به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، تبریز، دیار ستارخان و باقرخان، شهری که در حافظه تاریخی ایران همواره با عنوان شهر اولینها شناخته میشود، زادگاه نخستین چاپخانه و پیشگام صنعت نشر در کشور بوده است. روزگاری نهچندان دور، خیابانهای مرکزی این شهر مهد روشنفکری، تبادل اندیشه و پاتوق اهالی قلم بود؛ جایی که بوی کاغذ تازه و جوهر، عابران را به سوی ویترینهای پربار کتابفروشیها میکشاند و خرید کتاب، بخشی جداییناپذیر از سبد فرهنگی خانوادههای تبریزی به شمار میرفت.
اما امروز، این شکوه فرهنگی زیر سایه سنگین بحرانهای اقتصادی رنگ باخته است. کاهش یارانههای دولتی کاغذ، نوسانات ارزی و تورم افسارگسیخته، دست به دست هم دادهاند تا صنعت نشر و بازار کتاب را با چالشی بیسابقه مواجه کنند. افزایش نجومی قیمت تمامشده چاپ، کتاب را که تا دیروز کالایی در دسترس برای عموم بود، به محصولی لوکس و دور از دسترس تبدیل کرده است؛ پدیدهای که مستقیماً بر سرانه مطالعه و اقتصاد فرهنگ تأثیر ویرانگری گذاشته است.
در این میان، تغییر اولویتهای معیشتی خانوارها بیشترین ضربه را به پیکره نحیف بازار کتاب وارد کرده است. وقتی تأمین نیازهای اولیهای چون مسکن، خوراک و پوشاک به دغدغه اصلی و روزمره مردم تبدیل میشود، طبیعی است که کالاهای فرهنگی در انتهای فهرست نیازها قرار گرفته و بهتدریج از سبد خانوار حذف شوند. این واقعیت تلخ، به مرور زمان باعث شده تا زنگ خطر برای بسیاری از کتابفروشیهای قدیمی به صدا درآید و روند تغییر کاربری مغازههای فرهنگی سرعت بگیرد.
صدای زنگ عمارت تاریخی شهرداری در قلب میدان ساعت تبریز طنین میاندازد؛ صدایی که سالهاست با نبض زندگی مردم گره خورده است. آفتاب عصرگاهی روی سنگفرشهای خیابان تربیت و پیادهروهای منتهی به خیابان امام کشیده شده است. اینجا قدم زدن در میان راسته کتابفروشان حس و حال عجیبی دارد؛ پشت ویترینهایی که روزی غلغله دانشجویان و دانشآموزان بود، حالا سکوت و گردوغبارِ انتظار نشسته و فروشندگان، چشمانتظار مشتریانی هستند که اغلب تنها قیمتها را میپرسند و با حسرت عبور میکنند.
برای بررسی دقیقتر ابعاد این رکود نگرانکننده و درک ملموستر بحرانی که گریبانگیر یار مهربان شده است، مسیر محدوده میدان ساعت تا چهارراه شریعتی (شهناز سابق) را قدم میزنم و پای درد دل کتاب فروشیهای قدیمی و جدید مینشینم که روایتگران اصلی این روزهای سخت و تلخ در بازار کتاب تبریز هستند.
وقتی کتاب کالای لوکس میشود
وارد یکی از قدیمیترین کتابفروشیهای حوالی میدان ساعت میشوم. بوی آشنای کاغذ کاهی و چسب صحافی، مشام را پر میکند؛ بویی که برای هر عاشقِ کتابی، حکم عطر بهشت را دارد. اما سکوت سنگین مغازه، این نوستالژی را میشکند. حاج رحیم، پیرمردی با موهای برفپوش و عینکی ته-استکانی، پشت پیشخوان چوبیاش نشسته و با نگاهی خسته به خیابان خیره شده است. او بیش از چهار دهه است که در این نقطه از تبریز، کتاب دست مردم میدهد.
به عنوان خبرنگار تسنیم سر صحبت را باز میکنم. حاج رحیم آهی میکشد و میگوید: دخترم، دیگر کسی سراغ یار مهربان نمیآید؛ یار مهربان این روزها خیلی گران تمام میشود! قیمت یک رمان دویست صفحهای که تا همین چند سال پیش با پول توجیبی یک دانشآموز خریده میشد، حالا به سیصد تا چهارصد هزار تومان رسیده است. وقتی حمایتهای دولتی از واردات کاغذ کم شد و ارز ترجیحیِ این حوزه تخصیص نیافت، کمر ناشر شکست. ناشر هم چارهای ندارد جز اینکه قیمت پشت جلد را بالا ببرد. مشتری وارد مغازه میشود، کتاب را برمیدارد، به قیمت پشت جلد نگاه میکند، رنگش عوض میشود و با یک عذرخواهی تلخ، کتاب را سر جایش میگذارد.
بحران در بازار کتابهای دانشگاهی
کمی پایینتر، وارد یک کتابفروشی تخصصی میشوم که بیشتر کتابهای دانشگاهی و کمکدرسی میفروشد. آقا رضا، مردی میانسال که مشغول مرتب کردن قفسههای فیزیک و ریاضی است، با شنیدن موضوع گزارش، دست از کار میکشد.
او میگوید: شما به عنوان خبرنگار باید این را به گوش مسئولان برسانید. ما اینجا با قشر دانشجو طرفیم. دانشجویی که از شهرستان آمده و دغدغه خوابگاه و تغذیه دارد، چطور میتواند برای یک ترم، دو میلیون تومان فقط پول کتاب بدهد؟ قبلاً اول مهر مغازه من جای سوزن انداختن نبود. الان دانشجوها میآیند، از روی فهرست منابع عکس میگیرند و میروند تا پیدیاف آن را در اینترنت پیدا کنند یا از سال بالاییها امانت بگیرند. حق هم دارند. وقتی قیمت تمامشده چاپ یک کتاب تخصصی به دلیل گرانی زینک و کاغذ اینقدر بالاست، دانشجو چارهای جز دور زدن بازار ندارد. فروش ما نسبت به پنج سال پیش، حداقل 70 درصد افت کرده است.
کتاب کودک، قربانی اولویتهای معیشتی
به سمت پاساژی قدیمی در همان حوالی میروم. در طبقه همکف، مغازهای رنگارنگ با کتابهای کودک و نوجوان قرار دارد. خانم کریمی، مدیر این کتابفروشی، با چهرهای مغموم به قفسههای پر از کتابهای مصور نگاه میکند.
او درباره وضعیت بازار کتاب کودک میگوید: کتاب کودک به دلیل نیاز به کاغذ گلاسه، رنگهای باکیفیت و تصویرسازی، همیشه هزینه تولید بالاتری دارد. اما الان قیمتها به حدی رسیده که والدین وقتی برای خرید میآیند، با دیدن قیمت یک کتاب داستان 10 صفحهای، شوکه میشوند. در شرایط اقتصادی فعلی، خانوادهها اولویتشان تامین خوراک، پوشاک و مسکن است. غذای روح و فرهنگ در انتهای لیست قرار گرفته است. من مشتریهایی داشتم که هر ماه برای فرزندشان چند جلد کتاب میخریدند، اما الان همانها سالی یک بار آن هم شاید برای هدیه تولد کتاب بخرند. بسیاری از همکاران من در حوزه کودک، مجبور شدهاند نصف مغازه را به فروش اسباببازی و لوازمالتحریر اختصاص دهند تا بتوانند اجاره مغازه را دربیاورند.
تغییر ذائقه و نبرد نابرابر با تکنولوژی
آقای صالحی، یکی دیگر از کتابفروشان باسابقه خیابان امام، زاویه دید دیگری به ماجرا دارد. او در کنار گرانی، تغییر الگوی مصرف را دلیل اصلی این رکود میداند.
وی با اشاره به گوشی هوشمند خود میگوید: فقط بحث گرانی نیست. ما با یک تغییر نسل روبهرو هستیم. نسل جدید حوصله دست گرفتن کتاب قطور را ندارد. فضای مجازی سطح تمرکز را پایین آورده است. از طرفی، پلتفرمهای دیجیتال کار ما را سخت کردهاند. البته من مخالف تکنولوژی نیستم، اما کتابفروشی فیزیکی هزینههایی مثل مالیات، عوارض، پول آب و برق و کارگر دارد. یک پلتفرم کتاب صوتی این هزینهها را ندارد و طبیعتاً کتاب را ارزانتر به مخاطب میرساند. ما در یک رقابت نابرابر هستیم و اگر دولت برای کتابفروشیهای فیزیکی معافیتهای مالیاتی واقعی یا یارانههای مصرفکننده در نظر نگیرد، این مغازهها یکی پس از دیگری تبدیل به فستفود یا بوتیک لباس خواهند شد.
پناهگاه دستدومها و دنیای دیجیتال
از مغازهها بیرون میآیم. کمی پایینتر از میدان ساعت، بساط یک دستدومفروشی کتاب پهن است. چند جوان دور بساط جمع شدهاند. دختر جوانی که دانشجوی ادبیات دانشگاه تبریز است، میگوید: اینجا حداقل میتوانم با نصف قیمت، کتابی را بخرم که خطخوردگی دارد اما محتوایش که عوض نشده است! بازار کتابهای دستدوم الان پناهگاه ماست.
در همان نزدیکی، جوانی که منتظر اتوبوس خط واحد است، گوشی موبایلش را نشان میدهد و میگوید: من دیگر کتاب چاپی نمیخرم. پلتفرمهای کتاب صوتی و الکترونیک هم ارزانتر هستند و هم همیشه همراهم. وقتی میشود با حق اشتراک ماهانه دهها کتاب شنید، چرا باید برای یک جلد کتاب چاپی هزینه گزافی بدهم؟
عقربههای میدان ساعت تبریز به غروب نزدیک میشوند. کاهش سرانه خرید کتابهای فیزیکی در تبریز، تنها یک آمار اقتصادی نیست؛ بلکه زنگ خطری فرهنگی است. قطع یارانههای کاغذ و رشد تورم، کتاب را از سبد خانوار حذف کرده است. هرچند پناه بردن جوانان به بازارهای دستدوم و پلتفرمهای صوتی نشاندهنده زنده بودن میل به مطالعه است، اما نابودی شبکه توزیع سنتی کتاب (کتابفروشیهای فیزیکی)، در درازمدت ضربهای جبرانناپذیر به پیکره فرهنگ عمومی وارد خواهد کرد. نجات این میراث، نیازمند ورود جدی دستگاههای متولی فرهنگ، تخصیص یارانههای هدفمند و حمایت ویژه از کتابفروشان محلی است.
انتهای پیام/