خبرگزاری تسنیم ـ مینا صدیقیان| در آستانه مراسم وداع و تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، حال و هوای بسیاری از شهرها رنگ دیگری به خود گرفته است. خیابانها، ایستگاههای مترو، مساجد و حسینیهها و مسیرهای منتهی به تهران، شاهد رفتوآمد مردمی هستند که هر کدام با انگیزه و احساسی متفاوت راهی این بدرقه شدهاند.
در میان این تکاپوی گسترده، عدهای نه برای حضور در مراسم، بلکه برای خدمت به کسانی که در این مسیر قدم گذاشتهاند، آستین همت بالا زدهاند؛ مردمانی که باور دارند بهترین شیوه ادای احترام، خدمت بیمنت به دیگران است. در ایستگاه متروی محمدشهر، موکبی برپا شده که میزبان زائران و مسافرانی است که از این مسیر راهی تهران میشوند.
.
از دور که به موکب نزدیک میشوی، پیش از هر چیز شور و جنبوجوش خادمان به چشم میآید. هر کس گوشهای از کار را گرفته است؛ یکی در حال آماده کردن چای است، دیگری بطریهای آب را مرتب میکند، چند نفر مشغول پاسخگویی به زائران هستند و گروهی دیگر در غرفههای فرهنگی یا خدمات درمانی به مردم خدمت میکنند.
اینجا هیچکس از سختی کار سخن نمیگوید، همه انگار تنها به یک چیز فکر میکنند؛ اینکه مبادا رهگذری از کنار این موکب عبور کند و بیآنکه خدمتی دریافت کرده باشد، راهش را ادامه دهد. در غرفه چای، شربت و قهوه عربی، عطر نوشیدنیهای گرم و خنک در فضای ایستگاه پیچیده است.
خادمان با لبخندی بر لب، استکانهای چای را یکی پس از دیگری پر میکنند و به دست مسافران میدهند. گاهی خستگی راه در چهره زائری موج میزند، اما همین که جرعهای چای مینوشد و با روی خوش خادمان روبهرو میشود، لبخندی بر لبش مینشیند. این لبخند، شاید بزرگترین پاداش کسانی باشد که ساعتها بیوقفه خدمت میکنند.
در غرفه پذیرایی، عطر چای تازهدم و قهوه عربی در فضای موکب پیچیده است. یکی از خادمان از ساعتهای طولانی خدمت بیوقفه سخن میگوید. او رهبر شهید را نماد مقاومت و اسوه خدمتگزاری میداند و میگوید حضور در این موکب، تلاشی است برای اینکه آنان نیز در حد توان خود، رهرو همان مسیر خدمت باشند.
کمی آنسوتر، غرفه خدمات پزشکی رایگان قرار دارد. پزشکان و نیروهای داوطلب، بدون هیچ چشمداشتی آماده رسیدگی به افرادی هستند که در طول مسیر دچار خستگی یا مشکلات جسمی شدهاند. در روزهایی که جمعیت زیادی در رفتوآمد هستند، همین خدمات ساده میتواند آرامش خاطر بسیاری از خانوادهها را فراهم کند.
غرفه راهنمایی زائران نیز از دیگر بخشهاست. مسافرانی که برای نخستین بار این مسیر را طی میکنند، درباره مسیرهای دسترسی و غرفهها و محل استراحت پرسوجو کرده و خادمان با حوصله، تکتک آنان را راهنمایی میکنند. گاهی تنها یک پاسخ دقیق یا یک لبخند صمیمانه، نگرانی مسافری را از بین میبرد و مسیر را برایش هموارتر میکند.
در گوشهای دیگر، بطریهای آب معدنی میان زائران توزیع میشود. شاید در نگاه اول، دادن یک بطری آب کار کوچکی به نظر برسد، اما برای کسی که ساعتها در راه بوده یا گرمای هوا را تحمل کرده، همین خدمت ساده معنای دیگری دارد. خادمان با سرعت بطریها را پخش میکنند و پیش از آنکه کسی درخواست کند، نیاز او را حدس میزنند.
در غرفه توزیع آب آشامیدنی، یکی از خادمان مطرح میکند: این خدمت، کوچکترین کاری است که میتوانست انجام دهد. او با بغضی که در صدایش پیداست، میگوید: هر کاری هم بکنیم، باز هم کم است. رهبر شهیدمان سالها برای مردم زحمت کشیدند و سهم ما فقط همین خدمت کوچک است.
غرفههای فرهنگی نیز حال و هوای خاص خود را دارند. نوجوانان، جوانان و خانوادهها در این بخش توقف کوتاهی میکنند، محصولات فرهنگی را میبینند، بروشورها و یادبودها را دریافت میکنند و گاهی گفتوگویی کوتاه میان خادمان و زائران شکل میگیرد. این غرفهها تلاش میکنند فضایی برای تأمل، گفتوگو و انتقال پیامهای فرهنگی فراهم کنند.
اما آنچه بیش از همه در این موکب به چشم میآید، نه امکانات آن است و نه تعداد غرفهها، بلکه روحیه خادمانی است که بیهیچ توقعی مشغول خدمت هستند. بسیاری از آنان از ساعتهای ابتدایی صبح در محل حاضر شدهاند و تا پاسی از شب، بدون خستگی به کار ادامه میدهند. بعضی مرخصی گرفتهاند و برخی کسبوکار خود را تعطیل کردهاند.
وقتی از آنان میپرسی چرا اینجا هستند، پاسخها اگرچه با واژههای مختلف بیان میشود، اما مفهوم مشترکی دارد؛ همه از عشق، احترام، احساس مسئولیت و ادای دین سخن میگویند. یکی میگوید این کمترین کاری است که میتوانیم برای امام شهیدمان انجام دهیم و دیگری معتقد است که خدمترسانی به زائران وظیفه هر مسلمانی است.
این جملات، فارغ از کوتاهی یا بلندیشان، از انگیزهای درونی حکایت میکند که آنان را ساعتها در این موکب نگه داشته است. در چنین روزهایی، شاید مهمترین جلوه این موکب، نمایش روحیه همکاری و مشارکت مردمی باشد. افرادی با سنین، مشاغل و تواناییهای مختلف، در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا هریک بخشی از بار خدمت را بر دوش بگیرند.
یکی چای میریزد، دیگری نظافت میکند، آن یکی وسایل را جابهجا میکند و فردی دیگر پاسخگوی پرسشهای زائران است. هیچ کاری کوچک شمرده نمیشود، زیرا همه باور دارند که خدمت به مردم، ارزش و جایگاه خود را دارد. خورشید آرامآرام به غروب نزدیک میشود، اما شور خدمت در موکب همچنان ادامه دارد.
استکانهای چای دوباره پر میشوند، بطریهای آب جایگزین میشوند، تیم پزشکی همچنان آماده خدمت است و غرفههای فرهنگی پذیرای مراجعهکنندگان هستند. خادمان، با وجود خستگی، همچنان با همان لبخند نخستین ساعات روز از مردم استقبال میکنند.
در یکی از غرفههای فرهنگی، جوانی مشغول توزیع پوسترها، تراکتها و محصولات فرهنگی است. دستهایش لحظهای از کار نمیایستد، اما وقتی از حس و حال این روزها میپرسی، مکث کوتاهی میکند و میگوید: خدمت به زائران رهبر شهید، برایش افتخار بزرگی است؛ هرچند اندوه از دست دادن او هنوز بر دلش سنگینی میکند.
او با همان اطمینان ادامه میدهد: ما با عشق اینجا هستیم. قول دادهایم تا آخر پایکار بمانیم و پای همان قول ایستادهایم. آخرین جملهاش را انگار رو به رهبر شهید میگوید: آقای شهید ایران با اینکه بسیار دلتنگ شما هستیم و غم بزرگی در دل داریم اما به شما قول دادهایم پای این کشور بایستیم؛ تا آخر هم پای عهدمان میمانیم.
کمی آنطرفتر، روحانی جوانی مشغول گفتوگو با زائران است. اینجا علاوه بر پاسخگویی به پرسشهای دینی و اجتماعی، درباره ثبت و روایت این روزهای تاریخی نیز آموزشهایی ارائه میشود. او از احساسش میگوید؛ احساسی که به گفته خودش در واژهها نمیگنجد. باور دارد رهبر شهید، همانگونه که با عزت زندگی کرد، با عزت به شهادت رسید.
در غرفه راهنمای زائران، بانویی با حوصله پاسخگوی پرسشهای مسافران است؛ از نشانی نمازخانه گرفته تا محل استقرار سایر غرفهها و بخش گمشدگان. او میگوید خدمت در چنین روزی را نه یک انتخاب، بلکه وظیفه خود میداند. از نگاه او، این بدرقه تنها یک مراسم داخلی نیست، بلکه پیامی از مقاومت و ایستادگی است که میتواند به گوش همگان برسد.
در یکی از غرفههای فرهنگی، فضایی شبیه به بیت رهبری طراحی شده است؛ جایی که زائران پس از بازگشت از مراسم، لحظاتی در آن توقف، خاطرات خود را مرور و احساسشان را مقابل دوربین بیان میکنند. بانوی مسئول این غرفه میگوید این کار، کوچکترین ادای دینی است که توانستهاند انجام دهند.
او معتقد است حقی که رهبر شهید بر گردن مردم دارند، با چنین خدمتهایی اداشدنی نیست، اما همین تلاشهای کوچک، نشانهای از وفاداری مردم است. از نگاه او، این مراسم پیامی روشن برای دنیا دارد؛ اینکه حقیقت و اندیشهای که بر پایه ایمان و عدالت شکل گرفته باشد، هرگز با رفتن یک انسان از میان نخواهد رفت.
روایت همه این خادمان، با وجود تفاوت در مسئولیتها و حرفهایشان، در یک نقطه به هم میرسد؛ همه از خدمت سخن میگویند، از عهدی که با رهبر شهید بستهاند و از مردمی که بیوقفه در مسیر بدرقه او قدم برمیدارند. اینجا هر کس به اندازه توانش سهمی برداشته اما مقصد همه یکی است؛ خدمت از سر عشق و وفاداری به رهبر شهید.
موکب ایستگاه متروی محمدشهر، در این روزها تنها یک محل پذیرایی یا ایستگاه خدماتی نیست؛ تصویری از همدلی، همکاری و حضور داوطلبانه مردمی است که هر یک به شیوه خود تلاش میکنند سهمی در خدمترسانی به زائران و بدرقهکنندگان این مراسم داشته باشند.
شاید سالها بعد، بسیاری جزئیات این روزها را به خاطر نیاورند، اما بیتردید خاطره مهربانی، لبخند و خدمت بیمنت خادمانی که در این موکب ایستادند، در ذهن بسیاری از رهگذران باقی خواهد ماند؛ خاطرهای که نشان میدهد در روزهای بزرگ، آنچه بیش از هر چیز در یادها میماند، مهر انسانها به یکدیگر و خدمترسانی به زائران است.
انتهای پیام/