به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، انتشارات نیستان با انتشار چاپ چهل و سوم کتاب «نامیرا» بیش از 230 هزار نسخه از این کتاب را در اختیار مخاطبان قرار داد.
کرمیار «نامیرا» را در سال 88 روانه بازار نشر کرد. کتاب از همان ابتدا سر و صدای زیادی در میان منتقدان به پا کرد.
رهبر شهید انقلاب درباره این کتاب فرمودهاند: «کار بسیار خوبی است؛ نگاه درستی به عاشورا دارد و جذابیت داستانی دارد. دو صفحه از کتاب را که خواندم، احساس کردم داستان جذابی دارد و ادامه دادم.» رهبر انقلاب همچنین درباره این کتاب فرمودهاند: «هر کسی میخواهد فتنه 88 را بشناسد، این کتاب را بخواند.»
کرمیار خود درباره این رمان میگوید: «نامیرا» یک رمان چندصدایی است و به نظرم همین چندصدایی بودن رمان است که توانسته آن را ماندگار کند. «نامیرا» به باور من داستانی است که بیانکننده سؤالات فراوانی درباره حادثه عاشوراست که از کودکی در ذهن و یاد همه ما بوده است و به هر دلیلی آن را طرح نمیکردهایم؛ سؤالاتی درباره چرایی و چگونگی قیام امام حسین(ع) و حرکت ایشان از مدینه به کربلا. البته در «نامیرا» هدف من این نبود که به کشف پاسخ برای سؤالاتی از این دست نائل شوم، بلکه دلم میخواست از زبان مخاطبم این سؤالات را طرح کنم تا مخاطب بتواند در لایههای زیرین کتاب درباره آنها به کشفی نائل شود.»
«نامیرا» داستانی در وصف کوفه پیش از واقعه کربلاست. صادق کرمیار «نامیرا» را در سال 1380 در دو نسخه فیلمنامه و رمان نوشت. به گفته او، روایت قصه کاملاً تخیلی است اما بر بستری از واقعیت و با شخصیتهای واقعی بنا شده است. کرمیار پس از نوشتن «نامیرا» قصد انتشار آن را نداشت و تنها فیلمنامه را در اختیار سازمان صدا و سیما قرار داده بود. 8 سال پس از آن، از طریق دوستان کرمیار، «نامیرا» به انتشارات «کتاب نیستان» رسید و آنها از آن استقبال کردند. کرمیار در مدت دو ماه کتاب را بازنویسی و ویرایش کرد و در سال 1388 «نامیرا» منتشر شد. در طرح روی جلد کتاب از آیه 169 سوره «بقره» استفاده شده است که مضمون آن نامیرایی شهیدان راه حق است.
«نامیرا» از آن دست کتابهایی است که واقعهای تاریخی را به مسئلهای زنده و امروزی تبدیل میکند. داستان در آستانه واقعه عاشورا و در فضای پراضطراب کوفه میگذرد؛ شهری که مردمش میان حقیقت، مصلحت، ترس، قبیله، منفعت و روایتهای متناقض سرگرداناند.
کرمیار ایده نوشتن کتاب را تفکر درباره عبدالله بن عمیر و چرایی واقعه کوفه میداند. عبدالله بن عمیر مردی از قبیله «بنیکلب» بود که از ابتدا معتقد بود کوفیان بدعهدند و به همین دلیل نامهای به «امام حسین(ع)» نوشت، هرچند در جدال میان حق و باطل در ذهن خودش، در نهایت به یاری امام زمانهاش در کربلا رفت.
اما بر سر بقیه کوفیان چه آمد؟ آنهایی که طومارهای بلند نوشتند و نوه رسول خدا را به کوفه دعوت کردند؛ آنهایی که قول بیعت دادند و حرف از براندازی حکومت ظالمانه «بنیامیه» و «یزید بن معاویه» زدند. این موضوع که چرا کوفیان به جای بیعت، شمشیرهای شقاوت را انتخاب کردند، رازی در دل خود دارد. نویسنده «نامیرا» این راز را در محاسبهگری میداند. چکیده حرف او این است که آنانی که از ابتدا در کوفه برای امام حسین(ع) نامه نوشتند، هدفشان دفاع از حق نبود. بسیاری منافعشان به خطر افتاده بود و بسیاری هم از امویان کینه به دل داشتند. به همین دلیل، وقتی بعضی تطمیع و بعضی دیگر تهدید میشوند، به سپاه مخالف میپیوندند و در برابر مهمانی که دعوت کردهاند میایستند و روز عاشورا دستشان را به خون او و خانوادهاش آلوده میکنند.
این اثر به جای آنکه صرفاً گزارش کند چه کسانی در تاریخ در جای درست یا غلط ایستادند، خواننده را وارد لحظه انتخاب میکند؛ همان لحظهای که انسان باید بفهمد سکوت، همراهی، تردید یا ایستادگی او چه معنایی دارد.
در این اثر، کوفه فقط یک شهر تاریخی نیست؛ صحنهای است برای دیدن سازوکار تصمیمگیری انسان در روزهای غبارآلود. شخصیتهای داستان نه قدیساند و نه شرورهای ساده و یکبعدی. آنها آدمهاییاند با تعلقات خانوادگی، دغدغه معیشت و مقام، ترس از تنهایی، میل به حفظ آبرو و نگرانی از آینده. همین ویژگی باعث میشود کتاب از یک روایت مناسبتی فاصله بگیرد و به اثری شخصیتمحور و قابل تأمل تبدیل شود.
نویسنده دست روی یکی از بزرگترین ترسهای درونی انسان میگذارد: ترس از همنوایی کورکورانه با تودهها و گم کردن قطبنمای اخلاقی. خواننده در طول داستان بارها خود را جای شخصیتها میگذارد و از خود میپرسد: اگر من در چنین موقعیتی بودم، حقیقت را انتخاب میکردم یا امنیت را؟
یکی از نقاط قوت کتاب، روایت تصویرگرا و گفتوگومحور آن است. نویسنده با سابقهای که در روایت نمایشی و تصویرسازی دارد، فضای داستان را زنده و قابل لمس میسازد. بخش مهمی از کشش داستان از دل گفتوگوها بیرون میآید؛ گفتوگوهایی که فقط برای انتقال اطلاعات نیستند، بلکه میدان کشمکش فکری و اخلاقی شخصیتها محسوب میشوند. هر گفتوگو لایهای تازه از ترس، تردید، پنهانکاری، توجیه و شوق به حقیقت را آشکار میکند و خواننده را درگیر پرسشی جدی میسازد: در لحظه انتخاب، انسان چگونه حقیقت را از مصلحت تشخیص میدهد؟
چاپ چهل و سوم رمان «نامیرا» از سوی انتشارات نیستان همزمان با دهه نخست ماه محرم منتشر و روانه بازار نشر شده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
امربیع بر سکوی کنار تنور نشسته بود و گندم در هاون میکوبید. لحظهای بعد، دست از کار کشید و رو به پنجره اتاقی کرد که ربیع و سلیمه با یکدیگر گفت و گو میکردند. او تنها ربیع را دید که پشت به پنجره ایستاده بود و سلیمه را ندید که در گوشهی اتاق پای صندوقچهای نشسته بود و لباسهای ربیع را مرتب میکرد. بعد در صندوقچه را گذاشت. ربیع ایستاده بود و در حالیکه ردا به تن میکرد، به سخنان سلیمه گوش میداد که میگفت: «هر وقت پدرم خشمگین میشد، من لباس رزم به تن میکردم و او از هیبت پسرانهی من لذت میبرد و خشمش فروکش میکرد. او که شمشیر زنی و اسب سواری به من میآموخت، همواره کینهی شامیان را در دلم میکاشت. من از دختر بودن خود شرمنده و نفرتزده بودم و هر وقت دلم میگرفت به خانهی عمهام، که همسر هانی بن عروه است، میرفتم و به تلافی رفتار پدرم، از اهل شام و معاویه به نیکی یاد میکردم. هانی هم لبخندی میزد و مرا آرام میکرد. بعد از معاویه و خاندانش میگفت و از علی و پسرانس، از عمار یاسر و حجر بن عدی، از ابوذر و مالک اشتر ... و من دریافتم که خاندان امیه چگونه با نیرنگ و فریب بر مسلمانان مسلط شدند و هرگز به دین رسول خدا عمل نکردند.»
ربیع آرام به او نزدیک شد و به کنایه سخن گفت:«از هانی نپرسیدی که چرا مسلمانان خون یکدیگر را میریزند تا دین رسول خدا را یاری کردهباشند؟! در حالیکه رسول خدا جز با مشرکان و کفار نمیجنگید؟!»
سلیمه انتظار چنین سخنی را از ربیع داشت و پیدا بود پیش از این نیز با یکدیگر بسیار گفتگو کرده بودند. خونسرد سر بلند کرد و به ربیع نگریست و گفت: «پرسیدم!»
اما ربیع انتظار این پاسخ را نداشت. پرسید:
«خب چه گفت؟»
«گفت بنیامیه از دین خدا بهره نمیگیرند، مگر آنچه آنها را به دنیا نزدیک میکند. آنها در عمل فرمان خدا را بر خود مشتبه میسازند تا عذری برای گناهانشان داشته باشند.»
انتهای پیام/