خبرگزاری تسنیم، یادداشت- حسین پایینمحلی، کارشناس ارشد علوم سیاسی| إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی كُنتُم توعَدونَ(فصلت/30)
آدمها در زندگی فردی واجتماعی باافرادی ارتباطات بیشتری دارند. برخی از این ارتباطات ممکن است ناخواسته باشد و به اقتضای شغل یا سکونت باشد مثلا در یک آپارتمان یا در یک اداره. اما بخشی از مناسبات وجودی است. مثل خانواده و یا رهبران دینی وسیاسی که به آنان باور داریم و دوستشان داریم. این شخصیتها در عین استقلال وجودی تبلور هویت تاریخی یک قوماند. برخی از اصحاب مثل شاعران، فیلسوفان، علما وبرخی سیاستمداران در این زمرهاند.
اما از این بین نیز میتوان به کسانی به عنوان استثنا اشاره کرد. یعنی شما در بین حلقهای که برایتان وجود دارد و برخی برایتان دوست داشتنی و قابل احتراماند ممکن است احساس یک وابستگی وجودی کنید. عمده مردم این احساس را نسبت به افراد درجه یک خانواده و برخی چهرههای ملی دارند. نمونه آن امام خمینی (ره) که در مراسم تشییع ایشان قریب به 11 میلیون ایرانی شرکت کردند در حالیکه جمعیت آنروز ایران حدود 36 میلیون نفر بود. این بزرگترین تشییع در تاریخ بشری است که تاکنون ثبت شده و پس از آن شهید سپهبد سلیمانی.
رهبران دینی نه بخشی از هویت تاریخی بلکه تجلی آن محسوب میشوند. و اما قصه این حقیر و حضرت آقا(ره)که پس از نزدیک به نیم قرن باید به شرح حکایت دلدادگی پرداخت!
از 6 سالگی پدر مرحومم عکس حضرت آقا را در تلوزیون به بنده به عنوان جانشین امام خمینی (ره) معرفی و همیشه از همان کودکی نسبت به شخصیت ایشان تعلق خاطر در من به وجود آورد. اما با گذر زمان این تعلق خاطر قویتر شد وپر رنگتر جلوه نمود. چرا که علاوه بر احساس شخصی یک الگوی اجتماعی محسوب شدند. این علقه با عبور از نوجوانی به جوانی وجه عقلی و ایدئولوژیک گرفت و در گذر زمان بعد فرهنگی و هویتی یافت. به نحوی که در نسبت خود با هستی و پدیدههای جهان اگر به معرفتی دست پیدا میکردم آن تجربه معرفتی یا شهودی را به محک حضرت آقا نیز میسنجیدم.
مثلا اگر به دنبال کشف معرفتی در نظام وجود بودم این فهم را در منظومه معنایی حضرت آقا نیز جستجو میکردم تا ببینم نظر حضرت آقا در این باب چیست و ایشان چه دیدگاهی در این حوزه دارند. از شعر، فلسفه، فرهنگ، هنر، سینما، کتاب، جامعه، تاریخ، غرب، مدرنیته، شرق، اسلام شناسی، ایران شناسی، موسیقی، ادبیات، سیاست.
این تنها به حکمت نظری محدود نشد بلکه دامنه گستردهتری را در برگرفت و آن حکمت عملی بود. از تهذیب نفس و تدبیر منزل تا سیاست مدرن. در این برهه بود که تصمیم گرفتم ایشان رابه عنوان مرجع تقلید خود انتخاب کنم و مقلد ایشان باشم. اما زمان گذشت و زمان هرچیز راکهنه میکند جز مودت، دوستی و دلداگی.
و اینجا بود که جانم متوجه این شد که نه تنها رهبری سیاسی و مرجعیت دینی بلکه جایگاه ولی فقیه نائب امام زمان است. امامی که به باور شیعه غائب است و به قول فرانسوا توال شیعه در انتظار اوست و منتقد وضع موجود عالم و مذهبی سیاسی و اجتماعی و باطنی.
( از میان خلق یک تن صوفیاند/ مابقی در سایه او می زیند) اینجا بود که جامم را و جانم را در ذیل این ولی خدا یافتم.
اگر از دوران کودکی و نوجوانی بگذریم و دوران جوانی را مرکز قرار دهیم از انجا که حقیر علاقهمند به کتاب و فیلم و فرهنگ و هنر وسینما و علوم انسانی بوده همیشه سعی داشته از پدر معنوی خود بیاموزد. نظر حضرت آقا را درباب شاعران و نویسندگان بزرگ ایران و جهان اعم از معاصر تا گذشتهها جستوجو میکردم. رمان نویسان بزرگی چون داستایوفسکی، دن ارام شولوخوف، چخوف، ویکتورهوگو، تا شاعرانی چون فردوسی، مولوی، حافظ، سعدی، نظامی، بیدل، صائب تا شاعران هم عصر خودمان اخوان ثالث، شاملو، قیصر، سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، ابتهاج با گرایشات مختلف و گاه متضاد!
ترجمههای مختلف از آثار بزرگ را میشناختند. کاظم کاظمی از بیدلشناسان مطرح از خوانش کتاب خود درباب بیدل توسط ایشان قبل از توزیع در کشور برای مخاطبان میگفت. حضور هرسال در نمایشگاه کتاب و احوالپرسی با ناشران از جمله سلوک هرساله حضرت آقا بود. کتابخانه بزرگی که هوش از سر هر فرزانهای میبرد. میگویند بورخس گفته بود بهشت برایم کتابخانه بزرگ است. آقا بهشت ساخته بود اما نه تنها برای خود بلکه برای ملتش با دعوت به کتاب!
در حوزه علوم انسانی اعم از هستی شناسی تا معرفت شناسی ایشان شناخت جامعی نسبت به جریانات فکری در جهان اسلام، غرب از گذشته تا کنون داشتند.
دستغیب در کتاب گذشته و آینده فرهنگی از ایشان به عنوان یک متفکر روحانی در دهه 40 یاد کرده بود. شریعتی در حسینه ارشاد باایشان گفتوگوها داشت. جلسات خصوصی شعر با شریعتی و برخی چهرههای دیگر داشتند. اولین کسی بودند که برای مرحوم شریعتی در مشهد مراسم بزرگداشت گرفتند. با دکتر داوری فیلسوف بزرگ زمانه ما حشر و نشردائمی داشتند.
کتاب صلح امام حسن، نرمش قهرمانانه تاریخ و ترجمه کتاب سید قطب نشان از اشراف ایشان در حوزه تاریخ اسلام، اسلام شناسی داشت. سید مرتضی آوینی در کلام ایشان به سید شهدای اهل قلم معروف شد. چه نظرات کارشناسانهای که در باب آثار سینمایی اعم از ایرانی تا خارجی ارائه میکردند.
خلق اصطلاحات علمی در حوزه فکری و اندیشهای که بعضا بازتاب رسانهای در خارج از مرزها داشت نیز حکایت از ذهن پویا و اجتهاد ایشان داشت: نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری، آتش به اختیار فرهنگی و مردمسالاری دینی نمونه این تعابیر هست.
دیدار هرساله با شاعران و تهیهکنندگان سینما بخش کوچکی در کنار بازدید از نمایشگاه کتاب دارد که خود بحث مبسوطی برای پرداخت میطلبد. نامگذاری سال و جهت دهی کلی کشور درسال از جمله ابتکارات قابل توجه حضرت آقا دارد. این را باید در کنار سند توسعه 20 ساله کشور لحاظ نمود که شامل نگاه تمدنی میشود.
لحظه به لحظه زندگی این انسان بزرگ برای ما هم فرحبخش بود و هم آموزنده. زمان برای وی مقدس بود و هستی نزدش ارزشمند لذا به همه ابعاد هستی چون انسان کامل مینگریست و به آن توجه داشت.
از تبریک سال نو تا نماز عید فطر، از درختکاری و ذکر خوانش نامه یک دختر نوجوان در باب کاشت درخت مثمر، از برگزاری مراسمات محرم و ایام فاطمیه که آقا میفرمودند رزق کشور را از مادرمان فاطمه زهرای اطهر (س) میگیرند. تا حضور در مناطق زلزله زده و گفتوگوی صمیمی با محرومین. از لباس مبدل پوشیدن در بین اقشار مختلف تا دیدارهای گوناگون با مردم عزیز از سراسر کشور در مناسبتهای مختلف تا خبرگیری و ارسال چفیه برای برخی از اصحاب فرهنگ که در بستر بیماری بودند! حتی زیارت شهدا را به ما میآموختی و جوانان را به سه امر مهم تحصیل و تهذیب و ورزش دعوت میکرد.
ایشان نه تنها از هیچ لحظهای در تاریخ جا نماندند بلکه به خلق لحظات تاریخی پرداختند. از تاکید بر راهیان نور و تقریظ بر کتابهای دفاع مقدس تا تاکید بر حضور تاریخی در انتخابات و مناسبتهای مهم چون روز 22 بهمن، روز قدس، پیام تاریخی برای حجاج، روز 9 دی و بصیرتگری در برابر فتنهها و جهاد تبیین برای جمهوری اسلامی به عنوان مدلی از مردمسالاری دینی. از سه اصل عزت، مصلحت و حکمت برای سیاسیون به عنوان مبانی جمهوری اسلامی یادآوری داشت.
از روشنگری در مقاطع تاریخی برای امت اسلامی در منطقه و نظم جهانی تا مقابله با فتنهگران داخلی! کدام لحظه بود که نبودی؟ کجا بود که نبودی؟!
لحظه لحظه حضورت و وجودت برای اهلش در عالم برکت داشت و آموزنده بود. از نماز میت برای سردار رشید اسلام سلیمانی تا آیت الله مصباح.
صدایت، نگاهت، قدمهایت! برای ما الگو بود! حضرت آقا برای جمهوری اسلامی و ملت ایران چون کشتی نوح بود در حوادث و تلاطم عالم! بعد از دوران پرشکوه صفویه که حکومت ایرانی نه تنها مدل دولت ملت بلکه یک الگوی جهانی از ایران و اسلام ارائه داد پس از 400 سال این جمهوری اسلامی بود که در سایه مدل ولایت فقیه و امت_امامت توانست ایران را به شاهراه تمدنی برساند.
جمهوری اسلامی به رهبری حضرت آیت الله خامنهای توانست یک میانبر تاریخی ایجاد کند و در نظم بین الملل به عنوان یک پارادایم در برابر لیبرال دموکراسی عرض اندام کند.
و اینها گوشهای از حیات طیبه شما بود آقاجان! شمهای از نفحات قدسی شما! ولی مرگت، مرگ سرخ بود چون خود آگاه و دل آگاه و مرگ آگاه بودید! شهادت به قول شهید آوینی لباس تک سایز است! شهادت گواه بر وجود تاریخی حق شماست. شما با شهادتتان مظلومیتتان را بر آنان که در غفلت بودند اثبات کردید و بیداری آنان را رقم زدید!
اتحاد مقدس و وحدت آخرالزمانی را شکل دادید! با خونتان جهان متلاطم شد تا دومینوی فروپاشی رژیم کودککش و دست امپراطوری اپستین از منطقه کوتاه شود! جهان بیدار شد! ملکوت حرکت کرد! دل مردم غزه شاد گشت و کوتولههای سیاسی کشورهای عرب در حال جمع کردن بساطش برآمدند! جهان دید چگونه 37 سال کشور را با تحریم اداره کردید و امروز جهان کمتر از 37 ساعت با بستن تنگه هرمز دچار اختلالات دیافراگمی شده!دبه عونالله. تنگه باب المندب را هم خواهیم بست! واما مظلومیت شما پایان ندارد همچنانکه مظلومیت مادرتان. هنوز پیکر مطهرتان را به خاک نسپردیم. حرفها بسیار است و سخن کوتاه میکنم؛ به آیهای که برایمان موکدا تلاوت میفرمودید.
در این سالکها قران را چه در بعد فردی چه تمدنی در کلام ایشان یافتم و پربسامدترین آیه کریمه در کلام ایشان آیه بود که به انسان امید میبخشد و میتواند خاتمه کلام و عمل او باشد: وَلا تَهِنوا وَلا تَحزَنوا وَأَنتُمُ الأَعلَونَ إِن كُنتُم مُؤمِنینَ ﴿139،آل عمران﴾.
اما پایان شما پایان اسلام ووایران نیست چون شما پایانی ندارید و براساس روایات آخرالزمانی با سپاهی ازشهدا رجعت خواهید کرد تا حقیقت قرآن رخ نماید: وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (5/قصص).
انتهای پیام/