خبرگزاری تسنیم ـ محمدرضا آتشین صدف؛ در عصری که جنگ، چهرهای نرم و فرهنگی یافته، پاسداری از زبان فارسی به جبههای حیاتی در دفاع از هستی و هویت ملی بدل شده است. رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت روز فردوسی، با هشدار نسبت به «تهاجم زبانی و فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی»، بر ضرورت «پدافند زبانی و گفتمانی» تأکید کردند.
«مقاومت غیورانه و پیروزی افتخارآمیز در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی، آمادهتر کرده است تا با ابتکار و نوآوریِ فعالان عرصهی فرهنگی در جهت تأمین پدافند زبانی و گفتمانی و رشد و بالندگی کودکان، نوجوانان و جوانان، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی را با استواری بیشتر بپیماید، بِعَونِ الله تعالی.» (25 اردیبهشت 1405)
این فراخوان، توصیهای صرفاً ادبی نیست؛ بلکه نقشهای راهبردی برای نبردی است که بیصدا در ژرفای ذهن و زبان و زندگی روزمرهی ما جریان دارد. میدان این نبرد، مرزهای زمینی و هوایی و دریایی نیست؛ بلکه فضای پیامرسانها، بازیهای رایانهای، آگهیهای تبلیغاتی و سرانجام مکالمات روزمرهی نسل جوان است.
1.تهاجم پنهان: از واژه تا استحاله هویت
امروزه، استعمار فرانو با سلاح مرگبار «واژه» و «الگوی مصرف» به میدان آمده است. هدف، نه تصرف فیزیکی سرزمین که دگرگون کردن «قالب شناخت» هر ملت است؛ جای دوری نرویم این تهاجم خزنده را میتوان در همین گفتوگوهای روزمره دید؛ برای نمونه نوجوان ایرانی به جای «آفرین» یا «بهبه»، هیجان خود را با ادبیات وارداتی «وَو» یا «او مای گاد» بروز میدهد یا هنگام پیام دادن به دوستش ساختار جملهبندیاش را نه از فردوسی و سعدی و حافظ که از ترجمههای شتابزدهی زیرنویسهای فیلمهای غربی و نوشتههای طنز شبکههای اجتماعی وام میگیرد. این شیوهی کاربری زبان، دیگر گفتاوردی ساده نیست؛ بلکه میتواند بیانگر گونهای «تهی شدن از درون» و «بریده شدن پیوند با پشتوانهی مفهومی و عاطفی زبان مادری» باشد؛ اگر بخواهیم بیتعارفتر بگوییم، این روند، پیشدرآمد نوعی «دگرسانی فرهنگی» آرام و پیشرونده است که نسل جوان را از پشتوانههای فرهنگ و تمدنی خود جدا میسازد و برای تأثیرپذیری و دنبالهروی از سبک زندگی آمریکایی آماده میکند.
2.فردوسی معاصر: هنرمند جبهه فرهنگ
امروز که در یکی از تاریخیترین برشهای زمانی این مرز و بوم هستیم، وظیفهای بزرگ در برابر اهل ادبیات و فرهنگ و هنر است؛ همانگونه که حکیم طوس با شاهنامه، هویت ایرانی را از گزند فراموشی رهانید، امروز نیز نیازمند خلق آثاری ماندگار هستیم که در قامت «فردوسی معاصر»، روایتگر روح جمعی باشند. این مأموریت، تنها بر عهدهی شاعران و نویسندگان نیست بلکه فیلمساز میتواند با ساخت فیلم یا سریالی جذاب از دل اساطیر، برنامهنویس با خلق بازی رایانهای بومی و فعال مجازی با راهاندازی پویشهای گیرا، در این میدان نقشآفرین باشد. پدافند زبانی امروز، به معنای آمیختن «فکر و قلم با هنر» و تولید محتوای هوشمند، رقابتپذیر و جذاب در برابر سیل محصولات بیگانه است.
3.نقشه راه: بسیج نهادهای کلیدی برای پدافند گفتمانی
ناگفته پیداست که رویارویی اثربخش با این چالش تمدنی، تنها با تلاش فردی شدنی نیست و نیازمند عزم جدی و برنامهریزی نهادهای کلیدی جامعه است. هر نهاد، در حوزه مسئولیت خود، تکلیفی خطیر بر دوش دارد:
آموزش و پرورش
این نهاد یکی از مهمترین سنگرهای پدافند زبانی است. نظام آموزشی باید از حافظهمحوری فاصله بگیرد و «لذت خوانش متون کهن» و «قدرت بیان خلاق به فارسی» را به دانشآموز بیاموزد. شاهنامه فردوسی، بوستان سعدی، مثنوی مولانا، غزلیات حافظ، شعرهای شهریار، پروین اعتصامی، سهراب سپهری، قیصر امین پور و آثاری مانند تاریخ بیهقی، قابوسنامه، تذکره الاولیاء، گلستان سعدی و... نباید تنها متنهایی برای حفظ کردن شب امتحانی باشند؛ باید با بهرهگیری از هنرهای معلمی و ابزارهای دیجیتال، به دنیایی زنده و جذاب برای کودک و نوجوان و جوان تبدیل شوند. تربیت معلمان علاقهمند و مسلط به ادبیات فارسی، گام نخست این تحول است.
رسانه ملی
صدا و سیما به عنوان فراگیرترین رسانه، سزاوار است که با سرمایهگذاری بر تولید انبوه سریالها، انیمیشنها و برنامههای سرگرمکنندهای که در آنها زبان فاخر و سالم فارسی جاری است، میداندار این صحنه باشد. باید با اجرای حرفهای و فاخر صداپیشگان، مجریان و اخبارگویان الگوی فارسی روان و زیبا را ارائه دهد و پرهیز کند از پخش محتواهایی که ناخواسته ادبیات بیگانه با روح و ساختارهای استاندارد زبان فارسی ناسازگار است.
نهادهای فرهنگی و هنری
نهادهای فرهنگی و هنری مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حوزه هنری، سازمان زیباسازی شهرداریها و نهاد کتابخانههای عمومی باید با بهره گرفتن از برانگیزانندههای مالی، برگزاری جشنوارههای تخصصی با محوریت زبان فارسی و حمایت از نویسندگان و هنرمندان جوان، عرصه را برای خلق آثار نو و فاخر هموار کنند. همچنین باید با الزام به استفاده از نامها و واژگان فارسی برای اماکن عمومی و بستهبندی کالاها، پدافند زبانی را به سطح زندگی روزمره کشاند.
حوزههای علمیه
روشن است که این نهاد ریشهدار، میتواند نقشی بیبدیل در این میدان ایفا میکند. آشنایی عمیق طلاب و فضلا با ادبیات غنی فارسی، ضرورتی تبلیغی- تمدنی است، نه مهارتی تشریفاتی. وقتی مبلغی دینی به زیباییهای زبان فارسی مسلط باشد، میتواند معارف ناب اسلامی را با اثربخشی به مراتب بیشتری در جان مخاطب بنشاند. این الگویی بود که پیوسته از امام شهید انقلاب سراغ داریم؛ ایشان با تسلط بر ظرایف ادبی، پیچیدهترین مفاهیم را با جذابیت و عمق کمنظیر بیان میکنند. حوزههای علمیه باید با گنجاندن درسهای منظم ادبیات فارسی، سبکشناسی متون و فنون سخنوری در برنامههای درسی، مبلغانی را تربیت کنند که در میدان جنگ نرم، مجهز به سلاح سخن و قلم شیوا باشند و پل مستحکمی میان سنت دینی و هویت ملی برقرار سازند؛ کاری که شهید مطهری(ره) به خوبی انجام داد.
4.فرجام سخن: از عزم فردی تا پیروزی تمدنی
پاسداری از زبان فارسی، پروژهای صرفاً دولتی یا نخبگانی نیست بلکه «بسیجی همگانی» است که موفقیت آن در گرو مشارکت همهی قشرها است: از خانواده که نخستین کانون زبانآموزی است تا هنرمند، معلم، طلبه، مدیر و فعال اجتماعی. اگر هر ایرانی خود را «سربازی فرهنگی» در این جبهه بداند و نهادهای متولی نیز با برداشتن موانع دست و پاگیر اداری و حمایتهای دلسوزانهی پراثر، بستر مناسب را فراهم آورند، آنگاه میتوان امید داشت که زبان فارسی، نه تنها از این تهاجم جان سالم به در ببرد که بر جغرافیای گستردهای از جهان امروز پرتوافکن جهان شود و این از مصداقهای چشمگیر «پیروزی نهایی» در جبههی فرهنگ خواهد بود.
انتهای پیام/