خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: سیروس ابراهیمزاده پس از یک دوره بیماری درگذشت؛ بازیگری که برای چند نسل با صدای خاص، بیان متفاوت و نقشهایی به یادماندنی شناخته میشد، اما کارنامهاش فقط به بازیگری محدود نبود. او در تئاتر، سینما و تلویزیون فعالیت کرد، شعر و نمایشنامه نوشت و سالها دغدغه متن، آموزش و کیفیت اثر را داشت.
ابراهیمزاده متولد 12 فروردین 1316 بود و کارشناسی ارشد تئاتر را از انگلستان دریافت کرد. مسیر حرفهای او از همان ابتدا با مطالعه، زبان و تئاتر گره خورد؛ مسیری که بعدها در نوع انتخاب نقشها و نگاهش به هنر نیز خودش را نشان داد.
او در کارنامهاش حضور در آثاری چون «حسن کچل»، «ستارخان»، «کمالالملک»، «هتل کارتن»، «شمعی در باد»، «مسافر ری»، «چهره»، «همسر»، «تحفهها»، «مجسمه»، «مکس»، «شام عروسی»، «تله» و «سوغات فرنگ» را ثبت کرد و در تلویزیون نیز در مجموعههایی چون «آرایشگاه زیبا»، «ولایت عشق»، «گالشهای مادربزرگ»، «عطر گل یاس» و «کاکتوس» مقابل دوربین رفت.
اما آنچه نام او را برای مخاطب تلویزیون ماندگارتر کرد، فقط تعداد نقشهایش نبود؛ ابراهیمزاده از آن دسته بازیگرانی بود که حتی در نقشهای فرعی نیز میتوانست شخصیت را صاحب هویت کند. بسیاری او را با همان لحن، بیان و نوع خاص حضورش به یاد میآورند؛ حضوری که گاهی یک نقش را بیش از اندازه معمول در ذهن مخاطب نگه میداشت.
«آرایشگاه زیبا» تا «ساختمان پزشکان»؛ چهرهای که در نقشها میماند
ابراهیمزاده در تلویزیون نیز مسیر متنوعی را تجربه کرد. از «آرایشگاه زیبا» و «زیر بازارچه» تا «تنهاترین سردار»، «ولایت عشق»، «حس سوم»، «آشپزباشی» و «ساختمان پزشکان»، هر بار بخشی از توانایی خود را در ساخت شخصیت نشان داد.
در گفتوگویی با تسنیم در سال 1397، خودش درباره کمکاریاش توضیح داده بود که فیلمنامه، کارگردان و گروه کاری برایش اهمیت دارند و بسیاری از متنهایی که به او پیشنهاد میشود، از نظر جذابیت و قدرت گیرایی با معیارهایش سازگار نیستند. او حتی صراحتاً گفته بود گاهی ناچار میشود بابت نپذیرفتن متنها عذرخواهی کند.
این همان نقطهای است که میتوان بخشی از کارنامه ابراهیمزاده را بهتر فهمید: او صرفاً به دنبال پر کردن کارنامه نبود. ترجیح میداد در اثری حضور داشته باشد که متن و گروه سازنده، برایش دلیل کافی برای بازی کردن ایجاد کنند.
«کمکار» بودن یک انتخاب بود
ابراهیمزاده در همان گفتوگو درباره انتخاب نقشها گفته بود که خودش را بازیگری گزیدهکار میداند و برایش متن و کارگردان از ژانر اهمیت بیشتری دارند. از نگاه او، یک اثر خوب الزاماً نباید در قالب طنز قرار بگیرد؛ حتی میتوان حرفهای جدی را با زبان طنز به مخاطب منتقل کرد.
این نگاه شاید بخشی از توضیح حضور متفاوت او در آثار مختلف باشد. او خودش را در یک قالب مشخص محدود نکرد؛ گاهی در نقشهای جدی ظاهر شد و گاهی در آثار طنز. در نهایت آنچه برایش اهمیت داشت، کیفیت متن و گروهی بود که قرار بود آن را اجرا کنند.
او در همان سالها تأکید داشت که در انتخاب آثار، تقسیمبندی مشخصی بر اساس ژانر ندارد و متن کارشده و گروه اجراکننده را مهمتر از عنوان ژانر میداند.
زبان را برای «دانستن» آموخت
یکی از بخشهای جالب زندگی حرفهای ابراهیمزاده، علاقهاش به زبان و استفاده از منابع خارجی برای آموزش بود. او در روایتهایی از زندگیاش توضیح داده بود که پدرش و برخی برادرانش با زبانهای خارجی آشنا بودند و خودش نیز از دوران مدرسه انگلیسی را دنبال کرد.
او بعدها تحصیل در انگلستان را نیز از همین منظر دنبال کرد؛ چرا که در ایران آن دوره، امکانات آموزش دانشگاهی هنرهای نمایشی به شکل امروزی وجود نداشت و او میخواست از منابع خارجی برای افزایش دانش خود استفاده کند.
این علاقه به مطالعه و آموزش، در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. ابراهیمزاده حتی در دوره کمکاری، فعالیت آموزشی و نمایشی را کنار نگذاشت و از برگزاری کارگاههای نمایشنامهخوانی در ایران و خارج از کشور و تشکیل گروهی با عنوان «تئاتر پاییزه» سخن گفته بود.
مهرجویی، حاتمی و نگاهی که فقط بازیگری نبود
ابراهیمزاده از جمله هنرمندانی بود که ارتباطش با سینما فقط به حضور مقابل دوربین خلاصه نمیشد. او با برخی از مهمترین چهرههای سینمای ایران همکاری و معاشرت داشت و نگاه مشخصی نسبت به سینمای آنها ارائه میکرد.
او درباره داریوش مهرجویی خاطرهای جالب داشت. زمانی که مهرجویی برای ساخت فیلم «الماس 33» به ایران آمد، ابراهیمزاده دستیار او بود و برای یکی از نقشها نیز تست داد، اما پذیرفته نشد. خودش سالها بعد با لحنی صمیمانه از مهرجویی یاد میکرد و میگفت با وجود آن تجربه، دوستی و علاقهاش به این کارگردان همچنان باقی مانده است.
در نگاه او به سینمای ایران، نامهایی چون مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و علی حاتمی جایگاه ویژهای داشتند. درباره علی حاتمی نیز نگاه متفاوتی داشت و او را هنرمندی میدانست که گذشته، ادبیات و تاریخ را به شیوهای منحصربهفرد وارد قاب سینما میکرد.
سینما یا موزهای از گذشته؟
ابراهیمزاده درباره علی حاتمی تعبیر جالبی داشت؛ معتقد بود حاتمی را باید چیزی شبیه «موزه» دانست؛ موزهای از ادبیات، تاریخ و خاطراتی که جزئیات گذشته را با وسواس به تصویر میکشید.
این نگاه نشان میدهد ابراهیمزاده صرفاً یک بازیگر نبود که درباره همکارانش حرف بزند؛ او نسبت به زبان سینما و شیوه روایت فیلمسازان نیز صاحب نظر بود.
درباره سیروس الوند نیز معتقد بود او کارگردانی حرفهای است که به تماشاگر فکر میکند؛ یعنی فیلم را برای دیده شدن و ارتباط با مخاطب میسازد. همین تأکید بر «تماشاگر» یکی از کلیدواژههای مهم در نگاه ابراهیمزاده به هنر بود.
جایزهای که برای «مومیایی 3» گرفت
در میان آثار متنوع او، «مومیایی 3» نیز جایگاه مشخصی دارد. ابراهیمزاده برای بازی در این فیلم، تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد را از چهارمین جشن خانه سینما در سال 1379 دریافت کرد.
این جایزه بخشی از کارنامه سینمایی اوست؛ کارنامهای که در آن، نقشهای جدی، طنز، خاکستری و گاه منفی در کنار هم قرار گرفتهاند.
راز ماندگاری سیروس ابراهیمزاده
شاید پاسخ اینسوال را بتوان در همان حرفهایی پیدا کرد که خودش سالها قبل گفته بود. او از اینکه توانسته تا حدی به چیزهایی که به آنها اعتقاد داشته وفادار بماند، رضایت داشت؛ حتی اگر نتیجه این انتخاب، کمکاری یا فاصله گرفتن از بخشی از پیشنهادهای کاری باشد.
او درباره زندگی شخصیاش نیز از همسرش ناهید کبیری، شاعر و نویسنده، به عنوان مشوق و همراه خود یاد کرده بود؛ کسی که او را به گزیدهکاری و حفظ مسیر شخصیاش تشویق میکرد.
ابراهیمزاده در همان روایت، از اینکه برای انتخابهایش گاهی زندگی سادهتری را پذیرفته، با نوعی رضایت حرف میزد. برای او ظاهراً تعداد آثار، معیار نهایی موفقیت نبود؛ مهمتر این بود که در مسیری که انتخاب کرده، خودش را گم نکند.
آخرین فیلم سینمایی اکرانشده او «تاکسی نارنجی» به کارگردانی ابراهیم وحیدزاده در سال 1387 بود. با این حال، نام او در حافظه تلویزیون و سینمای ایران با همان مجموعهها و فیلمهایی باقی ماند که در آنها حضوری متفاوت داشت.
سیروس ابراهیمزاده حالا از میان ما رفته است، اما بخشی از آنچه از خود به جا گذاشت، نه فقط در فیلمها و سریالها، بلکه در نوع نگاهش به بازیگری و انتخاب نقشهاست؛ هنرمندی که ترجیح داد کمتر دیده شود، اما هر بار با انتخابی حسابشدهتر در قاب ظاهر شود.
او یک بار درباره مخاطبانش گفته بود که خوشحال است با کسانی که آثارش را میبینند، ارتباط برقرار کرده و مخاطبان خاص خودش را داشته است؛ مخاطبانی که شاید همیشه پرشمار نباشند، اما او آنها را سرمایه واقعی سالهای فعالیت هنریاش میدانست.
شاید همین، خلاصهترین روایت از سیروس ابراهیمزاده باشد؛ بازیگری که کمتر کار کرد، اما تلاش کرد هر نقش بخشی از همان هنرمندی باشد که خودش به آن باور داشت.
انتهای پیام/