به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، امیرحسین رجبی معمار، کارشناس بین الملل و مسائل غرب آسیا در یادداشتی نوشت:
جنگی که از 9 اسفند 1404 با حملات مشترک آمریکا و رژیم اشغالگر قدس علیه ایران آغاز شد، فقط یک رویارویی نظامی نبود؛ آزمونی برای یک فرض راهبردی نیز بود: آیا میتوان با وارد کردن ضربهای سنگین به زیرساختهای نظامی، موشکی و هستهای ایران، ظرفیت قدرت این کشور را برای مدت طولانی از میان برد؟ اهداف اعلامشده واشنگتن در مقاطع مختلف شامل محدود کردن برنامه هستهای، ضربه به توان موشکی و تضعیف زیرساختهای تولیدی ایران بود. با گذشت ماهها، اما استمرار درگیری و ادامه توان ایران برای پاسخ نشان داد که میان وارد کردن خسارت و از میان بردن یک ظرفیت راهبردی فاصله وجود دارد. رویترز در 27 شهریور 1405 نیز گزارش کرد که جنگ پس از بیش از شش ماه همچنان ادامه دارد و اهدافی که دولت آمریکا برای آن اعلام کرده بود بهطور کامل محقق نشده است. بنابراین سؤال اصلی دیگر فقط این نیست که چه چیزی در ایران منهدم شد؛ سؤال مهمتر این است که چه مقدار از آنچه آسیب دید، دوباره به چرخه قدرت بازگشت و چه مقدار از ظرفیت لازم برای بازسازی همچنان باقی ماند.
تفاوت میان موجودی قدرت و ظرفیت قدرت
در جنگهای کلاسیک، قدرت را اغلب با موجودی میسنجیدند: تعداد موشک، هواپیما، پهپاد، ناو، سامانه پدافندی یا حجم مهمات. این معیار هنوز مهم است، اما برای جنگ طولانی کافی نیست.
یک کشور ممکن است در روز نخست ذخیره بزرگی داشته باشد، اما اگر نتواند تجهیزات مصرفشده یا منهدمشده را جایگزین کند، با ادامه درگیری بهتدریج از ظرفیت عملیاتی خود فاصله میگیرد. در مقابل، کشوری که بتواند تولید، تعمیر، تأمین و سازماندهی مجدد را در شرایط فشار ادامه دهد، فقط از موجودی خود استفاده نمیکند؛ در حال تولید دوباره قدرت است. این همان متغیری است که میتوان آن را «ظرفیت بازتولید قدرت» نامید.
در جنگ فرسایشی، بنابراین مسئله فقط اندازه خسارت نیست؛ نسبت میان سرعت فرسایش و سرعت بازگشت توان اهمیت پیدا میکند. اگر تخریب سریعتر از جایگزینی باشد، فرسایش به کاهش پایدار ظرفیت منجر میشود؛ اما اگر چرخه بازسازی فعال بماند، همان ضربه لزوماً اثر راهبردی مورد انتظار مهاجم را ایجاد نمیکند.
ایران؛ محصول چهار دهه فشار
اهمیت این نظریه برای ایران از سابقه چند دههای کشور در مواجهه با تحریم، محدودیت فناوری و فشار خارجی آغاز میشود. ایران طی این سالها فقط به انبار کردن تجهیزات متکی نبوده و توسعه دانش فنی، نیروی متخصص، صنایع داخلی و مسیرهای جایگزین تأمین نیز بخشی از روند دفاعی کشور بوده است. این ادعا را میتوان در اظهارات رسمی فرماندهان نظامی نیز دید. سرلشکر علی عبداللهی، رئیس ستادکل نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، در 10 شهریور 1405 بر «اتکا به توان داخلی و جوانان نخبه» برای ارتقای توان رزمی و تداوم بازدارندگی تأکید کرد و بومیسازی و هوشمندسازی سامانهها را در کنار تربیت نیروی انسانی و شبکهسازی دفاعی قرار داد.
این اظهارات بهتنهایی اثباتکننده میزان دقیق ظرفیت تولید ایران نیست؛ اما یک واقعیت مهم را درباره منطق دفاعی کشور نشان میدهد: توان دفاعی بهعنوان یک موجودی ثابت تعریف نمیشود، بلکه بهعنوان ظرفیتی که باید استمرار پیدا کند دیده میشود.
محسن رضایی نیز در دی 1404، پیش از آغاز جنگ جاری، تأکید کرده بود که توان موشکی و دفاعی ایران نه قابل مذاکره، نه قابل توقف و نه قابل مهار است و در صورت ماجراجویی جدید، توان پاسخ نیروهای مسلح متفاوت از گذشته خواهد بود. این سخن را اگر کنار آنچه در ماههای بعد رخ داده قرار دهیم، اهمیت دیگری پیدا میکند: آزمون واقعی هر ادعای بازدارندگی، زمانی آغاز میشود که بخشی از ظرفیت موجود هدف قرار گرفته باشد.
کارخانه، بخشی از میدان نبرد است
از اینجا کارخانه دیگر پشت جبهه نیست. خط تولید موشک و پهپاد، مرکز تعمیر، ماشینآلات دقیق، مواد اولیه، آزمایشگاه، نرمافزار، نیروی متخصص و شبکه تأمین، همه بخشی از همان قدرتی هستند که در میدان نبرد دیده نمیشوند اما نتیجه جنگ به آنها وابسته است. به همین دلیل، ضربه به یک کارخانه زمانی تعیینکننده است که بتواند چرخه تولید را متوقف کند، نه اینکه فقط بخشی از خروجی آن را کاهش دهد.
این همان نکتهای است که ارزیابیهای خارجی نیز به آن رسیدهاند. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا در خرداد 1405 در گزارشی با عنوان «جلوگیری از بازسازی نظامی ایران» تصریح کرد که میزان کامل خسارت واردشده به توان نظامی ایران روشن نیست و تهران در صورت تداوم ساختار جمهوری اسلامی، برای بازسازی توان نظامی خود اقدام خواهد کرد.
این گزارش حتی مسیرهای تأمین مواد اولیه، تجهیزات تولید و اقلام دوکاربردی را بخشی از مسئله بازسازی میداند. فارنپالیسی نیز در 26 شهریور 1405 نوشت که ارزیابیهای اطلاعاتی برخلاف برخی ادعاهای اولیه دولت آمریکا، از ادامه توان موشکی ایران و ازسرگیری تولید موشکهای بالستیک در تأسیسات زیرزمینی حکایت دارد. اهمیت این گزارشها در تأیید همه ادعاهای ایران نیست؛ در این است که موضوع بازسازی ظرفیت ایران، حتی در محاسبات بیرونی نیز به مسئلهای مستقل از میزان خسارت اولیه تبدیل شده است.
آمریکا نیز با مسئله بازتولید روبهرو شد
این قاعده البته فقط درباره ایران صدق نمیکند. آمریکا از بزرگترین ظرفیتهای صنعتی و فناوری دفاعی جهان برخوردار است، اما جنگ طولانی حتی برای چنین قدرتی فاصله میان مصرف و جایگزینی را آشکار میکند. برآوردهای رسمی آمریکا نشان میدهد هزینه جنگ به دهها میلیارد دلار رسیده و بخش بزرگی از آن به مصرف مهمات و تجهیزات مربوط است. گزارشهای اخیر همچنین از نگرانی درباره کاهش ذخایر برخی رهگیرهای پدافندی و تلاش برای افزایش سرعت تولید حکایت دارند. این مسئله، بحث را از «چه کسی تجهیزات بیشتری دارد؟» به سؤال دقیقتری منتقل میکند: چه کسی میتواند چرخه مصرف خود را با سرعت بیشتری دوباره تغذیه کند؟
در اینجا تفاوت ظرفیتهای ایران و آمریکا انکارشدنی نیست؛ آمریکا از نظر منابع مالی، فناوری و مقیاس صنعتی در موقعیتی متفاوت قرار دارد. اما همین مقایسه نشان میدهد که اصل مسئله جهانی است. حتی قدرتی با ظرفیت صنعتی بسیار بزرگ نیز در جنگ طولانی ناچار است میان ذخایر موجود، میزان مصرف و سرعت تولید دوباره تعادل برقرار کند.
از توان ضربه تا توان ادامه دادن
اینجاست که مفهوم بازتولید قدرت یک گام فراتر میرود. اگر انهدام بخشی از تجهیزات را «ضربه» بدانیم، ارزش واقعی آن ضربه به این بستگی دارد که چه مدت میتواند توان عملیاتی طرف مقابل را کاهش دهد. اگر یک سامانه منهدم شود و جایگزین آن ماهها یا سالها زمان ببرد، اثر راهبردی ضربه با حالتی که جایگزینی آن در زمان کوتاه امکانپذیر باشد، یکسان نیست. از همین منظر، تجربه جنگ جاری را میتوان با یک معیار تازه خواند: توان تحمل ضربه زمانی به قدرت تبدیل میشود که با توان بازسازی همراه باشد.
فرماندهی نظامی ایران نیز بر همین پیوند میان توان داخلی و تداوم بازدارندگی تأکید کرده است. عبداللهی در شهریور 1405، اتکا به توان داخلی و جوانان متخصص را در کنار ارتقای آمادگی رزمی و تداوم بازدارندگی قرار داد. این گزاره، اگر از زبان نظامی به زبان راهبردی ترجمه شود، معنایی روشن دارد: بازدارندگی فقط محصول سلاح موجود نیست؛ محصول توان حفظ چرخهای است که آن سلاح را دوباره به وجود میآورد.
نتیجه؛ قدرتی که فردا هم باقی میماند
جنگ هنوز ادامه دارد و برای صدور حکم نهایی درباره نتیجه آن زود است. اما همین مرحله از درگیری یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: قدرت را نمیتوان فقط در موجودی روز نخست جستوجو کرد.
بخش مهمتری از قدرت در توانایی بازگرداندن ظرفیت ازدسترفته نهفته است؛ در دانشی که باقی میماند، نیروی انسانی که دوباره سازمان مییابد، کارخانهای که دوباره فعال میشود، زنجیره تأمینی که مسیر جایگزین پیدا میکند و سامانهای که پس از آسیب، دوباره به چرخه عملیاتی بازمیگردد.
این همان جایی است که تجربه ایران از چهار دهه فشار خارجی، جنگ جاری و تحولات صنعت دفاعی آمریکا به یک نقطه مشترک میرسند: قدرت آینده، کمتر شبیه یک انبار و بیشتر شبیه یک چرخه خواهد بود.
در چنین معادلهای، جنگ فقط میدان آزمون موشکها و هواپیماها نیست؛ میدان آزمون ظرفیت بازسازی کشورهاست. شاید در جنگ کوتاه، موجودی روز نخست اهمیت بیشتری داشته باشد، اما هرچه درگیری طولانیتر شود، ارزش راهبردی آنچه یک کشور میتواند پس از ضربه دوباره بسازد افزایش مییابد.
و این، یک گام فراتر از سنجش قدرت در جنگ جاری است: در آینده غرب آسیا، مزیت راهبردی فقط در توان وارد کردن ضربه نخواهد بود؛ در توان تبدیل ضربه به تجربه، تجربه به ظرفیت و ظرفیت به قدرتی که دوباره به میدان بازمیگردد نیز خواهد بود. کشوری که این چرخه را حفظ کند، حتی زیر فشار شدید، هنوز درباره بخش مهمی از فردای خود امکان تصمیمگیری دارد.
انتهای پیام/