خبرگزاری تسنیم ـ نجمه صالحی*؛ در سرنوشت ملتها، گاهی یک تصمیم از هزاران سخنرانی و نسخههای مکتوب اثرگذارتر است؛ تصمیم به ماندن، آن هم زمانی که همه نشانهها انسان را به رفتن دعوت میکنند. در چنین لحظاتی، مسأله دیگر شجاعت یا ترس نیست. چه بسا انسانهایی باشند که شجاعت و بی باکی را تجربه کردهاند؛ اما مسأله این است که چه چیزی آنقدر ارزش دارد که بتوان برای آن از جان گذشت؟ پاسخ هر جامعه به این پرسش، هویت آن جامعه را شکل میدهد. ملتهایی که چیزی فراتر از منافع فردی برای دفاع ندارند، در بزنگاهها فرو میریزند؛ اما جوامعی که حقیقتی مقدس را در مرکز زندگی خود قرار دادهاند، حتی پس از سختترین و مهلکترین ضربهها نیز دوباره برمیخیزند.
در فرهنگ اسلامی، این حقیقت مقدس چیزی جز وفاداری به خدا و ایستادگی در کنار حجت او نیست؛ اصلی که در کربلا به کاملترین صورت خود آشکار شد و پس از آن نیز الهامبخش نسلهایی شد که حاضر نبودند در برابر باطل سر تسلیم فرود آورند.
حادثه عاشورا تنها به مثابهی یک نبرد نظامی یا یک رخداد سیاسی و مذهبی نبود؛ زیرا اگر چنین بود، باید در میان صدها درگیری و قیام سده نخست اسلام گم یا فراموش میشد. آنچه عاشورا را به یک نقطه عطف ماندگار تبدیل کرد، نوع انتخابی بود که امام حسین علیهالسلام و یارانش انجام دادند. آنان در شرایطی تا پای جان ایستادند که از نظر محاسبات ظاهری، هیچ چشمانداز روشنی برای پیروزی در نبرد وجود نداشت، حتی راه بازگشت نیز برای بسیاری از آنان باز بود. با این وجود، آنان نه تنها میدان را ترک نکردند، بلکه برای ماندن بر یکدیگر سبقت گرفتند. اباعبدالله(ع) برای حفظ دین و احیای سنت جدش در مقابل باطل ایستاد و اصحاب ایشان در کنار او ماندند و جان دادند.
راز این پایداری را باید در شناخت آنان از جایگاه امام جستوجو کرد. اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام تنها از یک شخصیت محبوب یا یک رهبر سیاسی و مذهبی حمایت نمیکردند؛ آنان در کنار حجت خدا ایستاده بودند. به همین دلیل، یاری امام برای آنان در عرض سایر اعمال دینی نبود، بلکه روح و حقیقت همه اعمال به شمار میرفت. آنان دریافته بودند که عبادت، تقوا، زهد و بندگی هنگامی به کمال میرسد که انسان در لحظه نیاز، حجت الهی را تنها نگذارد.
به همین جهت است که در منابع دینی و زیارتنامههای معتبر، از یاران امام حسین علیهالسلام با عنوان «اولیاءالله» و «احباءالله» یاد شده است. این تعبیرها صرفاً عبارات احترامآمیز و در مقام توصیف نیستند که بیانگر جایگاه معنوی این بزرگواران است که از رهگذر بندگی خالصانه و وفاداری کامل به دست آمده است. امیرالمؤمنین علیهالسلام اولیای الهی را کسانی معرفی میکند که باطن دنیا را دیدهاند، در حالی که دیگران سرگرم ظاهر آن شدهاند.( امالی شیخ مفید، ص 86) عاشورا تجلی عملی همین نگاه بود. یاران حسین علیهالسلام به مدد آموزههای امام زمانشان، چیزی را میدیدند که بسیاری از معاصرانشان از دیدن آن عاجز بودند. آنان سخن حقی را شنیدند که دیگران نشنیدند و یا نخواستند آن را بشنوند.
از همین رو، ایستادن در مقابل باطل و نهایتا مرگ برای آنان به مسألهای هراسآور تبدیل نشد. هنگامی که علیاکبر علیهالسلام از پدر شنید که پایان این مسیر شهادت است، پرسید: «مگر ما بر حق نیستیم؟» و وقتی پاسخ مثبت شنید، گفت: «پس از مرگ باکی نداریم.» (الارشاد شیخ مفید، 109ـ110) این سخن، عصاره منطق عاشوراست. در این نگاه، ارزش زندگی به حق وابسته است، نه صرفاً به ادامه حیات. زندگی بدون حقیقت، مطلوب نیست و مرگ در راه حقیقت، شکست به شمار نمیآید.
همین منطق را میتوان در سخنان و رفتار دیگر یاران سیدالشهدا علیهالسلام نیز مشاهده کرد. جون، غلام آزادشده امام علیه السلام، در میدان نبرد اعلام کرد که با زبان و دست خود از خاندان پیامبر دفاع خواهد کرد. (اذب عنهم باللسان و الید؛ البلاذری، جمل من أنساب الأشراف، 3/ 403-404) حبیب بن مظاهر، آن پیرمرد استوار، در برابر سپاه دشمن از برتری حقانیت جبهه حسین علیهالسلام سخن گفت و بر وفاداری یارانش تأکید کرد. (جمل من انساب الاشراف،ج3، 402.) آنان نشان دادند که یاری حجت خدا تنها زبانی و یا یک احساس قلبی نیست، بلکه تعهدی است که باید در عرصه عمل نیز آشکار شود؛ حتی اگر بهای آن جان انسان باشد.
عاشورا ازهمین نقطه به یک مکتب تبدیل شد، مکتبی که در آن، ملاک ارزش انسانها میزان ایستادگی آنان در لحظه آزمون است. در طول قرنها، هرگاه جوامع اسلامی با تهدیدها و فشارهای بزرگ روبهرو شدهاند، این فرهنگ بار دیگر خود را نشان داده است. الهامبخش بودن عاشورا نیز در همین نکته نهفته است. کربلا صرفاً یادآور یک مصیبت بزرگ تاریخ اسلام نیست، بلکه نمایشگاهی از وفاداری، مسئولیتپذیری و مقاومت در راه خداست.
در روزگار ما نیز میتوان امتداد همین سنت را مشاهده کرد. رهبران و مجاهدانی که در برابر سلطهطلبی، اشغالگری و تحمیل اراده قدرتهای بزرگ ایستادند، خود را وامدار مکتب عاشورا میدانستند. آنان بر این باور بودند که هزینه مقاومت، هرچند سنگین، از هزینه تسلیم کمتر است. زیرا تسلیم، تنها یک شکست سیاسی یا اعتقادی و نظامی نیست؛ شکستن اراده یک ملت و فراموش شدن آرمانهای الهی است.
مکتب رهبر شهید، امام خامنهای، در چنین چارچوبی قابل فهم است. به فرموده او «آدمی که دلش به خدا متکی باشد، مرعوب نمیشود.» (سخنرانی 1378/11/26 ) اهمیت او تنها به نقش سیاسی یا حکومتی و مذهبی محدود نمیشود، آنچه او را به شخصیتی اثرگذار تبدیل کرد؛ ایستادگی بر سر یک باور بود؛ باوری که حاضر نشد آن را با امنیت شخصی، رفاه یا مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت معامله کند. او نیز مانند بسیاری از شاگردان مکتب عاشورا، نشان داد که اگر انسان به خدا تکیه کند، تهدیدها نمیتوانند اراده او را در هم بشکنند.
از کربلا تا امروز، صورت حوادث تغییر کرده است؛ اما اصل ماجرا همان است که بود، آزمون وفاداری و ماندن طرف حق و حقیقت. در هر دوره، گروهی راه عافیت را برمیگزینند و گروهی دیگر راه مسئولیت را. آنچه نام امام حسین علیهالسلام، اصحاب باوفایش و همه شهیدان راه حق را ماندگار کرده، نه قدرت ظاهری آنان، بلکه انتخابی است که انجام دادند؛ انتخاب ایستادن در کنار خدا، حتی هنگامی که هزینه آن جان انسان باشد.
شاید راز جاودانگی عاشورا نیز در همین یک جمله نهفته باشد: خداوند بندگان فراوانی دارد؛ اما آنان که برای او تا پای جان میایستند، مسیر ملتها را تغییر میدهند.
*استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/