خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: در منابع روایی شیعه، برای ولادت رسول اکرم صلی الله علیه وآله مجموعهای از نشانهها نقل شده که اگر در کنار یکدیگر قرار بگیرند، تصویر نسبتاً مشترکی از آن شب به دست میدهند. در این روایتها، تولد پیامبر صلی الله علیه وآله فقط یک حادثه مربوط به خانه عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه نیست، بلکه با اتفاقاتی در آسمان، ظهور نور، حرکت ستارگان، بازداشته شدن شیاطین از آسمان و حتی آگاهی برخی اهل کتاب از تولد آخرین پیامبر همراه شده است. نکته قابل توجه این است که این مضامین در روایتهای مختلف با راویان و نقلهای متفاوت تکرار شدهاند و در میان آنها، روایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در کتاب احتجاج طبرسی بخش قابل توجهی از این نشانهها را یکجا در خود جمع کرده است.
بشارت اهل کتاب و نشانهای بر بدن پیامبر
در روایت نخست که از شیخ کلینی در کتاب شریف «الکافی» نقل شده، مردی از اهل کتاب نزد گروهی از قریش میآید و از آنان درباره تولد نوزادی در آن شب میپرسد. وقتی قریش پاسخ منفی میدهند، او میگوید: «فَوُلِدَ إِذاً بِفِلَسْطِینَ غُلَامٌ اسْمُهُ أَحْمَدُ، بِهِ شَامَةٌ کَلَوْنِ الْخَزِّ الْأَدْکَنِ، وَ یَکُونُ هَلَاکُ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْیَهُودِ عَلَى یَدَیْهِ»؛ یعنی: «پس در فلسطین پسری متولد شده که نامش احمد است و نشانهای بر بدن دارد، به رنگ پارچهای تیره؛ و نابودی اهل کتاب و یهود به دست او خواهد بود.» قریش بعداً متوجه میشوند که برای عبدالله بن عبدالمطلب پسری متولد شده است. آنان نزد مادر پیامبر صلی الله علیه وآله میروند و در این هنگام، آمنه نشانههای ویژهای از لحظه تولد را نقل میکند: «لَقَدْ سَقَطَ وَ مَا سَقَطَ کَمَا یَسْقُطُ الصِّبْیَانُ، لَقَدِ اتَّقَى الْأَرْضَ بِیَدَیْهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَیْهَا، ثُمَّ خَرَجَ مِنْهُ نُورٌ»؛ «او به دنیا آمد، اما مانند کودکان معمولی بر زمین نیفتاد؛ دستهایش را بر زمین گذاشت، سرش را به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگاه کرد، سپس نوری از او خارج شد.» در ادامه، مرد اهل کتاب نشانه میان دو کتف پیامبر صلی الله علیه وآله را میبیند و از شدت آنچه مشاهده کرده، بیهوش میشود. (الکافی (ط - الإسلامیة)، ج8، ص301)
شهابها و بسته شدن راه آسمان
روایت دوم را شیخ صدوق در امالی خود همین ولادت را از زاویهای آسمانیتر نقل میکند. امام صادق علیهالسلام درباره وضعیت شیاطین پیش از ولادت رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند که آنان امکان نفوذ به آسمانها را داشتند، اما با ولادت حضرت عیسی علیهالسلام بخشی از این امکان از آنان گرفته شد و با ولادت رسول خدا صلی الله علیه وآله، راه همه آسمانها بر آنان بسته شد: «فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُجِبَ عَنِ السَّبْعِ کُلِّهَا، وَ رُمِیَتِ الشَّیَاطِینُ بِالنُّجُومِ»؛ «هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله متولد شدند، از هر هفت آسمان بازداشته شدند و شیاطین با ستارگان مورد هدف قرار گرفتند.» در ادامه، قریش با دیدن این اتفاقات تصور میکنند که قیامت نزدیک شده است: «وَ قَالَتْ قُرَیْشٌ: هَذَا قِیَامُ السَّاعَةِ، کُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ الْکُتُبِ یَذْکُرُونَهُ»؛ «قریش گفتند: این همان برپا شدن قیامت است؛ ما از اهل کتاب میشنیدیم که از آن سخن میگفتند.» روایت سپس از پرتاب شهابها، حرکت ستارگان و تغییراتی در وضعیت جهان سخن میگوید. (امالی صدوق، ص285)
یوسف یهودی و شناخت پیامبر از روی نشانهها
روایت سوم نیز از یک یهودی در مکه به نام یوسف سخن میگوید. او در شب ولادت پیامبر صلی الله علیه وآله، با مشاهده حرکت ستارگان و پرتاب شهابها میگوید: «هَذَا نَبِیٌّ قَدْ وُلِدَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ، لِأَنَّا نَجِدُ فِی کُتُبِنَا أَنْ إِذَا وُلِدَ آخِرُ الْأَنْبِیَاءِ رُجِمَتِ الشَّیَاطِینُ وَ حُجِبُوا عَنِ السَّمَاءِ»؛ «این پیامبری است که در این شب متولد شده است؛ زیرا در کتابهای خود مییابیم که هرگاه آخرین پیامبران متولد شود، شیاطین با شهابها زده میشوند و از آسمان بازداشته میشوند.» صبح روز بعد، یوسف نزد قریش میآید و درباره نوزاد سؤال میکند. وقتی میفهمد فرزند عبدالله بن عبدالمطلب متولد شده، درخواست میکند او را ببیند. سپس نشانهای سیاه میان دو کتف پیامبر صلی الله علیه وآله را مشاهده میکند: «فَرَأَى شَامَةً سَوْدَاءَ بَیْنَ کَتِفَیْهِ وَ عَلَیْهَا شُعَیْرَاتٌ»؛ «نشانهای سیاه میان دو کتف او دید که چند تار مو بر آن بود.» یوسف پس از دیدن این نشانه بیهوش میشود و پس از به هوش آمدن میگوید: «ذَهَبَتِ النُّبُوَّةُ عَنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِلَى آخِرِ الْأَبَدِ»؛ «نبوت از بنیاسرائیل تا پایان روزگار رفته است.» (علام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، ص: 12)
روایت امیرالمؤمنین؛ شرح نشانههای ولادت
اما در روایت چهارم که طبرسی در احتجاج خویش نقل میکند، امیرالمؤمنین علیهالسلام به مجموعهای گسترده از نشانههای ولادت رسول خدا صلی الله علیه وآله اشاره میکنند. در این روایت، یک یهودی درباره حضرت عیسی علیهالسلام میگوید که مردم معتقدند او در کودکی و در گهواره سخن گفته است. امیرالمؤمنین علیهالسلام در پاسخ، از نشانههای ولادت رسول خدا صلی الله علیه وآله سخن میگویند: «وَ مُحَمَّدٌ ص سَقَطَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَاضِعاً یَدَهُ الْیُسْرَى عَلَى الْأَرْضِ وَ رَافِعاً یَدَهُ الْیُمْنَى إِلَى السَّمَاءِ، یُحَرِّکُ شَفَتَیْهِ بِالتَّوْحِیدِ»؛ «محمد صلی الله علیه وآله از شکم مادرش به دنیا آمد، در حالی که دست چپ خود را بر زمین گذاشته و دست راستش را به سوی آسمان بلند کرده بود و لبهایش را به توحید حرکت میداد.» این بخش از روایت، در کنار روایت اول که از قرار دادن دست بر زمین و نگاه کردن به آسمان سخن میگفت، یک نقطه اشتراک روشن ایجاد میکند.
نور ولادت و دیده شدن سرزمینهای دور
امیرالمؤمنین علیهالسلام در ادامه میفرمایند: «وَ بَدَا مِنْ فِیهِ نُورٌ، رَأَى أَهْلُ مَکَّةَ مِنْهُ قُصُورَ بُصْرَى مِنَ الشَّامِ وَ مَا یَلِیهَا، وَ الْقُصُورَ الْحُمْرَ مِنْ أَرْضِ الْیَمَنِ وَ مَا یَلِیهَا، وَ الْقُصُورَ الْبِیضَ مِنْ إِصْطَخْرَ وَ مَا یَلِیهَا»؛ «از دهان او نوری آشکار شد و مردم مکه به وسیله آن قصرهای بُصری در شام و اطراف آن، قصرهای سرخ سرزمین یمن و مناطق اطراف آن، و قصرهای سفید اِصطخر و مناطق اطراف آن را دیدند.» این بخش با روایت نخست که از خروج نور و دیده شدن قصرهای بُصری سخن میگفت، ارتباط مستقیم دارد. در روایت نخست نیز آمده بود: «ثُمَّ خَرَجَ مِنْهُ نُورٌ حَتَّى نَظَرْتُ إِلَى قُصُورِ بُصْرَى»؛ «سپس نوری از او خارج شد تا جایی که قصرهای بُصری را دیدم.» بنابراین، «نور» و «دیده شدن بُصری» از روشنترین نقاط اشتراک این دو روایت هستند.
روشن شدن جهان و اضطراب شیاطین
روایت امیرالمؤمنین علیهالسلام سپس نشانههای ولادت را به سطح گستردهتری میبرد و میفرماید: «وَ لَقَدْ أَضَاءَتِ الدُّنْیَا لَیْلَةَ وُلِدَ النَّبِیُّ ص حَتَّى فَزِعَتِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ وَ الشَّیَاطِینُ وَ قَالُوا: حَدَثَ فِی الْأَرْضِ حَدَثٌ»؛ «در شب تولد پیامبر صلی الله علیه وآله، جهان روشن شد؛ به گونهای که جن، انسانها و شیاطین به هراس افتادند و گفتند: در زمین اتفاقی رخ داده است.» سپس میفرمایند: «وَ لَقَدْ رُئِیَ الْمَلَائِکَةُ لَیْلَةَ وُلِدَ تَصْعَدُ وَ تَنْزِلُ وَ تُسَبِّحُ وَ تُقَدِّسُ، وَ تَضْطَرِبُ النُّجُومُ وَ تَتَسَاقَطُ عَلَامَةً لِمِیلَادِهِ»؛ «در شب ولادت، فرشتگان دیده شدند که بالا و پایین میرفتند و تسبیح و تقدیس میکردند و ستارگان به اضطراب درآمده و فرو میریختند که نشانه ولادت او بود.» این بخش، تقریباً تمام محورهای اصلی روایت امالی صدوق درباره ستارگان، شهابها و وضعیت شیاطین را در خود جای داده است.
یک مضمون مشترک؛ بسته شدن راه آسمان
در پایان روایت امیرالمؤمنین علیهالسلام، ارتباط این اتفاقات با شیاطین صریحتر میشود. حضرت میفرمایند که ابلیس در آن شب قصد رفتن به آسمان را کرد و شیاطین نیز که پیش از آن برای استراق سمع به آسمان میرفتند، پس از مشاهده این نشانهها خواستند دوباره به آسمان بروند، اما با وضعیتی تازه روبهرو شدند: «فَلَمَّا رَأَوُا الْعَجَائِبَ أَرَادُوا أَنْ یَسْتَرِقُوا السَّمْعَ، فَإِذَا هُمْ قَدْ حُجِبُوا مِنَ السَّمَاوَاتِ کُلِّهَا، وَ رُمُوا بِالشُّهُبِ دَلَالَةً لِنُبُوَّتِهِ ص»؛ «هنگامی که شگفتیها را دیدند، خواستند به سخنان آسمانی گوش دهند، اما ناگهان دیدند که از همه آسمانها بازداشته شدهاند و با شهابها مورد هدف قرار میگیرند؛ و این نشانهای بر نبوت او بود.» این دقیقاً همان مضمونی است که در روایت امالی صدوق آمده بود: «فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُجِبَ عَنِ السَّبْعِ کُلِّهَا وَ رُمِیَتِ الشَّیَاطِینُ بِالنُّجُومِ».(الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج1، ص: 223)
روایت امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ مخرج مشترک روایتها
وقتی این چهار روایت را کنار هم میگذاریم، اشتراکها کاملاً قابل توجه است. روایت اول از بشارت اهل کتاب، نشانه میان دو کتف، قرار گرفتن دست بر زمین، نگاه به آسمان، ظهور نور و دیده شدن قصرهای بُصری سخن میگوید؛ روایت دوم از بسته شدن هفت آسمان بر شیاطین، پرتاب شهابها و حرکت ستارگان؛ روایت سوم بار دیگر شناخت تولد آخرین پیامبر از طریق کتابهای پیشین، شهابها و نشانه میان دو کتف را مطرح میکند؛ و روایت چهارم، یعنی سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام، تقریباً همه این محورهای اصلی را در کنار هم میآورد: توحید هنگام تولد، دست بر زمین و دست به سوی آسمان، ظهور نور، دیده شدن قصرهای دوردست، روشن شدن جهان، حرکت فرشتگان، اضطراب ستارگان، هراس شیاطین و بسته شدن راه آسمان بر آنان. از این جهت میتوان روایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را مخرج مشترک روایتهای پیشین دانست؛ یعنی روایتی که مهمترین گزارههای مشترک این نقلها در آن یکجا جمع شده است. البته این تعبیر ناظر به همپوشانی محتوایی روایتها است، نه اینکه از نظر سندی یا اعتبار حدیثی، همه آنها یکسان باشند.
انتهایپیام/