به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در چارچوب تحلیلهای مربوط به توافق دولت لبنان با رژیم صهیونیستی و ادامه مذاکرات مستقیم با این رژیم که با محکومیت گسترده در داخل لبنان مواجه است، وبسایت قطری العربی الجدید در مقالهای تحت عنوان «غزه و کرانه باختری… آینده لبنان»، نوشت: از سه سال قبل همزمان با آغاز جنگ غزه، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی به لبنان هشدار میداد که «اگر حزب الله تصمیم به آغاز یک جنگ تمام عیار بگیرد، اسرائیل، بیروت و جنوب لبنان را به غزه و خان یونس تبدیل خواهد کرد.»
تکرار سناریوهای غزه برای جنوب لبنان
اسرائیل کاتس وزیر، جنگ رژیم اشغالگر در بهار سال گذشته بیروت را از این معادله حذف کرد و فقط جنوب لبنان را باقی گذاشت و گفت: روستاهای جنوب لبنان به ویرانههایی شبیه رفح و بیت حانون تبدیل میشوند و سرنوشت آنها مانند نوار غزه خواهد بود.
این تهدیدات صهیونیستها در جنوب لبنان عملی شد و حتی از سطح تهدیداتی که قبلاً انجام داده بودند هم بالاتر رفت. نکته مشترک دیگری که میان غزه و جنوب لبنان وجود دارد، مربوط به توافقهای آتش بس است؛ جایی که رژیم صهیونیستی نه به آتش بس در غزه و نه جنوب لبنان پایبند نبوده و این مناطق هر روز در معرض بمباران، کشتار، الحاق، تخریب با بولدوزر، ویرانی و محو تمام نشانههای زندگی قرار دارند.
همچنین باج خواهی صهیونیستها در دو جبهه هم یکسان است. رژیم صهیونیستی در غزه میگوید که اگر حماس خلع سلاح شود، جنگ متوقف میگردد و در لبنان هم خلع سلاح حزب الله را پیش شرط توقف تجاوزات به این کشور قرار داده است.
اما هر کسی که کمی با تاریخ حضور صهیونیستها در منطقه آشنایی داشته باشد، میداند که اسرائیل به هیچ توافق و تعهدی پایبند نیست و خلع سلاح گروههای مقاومت، چه حماس و چه حزب الله به هیچ وجه مانع ادامه اشغالگری و تجاوزات این رژیم نمیشود و حتی تهدیدات آن بعد از خلع سلاح دشمنانش با شدت بیشتری ادامه پیدا میکند.
در اینجا به جملهای که اخیرا ایتمار بن گویر، وزیر فاشیست امنیت داخلی رژیم صهیونیستی درباره غزه گفت اشاره میکنیم؛ جایی که در اظهاراتی گستاخانه اعلام کرد: هر روز دست کم باید 30 تا 40 نفر در غزه کشته شوند، فارغ از اینکه نظامی هستند یا غیر نظامی و مردم غزه نباید زنده بمانند.
تقسیم نقش آمریکا و اسرائیل در غزه و لبنان
عملکرد آمریکا در پرونده لبنان و غزه نیز تقریباً یکی است؛ جایی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در عین حمایت از تجاوزات و اشغالگریهای اسرائیل، خودش را به عنوان یک میانجی در غزه و لبنان و شخصی «صلح طلب» معرفی میکند.
نهاد موسوم به شورای صلح که سال گذشته به ریاست ترامپ برای اداره امور غزه تاسیس شد، عملاً فلج است و به هیچ یک از برنامههایی که تعیین کرده بود عمل نکرده است و صراحتاً در مسیر برنامههای اسرائیل پیش میرود.
اخیراً ترامپ در اقدامی نمایشی، جرد کوشنر، دامادش را به منطقه فرستاد تا برای احیای شورای به اصطلاح صلح تلاش کند و ظاهراً جلوی تجاوزات اسرائیل به غزه را بگیرد که نتیجهای در عمل مشاهده نشد.
ترامپ همین کار را با لبنان در مذاکرات مستقیم دولت این کشور با رژیم صهیونیستی انجام میدهد و در حالی که عملاً کنار اسرائیل ایستاده، ژست میانجی به خودش میگیرد.
کلاه بزرگی که بر سر دولت لبنان میرود
در این میان نکته تعجبآور و تاسف بار، خوش باوری دولت لبنان و اظهارات چاپلوسانه جوزف عون، رئیس جمهور این کشور برای ترامپ است؛ انگار که واقعاً باور کرده آرزوی ترامپ صلح است و میتواند به درگیری لبنان و اسرائیل برای همیشه پایان دهد!
رئیس جمهور لبنان تصور میکند که بعد از چاپلوسیهای او، ترامپ اسرائیل را متقاعد خواهد کرد که به تجاوزات خود علیه لبنان پایان داده و از این کشور عقب نشینی کند و آمریکا هم با بودجه و تجهیزات عالی از ارتش لبنان حمایت خواهد کرد.
طرح صهیونیستها برای تحمیل مدل کرانه باختری به جنوب لبنان
اما علاوه بر غزه، کاری که رژیم صهیونیستی در لبنان میکند بسیار شبیه کاری است که سالها قبل در قدس و کرانه باختری آغاز کرد؛ جایی که تجاوزات به شکل روزانه ادامه دارد و سکوت کر کننده بینالمللی در قبال آن بدتر از همه چیز است.
البته شاید تفاوتهایی در عملکرد رژیم صهیونیستی در کرانه باختری با جنوب لبنان وجود داشته باشد، اما ماهیت آن یکی است. در کرانه باختری اغلب اوقات این شهرک نشینان هستند که به فلسطینیان حمله میکنند، البته تحت حمایت ارتش صهیونیستی. در همین حال، در جنوب لبنان، کشتار منحصراً در دست ارتش اسرائیل است.
بعد از جنگ غزه در اکتبر 2023 حملات صهیونیستها به کرانه باختری به شکل قابل توجهی گسترش یافته و اوضاع تا حدی متشنج شده که خود ارتش اسرائیل هم در مورد انفجار اوضاع در کرانه باختری در نتیجه تروریسم شهرک نشینان هشدار میدهد.
یکی دیگر از تفاوتها میان کرانه باختری و جنوب لبنان این است که صهیونیستها سابقه طولانی در شهرک سازی در کرانه باختری دارند، اما طرح شهرک سازی در جنوب لبنان در مراحل ابتدایی آن است.
اخراج مالکان فلسطینی زمین در کرانه باختری مدتی است که ادامه دارد و از پایان سال 1974، سازمانهای متعدد شهرکسازی صهیونیستی توانستهاند به اهداف خود برسند و شهرکهای خود را بر روی ویرانهها بسازند.
از آن زمان، تقریباً نیمی از کرانه باختری تحت کنترل اسرائیل قرار گرفته و اکنون متعلق به شهرکنشینان است. علاوه بر این، شهرکهایی که اسرائیل با سرعت بیسابقهای در دره اردن ساخت، که در آن زمان به عنوان "حائل استراتژیک" برای محافظت از شرق اراضی اشغالی در برابر ارتش اردن در نظر گرفته میشد - مانند کالیا، مهولا، پتزال و واغمان و دهها شهرک دیگر - با وجود امضای توافقنامه صلح با اردن (در سال 1994) به نام توافقنامه وادی عربه، توسط اسرائیل برچیده یا رها نشدند.
بنابراین در شرایطی که دولت لبنان دل به وعدههای آمریکا و توافق با اسرائیل خوش کرده و با وجود اخباری که به توهم موفقیت در مذاکرات بین اسرائیل و لبنان دامن میزند، جنوب لبنان باید انتظار چیزی مشابه سناریوهایی که در غزه و کرانه باختری اجرا میشود را داشته باشد
در این میان جنبش «اوری تزافون» که یک سازمان افراطی شهرک سازی وابسته به حزب لیکود است، تاکید زیادی بر لزوم شهرک سازی اسرائیل در جنوب لبنان دارد. اعضای برجسته این جنبش، وزرای فاشیست اسرائیل مانند بن گویر و بزالل اسموتریچ هستند که بارها گفتهاند اسرائیل باید طرحهایی برای حضور در لبنان آماده کند.
اعضای این جنبش متشکل از صهیونیستهای افراطی تاکنون دو بار وارد جنوب لبنان شدهاند و آخرین بار در ماه جولای گذشته اتفاق افتاد؛ زمانی که آنها تابلوهایی با عنوان «لبنان برای ماست» با خود حمل میکردند.
شعار اصلی این جنبش این است که لبنان «بخشی از سرزمین اسرائیل در کتاب مقدس» است. بنابراین میتوان گفت که تا زمان آغاز اجرای طرح صهیونیستها برای شهرک سازی در جنوب لبنان، یک یا دو چشم به هم زدن فاصله است.
درس عبرتهای سرنوشت تشکیلات ابومازن برای دولت لبنان
در اینجا درس عبرتهای زیادی از فلسطین وجود دارد که دولت لبنان باید به آن توجه کند. تشکیلات خودگردان فلسطین که محصول توافقنامه شوم اسلو در سال 1993 است، برخلاف وعدههایی که صهیونیستها داده بودند، امروز حتی خودش هم هیچ قدرتی ندارد و حاشیه نفوذ آن در کرانه باختری روز به روز توسط ژیم اشغالگر کاهش مییابد.
توافقنامههای اسلو به شیوهای فریبکارانه و مرگبار، تشکیلات خودگردان فلسطین به ریاست محمود عباس را از حاکمیت خود محروم کرد و با وجود اینکه صهیونیستها به هیچ یک از مفاد این توافق عمل نکردند، اما باز هم تشکیلات محمود عباس روی راهکارهای دیپلماتیک قمار میکند و در خدمت صهیونیستهاست و روی خیانت به ملت فلسطین اصرار دارد.
در کرانه باختری، سرویسهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین بعد از توافقهای اسلو به یک ابزار امنیتی رایگان برای رژیم صهیونیستی جهت تعقیب و سرکوب هستههای مقاومت تبدیل شدند و هماهنگی امنیتی با اسرائیل بهانهای شد تا این تشکیلات، منافع و آرمانهای مردم فلسطین را برای خدمت به اشغالگران صهیونیست رایگان بفروشد؛ در حالی که قرار بود تشکیلات خودگردان نماینده ملت فلسطین باشد و رژیم صهیونیستی وعدههای حاکمیتی زیادی هم به فلسطینیها داده بود و هنوز هم این وعدهها را تکرار میکند.
با وجود همه خدماتی که تشکیلات خودگردان فلسطین بهریاست محمود عباس، به صهیونیستها ارائه داده و میدهد، رژیم اشغالگر بارها همین تشکیلات را هم دور زد و به هیچ یک از توافقهای خود با آن پایبند نماند. حتی بعد از آتشبس نمایشی غزه و در شرایطی که تشکیلات خودگردان برای حکومت بر این باریکه دست و پا میزد، صهیونیستها آمریکا را تحت فشار قرار دادند تا از اعطای هرگونه نقشی به این تشکیلات در آینده غزه جلوگیری کند.
در اینجا دولت لبنان شاید از نظر شکل و ساختار با تشکیلات خودگردان فلسطین متفاوت باشد اما از نظر حاکمیت، استقلال در تصمیمگیری، اتکا به توهمات دیپلماسی یا استبداد فرقهای کاملاً شبیه این تشکیلات است.
در واقع صهیونیستها میخواهند دولت لبنان را به یک شریک و یا بهتر است بگوییم ابزار امنیتی رایگان در لبنان تبدیل کنند؛ مشابه کاری که با تشکیلات خودگردان فلسطین کردند. با این کار، رژیم صهیونیستی بدون پرداخت هزینه میتواند نقشههای خود را علیه مقاومت در لبنان با از بین بردن بازدارندگی و تنها نقطه قوت این کشور که مقاومت و سلاح آن است، اجرا کند.
برای مقایسه دولت لبنان با تشکیلات خودگردان فلسطین نیاز به یک مقاله طولانی داریم اما نکته مسلم این است که آنچه در انتهای این راه برای دولت لبنان وجود دارد؛ همان چیزی است که امروز در کرانه باختری و غزه میبینیم.
انتهای پیام/