به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مسئله امروز تلویزیون تنها کاهش مخاطب یا فاصله گرفتن نسل جوان از شبکههای تلویزیونی نیست؛ همانطور که نمیتوان تمام ضعفهای تولیدات تلویزیونی را به بودجه، تغییر ذائقه مخاطب یا رقابت با پلتفرمها نسبت داد. مسئله مهمتر، به شیوه تولید در تلویزیون، نحوه انتخاب و واگذاری پروژهها، فرصتهایی که برای گروههای مختلف تولیدی ایجاد میشود و میزان نظارت سازمان بر محصول از مرحله ایده و فیلمنامه تا تولید نهایی بازمیگردد.
تلویزیون در سالهای گذشته تجربههایی داشته که نشان میدهد تولید مشارکتی، اگر براساس یک سازوکار روشن، انتخاب درست و نظارت حرفهای انجام شود، نهتنها یک ضعف محسوب نمیشود، بلکه میتواند به کاهش هزینهها، استفاده از ظرفیتهای بیرون از سازمان و تولید آثار موفق و مخاطبپسند کمک کند.
نمونههایی مانند «پایتخت» و «گاندو» نشان دادهاند که واگذاری بخشی از فرآیند تولید به مجموعههای بیرون از بدنه سازمان، در صورتی که تلویزیون بر کیفیت متن، ساختار روایت و محصول نهایی نظارت مؤثر داشته باشد، میتواند به نتیجهای قابلقبول و حتی موفق منجر شود. بنابراین، مسئله اصلی نه اصل مشارکت، بلکه چگونگی مشارکت و کیفیت نظارتی است که باید از سوی تلویزیون اعمال شود.

«پایتخت» یکی از نمونههای قابلتوجه در این زمینه است؛ مجموعهای که در دورههای مختلف با استفاده از ظرفیتهای مشارکتی و حضور اسپانسرها تولید شده و در فصل پنجم نیز تجربهای متفاوت از مشارکت در تولید را پشت سر گذاشته است. «گاندو» نیز نمونه دیگری از این مدل است که نشان میدهد همکاری تلویزیون با مجموعههای بیرون از ساختار رسمی تولید، اگر با سیاستگذاری روشن، انتخاب درست و نظارت محتوایی همراه باشد، میتواند به اثری پربیننده و اثرگذار منجر شود.

«در و تخته» نیز از زاویه دیگری قابل بررسی است. فارغ از قضاوت درباره مضمون و شیوه پرداخت این مجموعه، روند تولید آن نشان میدهد که توجه جدی به فیلمنامه و صرف زمان برای رسیدن به یک متن منسجم، میتواند در موفقیت یک اثر نقشی تعیینکننده داشته باشد. در چنین شرایطی، لزوماً بودجههای سنگین یا تولیدهای پرزرقوبرق تضمینکننده نتیجه بهتر نیستند و یک تولید جمعوجور، در صورت برخورداری از متن مناسب و اجرای درست، میتواند بیش از یک پروژه پرهزینه دیده شود.
بنابراین، مسئله را نباید در «مشارکت» جستوجو کرد؛ مسئله اصلی، مدل مشارکت، معیار انتخاب پروژه و میزان نظارت تلویزیون بر فرآیند تولید است.
وقتی تلویزیون متن را جدّی میگیرد، نتیجه هم جدّیتر میشود
صحبتهای مسعود ملکی، تهیهکننده «در و تخته»، از این منظر قابل تأمل است. او درباره روند شکلگیری این اثر توضیح داده است که فیلمنامه «در و تخته» از سال 1401 تا 1403 مسیر متفاوتی را طی کرده؛ نسخه اولیه آن بهصورت تلهفیلم نوشته شده، سپس قرار بوده به یک اثر سینمایی تبدیل شود و در ادامه، پس از بازنویسی و طی چند مرحله، در قالب یک مینیسریال به تولید رسیده است.
این روند نشان میدهد محصول نهایی، صرفاً برای پر کردن کنداکتور و در یک فرآیند شتابزده شکل نگرفته است. حتی مهمتر از آن، تهیهکننده درباره نسخه نهایی فیلمنامه تأکید کرده که سکانس اضافهای در آن باقی نمانده و بخشهایی که ضرورتی برای روایت نداشتهاند، در فرآیند تولید حذف شدهاند.
ممکن است مخاطب با مضمون یا جهان فکری «در و تخته» موافق یا مخالف باشد، اما فارغ از این قضاوت، تجربه تولید این مجموعه یک نکته مهم را یادآوری میکند: فیلمنامه باید پیش از ورود پروژه به مرحله تولید، آنقدر جدی گرفته شود که ضعفهای اساسی آن پس از صرف هزینههای سنگین آشکار نشود.
این همان حلقهای است که در بخشی از تولیدات تلویزیونی به نظر میرسد جدی گرفته نمیشود. گاهی محصولی با مجموعهای از امکانات ظاهری کامل به تلویزیون میرسد؛ از بازیگران شناختهشده و گروه حرفهای گرفته تا دکور، لوکیشن، لباس و هزینههای قابلتوجه تولید، اما در نهایت چیزی کم است که باید همه این اجزا را به یک اثر واحد تبدیل کند: قصه.
تلویزیون نباید صرفاً به این دلیل که قراردادی بسته شده، بودجهای هزینه شده و پروژه مراحل تولید را پشت سر گذاشته است، محصول نهایی را به آنتن برساند. نمیتوان هر اثری را که ظاهر یک محصول کامل تلویزیونی را دارد، «شکلاتپیچ» کرد و تحویل آنتن داد؛ اگر قصه خوب نباشد، همه این زرقوبرقها نمیتوانند ضعف اثر را پنهان کنند.

پایتخت و گاندو؛ مشارکت وقتی جواب میدهد که تلویزیون ناظر بماند
نمیتوان این نکته را نادیده گرفت که تلویزیون در سالهای گذشته تجربههای موفقی از تولید مشارکتی داشته است؛ تجربههایی که نشان میدهند مسئله لزوماً واگذاری بخشی از تولید به بیرون از سازمان نیست، بلکه نحوه این واگذاری و میزان نظارت بر فرآیند تولید اهمیت دارد.
«پایتخت» یکی از روشنترین نمونهها در این زمینه است. این مجموعه نشان داد که میتوان بخشی از ظرفیت تولید را با استفاده از تهیهکنندگان، گروههای حرفهای و مجموعههای بیرون از ساختار رسمی سازمان به کار گرفت و در عین حال، یک محصول موفق تلویزیونی تولید کرد. در چنین مدلی، تلویزیون لزوماً نباید همه مراحل تولید را مستقیماً در اختیار داشته باشد؛ بلکه باید سیاستگذار، سفارشدهنده و ناظر بر کیفیت و استانداردهای اثر باشد.
«گاندو» نیز از همین منظر قابل بررسی است. فارغ از موافقت یا مخالفت با رویکرد و مواضع محتوایی این مجموعه، تجربه آن نشان میدهد که یک تولید مشارکتی، وقتی از ابتدا تکلیف موضوع، جهان داستان، ساختار روایت و استانداردهای تولید روشن باشد و نظارت مؤثری بر روند کار وجود داشته باشد، میتواند به اثری شناختهشده و اثرگذار تبدیل شود.
بنابراین، آنچه در نمونههایی مانند «پایتخت» و «گاندو» اهمیت دارد، صرفاً میزان بودجه، تعداد بازیگران یا گستردگی تولید نیست؛ وجود یک فرآیند مشخص از مرحله ایده و فیلمنامه تا تولید و نظارت نهایی است که میتواند تفاوت میان یک پروژه موفق و یک تولید پرهزینه و کماثر را رقم بزند.
از همین رو، اگر تلویزیون به دنبال کاهش هزینهها و استفاده از ظرفیتهای حرفهای خارج از سازمان است، الزاماً نباید همه تولیدات را بهصورت مستقیم در ساختار خود انجام دهد. میتوان بخشی از تولید را به تهیهکنندگان، شرکتها و گروههای حرفهای بیرون از سازمان سپرد و از این طریق، هم از ظرفیتهای موجود در صنعت تولید استفاده کرد و هم هزینههای تولید را مدیریت کرد.
اما این واگذاری یک شرط اساسی دارد: تلویزیون باید از ابتدا تا انتهای فرآیند بر فیلمنامه، ساختار روایت، انتخاب عوامل و کیفیت نهایی نظارت داشته باشد. مشارکت به این معنا نیست که سازمان هزینه را تأمین کند و در پایان، صرفاً محصول آماده را تحویل بگیرد. اگر قرار است تولید مشارکتی به یک الگوی موفق تبدیل شود، تلویزیون باید در مقام ناظر حرفهای، کیفیت را از مرحله شکلگیری ایده تا رسیدن اثر به آنتن دنبال کند.

سه سریال کمدی؛ مشکل از کمدی نیست، از سیاستگذاری است
همینجا باید به وضعیت امروز آنتن هم توجه کرد. همزمانی پخش «صفا با خانواده» از شبکه یک، «در و تخته» از شبکه دو و «کلینیک رویا» از شبکه سه، در نگاه اول میتواند نشانه تلاش تلویزیون برای بازگرداندن کمدی به کنداکتور باشد؛ اما وقتی چند شبکه در یک بازه زمانی به سراغ مضمونهای مشابهی مانند ازدواج، خواستگاری، خانواده و فرزندآوری میروند، سؤال مهمتری مطرح میشود: آیا تلویزیون براساس یک سیاست مشخص در حال طراحی کنداکتور است یا صرفاً به تکرار الگوهایی روی آورده که تصور میکند میتوانند مخاطب جذب کنند؟
اصلِ پخش همزمان چند اثر کمدی، بهخودیخود ایرادی ندارد؛ حتی میتواند نشانه تنوع و رقابت میان شبکهها باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که این آثار، با وجود تفاوت در نام و عوامل تولید، در مضمون، فرم، جنس شوخی، شخصیتپردازی و حتی نوع روایت آنقدر به یکدیگر نزدیک میشوند که مخاطب احساس کند با چند نسخه از یک محصول روبهروست.
تلویزیون نباید موفقیت یک اثر را به معنای موفقیت فرمول ظاهری آن تلقی کند. اگر «پایتخت» توانست مخاطب جذب کند، پاسخ درست این نیست که دهها اثر با همان الگو ساخته شود؛ بلکه باید پرسید چه عواملی باعث موفقیت آن شد؟
پاسخ را باید در مجموعهای از عناصر جستوجو کرد؛ از قصه و شخصیتپردازی و بازیهای باورپذیر گرفته تا ریتم، جهان منحصربهفرد اثر و مهمتر از همه، ارتباط آن با تجربه و زندگی واقعی مردم. این عناصر را نمیتوان صرفاً با کپیکردن ظاهر یک اثر موفق بازتولید کرد.
مسئله تلویزیون، کمبود موضوع نیست؛ کمبود تنوع در نگاه به موضوعات و ضعف در تبدیل آنها به قصههای تازه است.
تلویزیون گاهی گران تولید میکند، اما ارزان فکر میکند
مشکل از جایی آغاز میشود که اندازه پروژه و میزان هزینه صرفشده، بهعنوان معیاری برای سنجش کیفیت درنظر گرفته شود؛ در حالی که تجربه تلویزیون نشان داده است پروژه بزرگتر لزوماً به معنای محصول بهتر نیست.
ممکن است یک سریال با بودجهای قابلتوجه ساخته شود، بازیگران شناختهشده داشته باشد، از لوکیشنها و دکورهای متعدد استفاده کند و گروهی حرفهای پشت آن باشند، اما در نهایت به دلیل ضعف فیلمنامه و شخصیتپردازی، نتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. در مقابل، یک تولید جمعوجورتر، اگر از متن منسجم، کارگردانی مناسب و نظارت دقیق برخوردار باشد، میتواند با هزینهای بهمراتب کمتر، اثرگذاری و ماندگاری بیشتری داشته باشد.
بنابراین، پرسش اصلی مدیران تلویزیون نباید فقط این باشد که «این پروژه چقدر هزینه دارد؟»؛ بلکه باید پرسید: «در برابر این هزینه، چه محصولی قرار است به مخاطب ارائه شود و این محصول چه مسئلهای را حل میکند؟»
حتی یک سؤال اساسیتر هم وجود دارد: اگر این پروژه ساخته نشود، تلویزیون چه چیزی را از دست خواهد داد؟
اگر برای این پرسشها پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، افزایش بودجه، بزرگتر شدن گروه تولید یا اضافه شدن چهرههای شناختهشده، لزوماً نمیتواند ضعفهای اساسی یک پروژه را جبران کند. در نهایت، مخاطب با میزان هزینه تولید کاری ندارد؛ آنچه میبیند و درباره آن قضاوت میکند، کیفیت اثری است که روی آنتن میرود.

مشارکت نباید باشگاه اختصاصی چند تهیهکننده باشد
اما در کنار بحث کیفیت و نظارت، مسئله مهم دیگری نیز وجود دارد: اگر تلویزیون قرار است تولید مشارکتی را بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی تولید دنبال کند، فرصت مشارکت باید برای طیف گستردهای از تولیدکنندگان فراهم باشد.
نمیتوان از بخش خصوصی، تهیهکنندگان مستقل و گروههای خلاق انتظار داشت برای تلویزیون ایده و پروژه ارائه کنند، اما در عمل مسیر تولید به مجموعهای محدود از تهیهکنندگان، شرکتها یا نهادهای مشخص اختصاص پیدا کند. مشارکت زمانی میتواند به یک الگوی کارآمد تبدیل شود که معیار انتخاب پروژه، کیفیت ایده، فیلمنامه، توان اجرایی و ظرفیت جذب مخاطب باشد، نه وابستگی یا نزدیکی تولیدکننده به یک مجموعه خاص.
تلویزیون حتی میتواند با طراحی یک سازوکار شفاف و رقابتی، دامنه این مشارکت را گستردهتر کند؛ برای نمونه، فراخوانهای مشخص برای دریافت طرح و ایده برگزار شود، پروژهها در مرحله توسعه فیلمنامه ارزیابی شوند و پس از بررسی کارشناسی، نمونه اولیه یا قسمت آزمایشی برخی طرحها تولید شود. سپس پروژههایی که از نظر فیلمنامه، اجرا و ظرفیت مخاطب عملکرد بهتری دارند، وارد مرحله تولید کامل شوند.
چنین فرآیندی علاوه بر آنکه امکان رقابت عادلانهتری میان تولیدکنندگان ایجاد میکند، ریسک سرمایهگذاری روی پروژههای ضعیف را نیز کاهش میدهد و به تلویزیون فرصت میدهد استعدادها و گروههای تازهای را شناسایی و وارد چرخه تولید کند.
تبعیض در مشارکت فقط در تولید نیست؛ در تبلیغ هم هست
همین منطق را میتوان در حوزه کودک و نوجوان نیز دنبال کرد.
اگر شبکه کودک قرار است ویترین محصولات فرهنگی این حوزه باشد، این ویترین نباید صرفاً در اختیار آثاری قرار بگیرد که توسط برخی نهادها و مجموعههای شناختهشده تولید شدهاند. در سالهای اخیر، نمونههایی از تبلیغ و معرفی پررنگ برخی آثار کودک و انیمیشنهای وابسته به مجموعههای خاص دیده شده است؛ در حالی که آثار تولیدشده توسط بخش خصوصی و گروههای مستقل، حتی در صورت برخورداری از کیفیت قابلقبول، از ظرفیت رسانهای مشابهی برای معرفی برخوردار نیستند.
این مسئله صرفاً به میزان تبلیغات یک فیلم یا انیمیشن محدود نمیشود. وقتی یک اثر مستقل از امکان معرفی مناسب در رسانه ملی برخوردار نیست، در رقابت با محصولی که از حمایت رسانهای گستردهتری بهره میبرد، از همان ابتدا در موقعیتی نابرابر قرار میگیرد. در چنین شرایطی، رسانهای که باید به گسترش و رونق تولید داخلی کمک کند، ناخواسته میتواند به ایجاد یک بازار نابرابر دامن بزند.
اگر تلویزیون حمایت از تولید داخلی را بخشی از مأموریت خود میداند، این حمایت باید بر اساس کیفیت اثر و ضوابط روشن صورت گیرد، نه بر مبنای وابستگی سازمانی یا نهادی تولیدکننده. «بچه زرنگ»، «پسر دلفینی»، «ببعی قهرمان» و دیگر آثار کودک و نوجوان، فارغ از اینکه چه مجموعهای پشت تولید آنها قرار دارد، باید بتوانند در چارچوب یک نظام مشخص و عادلانه از ظرفیت رسانهای برای معرفی و تبلیغ برخوردار شوند.
قاعده باید روشن باشد: هر اثر واجد شرایط باید امکان معرفی داشته باشد و هیچ اثری صرفاً به دلیل وابستگی به یک مجموعه خاص نباید از امتیاز ویژه برخوردار شود.
تلویزیون باید از «خودتولیدی» به «تنظیمگری حرفهای» برسد
شاید یکی از مهمترین تغییرات مورد نیاز در مدیریت تولید تلویزیون، همین تغییر نگاه باشد. تلویزیون لزوماً نباید بزرگترین تولیدکننده کشور باشد؛ میتواند به جای تمرکز بر تولید مستقیم همه آثار، به سفارشدهنده، ناظر و تنظیمکننده حرفهای بازار تولید فرهنگی تبدیل شود.
در این مدل، تولید میتواند میان گروهها و مجموعههای مختلف توزیع شود، اما استانداردها، قواعد انتخاب و نظارت بر کیفیت در اختیار تلویزیون باقی بماند. برای رسیدن به چنین مدلی، چند اصل اهمیت اساسی دارد:
مشارکت باید شفاف باشد
مشخص باشد هر پروژه با چه معیاری، در چه فرآیندی و بر اساس چه ارزیابیای برای تولید انتخاب شده است.
فیلمنامه باید پیش از تولید جدّی گرفته شود
نباید پس از صرف هزینههای سنگین مشخص شود که پروژه از نظر قصه، شخصیتپردازی یا ساختار روایی با مشکل اساسی مواجه است.
اسپانسر نباید جای مدیر محتوا را بگیرد
حضور اسپانسر میتواند به تأمین مالی پروژه کمک کند، اما تعیینکننده محتوای اثر و جایگزین سیاستگذاری و نظارت حرفهای تلویزیون نباشد.
نظارت باید در تمام مراحل تولید وجود داشته باشد
نظارت مؤثر یعنی پروژه از مرحله طرح و فیلمنامه تا تولید و تدوین بررسی شود تا امکان اصلاح آن پیش از رسیدن به مرحله نهایی وجود داشته باشد؛ نه اینکه تلویزیون تنها محصول آماده را تحویل بگیرد و در پایان درباره آن تصمیمگیری کند.
فرصت مشارکت باید برای طیف گستردهای از تولیدکنندگان فراهم باشد
تهیهکننده مستقل، شرکت خصوصی، نهاد عمومی و مجموعه وابسته به سازمان باید در چارچوب معیارهای مشخص و قابل ارزیابی امکان رقابت داشته باشند.
معیار موفقیت باید مخاطب و کیفیت اثر باشد
تعداد قسمتهای تولیدشده، میزان بودجه مصرفشده یا تعداد عوامل یک پروژه، بهتنهایی نمیتواند نشانه موفقیت آن باشد. محصول نهایی باید بر اساس کیفیت، میزان ارتباط با مخاطب و اثری که بر جای میگذارد ارزیابی شود.
در چنین مدلی، تلویزیون نه از مسئولیت تولید شانه خالی میکند و نه خود را درگیر انجام تمام مراحل تولید میسازد؛ بلکه مسئولیت اصلی خود را از «انجام دادن همه کارها» به «درست انجام شدن کارها» تغییر میدهد.
مخاطب، داور نهایی است
نسلی که امروز در دهه سوم زندگی خود قرار دارد، بیش از هر نسل دیگری با گزینههای متنوع رسانهای روبهروست. اگر این مخاطب یک سریال را نپسندد، دیگر الزاماً منتظر قسمت بعدی یا هفته آینده نمیماند؛ با چند کلیک میتواند سراغ دهها انتخاب دیگر برود.
این تغییر، تلویزیون را با یک واقعیت روشن مواجه کرده است: صرفِ تولید و پخش یک برنامه، دیگر به معنای دیدهشدن آن نیست. تلویزیون نمیتواند مأموریت خود را با این گزاره تمام کند که «برنامه را ساختیم و روی آنتن بردیم». نقطه اصلی، بعد از پخش آغاز میشود؛ جایی که مخاطب باید تصمیم بگیرد بماند، دنبال کند و دوباره به تلویزیون بازگردد.
برای این ماندن، پیش از هر چیز باید قصهای وجود داشته باشد که ارزش دنبالکردن داشته باشد.
این قاعده در حوزه کودک و نوجوان نیز صادق است. شبکه کودک اگر میخواهد در رقابت با فضای مجازی و پلتفرمهای مختلف سهمی از زمان مخاطب داشته باشد، نمیتواند صرفاً بر این گزاره تکیه کند که محتوای آن «کمخطرتر» است. محتوای کودک باید همزمان جذاب، خلاق، متناسب با سن مخاطب و حرفهای باشد.
کودک با دستور پای تلویزیون نمیماند؛ نوجوان با توصیه جذب نمیشود و جوان نیز با تکرار یک پیام رسمی به مخاطب وفادار تبدیل نخواهد شد.
مسئله تلویزیون فقط بودجه نیست؛ مسئله فرآیند است
اگر تلویزیون واقعاً میخواهد از چرخه تولید آثار پرهزینه و کممخاطب خارج شود، لزوماً راهحل، افزایش بودجه نیست. پیش از آن باید فرآیند انتخاب، تولید و نظارت اصلاح شود.
تجربه «پایتخت» نشان میدهد تولید مشارکتی، در صورت طراحی درست، میتواند به نتیجه برسد. «گاندو» نیز نمونهای است که نشان میدهد همکاری با مجموعههای بیرون از ساختار رسمی سازمان، اگر با سیاستگذاری و نظارت همراه باشد، میتواند به اثری شناختهشده و اثرگذار منجر شود. «در و تخته» نیز از زاویه دیگری اهمیت دارد؛ اینکه برای فیلمنامه زمان صرف شود، متن بازنویسی و پالایش شود و از سکانسها و روایتهای زائد جلوگیری شود، میتواند به یک تولید جمعوجور کمک کند تا بیش از اندازه واقعی خود هزینه نکند و در عین حال، حرفی برای گفتن داشته باشد.
در نقطه مقابل، هرجا فرآیند تولید صرفاً به این خلاصه شود که بودجهای اختصاص پیدا کند، عوامل کنار هم قرار بگیرند و در نهایت محصول آماده به تلویزیون تحویل داده شود، هیچ تضمینی برای موفقیت وجود ندارد؛ حتی اگر همه اجزای ظاهری یک تولید حرفهای در آن جمع شده باشد.
تلویزیون نباید صرفاً سازمانی باشد که محصول نهایی را تحویل میگیرد و روی آنتن میفرستد؛ باید رسانهای باشد که از مرحله انتخاب ایده و توسعه فیلمنامه تا تولید، تدوین و ارزیابی نهایی، کیفیت اثر را مدیریت کند.
اگر قرار است تولید مشارکتی یکی از مسیرهای اصلی آینده صداوسیما باشد، اصل ماجرا باید روشن باشد: درِ مشارکت را به روی همه باز کنید؛ اما درِ آنتن را فقط به روی کار خوب باز بگذارید.
این شاید سادهترین تغییر در ظاهر، اما یکی از مهمترین تغییرات در فرآیند تولید تلویزیون باشد؛ تغییری که میتواند هم به کاهش هزینههای تولید کمک کند و هم احتمال بازگشت مخاطب را افزایش دهد.
انتهای پیام/