به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، عبدالحسین کلانتری دانشیار و عضو هیات علمی دانشگاه تهران در نشست علمی با موضوع جایگاه ایران در جهان چندقطبی اظهار داشت: برای فهم جایگاه ایران در جهان در حال گذار به نظم چندقطبی، باید از منظری متفاوت به مسئله کثرت، انسجام و هویت نگریست.
کلانتری در ابتدای این نشست با ترسیم یک مدل نظری، سه مفهوم توحید، کثرت و مقاومت را بهعنوان اجزای یک زنجیره واحد معرفی کرد و بیان داشت: کثرت، واقعیت بنیادین جامعه ایران است و نمیتوان آن را انکار یا حذف کرد. از این رو، وظیفه توحید در ساحت اجتماعی، سامانبخشی به این کثرت و تبدیل آن به انسجام است و برآیند این انسجام نیز در قالب مقاومت، بهعنوان یک کارکرد تاریخی و تمدنی ظهور پیدا میکند.
عضو هیات علمی دانشگاه تهران دانشگاه تهران در ادامه با نقد ادبیات رایج علوم اجتماعی کشور خاطرنشان کرد: بخش مهمی از تحلیلهای موجود، تنوع قومی و فرهنگی را تنها در قالب دوگانه فرصت یا تهدید بررسی میکنند، در حالی که چنین چارچوبی مانع فهم دقیق مسئله شده است. از این منظر، نقطه آغاز هر تحلیل اجتماعی باید پذیرش کثرت بهعنوان یک واقعیت اجتماعی باشد، و پذیرش این واقعیت، نخستین گام برای سازماندهی صحیح جامعه و شکلگیری انسجام ملی به شمار میرود.
وی سپس با تفکیک میان انواع تکثرهای موجود در جامعه ایران افزود: کثرت در ایران صرفاً به شکافهای تاریخی و قومی محدود نیست، بلکه جامعه امروز با تکثرهای جدیدی در حوزه سبک زندگی، الگوهای مصرف، فرهنگ و پیامدهای تجدد نیز مواجه شده است. همچنین ادبیات علوم اجتماعی در ایران عمدتاً بر تکثرهای کلاسیک متمرکز مانده و در مواجهه با تکثرهای نوظهور، فاقد چارچوب نظری کارآمد است.
این استاد جامعهشناسی در بخش دیگری از سخنان خود به مسئله ملت و هویت ملی پرداخت و افزود: نظریه بندیکت اندرسون درباره اجتماعات تصوری، این دیدگاه را برای تبیین هویت ایرانی ناکافی دانست. همچنین برخلاف بسیاری از دولتـملتهای جدید که پس از پیمان وستفالی و بر پایه قراردادهای سیاسی شکل گرفتهاند، هویت ایرانی ریشه در یک تداوم تاریخی و تمدنی دارد و نمیتوان آن را صرفاً محصول یک تصور ذهنی یا توافق سیاسی تلقی کرد.
وی با استناد به دیدگاه ریچارد فرای خاطرنشان کرد: ایران دارای یک پیوستار تاریخی، فرهنگی و تمدنی است که در طول قرنها شکل گرفته و ایرانی بودن را میتوان یک چتر هویتی واقعی دانست که از دل تاریخ برخاسته است، و همین ویژگی سبب شده است که هویت ایرانی، ظرفیت حفظ انسجام خود را در دورههای مختلف تاریخی داشته باشد.
کلانتری در ادامه این نشست به نقد وضعیت علوم اجتماعی در ایران اشاره و بیان داشت: علوم اجتماعی ایران هنوز نتوانسته وظیفه اصلی خود، یعنی فهم دقیق جامعه و تکثرهای آن را انجام دهد. بسیاری از تحلیلها یا در سطح جریانشناسیهای سیاسی متوقف ماندهاند یا بدون رویکردی انتقادی، صرفاً مفاهیم و نظریههای غربی را تکرار میکنند، نظریههایی که در بسیاری از موارد توانایی تبیین واقعیتهای پیچیده جامعه ایران را ندارند.
دانشیار و عضو هیات علمی دانشگاه تهران با تأکید بر اینکه جامعه ایران همواره برای علوم اجتماعی یک معما بوده است، افزود: تأکید یکجانبه بر کثرتها و نادیده گرفتن وجوه مشترک، جامعه را به سمت تضعیف هویت ملی سوق میدهد. از سوی دیگر، استفاده کلی و یکدست از مفهوم مردم نیز بدون در نظر گرفتن تنوعهای واقعی جامعه، نمیتواند به فهم صحیح واقعیت اجتماعی منجر شود. از همین رو، هرگاه از مردم سخن گفته میشود، باید تکثرهای موجود نیز در دل این مفهوم دیده شود، اما پیوستار تاریخی جامعه ایران نیز نباید از نظر دور بماند. همچنین از منظر فلسفه سیاسی، انسجام پایدار زمانی شکل میگیرد که تفاوتها به رسمیت شناخته شوند و ذیل یک چارچوب مشترک سامان پیدا کنند. بنابراین مسئله اصلی جامعه ایران وجود کثرت نیست، بلکه یافتن اصلی سامانبخش برای پیوند دادن این تکثرهاست.
کلانتری در همین چارچوب با اشاره به آرای شهید مطهری و دکتر علی شریعتی، توحید را همان اصل سامانبخش معرفی کرد و اظهار داشت: توحید تنها یک مفهوم اعتقادی یا متافیزیکی نیست، بلکه در عرصه اجتماعی به معنای نفی هرگونه ربوبیت غیرالهی و نفی نظام سلطه است. این اصل میتواند افراد و گروههای متنوع را در قالب یک مای وحدانی گرد هم آورد و زمینه شکلگیری انسجام اجتماعی را فراهم کند. همچنین بسیاری از ارزشهای محوری انقلاب اسلامی، از جمله عدالتخواهی، استقلال، کرامت انسان و مردمسالاری دینی، امتداد اجتماعی همین اصل توحیدی هستند، و این ارزشها میتوانند نقطه اشتراک گرایشهای مختلف سیاسی و سبکهای متنوع زندگی باشند و زمینه شکلگیری همبستگی ملی را فراهم سازند.
وی در ادامه این نشست مقاومت را برون داد تمدنی توحید دانست و اظهار داشت: سلطه در جهان امروز صرفاً به عرصه نظامی یا اقتصادی محدود نمیشود، بلکه ابعاد فرهنگی، معرفتی و تمدنی نیز پیدا کرده است. از همین رو، مقابله با سلطه نیز باید در سطحی فراتر از مناسبات صرفاً سیاسی یا امنیتی فهم شود. البته جبهه ضد سلطه را باید یک جبهه ضد سیستمی دانست که در برابر نظم مسلط جهانی قرار میگیرد.
این استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران با اشاره به تحولات اخیر منطقه و رخدادهای غزه افزود: مفهوم مقاومت، فراتر از تکثرهای سطحی عمل میکند و میتواند نیروهای متنوع را در یک جبهه مشترک گرد هم آورد. ضدیت با سلطه نیز سابقهای ممتد در تاریخ ایران دارد و از جنبش تنباکو و نهضت مشروطه تا نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی امتداد یافته است، و همین پیشینه تاریخی نشان میدهد که نفی سلطه در ایران صرفاً یک شعار سیاسی نیست، بلکه ریشهای تمدنی دارد.
عبد الحسین کلانتری در پایان این نشست بیان داشت: بنیاد توحیدی نفی سلطه، محدود به دین، مذهب، قوم، زبان یا جنسیت خاصی نیست و ظرفیتی جهان شمول دارد. بر همین اساس، برخی قرائتهای رایج از روابط بینالملل، از جمله نظریه جنگ تمدنها، نمیتواند تبیین دقیقی از تحولات امروز جهان ارائه دهد. البته، اگر نزاعی در جهان معاصر وجود دارد، بیش از آنکه جنگ تمدنها باشد، تقابل میان جریان سلطه و جبهه ضد سلطه است؛ تقابلی میان نیروهایی که در پی بازتولید نظم سلطه هستند و جریانهایی که در برابر این نظم ایستادهاند. از این منظر، کثرت، واقعیت آغازین جامعه ایران است و باید بهعنوان یک داده پیشینی جامعهشناختی پذیرفته شود. مسئله اصلی حذف این تکثر نیست، بلکه یافتن اصلی است که بتواند آن را به همبستگی تبدیل کند. بنابراین، اگر کثرت ایرانیان حول محور توحید و امتداد اجتماعی آن، یعنی اصل ضدیت با سلطه، سازمان یابد، افزون بر تقویت انسجام ملی، زمینه شکلگیری هسته اولیه مقاومت جهانی و فراملی نیز فراهم خواهد شد؛ مسیری که از سازماندهی کثرتهای درون جامعه ایران آغاز میشود و به گسترش جبهه مقاومت در سطح جهانی میانجامد.
انتهای پیام/