به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در ادامه تحلیلهای محافل منطقهای درباره تحولات لبنان در سطح مبارزه مقاومت با دشمن صهیونیستی و خیانت دولت لبنان به ملت این کشور، ناصر قندیل، تحلیلگر برجسته لبنانی در امور نظامی و راهبردی منطقه و همچنین سردبیر روزنامه البناء، در مقالهای تحت عنوان «دولت لبنان گزینه خودکشی را پیش گرفته و دستاوردهایی را به دشمن صهیونیستی میدهد که فقط در خواب میدید»، نوشت: آنچه در لبنان اتفاق میافتد مربوط به فقدان بینش یا محاسبه اشتباه نیست. بلکه، دولت لبنان تصمیم گرفته است که به سمت اعلام اتحاد لبنانی-آمریکایی-صهیونیستی حرکت کند که مشخصه آن دشمنی با مقاومت و جمهوری اسلامی ایران است.
ائتلاف خائنانه دولت لبنان با دشمن علیه ملت
این ائتلافی که دولت لبنان در پی آن است، توجهی به تداوم تجاوزات وحشیانه رژیم صهیونیستی علیه لبنان و اشغالگری در خاک این کشور ندارد؛ بلکه صرفاً به مسئله سلاح مقاومت میپردازد و سلاحی که حافظ ملت لبنان بوده را یک بحران معرفی میکند که باید آن را حذف کرد.
جوزف عون، رئیس جمهور لبنان و نواف سلام، نخست وزیر این کشور امروز در حال ساختن نبردهای خیالی هستند. هیچکس اصل مذاکره را رد نمیکند، اما بیایید نگاهی به توافق آتش بس در 27 نوامبر 2024 داشته باشیم که بعد از انجام یک سری مذاکرات حاصل شد.
در این شرایط واقعاً چه نیازی به مذاکرات جدید داریم؟ در بیش از یک سال قبل ما به توافقی برای آتش بس با دشمن صهیونیستی رسیدیم که دشمن هرگز آن را اجرا نکرد و همچنین ضمانتهایی هم که آمریکاییها داده بودند بیهوده و دروغ از آب درآمد. اما نه رئیس جمهور و نه نخست وزیر لبنان هیچ توضیحی در این زمینه ندادند و کاری هم برای توقف تجاوزات صهیونیستها به لبنان انجام نشد.
تا مه 2025 دولت لبنان و مقاومت توافق داشتند که آمریکا را برای اجرای ضمانتهای خود در خصوص پایبندی رژیم صهیونیستی به آتش بس تحت فشار قرار دهند، اما ناگهان امروز میبینیم که دولت لبنان همه وعدههای خود به ملت این کشور را زیر پا گذاشته و به سمت مذاکرات عادی سازی با دشمن رفته است.
محاسبات خیالی صهیونیستها و دولت لبنان درباره تضعیف حزبالله
در اواخر فوریه 2026 که آمریکا و رژیم صهیونیستی جنگ بزرگی را بر مبنای محاسبات خود و با تعیین اهدافی بزرگ آغاز کردند؛ توهمی در سراسر منطقه حاکم بود، با این مضمون که جنگ علیه ایران از همان روز آغاز پایان یافته است، به این معنی که ایران سقوط خواهد کرد و محور مقاومت از بین خواهد رفت.
این تصور غلط و گمراه کننده در میان مقامات لبنانی هم وجود داشت و این توهم آنها و نیز رژیم صهیونیستی را تشدید کرد که سکوت پانزده ماهه مقاومت در لبنان مقابل تجاوزات صهیونیستها، صبر استراتژیک واقعی نبود، بلکه شکست، ضعف، ناتوانی و اعلام پایان بود!
اما آنچه که در واقعیت اتفاق افتاد، این بود که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران شکست خورد، صهیونیستها در جبهه لبنان از قدرت حزب الله که این بار با توانی مضاعف به میدان نبرد برگشته بود غافلگیر شدند و بار دیگر اعتراف کردند که حزب الله همچنان یک تهدید استراتژیک لاینحل برای اسرائیل است.
امروز دشمن صهیونیستی بعد از ناامیدی از تحقق اهداف خود مقابل مقاومت در میدان نبرد، روی بیخردی و حماقت دولت سرسپرده لبنان حساب باز کرده و میخواهد دیکتههای خود را به مقامات لبنانی که از قبل فلج شدهاند، تحمیل کند؛ مقاماتی که میدانند اگر تصمیم بگیرند ارتش را در مقابل مقاومت قرار دهند، نه کشوری باقی خواهد ماند و نه ارتشی.
در واقع مسیری که دولت لبنان امروز پیش گرفته و در راستای همدستی با دشمن صهیونیستی حرکت میکند به معنای خودکشی بوده و در تضاد کامل با ادعای آن در خصوص تلاش برای بازگرداندن حاکمیتی که توسط اشغالگران نقض شده، قرار دارد.
هدیه رایگان دولت نواف سلام به اشغالگران
در اینجا رژیم صهیونیستی نیاز به یک مذاکره جدید برای تحمیل توافق مورد نظر خود به لبنان دارد؛ زیرا در توافق نوامبر 2024 همه آنچه را که میخواست یعنی آزادی عمل کامل در خاک لبنان و تثبیت اشغالگری خود در این کشور و خلع سلاح مقاومت به دست نیاورد.
متن توافق قبلی بر لزوم عقب نشینی صهیونیستها از خاک لبنان به طور کامل تاکید داشت که دشمن صهیونیستی آن را اجرا نکرد. با این حال متن این توافق همچنان در سطح بینالمللی معتبر بوده و دولت لبنان سندی در دست دارد که باید رژیم صهیونیستی را به اجرای آن وادار کند.
اما دولت لبنان به جای استفاده از این سند تصمیم گرفت وارد مذاکرات مستقیم با صهیونیستها شود و آنچه را که دشمن در توافق قبلی نتوانسته بود کسب کند را در توافقی جدید به او بدهد. در دور دوم مذاکرات مستقیم دولت لبنان با صهیونیستها در واشنگتن بیانیهای صادر شد که ظاهراً توافقی آمریکایی-لبنانی-صهیونیستی بود - که دولت لبنان به آن اعتراضی نکرد.
در این بیانیه که درواقع مضمون توافق داشت، به رژیم صهیونیستی در لبنان آزادی عمل به بهانه دفاع از خود داده شده بود و این بند عملاً به دشمن در سراسر خاک لبنان آزادی داده و مفهوم امنیت لبنان را کاملاً زیر سوال میبرد.
نتیجه جلسه اخیر از این مذاکرات هم «اعلامیهای مبنی بر اینکه مقاومت باید از جنوب رودخانه لیتانی عقبنشینی کند، به آتشبس با ارتش اشغالگر متعهد شود و از هدف قرار دادن شمال فلسطین اشغالی دست بردارد، بدون هیچ جدول زمانی یا اصولی برای عقبنشینی دشمن» بود. این یعنی یک دستاورد بزرگ برای رژیم صهیونیستی که قبلاً فقط رویای آن را داشت.
محتوای اولین بیانیه صادر شده شامل اعلامیه به رسمیت شناختن متقابل و پایان درگیریها بود و این یعنی عملاً توافق عادیسازی دولت لبنان با دشمن صهیونیستی. بیانیه دوم درباره آزادی عمل ژیم اشغالگر در لبنان حرف میزد و بیانیه اخیر هم تاکید داشت که اسرائیل مجبور نیست از لبنان عقب نشینی کند و میتواند در آنجا بماند!
بعد از کسب این دستاوردها رژیم موقت صهیونیستی دیگر نیاز به چیز بیشتری ندارد؛ زیرا هر زمان که بخواهد میتواند به بهانه دفاع از خود خاک لبنان را مورد تجاوز قرار دهد و اگر به او گفته شود که چرا از این کشور عقب نشینی نمیکند، پاسخ خواهد داد که ما در حال اجرای توافق هستیم. بر اساس این توافق حزب الله باید حملات خود را علیه اسرائیل در جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی متوقف سازد اما اسرائیلیها آزادی عمل دارند!
سد محکم مقاومت مقابله توطئه مشترک آمریکا، اسرائیل و دولت لبنان
دولت لبنان در این مدت کوتاه امتیازات سیاسی و نظامی زیادی به دشمن صهیونیستی داده، اما با این حال حضور و قدرت مقاومت در لبنان همچنان یک مانع بزرگ در مسیر تحقق اهداف صهیونیستهاست. امروز بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر که به خاطر جنایات جنگی تحت تعقیب دادگاه بینالمللی قرار دارد، با افزایش فشار افکار عمومی صهیونیستها مواجه است و دائماً ین سوال را از کابینه و ارتش خود میپرسند که «وعدههای شما برای پایان دادن به تهدید مقاومت یا حزبالله کجاست؟ وعدههای شما برای امنیت شهرکهای شمالی کجاست؟».
اکنون نتانیاهوی قصاب و فرماندهان ارتش او اعلام میکنند: «ما به یک دستاورد بزرگ و تاریخی دست یافتهایم، یعنی اینکه دولت لبنان به متحد و شریک ما در مقابله با دشمن مشترک، یعنی حزبالله، تبدیل شده است. این دولت به ما اختیار عمل داده، پوششی برای ماندن در خاک لبنان فراهم کرده و به ما توافقی داده است که بیان میکند ما در حالت خصومت نیستیم و دو طرف به رسمیت شناختن متقابل دارند.».
تانیاهو فکر میکند که همه اینها دستاوردهایی هستند که میتوانند به او فرصت بیشتری برای جلب افکار عمومی بعد از شکستهای متوالی مقابل محور مقاومت بدهند. اما برای اینکه بدانیم این پیروزیهای نتانیاهو تا چه اندازه واقعی است، باید نگاهی به وضعیت میدانی داشته باشیم.
ما هواداران و اعضای مقاومت با اغراق یا از روی احساسات حرف نمیزنیم، بلکه کافی است آنچه را که در مطبوعات عبری نوشته شده و آنچه مرکز مطالعات امنیت داخلی رژیم صهیونیستی در دانشگاه تلآویو (یافا) به ریاست آموس یادلین، رئیس سابق اطلاعات نظامی (امان) میگوید، بخوانیم.
آموس یادلین به روشنی و صراحت میگوید که برتری هوایی اسرائیل دیگر برای دستیابی به پیروزی کافی نیست و آنچه حزبالله در این رویارویی نشان داده، قدرت بازدارندگی تل آویو را از بین برده است. سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا چشم اندازی برای دستیابی اسرائیل به پیروزیهای نظامی در جنوب لبنان وجود دارد؟ پاسخ این است که رسیدن به پیروزی نظامی در جنوب لبنان غیر ممکن شده و اسرائیل باید به دنبال چارچوبی سیاسی باشد که حزب الله را از معادلات کنار بزند، اما ورود ایران به معادله لبنان ورق را کاملاً به ضرر اسرائیل برگرداند.
یادلین همچنین با اشاره به غافلگیریهای بزرگی که حزب الله برای صهیونیستها داشت، تاکید دارد که این تحول تاریخی در جنگهای اسرائیل در منطقه، بحثها را در مورد اینکه سیاستهای نتانیاهو ما را در یک مخمصه بزرگ گرفتار کرده و اینکه او به ما در مورد خاورمیانه جدید در حال شکلگیری دروغ گفته است، دوباره زنده کرده است. سوال ما این است که واقعاً خاورمیانه جدید که نتانیاهو مدام از آن حرف میزند دقیقاً کجاست؟
ایران امروز ابرقدرت منطقه است
در اینجا باید توجه داشته باشیم که بعد از جنگ اخیر مشخص شد که ایران قدرت غالب در منطقه است و رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، شروع به همسویی با موضع ایران کرده است؛ زیرا او احساس میکند که ممکن است فرش از زیر پایش کشیده شود و اکنون کارت برنده در منطقه، دشمنی با رژیم صهیونیستی است، به ویژه بعد از آنکه ایران ثابت کرد شکست آمریکا و اسرائیل امکانپذیر بوده و میتوان رژیم صهیونیستی را در حاشیه قرار داد.
همچنین عملکرد ایران در این جنگ نشان داد آمریکا آن ابرقدرتی که ادعا میکرد نیست و نمیتواند سرنوشت کشورها و ملتهای منطقه را رقم بزند. حتی افکار عمومی در کشورهای خلیج فارس نیز به این واقعیت پی بردند.
از طرف دیگر، در میان بحثهایی که در کشورهای حوزه خلیج فارس درباره تحولات مربوط به این جنگ وجود دارد این سوال مطرح است که «ما از پایگاههای آمریکایی چه چیزی به دست آوردهایم؟ شما ممکن است ایران را دوست نداشته باشید و بگویید که ایران به ما حمله کرده است، ایران به ما احترام نمیگذارد، اما آیا ما نبودیم که پایگاههای آمریکایی را به اینجا آوردیم؟ این پایگاهها چه کردهاند؟ ما اکنون از آنها محافظت میکنیم، به جای اینکه آنها از ما محافظت کنند.».
بنابراین در بحثهای کنونی در منطقه به هیچ وجه توهمی مبنی بر اینکه دشمن اسرائیلی و آمریکا در موقعیت برتری هستند و قادر به دستیابی به پیروزی هستند، وجود ندارد. حتی آشفتگی که اکنون در لفاظیهای ترامپ، که به تنها بازیگر بودن در صحنه بینالمللی و منطقهای عادت کرده بود، مشهود است، اکنون در حال روشن کردن این است که او در مرحله ناتوانی، ضعف و دشواری در دستیابی به هر چیزی قرار دارد.
همچنین باید به اسخهای فوری ایران به هرگونه تجاوز دشمن آمریکایی- صهیونیستی توجه کنیم؛ جایی که ایران در پاسخ به بمبارانهای آمریکا علیه جزایر ایرانی در نزدیکی تنگه هرمز، پایگاهها، آشیانههای هواپیما و سیستمهای راداری پیشرفته برای استراق سمع و ارتباطات ماهوارهای ایالات متحده در بحرین را ویران کرد.
2 گزینه فاجعهبار ترامپ مقابل ایران
خسارات سنگینی که آمریکا در حملات ایران دریافت کرد موجب سردرگمی ترامپ شده و او در یک دوراهی سخت قرار دارد؛ به این صورت که چه به سمت جنگ حرکت کند و چه توافق، هر دوی اینها برای او فاجعه است، به ویژه در شرایطی که ایران ثابت قدم مانده و تاکید دارد که بدون توقف کامل درگیریها در سراسر منطقه از جمله لبنان و بدون آزادسازی داراییهای مسدود شده ایران، هیچ توافقی حاصل نخواهد شد.
ایران همچنین بحث در مورد پرونده هستهای را به مرحله بعدی موکول کرده و اگر دولت ترامپ این توافق را امضا کند یک توافق تحقیرآمیز برای ایالات متحده خواهد بود. چنین توافقی یک پیروزی کامل برای ایران، به عنوان یک ابرقدرت منطقهای در حال ظهور که قدرت جهانی پیشرو را به چالش میکشد، خواهد بود.
انزوای صهیونیستها در آمریکا و اروپا
در این سناریو رژیم صهیونیستی املاً احساس خطر میکند و فکر میکند که از معادلات کنار گذاشته شده است؛ جایی که صهیونیستها میگویند ما از آنچه که ترامپ گفت شگفت زده شدیم و احساس میکنیم که او فکر میکند دیگر لازم نیست با ما بحث کند.
پیامدهای جنگ اخیر در منطقه برای رژیم صهیونیستی از کنترل خارج شده و اولین پیامد آن در عقب نشینی آمریکا مشهود است و امروز شاهد یک بحث ساختاری شدید در محافل آمریکایی با محوریت سلسله مراتب منافع هستیم؛ با این عنوان که اول منافع آمریکا یا اسرائیل؟
نظرسنجیهای عمومی در آمریکا نشان داده که 70 درصد از آمریکاییها سیاستهای فعلی ترامپ را رد میکنند و معتقدند که او منافع کشورشان را برای خدمت به دستور کارهای بیمعنی اسرائیل و شخص نتانیاهو قربانی میکند. این شکاف داغ تا اعماق حزب جمهوریخواه و جنبش MAGA گسترش یافته است، که یک سوال اساسی در مورد ماهیت رابطه و اینکه آیا آمریکا مطیع اسرائیل شده است مطرح میکند.
این تغییر بیسابقه همچنین با از دست دادن پایگاه حمایتی اروپا از رژیم صهیونیستی همزمان شده؛ زیرا اکثر دولتهای اروپایی احساس خطر کردند و صادرات سلاح برای صهیونیستها را به حالت تعلیق درآورده و در حال بررسی از بین بردن مشارکت اقتصادی خود با آن هستند.
این امر دولت ترامپ را در موقعیتی نگران کننده قرار داد و او را مجبور کرد در تلاشی ناامیدانه برای آرام کردن افکار عمومی آمریکا و فرونشاندن خشم آنها، نتانیاهو را توبیخ کند و بر سر او فریاد بزند.
تثبیت معادله ایران و محور مقاومت در منطقه
امروز همچنین جنگی که به سرکردگی آمریکا و با تحریک رژیم صهیونیستی برای نابودی محور مقاومت یکی پس از دیگری مانند دومینوها، از تهران تا لبنان برنامهریزی شده بود، نتیجه معکوس داشته؛ جایی که نه تنها اهداف آمریکا و اسرائیل در این جنگ محقق نشد؛ بلکه جمهوری اسلامی ایران خود را به عنوان نیرویی شکستناپذیر در عرصه مذاکرات ثابت کرده است و به خواسته خود برای یک چارچوب منطقهای واحد پایبند است و هرگونه فرمول آتشبس را که امنیت همه جبههها، به ویژه لبنان را تضمین نکند، رد میکند.
از سوی دیگر، اتکای رژیم صهیونیستی به توافق حاصل شده با دولت سرسپرده لبنان، یک شرطبندی بینتیجه است؛ زیرا حزب الله قدرت خود را در لبنان تثبیت کرده و دولت این کشور قادر به مقابله با آن یا کنار زدن این جنبش نیست. به موازات آن صهیونیستها هم در میدان جنگ قادر به شکست مقاومت لبنان نیستند و نمیتوانند از طریق دولت فلج شده لبنان به اهداف خود برسند.
در این میان نتانیاهوی قصاب، که فاقد هرگونه راهحل واقعی برای معضلات در جبهههای مختلف (ایران، لبنان و یمن) است، خود را مجبور میبیند که واشنگتن را در باتلاق جنگ نگه دارد تا بقای سیاسی خود را تضمین کند. او میداند که هرگونه عقبنشینی آمریکا به معنای تسلیم شدن او در برابر شرایط تحمیلی، از جمله توقف کامل درگیریها و عقبنشینی از خاک لبنان است.
این سناریو فضای مشابه آزادسازی لبنان در سال 2000 و اخراج تحقیرآمیز صهیونیستها از خاک این کشور را بازتولید خواهد کرد و پیامدهای آن بلافاصله به جبهههای غزه و سوریه گسترش مییابد و معادلات منطقهای کاملاً جدیدی را تحمیل میکند.
این تغییر ساختاری در توازن قدرت، رژیمهای منطقهای را که دههها زیر چتر آمریکا پناه گرفتهاند، وادار به ارزیابی مجدد محاسبات خود میکند. این امر به وضوح در موضع کشورهای خلیج فارس منعکس شده است، که گاهی سکوت کردهاند و گاهی نقش «میانجی» را بر عهده گرفتهاند و به دولت ترامپ لزوم امضای توافق با ایران را به عنوان گامی پیشگیرانه توصیه میکنند؛ به ویژه بعد از اینکه برای رژیمهای خلیج فارس آشکار شد که رژیم صهیونیستی که کشورهای عربی به بهانه ایجاد چتر امنیتی برای خود به دنبال عادی سازی با آن بودند، حتی قادر به محافظت از خودش نیست.
شکست جنگ روانی صهیونیستها در لبنان
در این میان رژیم صهیونیستی که در میدان نبرد مقابل حزب الله سردرگم مانده، طبق معمول به جنگ روانی متوسل شده و رسانههای این رژیم به همراه رسانههای عربی همسو با آن و حتی برخی رسانههای لبنانی وابسته به اردوگاه آمریکا، با هدف تحریف واقعیت، گزارشهای جعلی درباره پیروزیها و پیشرویهای ارتش اسرائیل در جنوب لبنان منتشر میکنند.
اما واقعیت آن است که ارتش دشمن قادر به کنترل چیزی فراتر از یک نوار باریک زمینی که بیش از هفت روستای مرزی را در بر نمیگیرد، نیست و پیشروی آن به مکانهای خاصی مانند قلعه الشقیف، صرفاً نفوذی برای گرفتن عکسهای یادگاری برای تبلیغات سیاسی نتانیاهو بوده است.
در اینجا باید به اعترافات فرماندهان نظامی سابق و کنونی رژیم صهیونیستی اشاره کنیم که اذعان دارند ارتش اسرائیل در یک مخمصه نظامی واقعی در جنوب لبنان گرفتار شده است؛ زیرا در امتداد خطوط باز و گسترده و بدون هیچ پوشش دفاعی فعالیت میکند و همین امر نیروهای اسرائیلی را به طعمهای آسان برای حزب الله به ویژه پهپادهای این جنبش تبدیل میکند.
این وضعیت ارتش اشغالگر در جنوب لبنان، فرماندهی ارتش این رژیم را مجبور به عقبنشینی و انحلال بسیاری از تیپها و لشکرهایی کرد که در ابتدای نبرد، پس از مواجهه با محاسبات میدانی مختلف، جمعآوری کرده بود.
در اینجا حزبالله هوشمندانه از حالت دفاعی به «استراتژی تهاجمی پیشگیرانه با هدف خنثی کردن تلاشها برای تجمع نیروهای دشمن و فلج کردن تواناییهای آنها قبل از شروع حمله» تغییر موضع داده است، و بدین ترتیب درخشش استراتژیک مقاومت و شجاعت رزمندگان آن در میدان نبرد را مجدداً تأیید کرد.
در مرحله کنونی همه توجهات به تحولات ناشی از جنگ اخیر میان محور مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران با محور شر آمریکایی- صهیونیستی معطوف شده، اما نکته مسلم این است که تا این مرحله در تحولات میدانی و سیاسی، معادلات جدیدی توسط نیروهای مقاومت در همه جبههها به دشمن تحمیل شده است.
انتهای پیام/