به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، علامه طباطبایی معتقد است که آیه مباهله، نهتنها یک واقعه تاریخی، بلکه «شناسنامهای برای اهلبیت» و دلیل روشنی بر اثبات مقام و منزلت بیبدیل آنان است.
محورهای اصلی تحلیل علامه عبارتند از
1. «انفسنا» و وحدت وجودی و معنوی
علامه در تحلیل عبارت «نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ»، بر روی کلمه «أَنْفُسَنَا» (جانهای ما) تأکید ویژهای دارد. ایشان میفرماید که پیامبر اکرم (ص) در این واقعه، برای همراهی خود جهت مباهله با نصاری، جز علی بن ابیطالب(ع) کسی را به عنوان «نفس خود» معرفی نکرد.
علامه معتقد است که منظور از «أنفسنا»، خود پیامبر نیست (چون بر اساس آیه مزبور پیامبر اکرم خود دعوت کننده است و سه عنوان «ابنائنا و نسائنا و انفسنا» مدعوین میباشند و معلوم است که انسان خودش را دعوت نمیکند)، بلکه اشاره به علی(ع) است. این تعبیر بدان معناست که جان علی(ع)، همان جان پیامبر(ص) است. این وحدت، صرفاً وحدت خویشاوندی نیست، بلکه اشاره به مرتبهای از «اتحاد روحی و کمالی» دارد که علی(ع) را در جایگاه جانشین و همترازِ نفسِ نبوی قرار میدهد.
2. اثبات عصمت و مقام اهلبیت(ع)
علامه طباطبایی با تکیه بر این واقعه، مقام اهلبیت(ع) را فراتر از یک انتساب ساده خانوادگی میداند. ایشان استدلال میکند که اگر اهلبیت در این مقامِ «اجابت دعا» و «مباهله با دشمنان خدا» در کنار پیامبر قرار گرفتهاند، به این دلیل است که آنها در طهارت و قرب به حق تعالی، با پیامبر شریکاند.
علامه اشاره میکند که اگر در میان این افراد (فاطمه، علی، حسن و حسین علیهمالسلام) حتی یک نفر بود که در ایمان و عصمت کمترین خدشهای داشت، خداوند اجازه نمیداد پیامبر او را در چنین جایگاه حساسی که سرنوشت حق و باطل در آن رقم میخورد، حاضر کند. علامه این نکته را از عبارت «فنجعل لعنة الله علی الکاذبین» استظهار میکند، یعنی اگر کمترین کذبی در اعتقاد و ایمان و اخلاق و رفتار و اعمال همراهان وجود داشته باشد باعث عدم استجابت دعا و باعث نزول عذاب میشود.
3. جایگاه استثنایی حضرت زهرا (س)
علامه در بررسی واژه «نِسَاءَنَا» (زنان ما)، به این نکته دقیق توجه میدهد که پیامبر(ص) با وجود داشتن دختران دیگر و همسران متعدد، تنها فاطمه زهرا (س) را با خود به مباهله برد. این انتخاب نشان میدهد که در نگاه وحیانی، «نساء پیامبر» در این آیه، منحصر به دختر گرامیاش است. این امر او را از سایر همسران پیامبر جدا کرده و در مرتبهای قرار میدهد که صلاحیت همراهی با نفسِ نبوی را دارد.
4. مباهله به مثابه ملاک حقانیت
علامه طباطبایی بر این باور است که مباهله، آخرین مرحله از احتجاج و جدال احسن است. وقتی پیامبر (ص) اهلبیت خود را به عنوان شاهدان و همراهانِ «نفس» خویش به میدان میآورد، در واقع «صدقِ ادعا» و «حقانیت دین» را به وجودِ مقدس این چهار تن گره میزند.
ایشان مینویسد: «این آیه به روشنی دلالت دارد که این افراد (اهلبیت)، بهترینِ خلق، شریفترینِ آنان نزد خداوند و نزدیکترینِ آنان به مقام قرب الهی هستند، بهگونهای که دعا در حضور آنان، مستجاب و کلامشان فصلالخطاب است.»
5. علامه می فرماید: مباهله یک «محاکمه الهی» است. در هر محاکمهای، «دعوی» مطرح است. وقتی پیامبر(ص) میگوید «بیایید لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»، این یعنی: «هر کدام از دو طرف که در این ادعای خود، کاذب هستند مستحق لعن و عذاب می باشند.
«کاذبین» در برابر «صادقین» است،این نشان میدهد که یکی از دو طرف کاذبین و طرف مقابل آنها صادقین هستند بنابراین اهل بیت پیامبر اکرم در گروه صادقین قرار دارند اگر اهلبیت(ع) خودشان همانند پیامبر، مدعیِ نبودند نمیتوانستند در زمره «صادقین» قرار گیرند.
پس حضور علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) در میدان مباهله، صرفاً حضور فیزیکی نبوده است بلکه به این معناست که آنها نیز در «مدعای» پیامبر شریکاند. یعنی آنها نیز «مدعی» هستند که آنچه پیامبر میگوید عین حق است و خودِ آنها نیز مظهرِ این حقاند. این نشان دهنده این است که آنها همانند پیامبر اکرم بر ادعای خویش ایمان کامل داشته اند.
خلاصه کلام
از دیدگاه علامه در المیزان:
1. آیه مباهله، بزرگترین فضیلت علی(ع) است که او را «نفسِ رسولالله» معرفی میکند.
2. اهلبیت پیامبر(ص)، تنها کسانی هستند که در بالاترین مرتبه ایمان و عصمت، در کنار پیامبر قرار گرفتهاند.
3. آیه اثبات میکند که اهلبیت (ص) شرکای پیامبر در مدعیات او و باورمندان به مدعیات او همانند او هستند.
یادداشت از: حجتالاسلام عباس نیکزاد، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/