به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، دولتها و رسانهها میدانند که افکار عمومی تنها با آنچه رخ داده مواجه نمیشود، بلکه با تفسیری از آنچه رخ داده روبهرو هستند. به همین دلیل، جنگ رسانه ها در نبرد روایتها به اندازه میدان جنگ اهمیت یافته است.
حمله به مدرسه شجره طیبه میناب و سقوط بالگرد آپاچی آمریکا، دو رویداد متفاوت از نگاه رسانه ها در تهاجم رژیم کودک کش صهیونی و ارتش تروریستی آمریکا است که از منظر سیاست رسانهای فرصتی برای مشاهده دو الگوی متفاوت روایتسازی را فراهم کرده است.
پس از حمله به مدرسهشجره طیبه میناب و آسمانی شدن 168 دانشآموز معصوم، مقامهای آمریکایی بر لزوم تحقیق و بررسی تأکید کردند.
وزیر دفاع آمریکا و رئیس جمهور کذاب آمریکا اعلام کردند که حادثه باید به دقت بررسی شود و نتیجهگیری نهایی به تحقیقات رسمی وابسته است. در این مرحله، سیاست رسانهای بر «مدیریت ابهام» استوار بود؛ یعنی تا زمانی که اطلاعات کامل نشده، مسئولیت آنرا نمیپذیرد.
این تکنیک شناختهشده در روابط سیاسی است هنگامی که یک بازیگر سیاسی در معرض اتهام قرار میگیرد، تلاش میکند روایت را به حوزه کارشناسی منتقل کند و به اصطلاح آنرا مشمول زمان و فروکش کردن احساسات و فراموشی کند و با ارجاع به بررسی و گزارشهای فنی، پاسخگویی مطالبات افکار عمومی نباشد در چنین شرایطی، واژههایی مانند «در دست بررسی»، «نیازمند تحقیقات بیشتر» و «عدم قطعیت» به عناصر اصلی روایت تبدیل میشوند.
اما در ماجرای سقوط بالگرد آپاچی در تنگه هرمز، روند متفاوتی مشاهده شد. در ساعات اولیه حادثه، برخی مقامها و رسانههای آمریکایی با پروپاگاندای رسانهای به سرعت در کمتر از 24 ساعت بررسی نتایج را اعلام کردند و به معرفی عامل احتمالی بروز حادثه پرداختند و شلیک پهپاد ایرانی را عامل سقوط هلی کوپتر بیان کردند "در اینجا سیاست رسانهای بر «تعیین سریع تهدید» استوار بود.
روایت غالب تلاش میکند حادثه را در چارچوب یک اقدام خصمانه تعریف کند و افکار عمومی را پیرامون یک عامل مشخص سازمان دهد.
در سیاست امپراتوریهای رسانهای غرب، با روایتگری انتخاب زاویه نگاه به واقعیت، برداشت مخاطبان را شکل میدهند.
باید توجه داشت که قدرت رسانهای غرب همچون یک امپراطوری افکار عمومی جهانی را هدایت میکند به نحوی که تفکر را از مخالفین خود سلب میکند اینجاست که واژه کودتای رسانه ای و سیاست رسانهای نمود پیدا میکند. هدف آن تنها اطلاعرسانی نیست، بلکه مدیریت ادراک عمومی است.
رسانه ها میکوشند افکار عمومی را به عنوان پادشاهان بی تاج و تخت به تملک خود درآورند و رویدادها را از زاویهای مطرح کنند که بیشترین سازگاری را با منافع سیاسی و امنیتی دولتهای استکباری آنها داشته باشد.
به همین دلیل، سرعت انتشار اطلاعات، نوع واژگان مورد استفاده، انتخاب تصاویر، نحوه مصاحبه با شاهدان و حتی زمانبندی انتشار اخبار، همگی بخشی از یک راهبرد ارتباطی محسوب میشوند.
در ماجرای شهدای مدرسه میناب، افکار عمومی با تصاویر دانشآموزان و بررسی کارشناسی موضوع و شاید در نهایت اشتباه سهوی در جنگ ساماندهی میشود ولی در مقابل، در ماجرای بالگرد آپاچی آمریکا ، تمرکز روایت بیشتر بر تهدید امنیتی، اقدام دشمن و ضرورت پاسخ به آن قرار گرفت.
هر دو رویداد واقعی بودند، اما آنچه مخاطب در نهایت دریافت کرد، تنها خودِ رویداد نبود؛ بلکه روایتی بود که رسانهها پیرامون آن ساخته شد.
این رویکرد و مقایسه نشان میدهد که در جهان امروز، قدرت تنها در میدان جنگ و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. قدرت در توانایی ساختن روایت نیز نهفته است.
هر بازیگری که بتواند روایت مسلط را شکل دهد، تا حدود زیادی میتواند برداشت افکار عمومی از واقعیت را نیز مدیریت کند.
از همین رو، پرسش اساسی در بسیاری از بحرانهای معاصر در جنگ رسانه ای دیگر این نیست که چه اتفاقی افتاد؟» بلکه این است که روایت غالب از آنچه اتفاق افتاد چیست؟!
محمدعلی فتح الهی کارشناس سیاسی، فعال رسانه و استاد دانشگاه آزاد مازندران
انتهای پیام/