به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، امروز 16 سپتامبر مصادف با چهل و چهارمین سالگرد جنایت کشتار خونین در اردوگاه صبرا و شتیلا برای آوارگان فلسطینی در لبنان است که منجر به قتل عام هزاران نفر شد.
این قتل عام فجیع در جریان تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان در سال 1982 رخ داد و به مدت دو روز از 16 تا 18 سپتامبر ادامه داشت. اکثر ساکنان این اردوگاهها، خانوادههای آوارگان فلسطینی بودند که در جریان حوادث روز نکبت در سال 1948 آواره شده و به لبنان گریختند.
قتل عام خونین آوارگان در اردوگاه صبرا و شتیلا هرگز از ذهن و خاطره کسانی که شاهد این جنایت بودند و نیز کسانی که روایت آن را شنیدند پاک نخواهد شد.
فالانژها و کشتار بیرحمانه در اردوگاههای آوارگان فلسطینی برای خدمت به دشمن
اما درباره جزئیات این جنایت هولناک باید به وقایع داخل لبنان در سپتامبر 1982 برگردیم. «بشیر الجمیل» رهبر حزب فالانژها که باقیماندههای آن امروز تحت عنوان حزب الکتائب و القواتاللبنانیه (حزب نیروهای لبنانی) در این کشور فعالیت میکنند، در تاریخ 14 سپتامبر 1982 در میان اوضاع آشفته لبنان و جنگ داخلی این کشور در پی فتنه افروزیهای مزدوران اسرائیل، ترور شد.
بشیر الجمیل بعد از در دست گرفتن قدرت در آن زمان بهعنوان رئیس جمهور لبنان و رهبر حزب فالانژها که در واقع جاسوس رژیم صهیونیستی بود، ضمن کمک نظامی و میدانی به اسرائیل برای اشغال لبنان، حتی قول امضای قرارداد صلح با اسرائیل را نیز داده بود. بشیر الجمیل از روزهای اول قدرت گرفتن در صحنه داخلی لبنان، در پی ایجاد روابط قوی با اسرائیلیها بود و همیشه سعی میکرد در عملیاتهای خود نظر اسرائیلیها را جویا شود و مطابق آن عمل کند.
الجمیل قبل از ترور شدن با «آریل شارون» نخستوزیر و وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی دیدار و او را تشویق کرده بود که فلسطینیان را از بیروت و اردوگاههای اطراف آن اخراج کند.
یک روز بعد از ترور بشیر الجمیل، ساعت 6 صبح روز 15 سپتامبر 1982 بود که ساکنان اردوگاههای صبرا و شتیلا واقع در حوالی بیروت صدای خودروهای رژیم صهیونیستی را شنیدند که به سمت منطقه ورزشی مجاور این اردوگاه حرکت میکرد. آنها به سرعت متوجه شدند که نیروهای اشغالگر آنها را محاصره کرده و خطر بزرگی آنها را تهدید میکند. ظهر همان روز توپخانه های رژیم صهیونیستی، ورودی جنوبی اردوگاه را گلولهباران کردند.
در آن روز تاریک در ماه سپتامبر ساکنان این اردوگاهها نمیدانستند که آخرین لحظات زندگی خود را سپری میکنند و هرگز تصور نمیکردند قرار است زندگی آنها در عرض چند ساعت به مرگ و ویرانی وحشتناکی تبدیل شود.
عصر روز 16 سپتامبر و در حالی که خانوادههای فلسطینی و لبنانی و سوری مستقر در این اردوگاهها هیچ راه فراری از محاصره اسرائیل نداشتند، خود را در بیمارستانها و اتاقهای مخفی و اماکن غیر قابل استفاده پنهان کردند؛ آن هم در شرایطی که اردوگاه کاملا خالی از مبارزان و سلاح بود. اغلب این افراد زن و کودک و سالخورده بودند که ابتدا مورد تجاوز و وحمله وحشیانه شبه نظامیان وابسته به حزب فالانژها قرار گرفتند.

کشتاری که صهیونیستها به همراه مزدوران فالانژ در اردوگاه صبرا و شتیلا به راه انداختند به مدت 43 ساعت طول کشید و طی آن 3500 نفر قتل عام شدند که اغلب فلسطینی بودند. برخی نیز قربانیان این جنایت را بالغ بر 6 هزار تن میدانند. این کشتار تا صبح روز 18 سپتامبر ادامه داشت و مقاومت زنان و نوجوانانی که در اردوگاه بودند، نتوانست در برابر وحشیگری صهیونیستها و جاسوسانشان کاری از پیش ببرد.
صحنههای آخرالزمانی از اجساد تکه تکه شده زنان و کودکان
نظامیان رژیم اشغالگر ماموریت محاصره اردوگاه صبرا و شتیلا را بر عهده داشتند و به شبه نظامیان حزب فالانژ خبر دادند که مبارزان مسلح فلسطینی اردوگاهها را ترک کردهاند. شاهدان عینی این جنایت صحنههای وحشتناکی از وحشیگری مزدوران رژیم اشغالگر علیه ساکنان اردوگاه توصیف میکنند.
بر اساس این روایات عینی، فالانژها بعضاً قبل از کشتن قربانیان آنان را شکنجه می دادند، چشمهایشان را درمی آوردند، زنده زنده پوستشان را میکندند، شکمها را میدریدند، به زنان و دختران گاه بیش از 6 بار تجاوز میکردند و در آخر به ضرب گلوله آنها را از پا درمیآوردند.
متجاوزان در این جنایت خونین، بچهها را از وسط دو شقه میکردند و مغزشان را به دیوار می کوبیدند. آنها در حمله به بیمارستان عکا تمام بیماران را بر روی تخت کشتند. دست بعضی را به ماشین میبستند و در خیابانها میکشیدند، دست های فراوانی برای بیرون آوردن دستبند و انگشتر قطع شد.

روایتی دردناک از دریای خون در صبرا و شتیلا
این قتل عام خونین را نمیتوان صرفاً به تعداد شهدا و وسعت ویرانی و نوشتن چند جمله درباره آن تقلیل داد. هر شهیدی داستانی دارد، پشت هر خانه ویران شده، زندگی و روایتی نهفته است و پشت هر کودکی که سلاخی شد، آیندهای بود که نورش پیش از موعد خاموش شد.
در اینجا دردناکترین جنبه جنایتی که علیه این آوارگان انجام شد صرفاً خود مرگ آنها نیست، بلکه روشی است که جانشان را گرفت. در چهل و چهارمین سالگرد کشتار صبرا و شتیلا، زیاد کاج، نویسنده لبنانی، تصاویر وحشتناک این قتل عام را که در ذهنش حک شده است، بازگو میکند.
زیاد کاج در گفتگو با خبرنگار العربی الجدید در این زمینه اظهار داشت: من هنگام وقوع جنایت خونین صبرا و شتیلا 18 سال داشتم و عضو داوطلب تیم دفاع مدنی بودم. دفتر مرکزی ما در مدرسه روضه در منطقه صنوبره بیروت بود. ما بلافاصله خبر قتل عام را دریافت نکردیم و نمیدانستیم که واقعاً چه اتفاقی افتاده است اما زمانی که کاپیتان غسان سرپرست ما گفت که باید به اردوگاه صبرا و شتیلا برویم، با عجله سوار آمبولانس شدیم.
وی ادامه داد: ما فکر میکردیم که قرار است ماموریتهای نجات و کمکهای اولیه را انجام دهیم، کاری که بارها در طول جنگ داخلی انجام داده بودیم. اما به محض اینکه به مناطق نزدیک اردوگاه رسیدیم، همه چیز تغییر کرد. بوی مرگ به مشاممان رسید؛ همه جا پر از جسد بود و با صحنههای وحشتناکی روبرو شدیم که نشان دهنده یک فاجعه انسانی واقعی بود.

این نویسنده لبنانی در ادامه صحبتهای خود گفت: ما به محل تجمع صلیب سرخ لبنان، کمیته بینالمللی صلیب سرخ، پرسنل ارتش لبنان و سایر نیروهای امنیتی در ورودی صبرا، نزدیک سفارت کویت رسیدیم. در آنجا میدانی وجود داشت که اجساد شهدا در آن جمعآوری میشد.
زیاد کاج اظهار داشت: من متوجه گودال بزرگی شدم که در اثر بمباران ایجاد شده بود و گفته میشد توسط موشک اسرائیلی ایجاد شده است. خانوادههای شهدا با ناامیدی در تلاش برای پیدا کردن و شناسایی عزیزانشان بودند اما اجساد تکه تکه شده و قابل شناسایی نبود و بسیاری از پیکرها به شکل جمعی دفن شدند.
بوی مرگ و اجساد تجزیه شده
وی ادامه داد: ما به گروههای 4 نفره تقسیم شدیم و هر کداممان یک برانکارد برای حمل قربانیان در دست داشتیم. ما ماسک و دستکش پوشیدیم اما بوی اجساد همه جا را پر کرده و بسیار آزاردهنده بود. ما وارد یک خانه در طبقه همکف شدیم و من جسد زنی را دیدم که صحنه بسیار دلخراشی ایجاد کرده بود. چند روز از قتل او میگذشت و به شکل وحشیانهای کشته شده بود، خونش سیاه شده و پوستش هم کاملاً سیاه بود و کرمها در حال خوردن صورت و چشمانش بودند.
این نویسنده لبنانی گفت که ما در طول حمله اسرائیل به بیروت در طول تابستان همان سال یعنی 1982 مجروحان و شهدای زیادی را منتقل کرده بودیم و صحنههای وحشتناک زیادی را میدیدیم، اما آنچه که در اردوگاه صبرا و شتیلا دیدیم، با همه صحنههای هولناکی که دیده بودیم فرق داشت و از هر چیزی که تا آن زمان دیده بودیم وحشتناکتر بود.
این شهروند لبنانی که شاهد جنایت وحشتناک صهیونیستها و مزدورانشان در صبرا و شتیلا بود، در ادامه سخنان خود تاکید کرد: ما سعی کردیم خودمان را جمع و جور کنیم، جسد زن را روی برانکارد گذاشتیم و او را به یک گور دسته جمعی بردیم. صحنهها فوقالعاده دردناک و فراموش کردنشان دشوار بود. بسیاری از اجساد آثار قتل وحشیانه را داشتند. ما اجساد زنان باردار، برخی دیگر با جراحات وحشتناک، افرادی که با تبر یا چاقو کشته شده بودند و افرادی که قبل از مرگشان در غل و زنجیر بودند را دیدیم.
وی تصریح کرد: بیشتر جراحات در ناحیه سر و جمجمه بود و یکی از واضحترین تصاویری که به یاد دارم، چیزی است که در استخر شنا در شهرک ورزشی کمیل شمعون در بیروت، نزدیک اردوگاه، دیدم. استخر خالی و آبی بود و جسد 4 جوان فلسطینی که همه از ناحیه سر مورد حمله قرار گرفته بودند، در داخل این استخر قرار داشتند. اینها صحنههای هولناکی هستند که هرگز از ذهن ما پاک نمیشوند.

مرگ انسانیت و سند خونخواری صهیونیستها که پایانی ندارد
این نویسنده لبنانی در مورد صحنههای دردناک زیادی که بعد از این قتل عام مشاهده کرد، گفت: ما وارد یکی از خانهها شدیم و شواهد نشان میداد که خانوادهای که در آنجا ساکن بودند قبل از مرگ، قصد داشتند غذا بخورند و سفره آنها پهن بود. صحنه دیگری که از ذهنم پاک نمیشود، جسد زنی است که تجزیه شده و یک کارت شناسایی لبنانی در دست داشت. من همچنین دختری را دیدم که از شدت وحشت زدگی، عقلش از دست داده بود و بیهدف در خیابان میدوید و فریاد میزد.
وی افزود: من مرگ ها را جلوی چشمانم دیدم و شاهد تجزیه جسدها بودم و در اعماق وجودم، یک سوال مرا آزار میداد: چرا سرنوشت مردم فلسطین این است که همه این فجایع را تحمل کنند؟ در مورد آمار شهدا در آن زمان گفته میشد که 1500 نفر شهید شدهاند اما بعداً مطلع شدیم که آمار بسیار بیشتر از اینهاست. بزرگترین شوک برای من مرگ این افراد نبود، بلکه روش کشته شدنشان بود؛ اینکه افراد بیپناه و غیر مسلح از جمله زنان و کودکان چگونه به طرز وحشیانهای سلاخی شده بودند.
این نویسنده لبنانی ادامه داد: من امروز وقتی به صبرا و شتیلا فکر میکنم، نه تنها اجساد شهدا، بلکه خود 18 سالهام را به یاد میآورم که با همکارانش به سمت اردوگاه به راه افتاد، بدون اینکه بداند به سمت چه صحنههای وحشتناکی میرود. جاده را به یاد میآورم، بوی مرگ را به یاد میآورم، آن زنی را که صورت و چشمانش توسط کرمها خورده میشد، اجسادی را که در داخل خانهها افتاده بودند و ... را به یاد میآورم.
وی در پایان این روایت خود از قتل عام خونین صبرا و شتیلا که عاملان آن امروز هم در سایه حمایت قدرتهای جهانی و در راس آنها آمریکا و جامعه بین المللی ،همین جنایات را به اشکال مختلف علیه ملتها به ویژه ملت مظلوم فلسطین ادامه میدهند، گفت: من مرگ را با چشمان خودم دیدم، عطر آن در خاطرم مانده است و پس از بیش از 40 سال، هنوز معتقدم که مسئولیت اصلی ما به یاد آوردن، ثبت کردن و آموزش دادن به نسلهای آینده است که یک انسان نمیتواند عدد باشد و کشتن یک انسان نمیتواند عادی شود.
انتهای پیام/