به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، رژیم صهیونیستی از زمان آغاز اشغالگری خود در اراضی عربی و مشخصاً فلسطین، هرگز از استراتژی غصب زمین با زور دست برنداشته و در هر کجا که وارد شده، در صورت فراهم بودن شرایط، به اشغالگری پرداخته است.
با وجود توهماتی که برخی طرفها از جمله حاکمان عربی حتی در کشورهای اشغال شده توسط اسرائیل، درباره نتیجه بخش بودن مذاکره و صلح با این رژیم دارند، اما تاریخ ثابت کرده که سازش و عقب نشینی نه صرفاً در کوتاه مدت، بلکه در برنامههای بلند مدت صهیونیستها نیز جایی ندارد.
سناریوی نسلکشی و اشغال از غزه تا جنوب لبنان
این موضع به وضوح در اظهارات اخیر اسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم اشغالگر، در جریان بازدید میدانی از جنوب لبنان در 12 آگوست 2026 نشان داده شد، که در آن گفت، ارتش اسرائیل تحت هیچ شرایطی از مناطق و مواضعی که در لبنان، سوریه و نوار غزه کنترل میکند، عقبنشینی نخواهد کرد.
وزیر جنگ رژیم اشغالگر همچنین بر حضور بلند مدت ارتش این رژیم در جنوب لبنان با هدف ایجاد آنچه که "منطقه حائل امنیتی" مینامید، تأکید کرد.
این اظهارات وزیر جنگ رژیم صهیونیستی با استراتژی این رژیم از 7 دهه گذشته تاکنون سازگاری دارد و صهیونیستها با اصطلاحاتی همچون «حق دفاع از خود» که به ویژه بعد از نبرد طوفان الاقصی در اکتبر 2023 به وفور از آن استفاده میکنند، با حمایت آمریکا و قدرتهای بینالمللی همواره توجیه و پوشش قانونی برای تجاوزات و اشغالگریهای خود ایجاد میکنند.
رژیم صهیونیستی با استفاده از همین اصطلاح دفاع از خود، بزرگترین فاجعه انسانی را از سه سال گذشته تاکنون در نوار غزه رقم زده و از آنجا به لبنان منتقل کرده است؛ به طوری که امروز مصادیق همان جنگ نسل کشی اسرائیل علیه غزه را در جنوب لبنان هم میبینیم.
صهیونیستها که به بهانه دفاع از خود علاوه بر وحشیانهترین جنایات ضد بشری، ظالمانهترین محاصره را هم علیه غزه اعمال کرده و مردم این باریکه را از آب، غذا، دارو سرپناه و همه امکانات اولیه زندگی محروم ساختند، امروز همین رفتارها را به اشکال مختلف در لبنان تکرار میکنند.
گزارشهای متعدد نشان میدهد که رژیم صهیونیستی همان سیاست جنایتکارانه در غزه را در جنوب لبنان اجرا میکند؛ از جمله طرحهایی مانند طرح موسوم به ژنرالها که در شمال غزه اجرا میشد تا این منطقه را غیرقابل سکونت کرده و ساکنان آن را وادار به فرار به جنوب غزه کند و سپس در جنوب هم همین سناریو را تکرار میکرد تا در نهایت ساکنان غزه مجبور به ترک سرزمین خود شوند.
صهیونیستها امروز در جنوب لبنان علاوه بر جنایات نسل کشی و کشتار شهروندان لبنانی، زیرساختهای غیرنظامی و حتی محیط زیست در این منطقه را نیز هدف قرار میدهند تا آن را غیر قابل سکونت کرده و مانع از بازگشت آوارگان به مناطق خود شوند و به این ترتیب ارتش اسرائیل با سوء استفاده از انفعال دولت لبنان بتواند اشغالگریهای خود را در جنوب گسترش داده و یک منطقه امنیتی به اصطلاح منطقه حائل در آن ایجاد کند.
اشغالگری با روایت جعلی «حق دفاع از خود»
رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا و غرب توانسته بود، روایت قربانی را برای خود تثبیت و خودش را به عنوان تنها دموکراسی منطقه و یک کشور کوچک احاطه شده توسط دشمنان معرفی کند که حق دارد برای دفاع از خود هر زمان که احساس خطر کرد، کشورهایی که در محاصره آنهاست را مورد تجاوز قرار دهد.
در واقع صهیونیستها اینگونه تبلیغ میکنند که هر عمل متجاوزانه آنها در چارچوب محافظت و دفاع از خود صورت میگیرد و در واقع یک حمله پیشگیرانه است. بر این اساس، اسرائیل حق دارد در هر کشور همسایه که احساس خطر کرد وارد شده و منطقه امنیتی و حائل برای خودش ایجاد کند و ساکنان آنها را فراری دهد؛ چرا که این اقدام برای محافظت و دفاع از اسرائیلیها ضروری است!
با وجود افشای جنایات وحشیانه و ضد بشری صهیونیستها در طول جنگ نسل کشی علیه غزه از اکتبر 2023 که نقض همه قوانین بینالمللی به شمار میرود و همچنین تکرار این الگوی وحشیانه در لبنان و سپس جنگ جنایتکارانه و غیرقانونی که رژیم اشغالگر به همراه آمریکا علیه ایران به راه انداخت و افکار عمومی آمریکا و غرب را تکان داد، اما باز هم صهیونیستها و در راس آنها نتانیاهو با گستاخی تمام ادعا میکنند که اسرائیل تنها «دموکراسی» در منطقه است!
در حالی که خود محافل صهیونیستی تاکید دارند که از زمان روی کار آمدن نتانیاهو، اصطلاحاً دموکراسی اسرائیل رو به فرسایش رفته و جنایات ارتش علیه فلسطینیها در غزه موجب به راه افتادن موج بیسابقهای از نفرت علیه اسرائیل در جهان شده است، اما صهیونیستها همچنان به تبلیغ روایت دروغین «حق دفاع از خود» ادامه میدهند.
رژیم صهیونیستی این روایت جعلی را برای مشروعیت بخشیدن به تجاوزات و اشغالگریهای خود از طریق مفاهیم قربانی بودن بنا کرده و خودش را به عنوان تنها دولت یهودی در جهان و یک دولت دموکراتیک نزدیک به غرب در منطقه که هدف آن مبارزه با تروریسم است معرفی میکند!
این گفتمان دروغین رژیم صهیونیستی و تمام منابعی که برای حمایت از آن به کار گرفته شد، در تبلیغ این روایت جعلی در مراحل اولیه جنگ غزه نقش داشت و همین مسئله به تلآویو کمک کرد تا در این جنگ وحشیانه و نسل کشی علیه مردم فلسطین، حمایت غرب را در تمام اشکال آن به دست آورد.
اما پوشش رسانهای قوی از جنایات نسل کشی و غیرانسانی که صهیونیستها در این جنگ علیه مردم غزه مرتکب شدند، موجی از بیداری جهانی به راه انداخت و به تدریج منجر به تغییراتی شد که از سطح مردمی و افکار عمومی، به نیروهای سیاسی در کشورهای مختلف از جمله اروپا و نیز نهادهای تصمیم گیری آنها گسترش یافت.
دکترین «دیوار آهنین» و استراتژی صهیونیستها برای تثبیت اشغالگری
با وجود این تحول بیسابقه و انقلاب در سطح افکار عمومی دنیا و کمپینهای متعددی که برای تحریم رژیم صهیونیستی در سطوح مختلف به راه افتاد و همچنین با وجود اقدامات بیسابقه دیوان کیفری بین المللی و صدور حکم بازداشت مقامات جنایتکار صهیونیست از جمله نتانیاهو و یوآو گالانت، وزیر جنگ سابق این رژیم، اما هیچ یک از این اقدامات تاثیر ملموس و قابل توجهی بر واقعیت میدانی نداشت و نتوانست مانع ادامه جنایات و تجاوزگری اسرائیل، چه در غزه، چه لبنان و چه سراسر منطقه شود.
به این ترتیب، رژیم صهیونیستی به تجاوزات و اشغالگری خود ادامه داده و در این میان مناطق حائل بارزترین شاخص تثبیت اشغالگریهای این رژیم در مناطق مختلف، چه غزه و چه جنوب لبنان است؛ جایی که صهیونیستها با فناوری پیشرفته، دیوارهای مستحکم در مناطقی که تحت عنوان منطقه حائل تعیین کردهاند میسازند.
ایده دیوار حائل برای اولین بار توسط زئیو ژابوتینسکی، بنیانگذار و رهبر جنبش صهیونیستی که نتانیاهو او را الگوی خودش قرار داده اجرایی شد. در سال 1923، ژابوتینسکی اولین مقاله خود را در مورد آنچه که او «دیوار آهنین» مینامید، منتشر کرد و استدلال کرد که توافق یا صلح با اعراب جز از طریق ایجاد یک نیروی نظامی قدرتمند و قاطع که آنها را مجبور به پذیرش حضور اسرائیل به عنوان یک واقعیت دائمی کند، غیرممکن است.
این دیدگاه با واقعیت دیگری که ژابوتینسکی بر آن تأکید داشت، مرتبط بود: اینکه هیچ قوم بومی اسکان خارجیها در سرزمین خود یا اشغال به معنای واقعی آن را نمیپذیرد. این بدان معنا بود که چنین اسکانی باید در پشت یک نیروی شکستناپذیر برقرار شود. او ادعا کرد که تنها راه برای تضمین حضور اسرائیلیها در سرزمینهای عربی استفاده از زوری است که اعراب را تسلیم و مطیع کند.
به این ترتیب، زور به ابزاری برای تحکیم بقا و تضمین تداوم حضور اسرائیلیها در سرزمینهای عربی تبدیل شد که تا امروز ادامه دارد. پروژه موسوم به «اسرائیل بزرگ» نیز در همین چارچوب قرار میگیرد که مبتنی بر اشغال اغلب اراضی عربی با زور است.
این استراتژی صهیونیستها سه گزینه را پیش روی فلسطینیهایی که سرزمین آنها اشغال شده است، قرارداد: دست کشیدن از آرمان خود در داشتن یک کشور مستقل و مجبور شدن به زندگی تحت قوانین صهیونیستها و اصطلاحا تبدیل شدن به شهروند اسرائیل؛ ماندن در فلسطین و حفظ هویت فلسطینی با رها کردن آرمان ملی و یا مهاجرت و ترک فلسطین برای همیشه.
اما آن دسته از فلسطینیهایی که هیچ کدام از این گزینهها را انتخاب نکردند و به گزینه مقاومت و مبارزه با متجاوز و اشغالگر متوسل شدند، توسط صهیونیستها به عنوان تروریست یا خرابکار نامیده میشوند و بر این مبنا با آنها برخورد خواهد شد.
این دیدگاه به وضوح در رویههای کابینه نتانیاهو در کرانه باختری منعکس میشود؛ جایی که شاهد گسترش شهرک سازیهای صهیونیستها و خشونت بیش از حد نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست علیه فلسطینیها هستیم. هدف از این اقدامات، تصرف هرچه بیشتر اراضی فلسطینیان بوده و با سیاستهایی که کابینه نتانیاهو در لزوم حذف ایده کشور فلسطین پیش گرفته همسویی دارد.
در همین زمینه نتانیاهو در 9 آگوست جاری در سخنانی اعلام کرد تا زمانی که نخست وزیر است اجازه تشکیل کشور فلسطین را نخواهد داد.
بنابراین دکترین موسوم به «دیوار آهنین» که کابینه کنونی رژیم صهیونیستی آن را اجرا میکند، واقعیت جدیدی به وجود میآورد که در آن جایی برای صحبت در مورد صلح اسرائیل و فلسطین یا تشکیل کشور فلسطین وجود ندارد.
در این میان بیانیههایی که سازمان ملل و نهادهای بینالمللی در محکومیت جنایات اسرائیل در کرانه باختری منتشر میکنند یا صحبت از نگرانی آمریکا و غرب در مورد خشونت شهرکنشینان یا اعلام تحریمها علیه یک یا چند نفر، چیزی جز اقدامات نمایشی و پوشالی نیست که منجر به هیچ تغییری در وضعیت میدانی نمیشود.
توهم صلح تحت اشغال و محاصره؛ درسهای غزه برای لبنان
درست است که اشغالگریها و تجاوزات رژیم صهیونیستی همواره توسط طرفهای مختلف بین المللی محکوم میشود، اما این محکومیتها مانع ادامه این اقدامات صهیونیستها نمیگردد، به ویژه در سایه حمایتهای نامحدود آمریکا.
به عنوان مثال به طرح آتش بس غزه اشاره میکنیم که حدود یک سال قبل توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مطرح شد و در حالی که اسرائیل هیچ یک از مفاد مرحله اول آن را اجرا نکرده بود ، چند هفته قبل نهاد موسوم به شورای صلح تحت ریاست خود ترامپ، از آغاز مرحله دوم خبر داد که این بار صهیونیستها علناً گفتند هیچگونه پایبندی به آن نخواهند داشت.
با وجود اینکه رژیم صهیونیستی و شخص نتانیاهو علناً درباره به هم زدن این طرح ترامپ برای آتش بس غزه حرف میزنند، اما نه شخص ترامپ و نه هیچ یک از آمریکاییها اعتراضی ندارند و حتی از این موضع اسرائیل حمایت هم میکنند.
در مورد توافق به اصطلاح چارچوب میان دولت لبنان با رژیم صهیونیستی هم همین وضعیت حاکم است؛ توافقی که با میانجیگری آمریکا امضا شد و شامل امتیازات رایگان فراوان از سوی دولت لبنان برای صهیونیستها بود.
طبق این توافق قرار بود که رژیم صهیونیستی به تدریج از جنوب لبنان عقب نشینی و تجاوزات خود را متوقف کند، اما نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه تجاوزات صهیونیستها علیه لبنان به شکل قابل توجهی تشدید شده و آمریکا که خودش را میانجی ضامن این توافق میدانست، چراغ سبز ادامه اشغالگری و حملات وحشیانه اسرائیل به لبنان را داده است.
اسرائیل برای اشغالگری خود در غزه، سلاح حماس و در لبنان سلاح حزب الله را بهانه کرده و ماندن در این مناطق را به عنوان امری ضروری جهت حفاظت از امنیت خود معرفی میکند.
به عبارت دیگر، چیزی به اسم عقب نشینی در استراتژی و سیاست صهیونیستها وجود ندارد و تاریخ هم نشان داده اسرائیل وارد جایی نمیشود؛ مگر اینکه در آنجا میماند و تنها راه برای بیرون کردن آن استفاده از زور است و مذاکره و صلح برای عقب راندن اسرائیل توهمی بیش نیست.
در این میان حمایتهای نامحدود آمریکا فضای گستردهای به صهیونیستها برای تثبیت اشغالگری خود میدهد؛ به طوری که آمریکا خودش را به عنوان میانجی میان اسرائیل و طرف مقابل معرفی میکند و سپس در عمل کاری را انجام میدهد که صهیونیستها میخواهند و گفتمان واشنگتن در مورد صلح و کاهش تنش تنها لفاظیهای دیپلماتیک است.
بنابراین تجربه غزه تا لبنان و سوریه ثابت میکند که حتی امتیاز دهیهای رایگان و فراوان به صهیونیستها هم نمیتواند آنها را پایبند هیچ توافقی کند یا منجر به صلح شود؛ مگر صلح تحت اشغال و محاصره که آن هم بیمعناست.
در پایان حتی کسانی که با تاریخ آشنایی ندارند هم با بررسی تحولات اخیر منطقه به ویژه در سه سال گذشته بعد از جنگ غزه توجه میشوند که رژیم صهیونیستی چیزی به نام صلح و عقب نشینی نمیشناسد و دل بستن به دیپلماسی یا اصطلاحاً میانجیگری آمریکا برای حل بحران با این رژیم، حساب کردن روی سراب است و نمونه بارز آن را در توافق فاجعه بار دولت لبنان با اسرائیل میبینیم.
انتهای پیام/