به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، مقاله «مبانی اندیشۀ راهبردی رهبر شهید انقلاب اسلامی در مبارزه با «صهیونیزم بینالملل»» به قلم مهدی جعفری عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی نوشته شد.
این پژوهش به بررسی مبانی اندیشه راهبردی رهبر شهید انقلاب اسلامی در مواجهه با «صهیونیزم بینالملل» میپردازد و میکوشد نسبت میان موضوع صهیونیسم و مسئلۀ بنیادین سلطه در نظم معاصر جهانی را تبیین کند.
مسئله محوری مقاله آن است که صهیونیسم نباید صرفاً بهعنوان یک منازعه سرزمینی یا یک جنبش سیاسی محدود به جغرافیای فلسطین فهم شود، بلکه باید آن را در چارچوب یک نظام سیطره جهانی تحلیل کرد که با شبکهای از قدرتهای امپریالیستی، ساختارهای سرمایهداری و سازوکارهای مداخلهگر سیاسی و فرهنگی پیوند خورده است.
بر این اساس موضوع مقاله یعنی اندیشه راهبردی رهبری، در نسبت مستقیم با مسئلۀ چگونگی مواجهه نظاممند، چندلایه و بلندمدت با چنین پدیدهای تعریف میشود؛ پدیدهای که از نگاه نویسنده، نهتنها تهدیدی برای ملت فلسطین، بلکه خطری فراگیر برای استقلال، هویت و انسجام جهان اسلام به شمار میآید.
هدف اصلی این پژوهش، تبیین اصول بنیادین، مبانی نظری و جهتگیریهای عملیاتی در اندیشۀ راهبردی رهبر انقلاب اسلامی در مبارزه با صهیونیزم بینالملل است.
مقاله در پی آن است که نشان دهد این اندیشه چگونه با نفی مشروعیت تاریخی، حقوقی و اخلاقی صهیونیسم، چارچوبی نظری برای مقابله با آن ارائه میکند و همزمان راهکارهایی عملی برای تقویت جبهه مقاومت و تحقق وحدت امت اسلامی پیشنهاد میدهد.
نویسنده تلاش کرده است با استخراج و دستهبندی دیدگاهها و بیانات رهبری، منظومهای منسجم از مبانی فکری و خطوط راهبردی ایشان را بازسازی کند تا روشن شود که این رویکرد صرفاً واکنشی سیاسی به تحولات روز نیست، بلکه بر تحلیلی تاریخی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی استوار است.
مسئله یا پرسش اصلی مقاله این است که مبانی اندیشۀ راهبردی رهبر انقلاب در مبارزه با صهیونیزم بینالملل چیست و این اندیشه چگونه صهیونیسم را از سطح یک مسئلۀ منطقهای به سطح یک چالش تمدنی و جهانی ارتقا میدهد.
در ذیل این پرسش، موضوعاتی چون ماهیتشناسی صهیونیسم، نسبت آن با استعمار و امپریالیسم، چرایی تأکید بر وحدت اسلامی و چگونگی طراحی راهبردهای چندبعدی برای مقابله با آن مورد بررسی قرار گرفته است.
مقاله میکوشد نشان دهد که در این چارچوب فکری، صهیونیسم نه یک پدیدۀ منفک از ساختار قدرت جهانی، بلکه ابزاری راهبردی برای تثبیت سلطۀ قدرتهای غربی بر منطقه غرب آسیا و منابع حیاتی آن تلقی میشود.
روش پژوهش در این مقاله، تحلیلی ـ مستند و مبتنی بر رویکرد کیفی است. دادههای اصلی از بیانات، پیامها و تحلیلهای مکتوب و شفاهی رهبر انقلاب اسلامی استخراج شده و سپس با رویکردی تبیینی مورد تحلیل قرار گرفتهاند.
نویسنده با اتکا به منابع دست اول و با دستهبندی مضامین تکرارشونده، کوشیده است عناصر ثابت و اصول بنیادین در این اندیشه را شناسایی کند. این روش امکان داده است تا از خلال متون و سخنان، یک چارچوب نظری منسجم استخراج شود که بتواند هم ابعاد ماهوی صهیونیسم را توضیح دهد و هم راهبردهای مقابله با آن را صورتبندی کند.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که در این اندیشه، صهیونیسم پدیدهای ریشهدار در استعمار قرن نوزدهم و متأثر از ناسیونالیسم افراطی و نگرشهای نژادپرستانۀ اروپایی معرفی میشود. این جریان نهتنها با اشغال فلسطین و آوارگی مردم آن تعریف میشود، بلکه بهمثابه پروژهای ژئوپلیتیکی برای تضمین نفوذ و برتری قدرتهای غربی در منطقه تحلیل میگردد.
بر اساس این تحلیل، اعلامیۀ بالفور و حمایتهای مستمر سیاسی و نظامی قدرتهای بزرگ، شواهدی از پیوند ساختاری میان صهیونیسم و امپریالیسم به شمار میآیند.
مقاله همچنین تأکید میکند که مشروعیت صهیونیسم از منظر حقوق بینالملل، اصول انسانی و معیارهای اخلاقی قابل دفاع نیست و نفی این مشروعیت، نخستین گام در مبارزۀ راهبردی با آن است.
از دیگر نتایج مهم پژوهش، تأکید بر چندلایه بودن راهبرد مقابله است. در سطح فکری و آموزشی، ضرورت تبیین آگاهانه ماهیت صهیونیسم و تقویت گفتمان وحدت اسلامی در نهادهای علمی و فرهنگی مطرح میشود تا از بازتولید روایتهای تحریفشده جلوگیری شود. در سطح سیاسی و دیپلماتیک، هماهنگی میان کشورهای اسلامی، ایجاد سازوکارهای مشترک و تلاش برای انزوای بینالمللی رژیم صهیونیستی بهعنوان راهکارهایی عملی معرفی میگردد.
در سطح اقتصادی و فناوری نیز بر مفهوم «اقتصاد مقاومت» تأکید میشود؛ بدین معنا که استقلال اقتصادی، سرمایهگذاری مشترک، تبادل فناوری و کاهش وابستگی به ساختارهای مالی تحت سلطه غرب، پشتوانۀ مقاومت سیاسی و حتی نظامی محسوب میشود. در این چارچوب، اقتصاد نه امری منفک، بلکه یکی از ارکان اصلی قدرت راهبردی تلقی میشود.
مقاله همچنین نشان میدهد که در این منظومه فکری، وحدت امت اسلامی یک شعار احساسی یا آرمانی صرف نیست، بلکه ضرورتی استراتژیک برای خنثیسازی سیاست تفرقهافکنانه صهیونیسم و حامیان آن به شمار میرود. تفرقه مذهبی، قومی و سیاسی در جهان اسلام بهعنوان مهمترین بستر نفوذ و سلطه معرفی میشود و در مقابل، همگرایی فکری، سیاسی و اقتصادی بهمثابه شرط اساسی موفقیت در این تقابل مطرح میگردد. بر این اساس، جبهه مقاومت نه تنها یک ائتلاف نظامی، بلکه شبکهای چندبعدی از همکاریهای فکری، فرهنگی و اقتصادی است که میتواند موازنۀ قدرت را به سود ملتهای منطقه تغییر دهد.
در جمعبندی نهایی، مقاله به این نتیجه میرسد که صهیونیسم باید بهعنوان یک نظام سیطره جهانی درک شود که در پی تثبیت نظم ناعادلانه موجود است و مقابله با آن نیازمند رویکردی عمیق، هماهنگ و بلندمدت است. مبارزه با این پدیده، محدود به عرصۀ نظامی نیست، بلکه مستلزم مقاومت فکری، انزوای سیاسی و استقلال اقتصادی است.
از منظر این اندیشه، تحقق وحدت عملیاتی میان کشورهای اسلامی و تقویت جبهه مقاومت میتواند زمینه تضعیف و در نهایت زوال ساختار سلطه را فراهم آورد. بدینترتیب، پژوهش نشان میدهد که اندیشه راهبردی مورد بررسی، چارچوبی منسجم برای فهم ماهیت صهیونیسم و طراحی پاسخ چندلایه به آن ارائه میدهد و مبارزه با آن را نه یک انتخاب مقطعی، بلکه ضرورتی بنیادین برای حفظ عزت، استقلال و هویت جهان اسلام تلقی میکند.
انتهای پیام/