به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در روانشناسی شخصیت، بحث پرآوازهای میان روانشناسان در باب شکلگیری شخصیت انسان و اینکه در چه زمانی واقعاً شخصیت انسان کامل میشود و دیگر نمیتوان کار دیگری انجام داد، مطرح است.
عدهای از روانشناسان، یعنی روانتحلیلگران و پیروان فروید، معتقدند بیشترین نقش در شکلگیری شخصیت مربوط به دوران کودکی آدمهاست و حالا وقتی فرد بزرگ شده و از ویژگیهای فعلی خودش ناراحت است، چارهای نیست و باید به گذشتهاش برگردد. هرچه بوده، در گذشتههای نهچندان نزدیک اتفاق افتاده و حالا یا میتواند دوباره آن گذشته را بازسازی کند و حالش خوب شود یا... هیچ! باید این «جبر گذشته» را بپذیرد و همینطور به زندگیاش ادامه بدهد!
عدهای دیگر از روانشناسان معتقدند نه، اینطور هم نیست که همش ما «مقهور در گذشته» باشیم. «اینجا و اکنون» را دریاب! همین «زمان حال» مگر چه اشکالی دارد که نتواند نقشی در شکلگیری شخصیت انسان ایفا کند؟ فرد الان هم تحت تأثیر عوامل شکلگیری شخصیت است و میتواند تغییرات را ایجاد کند! ولی دیگر از آینده خبری نیست!
عده سومی هم، شاید انسانگراها، با اعتراض به دو گروه قبلی میگویند: «چرا نشستهاید؛ به تاراج رفت توانمندیها و قابلیتهای انسان!» چرا شما گیر دادهاید به گذشته و حال؟ چرا همواره دنبال مطالعه آدمهای مریض هستید؟ مگر انسانها قرار است همش مریض باشند که حالا دنبال این باشیم که این از گذشتهاش است یا از زمان حال؟ «آینده!» بله، آینده است که خیلی اتفاقها میتواند برای این آدمیزاد رخ بدهد!
آری، همین بشر دوپا توانمندیهای بالقوهای دارد که میتواند آنها را «شکوفا» کند و خلاصه خیلی قرار است خوش بگذرد به این آدمیزاد در «آینده»! البته از نظر اینها، مرز جغرافیایی این «آینده» همین دنیاست!
چند روز پیش، داشتم با خودم فکر میکردم که دین ما، «اسلام»، که این همه از ویژگیهای انسان صحبت کرده و یکسری تکالیف دنیایی برایش تعیین کرده، نمیشود درباره موضوعی به این مهمی، یعنی شکلگیری و تغییر و تحول شخصیت، نظری نداشته باشد! یک چیزهایی به ذهنم رسید. پس به نظرم میرسد: در دین اسلام هم به «گذشته» اهمیت داده شده، هم به زمان «حال» و هم «آینده».
به عبارت دیگر به خاطر قدرتی که خدای متعال در وجود ما آدمها قرار داده است، به نام اراده، انسان میتواند از این قدرت استفاده کند و در این زمانها سیر کند و به «بازبینی»، «بازسازی» و «بازپردازی» شخصیت اقدام کند. در آموزههای اسلام، سخن از عبرت گرفتن از گذشته و درس گرفتن از تجربههای شخصی است که در گذشته اتفاق افتاده است (بازبینی و بازسازی)، سخن از توبه است (بازسازی و بازپردازی)، سخن از محاسبه نفس هست (بازبینی گذشته).
در دین اسلام سخن از مراقبه و خودنظارتگری هست که به زمان حال مربوط میشود و همچنین اعمال و عباداتی که هر شب و روز افراد واجب است که انجام بدهند و مرتب معیارها را یادآوری کنند، مثل نماز، که تأثیر بر شخصیت افراد میگذارد.
در دین اسلام به این موضوع هم توجه شده است که آدمها به آینده هم سرک بکشند، دربارهاش فکر کنند و به واسطه آن تصمیم بگیرند. صحبت از حزم، یعنی دوراندیشی، خوف، یعنی ترس از تنبیههای آینده، و رجا، یعنی امیدواری به پاداشهای آینده، و... .
خلاصه اینکه اگر از همه زمانها سخن به میان میآید، پس:
1. یعنی انسان این تواناییها را دارد که در همه زمانها حضور داشته باشد.
2. در هرکدام از این زمانها نقش ایفا کند.
3. شخصیتش میتواند از همه زمانها تأثیر بپذیرد.
اما هرچه هست، افراد همه این کارها را در «زمان حال» انجام میدهند. آنها در هر لحظه در زمان حال هستند؛ پس همین الان میتوانند رشد کنند، متوقف بشوند یا عقبگرد کنند، البته همینطور که داریم بزرگ و بزرگتر میشویم، جهت و مسیر تغییرات هم خودش را نشان میدهد. به قول اندیشمند بزرگ اسلامی، صدرالمتألهین، داریم خودمان را یا به نفس ربانی نزدیک و نزدیکتر میکنیم یا به نفس شیطانی. ما از ابتدای تولد در یک حرکت دائمی قرار گرفتهایم!
یادداشت از: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حمید رفیعیهنر، پژوهشگر و استاد روانشناسی
انتهای پیام/