگشت به آیینهای آن. برای همین هم مؤسسههایی مانند Temple Institute یا «مؤسسه معبد» سالهاست درباره معبد آینده پژوهش میکنند، نقشه و مدل تهیه میکنند و ابزارها و لباسهای مربوط به آیین معبد را بازسازی کردهاند. این دیگر فقط حسرت یک بنای تاریخی نیست بلکه برای این جریانها، یک پروژه دینی است.
حالا سؤال اصلی همینجاست: معبد سوم قرار است کجا ساخته شود؟ در همان محوطهای که امروز مسجدالاقصی و قبةالصخره قرار دارند؛ همان چند ده هکتاری که برای مسلمانان، بخشی از مقدسترین مکانهای جهان اسلام است. پس وقتی از «معبد سوم» حرف میزنیم، نمیتوانیم ماجرا را فقط در کتابهای تاریخ جستوجو کنیم. اینجا یک مسئله زنده و حساس وجود دارد؛ مسئلهای که کوچکترین تغییر در آن میتواند با واکنش شدید سیاسی و مذهبی روبهرو شود.
برگردیم به جمله نتانیاهو: «صخره وجود ما.» چرا چنین تعبیری؟ این نخستین بار نیست که او از چنین ادبیاتی استفاده میکند. نتانیاهو در سال 1996، پس از باز شدن خروجی تونلهای دیوار ندبه در نزدیکی محله مسلمانان، همین تعبیر را به کار برد و گفت که با این کار به «صخره وجود» نزدیک شدهاند. آن ماجرا به درگیریهای گسترده در قدس و کرانه باختری انجامید و دهها نفر کشته شدند. حالا پس از سه دهه، همان تعبیر دوباره بر زبان او آمده، آن هم در شرایطی که موضوع قدس و محوطه مسجدالاقصی همچنان یکی از حساسترین نقاط مناقشه است.
البته نباید از این سخنان نتیجه عجولانه گرفت و گفت هر بار که نتانیاهو از معبد یا قدسالاقداس (طبق عبارت کتاب مقدس) حرف میزند، فردا قرار است معبد سوم ساخته شود. چنین نتیجهای از شواهد موجود به دست نمیآید. همه یهودیان چنین عقیدهای ندارند و حتی بین یهودیان مذهبی درباره زمان، شیوه و امکان ساخت معبد اختلاف وجود دارد. برخی آن را به عصر ماشیح مربوط میدانند و برخی با اقدام انسانی برای بازسازی آن مخالفت دارند. پس سخن از «معبد سوم» را باید به جریانها و گروههای مشخص نسبت داد، نه به همه یهودیان و نه حتی به همه صهیونیستها.
اما ماجرا یک ضلع دیگر هم دارد؛ ضلعی که کمتر درباره آن صحبت میشود: آخرالزمانشناسی برخی مسیحیان انجیلی. در بخشی از الهیات انجیلی، بازسازی معبد اورشلیم با حوادث آخرالزمان پیوند خورده است. آنها برای این برداشت، سراغ چند متن از کتاب مقدس میروند؛ دانیال، انجیل متی، رساله دوم تسالونیکیان و مکاشفه یوحنا. هر کدام قطعهای از یک تصویر را در اختیار آنها میگذارد و مفسر، این قطعات را کنار هم میچیند.
در کتاب دانیال، از پیمانی سخن گفته میشود که در میانه آن، قربانی و هدیه متوقف میشود و «رجاست ویرانگر» پدیدار میشود. در انجیل متی، عیسی از همین تعبیر دانیال و قرار گرفتن آن در «مکان مقدس» سخن میگوید. «رجاست»، اصطلاحی آخرالزمانی در متون یهودی ـ مسیحی است که به یک امر یا شخصیت ناپاک و بتپرستانه که در مکان مقدس قرار میگیرد و موجب هتک حرمت و ویرانی میشود اشاره دارد. سپس در رساله دوم تسالونیکیان، از «مرد بیقانونی» سخن به میان میآید که در معبد خدا مینشیند و خود را خدا معرفی میکند. همینجا است که برخی مفسران مسیحی، میان «معبد»، «حاکم آخرالزمانی» و آنچه در سنت مسیحی «ضدّ مسیح» نامیده میشود، پیوند برقرار میکنند.
مکاشفه یوحنا هم از «وحش» سخن میگوید که قدرتی بزرگ پیدا میکند و برای مدتی بر ملتها سلطه مییابد و در ادامه از عدد 666 سخن میگوید. برخی تفاسیر آخرالزمانی، این «وحش» را با ضدّ مسیح پیوند میدهند.
از کنار هم گذاشتن این متون، یک سناریوی خاص شکل میگیرد: بازسازی معبد، ظهور قدرتی آخرالزمانی، پیمان، شکستن پیمان، توقف قربانیها، «رجاست ویرانگر» و در نهایت رویارویی نهایی. اما باید حواسمان باشد که این زنجیره، تفسیر یک جریان مشخص مسیحی است، نه روایتی که همه مسیحیان آن را یکسان قبول داشته باشند.
حالا شاید بشود فهمید چرا یک جمله ساده درباره «صخره وجود» اینقدر مهم میشود. نتانیاهو از یک سنگ حرف نمیزند؛ از سنگی حرف میزند که برای یک روایت دینی و تاریخی، نماد استمرار است. از جایی حرف میزند که در ادبیات یهودی با معبد و قدسالاقداس گره خورده است. در سوی دیگر، جریانهایی وجود دارند که بازسازی معبد را هدفی دینی میدانند و در سوی دیگر، مسیحیانی هستند که در برخی تفاسیر آخرالزمانی، معبد آینده را در زنجیره وقایع پیش از ظهور ضدّ مسیح قرار میدهند. پس باید مراقب بود این سه مسئله را با هم یکی نکنیم؛ اعتقاد یهودی به معبد، پروژه جریانهای معبدگرا و تفسیر مسیحی از ضدّ مسیح، سه چیز متفاوتاند.
با این حال این سه جریان در برخی نقاط، بهخصوص درباره اهمیت اسرائیل، اورشلیم و معبد، میتوانند با یکدیگر همپوشانی و همکاری داشته باشند. خود مؤسسه معبد نیز برنامهای بینالمللی برای ارتباط با افرادی در سراسر جهان که با رؤیای آن همراهاند دارد.
با این حال، یک واقعیت را نمیشود نادیده گرفت: قدس فقط یک خاطره تاریخی نیست. وقتی سیاستمدار اسرائیلی از «قدسالاقداس» و «صخره وجود» سخن میگوید، وقتی جریانهایی برای احیای معبد فعالیت میکنند و وقتی بخشی از مسیحیان انجیلی این تحولات را در چارچوب آخرالزمان تفسیر میکنند، معلوم است که ماجرا هنوز تمام نشده است. مسئله فقط این نیست که در گذشته چه معبدی ساخته و چه معبدی ویران شد؛ مسئله این است که چه کسی آینده این مکان را چگونه تصور میکند. و شاید برای فهم بسیاری از تحولات قدس، همین سؤال از خودِ سنگها مهمتر باشد.
انتهایپیام/