به گزارش خبرگزاری تسنیم، خبرگزاری سیانان (CNN) گزارشی مفصل را منتشر کرده که خلاصه آن بدین شرح است: ایران به دلیل عبور دو کابل کلیدی اینترنت از آبهای سرزمینی خود در تنگه هرمز، از اهرم مهمی در اقتصاد دیجیتال جهان برخوردار است؛ بهگونهای که میتواند با تهدید این کابلهای زیردریایی، شرکتهای بزرگ فناوری مانند گوگل، متا، مایکروسافت و آمازون را به رعایت قوانین خود وادار کرده و از شرکتهای مالک این کابلها حق عبور و حق لیسانس دریافت کند. هرچند اپراتورهای بینالمللی برای کاهش ریسک، تلاش کردهاند مسیر کابلها را به بخش عمانی تنگه هرمز منتقل کنند؛ اما بنا بر دادههای مؤسسه «تلیجئوگرافی» هنوز دو کابل مهم دقیقاً از آبهای ایران عبور میکنند. کارشناسانی که سیانان به آنها استناد کرده، هشدار دادهاند که هرگونه آسیب عمدی به این زیرساختهای ارتباطی میتواند «فاجعهای دیجیتال و زنجیرهای» در پی داشته باشد که پیش از همه، کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
همین چند گزاره ساده، در ژرفای خود به قلب «ژئوپلیتیک دیجیتال» و نسبت آن با هویت و منافع ایران اسلامی اشاره میکند. وقتی یک رسانه غربی، ایران را در نسبت با کابلهای اینترنتی زیردریایی و شرکتهایی مانند گوگل، مایکروسافت، متا و آمازون صورتبندی میکند، در واقع به رویارویی سه نوع قدرت میپردازد: قدرت جغرافیایی و حاکمیتی یک دولت، قدرت زیربنایی زیرساختهای ارتباطی، و قدرت فراملی امپراتوریهای پلتفرمی. این نوشتار برای فهم درست این گزارش، ساحتهای گوناگون را همزمان تحلیل میکند:
اینترنت در ذهن بسیاری از کاربران بهصورت فضایی بیمکان و «مجازی» تصور میشود؛ گویی در جایی شناور است و به جغرافیا و ماده وابسته نیست؛ اما واقعیت کاملاً برعکس است. شریان اصلی اینترنت جهانی، کابلهای فیبر نوریای هستند که در کف دریاها و اقیانوسها کشیده شدهاند. بیش از نود درصد دادههایی که از یک قاره به قاره دیگر منتقل میشوند، از همین کابلهای زیردریایی عبور میکنند. مراکز داده، سوئیچهای عظیم، ایستگاههای فرود کابل و شبکهای درهمتنیده از تجهیزات فنی، بدنه واقعی این «جهان مجازی» را شکل میدهند. در علوم سیاسی، مکان حضور چنین زیرساختهایی بهخصوص در نقاط گذرگاهی، «گلوگاه ژئوپلیتیکی» نامیده میشوند؛ نقاطی که کنترل یا حتی تنها توان تهدید آنها میتواند به قدرت چانهزنی تبدیل شود.
تنگه هرمز، از دیرباز نمونهای کلاسیک از چنین گلوگاهی بوده است. حجم عظیمی از نفت و گاز جهان از این مسیر عبور میکند و هر اختلالی در آن میتواند بازارهای انرژی را بههم بریزد. جمهوری اسلامی ایران، به واسطه موقعیت سرزمینی خود، در این گلوگاه جایگاهی بیبدیل دارد؛ جایگاهی که حتی دشمنان نیز ناچار به اذعان به آن بودهاند. حال، در گزارش CNN، همین منطق به حوزهای جدید منتقل میشود: از نفت و کشتیها به داده و کابلها. ادعا این است که ایران، با الهام از تجربه محاصره دریایی، اکنون میتواند شریانهای پنهان اقتصاد جهانی، یعنی کابلهای اینترنتی را هدف قرار دهد و با تهدید یا کنترل آنها، از شرکتهای فناوری حق عبور و حق لیسانس بگیرد و آنها را به تبعیت از قوانین خود وادار سازد.
این ترجمه از «ژئوپلیتیک نفت» به «ژئوپلیتیک داده» در خود هم واقعیت دارد و هم اغراق. واقعیت از آن جهت که اقتصاد جهانی امروز بهشدت به جریان پیوسته و پایدار داده وابسته است؛ از نظام بانکی و مالی تا تجارت الکترونیک، خدمات ابری، شبکههای اجتماعی و حتی سامانههای نظامی و امنیتی. بدون کابلها، این جهان بهظاهر بیوزن دیجیتال، ناگهان سنگین و شکننده میشود. از سوی دیگر، اغراق از آن جهت که شبکه کابلها معمولاً چندمسیره طراحی شده و قطع چند کابل لزوماً به معنای فلج شدن کامل ارتباطات نیست، هرچند در گلوگاههایی مثل خلیج فارس، اختلال میتواند جدی و پرهزینه باشد.
در بستر چنین واقعیتی، باید به نقش شرکتهایی پرداخت که سیانان در گزارش خود برجسته میکند: گوگل، متا، مایکروسافت، آمازون و دیگر غولهای فناوری. در ادبیات اقتصاد سیاسی معاصر، این شرکتها تنها بنگاههای اقتصادی نیستند؛ آنگونه که شوشانا زوبوف از «سرمایهداری نظارتی» سخن میگوید و نیک سرنچک از «سرمایهداری پلتفرمی»، آنها حاملان نوعی قدرت ساختاریدر عرصه دیجیتال هستند. شبکههای جستوجو، پلتفرمهای اجتماعی، فروشگاههای آنلاین، زیرساخت رایانش ابری و خدمات دادهای که این شرکتها ارائه میدهند، بخش بزرگی از زندگی روزمره انسان معاصر را در بر گرفته است. این تعابیر ناظر به وضعیتیاند که در آن، انباشت سرمایه از طریق کنترل پلتفرمها و دادهها صورت میگیرد و این کنترل، فراتر از مرزهای ملی و حاکمیتهای سنتی عمل میکند.
اما مسئله در سطح «چگونه» و «با چه ابزار» است. گزارش CNN دقیقاً در همین نقطه، قاببندی خاص خود را اعمال میکند. بهجای آنکه از «حق حاکمیت» ایران بر آبهای خود و زیرساختهایی که از آن عبور میکند سخن بگوید، از «تهدید»، «الهام از محاصره» و «فاجعه زنجیرهای» صحبت میکند. انتخاب واژهها مهم است: تهدید، محاصره، فاجعه. این واژهها در ذهن مخاطب، تصویری از ایران میسازند که آماده است برای منافعش، نه فقط با شرکتهای فناوری، بلکه با کل منطقه بازی خطرناکی انجام دهد و زیرساختهای حیاتی کشورهای عرب همسایه را به گروگان بگیرد. به بیان علوم ارتباطات، این یک فریم مشخص و یا بازنمایی جهتدار است: ایران در نقش عنصر بیثباتکننده، دیگران در نقش قربانیان بالقوه.
برای مخاطب ایرانی که به هویت خود حساس است؛ در اینجا سواد رسانهای اهمیت حیاتی پیدا میکند. باید میان سه لایه تفکیک درستی انجام داد: الف) واقعیت فنی: دو کابل از آبهای سرزمینی ایران عبور میکنند، کابلها نقطه آسیب اینترنتاند، و در صورت آسیب عمدی یا ناخواسته، اختلال ممکن است گسترده شود. ب) تحلیل ژئوپلیتیک: کشوری که در چنین موقعیتی است، بالقوه قدرت چانهزنی دارد و میتواند از این موقعیت در مذاکرات و تنظیم قواعد گذر استفاده کند. ج) روایت رسانهای CNN: ایران بهعنوان تهدیدکننده عمدی کابلها و عامل بالقوه فاجعه. در هم آمیختن این سه سطح، مخاطب را دچار یا ترس و انفعال میکند.
در سطح حقوق بینالملل، آبهای سرزمینی تحت حاکمیت دولت ساحلیاند و عبور هر زیرساخت مهم از آنها بدون نوعی توافق و پذیرش قواعد آن دولت ممکن نیست. اصل مطالبه «حق عبور» یا «لیسانس» برای کابلهایی که از قلمرو یک کشور میگذرند، در ذات خود امری غیرمنطقی یا خارج از عرف نیست؛ مسئله در نحوه طرح، میزان مطالبه و چگونگی توجیه و تنظیم آن است. اگر این امر در چارچوب مذاکرات شفاف، قراردادهای بینالمللی و در گفتوگو با کنسرسیومها و نهادهای ذیربط دنبال شود، میتواند به عنوان بخشی از حقوق یک کشور در مدیریت زیرساختهای مرتبط با قلمرو خود پذیرفته شود.
در این چشمانداز، موقعیت ژئوپلیتیک ایران نه فقط در نفت و گاز و راههای زمینی، که در افق تازهای به نام داده و ارتباطات نیز اهمیت دارد. غفلت از این موقعیت – یا برخورد سطحی و هیجانی با آن – خطایی استراتژیک خواهد بود. راهی که با هویت ایران اسلامی سازگار است، نه انفعال در برابر امپراتوریهای پلتفرمی و نه تبدیل زیرساختهای دیجیتال به میدان تهدید بیمحاباست؛ بلکه حرکت در سه سطح همزمان است. نخست، تثبیت حق حاکمیت دیجیتال در سطح حقوقی و دیپلماتیک: تدوین قواعد روشن برای هر زیرساختی که از قلمرو ایران عبور میکند، گفتوگو و مذاکره با بازیگران جهانی، و تلاش برای تبدیل حق نظارت و تنظیمگری به یک امر پذیرفتهشده در نظم بینالملل. دوم، توسعه توان داخلی و منطقهای در عرصه دیجیتال: تقویت شبکههای ملی، همکاری با کشورهای همسو برای ایجاد پلتفرمهای میانکشوری و کاهش وابستگی یکطرفه به زیرساختهایی که دیگران طراحی و کنترل میکنند. سوم، ساختن روایت رسانهای خود: تبیین اینکه اعمال حاکمیت دیجیتال، نه تهدیدی علیه جهان، بلکه دفاعی مشروع در برابر سلطه بیمهار پلتفرمهای جهانی است و چنین تبیینی ممکن نخواهد بود مگر با تغییر زمینِ روایتسازی.
نهایتاً باید گفت که مخاطب ایرانی آگاه، در مواجهه با چنین متونی، از یک سو باید از ظرفیتهای واقعی کشور خود و فرصتهای نهفته در موقعیت ژئوپلیتیکش آگاه باشد و از سوی دیگر، فریب فریمهای رسانهای را نخورد که میکوشند همان ظرفیتها را تنها در قالب «تهدید» و «بیثباتی» صورتبندی کنند. هویت ایران اسلامی اگر به جدّ گرفته شود؛ ما را به ترکیبی از عزت و حکمت، قدرت و مسئولیتپذیری، و حاکمیتطلبی و عدالتخواهی فرامیخواند. در این چارچوب، کابلهای زیردریایی تنگه هرمز نه صرفاً ابزاری برای تهدید، بلکه نمادیاند از اینکه چگونه در عصر داده نیز میتوان در عین حضور در مرکز معادلات جهانی، در پی ساختن نظمی عادلانهتر و انسانیتر بود؛ نظمی که در آن، نه قدرتهای فراملی و نه رسانههای مسلط، هیچیک نتوانند اراده ملتها را بدون پاسخگویی شکل دهند.
یادداشت از: امیرحسین سلطانی، کارشناس حوزه آیتی
انتهای پیام/