حجتالاسلام دکتر وحید سهیلی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری تسنیم، در تبیین نسبت توسعه و جنگ در عرصه جهانی به ویژگیهای جنگ مقاومتپایه در ایران پرداخت و گفت: در یک نگاه اولیه به نظر میآید که باید حکم بکنیم که جنگ با توسعه رابطه معکوس دارد؛ یعنی وقتی جنگ اتفاق میافتد زمینههای توسعه و امکانهای توسعه از بین میرود. دلیلش هم این است که در جنگ از بین رفتن سرمایه انسانی اتفاق میافتد و جنگ نقش مخرب دارد. به این ترتیب باید جنگ را یک عامل منفی بر توسعه جوامع لحاظ بکنیم.
وی تصریح کرد: اما نظریه دیگری هم هست که معتقد است جنگها محل بروز و ظهور خلاقیتها هستند و خلاقیت یکی از آن مؤلفههای بسیار مهم و تأثیرگذار برای توسعه است؛ یعنی اینکه برای آینده طرح داشته باشیم و بتوانیم افقهایی را نسبت به آینده بگشاییم. یکی از مؤلفههای مهم و لازم آن خلاقیت است و جنگ دقیقا بستری است که خلاقیتها بروز و ظهور پیدا میکند.
نویسنده و پژوهشگر حوزه در تحلیل این مسئله گفت: در جنگ به دلیل از بین رفتن قواعد عادی در زیست و زندگی، انسانها مجبور هستند برای این وضعیت آشفته و ناپایدار فکر کنند و طرحی داشته باشند که بتوانند زندگی را حفظ کنند. این اهمیت حفظ زندگی و از بین رفتن نظم ثابت و پایدار و عادی، از جاهایی است که در بسترش چیزی به نام خلاقیت متولد می شود و خلاقیت حتما برای یک تمدن که دنبال توسعه و پیشرفت است نقش مهم و اساسی دارد. در این دیدگاه جنگ نباید خیلی منفی و مخرب لحاظ شود؛ بلکه باید سویههای مثبتی هم برایش لحاظ کرد.
وی با بیان اینکه مشکل اساسی عمده نظریههای رایج در این حوزه این است که جنگها رو یکسان می بینند یا بسیاری از جنگها را با یک ملاک و معیار و در یک گروه دسته بندی میکنند، اظهار کرد: ما با تنوعی از جنگها و الگوهای جنگیدن روبهرو هستیم. اینکه آن جنگجوها، جنگ را چه میفهمند و چه درکی از آن دارند و چه نسبتی با زندگی و جهان در دل جنگ برقرار میکنند، در پاسخ دادن به این سوال (نسبت توسعه به جنگ) تأثیرگذار است. بر این مبنا جنگ میتواند توسعه آفرین باشد؛ اما هر جنگی حتما توسعه آفرین نیست.
جنگ مقاومتی، نه نیابتی!
دکتر سهیلی خاطرنشان کرد: بسیاری از نظریاتی که جنگ را مخرب دانستند، جنگ را سبب توسعه معکوس دانستند و برایش نقش تخریبی قائل شدند. عمده مطالعاتشان متمرکز بر جنگهای داخلی یا یک سری جنگهای ویژه ای است که از جنگ جهانی دوم به بعد اتفاق افتاد؛ جنگهایی که به عنوان جنگ نیابتی بین شوروی و آمریکا رقم می خورد. ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی جنگهایی موسوم به جنگهای نیابتی داشتند و این اصطلاح جنگهای نیابتی در واقع برای آن دوره است. ما به یک معنا جنگ را نیابتی نمیدانیم؛ هرچند که دشمن ما آمریکا، جنگ نیابتی در منطقه ما کرده است.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه بعضی از جنگها در تاریخ به توسعه انجامیدند، اولین ویژگی جنگهایی که بسترساز برای توسعه یک جامعه هستند را جنگهایی دانست که ناظر به تصویر آینده هستند و افزود: یعنی برای یک آرمانی که در آینده ترسیم شده و تصویر شده، میجنگند. برای اینها جنگ یک امر غریزی و تعبدی نیست.
وی درباره دومین ویژگی گفت: جنگهایی که به توسعه منجر میشوند جمعیت گستردهای را میتوانند با خودشان همراه کنند؛ یعنی جنگها در خدمت منافع و آرمانهای یک گروه کوچک و اقلیت نیستند؛ بلکه حجم زیادی از جامعه با این جنگ همزاد پنداری میکنند و خودشان را در این جنگ سهیم میدانند. ما امروز وقتی علیه تهاجم و تجاوز میجنگیم، مردم کشورهای مختلف؛ حتی مردم بعضی از کشورهایی که با آنها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم درگیری داریم، آنها هم با ما همراهی میکنند و همدلی دارند.
حجتالاسلام سهیلی ادامه داد: ویژگی سوم این است که این جنگها یک وجه رهاییبخشانه داشته باشد؛ یعنی بخواهند از یک سری ساختارها و نظمهای سلطه رهایی پیدا بکنن و یک آورده رهایی بخشانه برای انسانها به همراه داشته باشند؛ یعنی اون تصویری که در مؤلفه اول گفتیم، یک نسبتی با رهایی از یک چیزی که اکنون حس میشود به نام ظلم یا ستم دارد. اگر اینها باشد، میتوانیم بگوییم که این جنگها جنگهایی هستند که توسعه آفرین هستند یا میتوانند محملی برای شکل گیری توسعه باشند.
وی در چرایی توسعهآفرین بودن این جنگها گفت: در این بستر انسان امید و خلاقیت دارد، جمعیت زیادی همراهی میکند؛ یعنی یک نیروی اجتماعی در ذیلش متولد میشود و شکل میگیرد و هم افزایی ایجاد می کند؛ یعنی اگر کشته میدهد، از آن طرف یک انسجام اجتماعی زیادی را ایجاد میکند و بسیاری از جنگهایی که در طول تاریخ بوده را که منشأ اثراتی شده را باید از همین بستر دید و درک کرد؛ ولو اینکه ممکن است ما با ایدهآلش همراهی نداشته باشیم.
استاد حوزه و دانشگاه در ادامه به جنگهای بیآینده اشاره کرد که چشماندازی فراتر از بقای محض و تداوم خشونت ندارد و در این باره گفت: برخی جنگها، جنگ برای جنگ یا خشونت برای خشونت است و صرفا مسأله مسأله بقا است. این جنگها آرمان تحول آفرین ندارند و قاعدتا چنین جنگهایی اگر شکل بگیرد ما یک چرخهای از تخریب را میبینیم که مدام بازتولید میشود؛ مثلا بسیاری از جنگهای داخلی که در آفریقا و بسیاری از کشورهای آفریقایی که دهههای مختلف طول کشیده از این جنس است؛ یعنی نه آرمان تحول آفرینی داشته و نه هیچ افق رهایی بخشی.
وی افزود: جنگهایی که مبتنی بر منافع گروههای کوچک است، آنجایی که مثل گروههای مافیایی که جنگهایی را شکل میدهند که هیچ آرمانی و هیچ رهایی بخشی را ندارد و هیچ جمعیت زیادی را هم نمیتواند با خودش همراه کند؛ یعنی اصلا آدمها درگیر این جنگ نمیشوند و پیامدهای منفیاش میآید، آدمها کشته میشوند و امنیت سلب میشود؛ اما آن آوردههای مثبت اتفاق نمیافتد.
انسان ایرانی برای آینده روشن از خود دفاع میکند
دکتر سهیلی تفاوت جنگ امروز ایران و آمریکا با جنگ ویتنام را در این دانست که آن، جنگی نبود که دنبال یک آرمان متعالی باشد یا یک وجه رهاییبخشانهای داشته باشد که بخواهد از ظلم رها شود. وی خاطرنشان کرد: ویتنام در یک جنگ نیابتی برای شوروی می جنگد، آمریکا برای منافع خودش ورود پیدا میکند. پس دو حوزه منافع بین دو قدرت و دو قطب سیاسی در دنیا داریم که عمده آدمها اصلا در آن منافع شریک نیستند. هر دو طرفش نیابتی میجنگد و آدمها اگر درگیر جنگ میشوند برای بقا است، نه برای نفی ظلم و ستم. اگر نفی ظلم و ستم بود، دیگر نیابتی نمیشد. خودش آرمان و ایده داشت و می گفت من آیندهام را اینطوری تقسیم میکنم و هر کسی که از بیرون بخواهد مانع شود جلویش میایستم و نفی سلطه میکنم؛ اما اینطوری نبود.
او افزود: بنابراین از دل جنگ ویتنام هیچ رشد و تحولی رقم نمی خورد؛ اما جنگی که امروز ایران دارد، جنگ نیابتی نیست؛ یعنی ما برای هیچ کشوری نمیجنگیم، برای خودمان میجنگیم، ما صرفا نمیجنگیم که زنده بمانیم؛ البته همیشه هر جنگی یک سویه برای حفظ حیات دارد؛ ولی مسئله فقط حفظ حیات نیست و به حوزههای فراتری فکر میکند. انسان ایرانی برای آینده روشن از خود دفاع میکند و میجنگد و از آینده روشن صحبت میکند. آیندهای که انسان ایرانی عزت، سربلندی، فعالیت و کنشگری بینالمللی بیشتری دارد. هویت ایرانی اصلا در حال احیا شدن است و این را در مقام احیا و سربلندی یک موقعیت، خوب میبیند.
سهیلی ادامه داد: اینکه چند ده میلیون آدم، بیش از صد شب در میدانها حضور پیدا میکنند و مصمم برای این حضور خودشان هستند و آن را حق خود میدانند، به خاطر این است که یک ایدهای شکل گرفته که انسانها را به میدان آورده و بلکه فراتر از سطح سرزمینی خودش، انسجام و اتحادی در سطح منطقهای و بین مردم کشورهای مختلف، حتی کشورهایی که با آنها به نحوی خصم هستیم شکل گرفته؛ یعنی مثلا از سرزمین آن کشور، آمریکا علیه ما اقدام میکند و ما آنجا را میزنیم؛ ولی حس مردمش امر متفاوتتری است و خودشان را با ما شریک میدانند.
وی با بیان این نکته که این جنگ تحمیلی برای ایران علی رغم دردهای زیادی که داشته، برکتهایی هم داشته و توسعه آفرین است، ظرفیتهای زیادی دارد و ظرفیتها را به فعلیت می رساند، خاطرنشان کرد: دفاع مقدس هم برای جمهوری اسلامی به همین صورت بود؛ یعنی آوردههایی در راستای آرمانها و ایدههای انقلاب اسلامی آورد که اتفاقا نشان داد آدمهای ویژهای مثل شهدا داشتیم که در آن فضا تربیت شدند.
وی افزود: اگر دفاع هشت ساله اتفاق نمیافتاد جمهوری اسلامی در بحث و بسط و توسعه خودش با چالشهای زیادی در دهههای بعدی روبهرو میشد و نمیتوانست از پس آن چالشها بربیاید. اتفاقا با نیرویی که در جنگ هشت ساله آزاد شد توانست ادامه بدهد و حتی در مقابل ساخته آمریکا به نام داعش مقاومت کرد. آن فرهنگ و زمینه و خروجی آن، جنگ بود که این فضا را آماده کرد.
جریان شبه روشنفکر و جمود فکری
وی در مورد چرایی پافشاری جریان شبه روشنفکر بر ایده تک خطی پیشرفت گفت: جریان شبه روشنفکری جریان بی سوادی است که حتی در دانشی که خودش را حامی آن میداند عمق نظر ندارد. در سال های متمادی، از سال 2000 به بعد چقدر آثار نوشته شده درباره مسأله جنگ و دیدگاههای مختلفی که در مورد نسبت جنگ و توسعه هست، مجموعهای از آثار هست که به این مسأله توجه میکنند و دیدگاه های متنوعی و در همین علوم اجتماعی رایج شکل گرفته است. اما کسانی که خودشان را متعلق و منسوب به این ایده علوم اجتماعی مدرن میدانند، حتی این نظریات جدید را نمیدانند و هنوز نظریات قدیمی را تکرار میکنند. اصلا معتقد هستند که باید عقب باشیم و اصلا ما نباید خلاقیت داشته باشیم خلاقیت برای انسان اروپایی است!
خبرنگار: بابک شکورزاده
انتهای پیام/