به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، مرکز مطالعات خبرگزاری تسنیم در سلسله یادداشتهایی به بازخوانی اندیشه اقتصادی شهید آیتالله سیدعلی خامنهای پرداخته است که در ادامه، چهارمین شماره آن با موضوع «بازخوانی نگاه شهید آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای به اقتصاد مردمپایه» و با عنوان «اقتصاد مویرگی» تقدیم نگاه مخاطبان محترم خبرگزاری تسنیم میشود.
آخرین فصل حیات سیاسی امام خامنهای شهید، با رخدادی حماسی و پرطنین گره خورد که ماهیت راهبردی و عمیق اندیشهی نظری و عملی ایشان را بیش از هر زمان دیگری در برابر دیدگان جهانیان آشکار ساخت. ایستادگی چهل روزهای که بار اصلی آن نه بر سازوکارهای صلب اداری، بلکه بر شانههای مردمی سنگینی میکرد که به کلام و منطق رهبر شهید، «مبعوثشده» بودند. مردمی که در این چله مقاومت، هم نقش هدایتگری تاریخی یافتند و هم بار اصلی صیانت از کشور را به دوش کشیدند. این واقعه نشان داد که در منظومه فکری ایشان، حضور مردم جوهره اصلی قدرت و ستون فقرات عبور از بحرانهای موجودیتی است.
با این حال، پرسش بنیادینی که اکنون، پس از این فرجام تراژیک و پر طنین پیش روی نخبگان و تصمیمسازان ایرانی قد برافراشته، این است که ریشه اصرار مکرر و خستگیناپذیر ایشان بر کلمه «مردم» در کجاست؟ چه نسبتی میان «مردمسالاری» در طرح سیاسی ایشان و «مردمیسازی» در طرح اقتصادی شان وجود دارد؟ برای درک میراث رهبر شهید، باید دریافت که چگونه ایشان پیوند میان «صندوق رأی» و «نبض اقتصاد» را ضرورتی تمدنی میدیدند. پیوندی که در آن، اقتصاد مردمی همان امتداد منطقی مردمسالاری دینی در چرخدندههای تولید، سرمایهگزاری و معیشت جامعه است.
مردمسالاری، از صندوق رای تا نبض اقتصاد
در منظومه فکری رهبر شهید، «مردمسالاری دینی» سازوکاری فرای تشریفات انتخاباتی و در واقع، ستون فقرات فلسفهای کلان برای ادارهی کشور و هدایت جامعهی سیاسی ایران بود. در این نگاه، جمهوریت ماهیت اصیل مشارکت مردم در تمامی ارکان حاکمیت محسوب میشود و تمام ابعاد، از سیاست و فرهنگ تا امنیت و اقتصاد را در بر میگیرد. اگر رأی مردم «حقالناس» خوانده میشود و اگر دفاع مقدس با «مردمی شدن جنگ» به سرانجامی پیروزمندانه رسید، ادامه منطقی این نگرش چیزی جز «مردمی شدن اقتصاد» نمیتوانست باشد. ایشان در دیداری با مسئولان دولت، این پیوند را اینگونه به زبان آورد: «بایستی به معنای واقعی کلمه اقتصاد کشور بیاید روی دوش مردم و دولت [فقط] نقش ویژه دولتی خودش را ایفاء کند و متصدّی نباشد... یک وقت شما باری را روی دوش خودتان میگیرید، میخواهید پیاده از این شهر به آن شهر ببرید، یک وقت آن را سوار یک وسیله نقلیّه فعّالی میکنید، خود شما هم رانندگی میکنید؛ این دوّمی درست است» (1401/01/23). این تمثیل رانندگی و وسیله نقلیه، چکیده نگاه ایشان به رابطهی دولت و ملت در عرصهی اقتصاد است.
اقتصاد مردمپایه در اندیشه امام خامنهای شهید، ترجمان همان مردمسالاری به زبان تولید، توزیع و سرمایهگذاری بود. ایشان بهخوبی دریافته بود که طرد مردم از میدان اقتصاد، خواه از مسیر انحصار دولتی و خواه از رهگذر سلطه سرمایهداری، در عمل به مثابه عقیمسازی مشارکت سیاسی است. انسان به حاشیه رانده شده در سفره و معیشت، نمیتواند در سرنوشت سیاسی کشور نقش آفرین باشد. فراتر از آن، برای کشوری با مختصات خاص سیاسی ایران، بزنگاهها و لحظههایی فرا میرسد که عبور از آنها جز با تکیه بر دستان مردم ممکن نمیشود.
در یک جمله: آسیبشناسی تاریخی رهبر شهید از وضع ایران طی سدههای اخیر را این گونه باید صورتبندی کرد: قفلهای مزمن ملی، چه در توسعهنیافتگی صنعتی، چه در توزیع ناعادلانهی ثروت و چه در وابستگی به رانت نفت، همگی ریشه در غیبت مردم از صحنهی اقتصاد سیاسی داشتند. از همین رو، طرح مردمیسازی اقتصاد برای ایشان یک راهبرد تمدنی بود. همانگونه که در نوروز 1403 بیان فرمودند: «ما معتقدیم بایستی بر روی مسئلهی اقتصاد تکیه بشود و برای موفقیت در این راه، از مشارکت مردم به معنای واقعی کلمه استفاده بشود؛ میخواهیم همهی نیروها در این راه بسیج بشوند. این هنر مسئولین ما است که بایستی انشاءالله راهش را پیدا کنند و این حرکت را انجام بدهند». (1403/01/01)
دو کژراههای که ملت را از اقتصاد بیرون میراند
برای درک دقیقتر این اندیشه، باید دو الگوی رقیب را شناخت که رهبر شهید بهکرات از آنها برحذر میداشت. یکی اقتصاد دولتی فربه و دوم سرمایهداری رفاقتی یا سلطه سرمایه بر تمامی شئون جامعه. این دو، اگرچه در ظاهر در دو قطب مخالف ایستادهاند، اما در یک نقطه اشتراک مرگبار دارند: هر دو، مردم را از نقشآفرینی مؤثر خلع میکنند.
از یک سو، اقتصاد دولتی با بوروکراسی عریض و طویل، همهکاره میدان میشود و خلاقیت، مسئولیتپذیری و کارآفرینی را در جامعه میخشکاند. در این مدل، مردم به جای «کنشگر اقتصادی» به یک «حقوقبگیر خدماتی» بدل میشود که خود را در قبال ناکارآمدیها پاسخگو نمیداند. از دیگر سو، خصوصیسازیهای لجامگسیخته و بدون اهلیتسنجی، به جای «مردمیسازی» به «اختصاصیسازی» میانجامد. تجربهی تلخ اجرای سیاستهای اصل 44 قانون اساسی، شاهدی بر این مدعاست. خود ایشان در دیماه 1402 با گلایه از نحوهی اجرای این سیاستها فرمودند: «ما سیاستهای اصل 44 را ابلاغ کردیم، به فلان دولت مدام سفارش کردیم، گفتند بله، میکنیم، نمیکنیم، میکنیم، نمیکنیم؛ چند مورد کردند که از چند مورد، نصفش فاسد از آب درآمد! مشکل اقتصادی اینجوری درست میشود دیگر» (19/10/19).
نتیجهی این واگذاریهای فاسد، پیدایش طبقهای نوکیسه بود که سرمایههای ملی را ملک طلق خود میپنداشت و شکافهای اجتماعی را تا مرز گسلهای خطرناک تعمیق میبخشید. چنین اقتصادی، بهجای آنکه قدرت ملی تولید کند و انسجام اجتماعی را تقویت نماید، خشم و بیاعتمادی میآفریند و دشمن را به طمع میاندازد.
نکته کلیدی در نگاه رهبر شهید این بود که حضور مردم در اقتصاد، خود یک سپر امنیتی است. در همان دیدار دیماه 1402، ایشان پرده از راهبرد دشمن برداشت: «[دشمنان] فهمیدهاند که علّت پیشرفت ایران، علّت عزّتیابی ایران، علّت مطرح شدن ایران به عنوان یک قدرت شاخص در این منطقه، علّت پیدا شدن اینهمه عمق راهبردی برای کشور ــ این نیروهای مقاومت در سراسر منطقه، عمق راهبردی نظام جمهوری اسلامیاند ــ علّت همهی اینها حضور مردم ایران در صحنه است. اگر جنگ تحمیل میکنند، دشمن در جنگ شکست میخورد؛ اگر حملهی کودتایی میکنند، شکست میخورد؛ اگر حملهی امنیّتی میکنند، شکست میخورد؛ علّت این است که مردم در صحنه حاضرند. آنجایی که توانستند مانع از حضور مردم در صحنه بشوند، دشمن پیروز شده؛ در خیلی از بخشهای اقتصادی همینجور است».
این جمله، چراغ راهنمایی است برای فهم آن که اقتصاد مردمی در نگاه و اندیشه راهبردی امام شهید انقلاب اسلامی، چه مرزهایی را شامل میشود و گستره ابعاد آن تا کجا نافذ است.
دولت راهبر و ملت میداندار
پس راه اصیل کجاست؟ در طرح رهبر شهید، دولت باید از «تصدیگری» به «راهبری» و «نظارت» تغییر نقش دهد. ایشان این ایده را در آغاز سال 1401 چنین تشریح کرد: «وسیلهی نقلیّهی فعّال، فعّالان اقتصادی کشور هستند... منتها به کارشان نظارت کنید، سیاستگذاری کنید، مراقبت کنید خطایی پیش نیاید... بگذارید کار کنند» (1401/01/23). این گذار، مستلزم یک مهندسی نهادی دقیق بود که هم میدان را برای ورود مردم باز کند و هم از اسراف منابع و پیدایش انحصارهای جدید جلوگیری نماید.
ایشان بسترسازی برای این مشارکت را یک «هنر» برای مسئولان میدانست و مسیرهای مشخصی پیشنهاد میداد. در دیدار کارگران در اردیبهشت 1403، نقشه راه مشارکت مردم در جهش تولید را اینگونه ترسیم کردند: «یکی از وظایف مهمّ مسئولین این است که بنشینند زمینههای حضور مردم و مشارکت مردم در تولید را تبیین کنند... یکیاش تعاون است ــ ایجاد شرکتهای تعاونی تولید ــ یکیاش کمک به کارهای خانگی است؛ یکی کمک به کارهای دستی است؛ یکی کمک به ایجاد شرکتهای دانشبنیان است... در همهی اینها مردم میتوانند مشارکت کنند؛ راهش باید به مردم نشان داده بشود، زمینهی مشارکت مردم فراهم بشود» (1403/02/05). در فروردین همان سال نیز، با اشاره به سیاستهای اصل 44 که در سال 1384 ابلاغ شده بود، بر تفکیک وظایف دولت و مردم تأکید کردند و بیان نمودند: «راه ورود مردم در عرصههای اقتصادی بایستی باز بشود؛ این، کشور را نیرومند میکند، اقتصاد را باثبات میکند» (1403/01/15).
در این میان، نهاد تعاون جایگاهی ویژه داشت. تعاونیها، در فلسفه اقتصادی رهبری شهید مصداق عینی مشارکت جمعی مردم در تولید و توزیع بودند. راهاندازی صندوقهای سرمایهگذاری منطقهای با مشارکت خود مردم، هدایت اعتبارات بانکی به سمت تولید و نه سفتهبازی، و حذف امضاهای طلایی در مسیر صدور مجوزهای کسبوکار، اجزای دیگری از این پازل بودند که ایشان بارها بر آنها پافشاری کردند.
غایت همه این تدابیر، جاری ساختن اقتصاد در مویرگهای جامعه بود. اقتصادی که در آن یک کارگر نه «ابزار تولید»، که «شریک راهبردی» محسوب شود و با شراکت در سود بنگاه، احساس مالکیت و تعلق به فرایند تولید را تجربه کند. جامعه مطلوب در این چشمانداز، «جامعهی مولد» بود. جامعهای که اعتبار و هویت خود را نه از مصرف و دلالی، که از آفرینش و کار میگیرد. و این نقشی بود که از مردم در ساخت اقتصاد ایران انتظار میرفت.
«مردم مبعوثشده» و گلوگاههای اقتصاد
شاید گویاترین تجلی این اندیشه را بتوان در آخرین طرح سیاسی رهبری شهید، یعنی «مردم مبعوثشده» جستوجو کرد. ایشان پیش از شهادت، با این مفهوم، پرده از ظرفیتی برداشت که در هیچ نهاد رسمی و هیچ محاسبهای دیده نمیشود: ظرفیت بیپایان مردمی که خود را مسئول سرنوشت خویش میدانند. جنگ 40روزهای که در پی آن رخ داد، عیانترین سند این مدعا بود. مقاومتی که نه با اتکا به ارتشهای کلاسیک و نه با تکیه بر سرمایههای کلان، که با اراده مردمی شکل گرفت که جنگ را از خیابان گرفته تا اقتصاد، خود مدیریت میکردند، تدارکات را خود میدیدند و هزینههایش را از جیب و جان خود میپرداختند. آنچه در این نبرد حماسی به اثبات رسید، ساده و در عین حال تکاندهنده بود: کاری که مردم میتوانند انجام دهند، هیچیک از صاحبان سرمایه و دولتمردان، هرقدر هم کارآزموده، از عهدهی آن برنمیآیند.
اکنون اصلیترین پرسش درباره مهمترین طرح اقتصادی امام خامنهای شهید اینجاست که آیا میتوانیم این «مردم مبعوثشده» را در گلوگاههای اقتصادی نیز به میدان بیاوریم؟ آیا میتوانیم آنان را که در بحران، امنیت کشور را تضمین کردند، در تصمیمسازیهای اقتصادی و مدیریت زنجیرههای تولید شریک کنیم، یا اقتصاد همچنان در انحصار دولت و اقلیتی خاص باقی خواهد ماند؟ رهبر شهید در شهریور 1401، به دولتمردان یادآور شد که «مردمی بودن» فقط به رفتن میان مردم نیست؛ «باید بتوانید مشارکت مردم را در کارهای گوناگون و بخشهای گوناگون جلب کنید. من قبلاً هم یک وقتی گفتهام این را، ظاهراً در جمع شما شاید گفتم که بنشینید کیفیّت جلب مشارکت مردم را برنامهریزی کنید، تعریف کنید که چه جور میشود مشارکت مردم را جلب کرد؛ چه در زمینههای مالی و اقتصادی، چه در زمینههای سیاسی، چگونه میشود از فکر مردم و از نظر مردم استفاده کرد در بخشهای مختلف. این برنامهریزی میخواهد.» (08/06/1401).
راه ناتمام
میراث رهبر شهید در اقتصاد ملی ایران، یک دستگاه منسجم فکری است که از مبنای طرح سیاسی مردمسالاری دینی سرچشمه میگیرد، از دو کژراههی دولتمحوری و سرمایهمحوری عبور میکند و به «اقتصاد مویرگی» یا «اقتصاد مردمپایه» میرسد. این اندیشه، پاسخی بود به یک بحران تاریخی: بیرون ماندن مردم از صحنهی اقتصاد سیاسی که به تضعیف حاکمیت ملی، تعمیق نابرابری و فرسایش انسجام اجتماعی میانجامید. تدبیر ایشان، نه حذف دولت و نه نفی بازار، که بازتعریف نقش آنها ذیل یک معماری جدید بود: دولت به مثابه سکانداری هوشمند و ناظری عادل، و بخش خصوصی واقعی و تعاونیها به مثابه بازیگران اصلی میدان.
آنچه امروز پیش روی ماست، ادامه این راه ناتمام است. تداوم مسیر رهبر شهید در گرو آن است که «مردم مبعوثشده» را از حاشیه به متن بیاوریم. این رویکرد، مردم را از حاشیه تماشا و تحمل پیامدهای سیاستی، به متن ماجرا و حضور در گلوگاههای تصمیمگیری اقتصادی فرا میخواند. اگر مردمی شدن دفاع، ایران را در جنگ تحمیلی سربلند کرد و اگر مردمی شدن مقاومت، دشمن را در نبرد اخیر به زانو درآورد، مردمی شدن اقتصاد نیز یگانه راه رهایی از چنبره تحریم، تورم و رکود خواهد بود. این رسالت امروز ماست: گشودن قفلهای اقتصادی با کلیدی که جنس آن از ایمان به مردم ساخته شده است.
انتهای پیام/