به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، سید محمد شفیعی دارابی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی قم و زهره باقریان، دکترای تاریخ اسلام در مقالهای با عنوان «ویژگیهای انسان تمدن ساز از منظر قرآن کریم»، به این مسأله میپردازند که خداوند چه زمینههای باطنی و گرایشهای روحی را برای انسان ترسیم میکند و هر یک از آنها چه تأثیری بر تمدنسازی میگذارد؟ همچنین نگرش دوگانه خداوند به انسان را چگونه میتوان تفسیر کرد؟
هدف از این پژوهش بررسی دو دسته از آیات در مورد زمینههای باطنی انسان در قرآن است: نخست آیاتی که انسان را در مقام بنیآدم تکریم میکند و دوم آیاتی که انسان را به جهت پیروی نکردن از عقل همانند حیوانات و حتی گمراهتر معرفی میکند. نتایج این پژوهش بازتاب چندگانگی باطن انسانها نسبت به یکدیگر است.
این پژوهش مطرح می کند که انسان بهعنوان یکی از مهمترین ارکان توسعه و تمدن در اسلام شناخته میشود. بر اساس آموزههای قرآنی، اساس تحولات و تغییرات اجتماعی هدفدار در جوامع بشری، شالوده روانی و درونی انسان است. ازاینرو، انسان را میتوان عامل اصلی و تعیینکننده در پیدایش و سقوط تمدنها به شمار آورد. خواست و اراده انسانها مبنای همه تحولات فردی و اجتماعی است.
محتوای درونی انسان، واجد دو عنصر اصلی اندیشه و اراده است که با درهمآمیختن آنها، اهداف انسان در جهان خارج تحقق مییابد؛ ازاینرو، هرگونه تغییر و تحولی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی، تابع تغییر در اساس روانی و باطنی انسان است. اما خداوند گرایشهای روحی متفاوتی را برای انسان در نظر میگیرد، که هر یک از آنها در دو جهت کاملاً متضاد با هم قرار دارند.
ویژگیهای انسان تمدنساز
این پژوهش ویژگی انسانهای تمدنساز را اینگونه بیان میکند که اولاً علــل انحطــاط یــک تمــدن و ســقوط و نابــودی آن، از اراده و اختیــار انســان بیــرون نیســت؛ ازایــن رو، از منظــر قــرآن کریــم، انســانهای برخــوردار از خصلتهــای والای اخلاقــی و واجــد ارادههـای قـوی در تحـول درونـی خویـش، ویژگـی تمدنسـازی دارنـد. دلیـل ایـن سـخن آن اسـت کـه اساسـاً زیربنـای یـک تمـدن توحیـدی، چیـزی جـز رعایـت اخـلاق در ارتباطـات و برخوردهـای اجتماعــی نیســت. در مقابــل نیــز، برخــی رذائــل اخلاقــی ماننــد فســاد اجتماعــی، تجملگرایــی، خودکامگــی و اســتبداد، بیرحمــی و قســاوت قلــب، دنیازدگــی، زور و تزویــر، خودبینــی و ... به طــور مســتقیم در فروپاشــی تمــدن نقــش دارنــد.
ثانیاً قـرآن ویژگـی دیگـر انسـانهای تمدنسـاز را معنویـت و رعایـت ارزشهـای الهـی بـه شـمار مــیآورد. ظلــم، کمفروشــی، ربــا، زنــا، فســاد و ماننــد آن، کــه در قــرآن به عنــوان عوامــل انحطــاط یــک تمــدن یــاد میشــود، از مهمتریــن مصادیــق رذایــل اخلالقــی اســت؛ ازایــن رو، میتــوان تقــوا را مهمتریــن شــرط تمدنســازی دانســت. تمامــی کارشناســان عرصــه تاریــخ تمــدن اتفــاق نظــر دارنــد کــه نبــود معنویــت و اخــلاق میتوانــد تمــدن را بــه افــول کشــاند و به مــرور زمــان آن را کامـلاً نابــود کنــد؛ چنانکــه امــروزه همیــن مســئله گریبانگیــر تمــدن غــرب شــده اســت.
بــر ایـن اسـاس، انسـان عامـل اصلـی و تعیین کننـده در پیدایـش و سـقوط تمدنهـا اسـت. در ایـن نگـرش، انسـان در برابـر آفریـدگار جهـان و در برابـر انسـانهای دیگـر مسـئولیت دارد. تمدنسـازی نیازمنــد انســانهایی اســت کــه خــود را مســئول بداننــد؛ همچنیــن، بــه دنبــال فضایــل معنــوی باشــند و در برابــر انحطــاط اخلاقــی و فرهنگــی دیگــران خــود را مســئول بداننــد. از منظــر قــرآن، چنیــن انســانهایی منشــأ تغییــر و اصـلاح اجتماعــی و گســترش مدنیــت میشــوند. ازایــنرو، از منظــر اســلام، انحطــاط اخلاقی و فرهنگــی مانعــی بــرای توســعه تمــدن بــه شــمار میآیــد. در ســیره پیامبــر اکــرم(ص) در نخســتین تمــدن اســلامی نیــز، تأکیــد بــر تربیــت انســانهایی بــود کــه عــلاوه بــر تخصــص، واجــد اندیشــه الهــی هــم باشــند.
از بررســی آیــات قــرآن راجــع بــه انســان میتــوان بــه ایــن نتیجــه رســید کــه بزرگتریــن راز ســتایش قــرآن از انســان، برخــورداری او از نعمــت عقــل ســلیم، اندیشــه قــوی و فطــرت خدایــی، در کنـار پیـروی از رهبـری انبیـای الهـی اسـت؛ راز نکوهـش قـرآن از انسـان نیـز، اسـتفاده نکـردن از نعمـت عقـل و اندیشـه، تکذیـب رسـل و بهـره نبـردن از هدایـت آنهاسـت. انسـانی کـه بـه جـای به کارگیــری عقــل و اندیشــه، بــا پیــروی از هــوا و هــوس و نپذیرفتــن ایمــان، طبیعــت را برخــود حاکـم میکنـد و خـود این، موجـب بـروز صفـات ضدارزشـی در اعتقـاد، معرفـت، اخلاق و رفتـار وی میشــود، مــورد نکوهــش قــرآن قــرار میگیــرد. قــرآن چنیــن انســانهایی را بــه کفــر، شــرک، جهــل، نســیان، کفــور، هلــوع، کنــود، ظلــوم، یئــوس، قتــور و فاســق بــودن توصیــف میکنــد. از ایـن منظـر، وصـف دوگانـه قـرآن از انسـان قابـل تفسـیر اسـت.
اگرچـه در مـورد چگونگـی جمـع بیـن آیـات مربـوط بـه سـتایش و نکوهـش قـرآن از انسـان نگرشهــای متفاوتــی از ســوی مفســران ارائــه شــده، لکــن پژوهــش پیــشروی بــر ایــن بــاور اســت کــه اینگونــه ســتایشها کــه بــه خصایــص تکوینــی وجــود انســان توجــه دارنــد، در حقیقـت، سـتایش خـود پـروردگار اسـت و بـه ذات لایـزال الهـی بـاز میگـردد؛ امـا در بعد ارزش اخلاقـی انسـان، بحـث متفـاوت اسـت.
انسان در ایـن بعـد، از فطـرت و طبیعـت برخـوردار اسـت و ایــن فطــرت اســت کــه او را مســتعد صفــات مثبــت قــرار میدهــد؛ از جنبــه دیگــر، انســان بــه ســبب طبیعــت حیوانــی خــود، مســتعد صفــات منفــی میشود. ازایــن رو، ســتایش و نکوهــش انســان، بالقــوه شــامل حــال تمامــی انســانها میشود؛ امــا نســبت بــه مقــام فعلیــت انســان، ســتایشهای قــرآن بــه انســانهای باایمــان و تربیت یافتــه تحــت تربیــت رهبــران الهــی مربــوط میشــود. ایــن دســته از انســانها در راســتای پیشــرفت تمــدن گام بــر میدارنــد. نکوهشهــای قرآنـی هـم بـه انسـانهای فاقـد ایمـان بازمیگـردد کـه نمونـه آن کفـار و مشـرکین هسـتند و از منظــر قــرآن، همیــن گـروه هسـتند کــه پیشـرفت و تمـدن را بــه انحطــاط میکشــانند.
گفتنی است، مقاله «ویژگیهای انسان تمدن ساز از منظر قرآن کریم» در فصلنامه علمی پژوهشی «قرآن، فرهنگ و تمدن» به صاحب امتیازی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم (دانشکده علوم قرآنی اصفهان) منتشر شده است.
خبرنگار: بابک شکورزاده
انتهای پیام/