به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، تداوم وضعیت کنونی در تنگه هرمز، از سوی اندیشکدهها، موسسات مطالعاتی و تحلیلگران ترکیه، به عنوان موضوعی مهم و حساس قلمداد میشود. چرا که ترکیه نیز به عنوان یکی از کشورهایی که به شدت به واردات انرژی وابسته است، در ماههای گذشته، در تنگنای اقتصادی جدیدی قرار گرفته است.
همچنان که در بخش نخست این گزارش مورد اشاره قرار گرفت، در نگرش منصفانه و اقعبینانه تحلیلگران ترکیه، حملات مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل به کشورمان ایران، به عنوان مهمترین دلیل و مسبّب اصلی این وضعیت، تلقی میشود.
در بخش پایانی گزارش مزبور، به این اشاره میکنیم که از دید دیگر اندیشکدههای ترکیه، انسداد تنگه هرمز به عنوان یک واقعیت جدید منطقهای، علاوه بر ابعاد مرتبط با بازار انرژی و اقتصاد، در حوزه سیاست و امنیت، چه پیامدهایی به دنبال آورده است.
به باور اندیشکدههای ترکیه، وضعیت کشورهای صادرکننده انرژی خلیج فارس پیچیده است. این کشورها نرخ خودکفایی انرژی بالایی دارند، اما صادرات تا حد زیادی به گذرگاههای باریک و شکنندهای مانند تنگه هرمز وابسته است و چنین چیزی توان آنها را محدود میکند.
این وضعیت نشان میدهد که اقتصادهای خلیج فارس در موقعیتی قرار دارند که همزمان هم از مزیت قیمتی و هم از آسیبپذیری لجستیکی برخوردارند.
از دیگر سو، نمیتوان از کنار بیان این واقعیت گذشت که تقویت پیوند بین امنیت انرژی و امنیت اقتصادی، زمینه را برای ظهور حوزههای جدید همکاری بین کشورها فراهم میکند. در این زمینه، بحران کنونی نه تنها اثرات اقتصادی کوتاهمدت ایجاد میکند، بلکه سرنخهای مهمی در مورد آینده اقتصاد جهانی و سیستم انرژی ارائه میدهد.

زمستانِ هرمز
امره گولَر از پژوهشگران اندیشکده موسوم به «مرکز تحقیقات استراتژیک آسیایی ترکیه» (TASAM) در گزارش مفصلی، انسداد تنگه را با عبارت استعاری «زمستان هرمز» توصیف کرده و نوشته است: «تنش فزاینده بین ایران از یک طرف و اسرائیل و آمریکا از سوی دیگر، از سال 2026 وارد مرحله جدیدی شد و با بسته شدن عملی تنگه هرمز، مستقیماً یکی از شکنندهترین نقاط نظام جهانی توجه همه را به سوی خود جلب کرد. این تحول را نمیتوان صرفاً یک رویارویی نظامی یا یک مبارزه قدرت منطقهای دانست. برعکس، این بحران به عنوان یک گسست سیستمی چندلایه در حال ظهور است که امنیت انرژی جهانی و تجارت دریایی بینالمللی را تحت تاثیر قرار داده است. چرا که با قطع جریان انرژی، اقتصاد جهانی شکننده میشود، مسیرهای تجاری مسدود میشوند، هنجارهای قانونی عملاً به حالت تعلیق در میآیند و نظم جهانی از منظر امنیت مسیرهای انرژی، شکل دیگری مییابد. از نظر ژئوپلیتیکی، تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز را میتوان یک اقدام استراتژیک با هدف متعادل کردن عدم تعادلهای کلاسیک قدرت دانست. ایران با کنترل گذرگاهی حیاتی مانند تنگه هرمز، ظرفیت ایجاد هزینههای جهانی را دارد. این وضعیت به عنوان استفاده نامتقارن از قدرت تعریف میشود و یکی از استراتژیهای مؤثر توسعهیافته توسط بازیگران میانه علیه رقبای قویتر محسوب میشود. اقدام ایران همچنین میتواند به عنوان تلاشی برای ایجاد یک مکانیسم بازدارندگی غیرمستقیم با مطیع کردن سیستم اقتصادی جهانی، به جای صرفاً ارائه یک پاسخ نظامی مستقیم، تلقی شود. در طول این فرآیند، نگرش قدرتهای بزرگ نیز به عامل مهمی در تعیین مسیر بحران تبدیل شده است. در حالی که آمریکا گزینه مداخله نظامی را روی میز نگه میدارد و ادعا میکند که آزادی تجارت دریایی بینالمللی را تضمین میکند، چین رویکرد محتاطانهتری اتخاذ کرده و راهحلهای دیپلماتیک را با تمرکز بر حفاظت از امنیت انرژی خود در اولویت قرار میدهد. از سوی دیگر، روسیه در تلاش است تا روابط خود را با هر دو طرف متعادل کند و این بحران را به عنوان یک فرصت ژئوپلیتیکی میبیند. این توازن قدرت چندقطبی، بحران تنگه هرمز را از یک درگیری صرفاً منطقهای به یک عرصه رقابت جهانی تبدیل میکند».

اسراییل، عاملِ تهدیدزا
امره گولَر از پژوهشگران اندیشکده موسوم به «مرکز تحقیقات استراتژیک آسیایی ترکیه» صراحتاً میگوید: «بحرانی که در حال حاضر در مثلث ایران-اسرائیل-آمریکا در حال وقوع است، یک تهدید امنیتی ناشی از تصمیم و اقدام ایران نیست، بلکه طبق همان چیزی که بسیاری از مفسران غربی میگویند، بررسی دقیق وضعیت فعلی نشان میدهد که شتابدهندههای اصلی بحران، تجاوز منطقهای اسرائیل و درک گزینشی آمریکا از حاکمیت قانون است. شکنندگی پیرامون تنگه هرمز اغلب از نظر تهدید بالقوه بسته شدن تنگه توسط ایران مورد بحث قرار میگیرد. با این حال، دلایل ساختاری که باعث این تهدید میشوند، عمداً پنهان میشوند. بحران هرمز صرفاً یک بحران تنگه نیست، بلکه محصول مشترک سیاست بیثباتسازی استراتژیک اسرائیل و سیاست قدرت قلدرانه آمریکا در تغییر و تحریف هنجارها است. برای اسرائیل، این موضوع بسیار گستردهتر از آن است که بتوان آن را صرفاً به عنوان یک واکنش امنیتی معطوف به ایران توضیح داد. حملات اسرائیل به ایران نه تنها تنشهای نظامی بین دو کشور را افزایش داده بلکه مرحله جدیدی را آغاز کرده که معماری امنیت منطقهای و جهانی را متزلزل خواهد کرد. حملات اسرائیل، موازنه قدرت در خاورمیانه را بر هم میزند، مستقیماً درگیری را به مرحله دیگری سوق میدهد و امنیت انرژی جهانی را تهدید میکند. مهمتر از آن، حملات اسرائیل به ایران، یک سیاست بیثباتسازی استراتژیک تلقی میشود که با هدف خرابکاری در مذاکرات ایران و آمریکا و کشاندن کل منطقه به آتش جنگ انجام میشود. نکته قابل توجه در اینجا این است که اسرائیل در حال ایجاد امنیت نیست، بلکه برعکس، سیاستی را دنبال میکند که بحران امنیتی را عمیقتر میکند و ظرفیت تهاجمی خود را مشروعیت میبخشد».
موقعیت خاص ایران
در گزارش اندیشکده (TASAM) ترکیه، به این موضوع پرداخته شده که ایران با ابتکار فنی و مزیت ژئوپولیتیکی خود، چه امتیازاتی در این مقطع به دست آورده است.
این گزارش میگوید: «از این به بعد، ایران حتی مجبور نیست تنگه را ببندد. زیرا بزرگترین شکل تجلی قدرت، عمل بستنِ تنگه آن نیست، بلکه احتمال بستن و ابهام درباره فعالیت این تنگه است. بنابراین ایران میتواند بازار را حتی بدون انجام هیچ کاری تغییر دهد. این نوع قدرت، پیچیدهتر از قدرت نظامی کلاسیک است. میتوانیم آن را چنین وصف کنیم: اعمال قدرت و کنترل از طریق احتمال انسداد. اگر کشوری بتواند صرفاً با گفتن عبارتِ من میتوانم کاری انجام دهم، بر بازارهای تریلیون دلاری تأثیر بگذارد، پس در نظام بینالمللی، قدرت در مخازن نیست، بلکه در ظرفیت مدیریت انتظارات است. جهانیان تازه متوجه شدهاند که اقتصاد جهانی، مدتها بر اساس یک توهم عمل کرده است. توهم خوشبینانه اطمینان از این که جریان انرژی مداوم است، خطوط دریایی باز هستند و قدرتهای بزرگ این نظم را حفظ میکنند! آنچه امروز در تنگه هرمز اتفاق میافتد نشان میدهد که هر سه فرض همزمان فرو ریختهاند. بنابراین، مسئله دیگر تنش ایران-اسرائیل-آمریکا نیست؛ مسئله این است که این تنش نشان میدهد که سیستم جهانی چقدر شکننده است».
در پایان باید گفت: بر اساس گزارشهای متعدد اندیشکدهها و موسسات مطالعاتی ترکیه میتوان گفت، اقتصادهای در معرض بیشترین خطر، کشورهای صنعتی وابسته به واردات انرژی، اقتصادهای در حال توسعه با جریانهای درآمدی وابسته به منطقه خلیج فارس و کشورهایی با آسیبپذیریهای مالی بالا هستند. عواملی مانند نسبت بدهی بالا، ظرفیت ذخیره محدود و وابستگی به تأمین مالی خارجی، اثرات شوک انرژی را در این کشورها عمیقتر میکند.
این یافتهها نشان میدهد که اختلال در عرضه انرژی را نمیتوان صرفاً یک مشکل بخشی در نظر گرفت. این اختلال میتواند تعامل قوی بین اجزای مختلف سیستم اقتصادی جهانی ایجاد کند و مستقیماً بر ثبات اقتصاد کلان تأثیر بگذارد.
بنابراین، امنیت انرژی باید در چارچوب کمیت عرضه، تداوم عرضه، امنیت جریان و تابآوری کلی سیستم در نظر گرفته شود. در نتیجه، بحران فعلی نشان میدهد که انرژی، امور مالی و پویاییهای ژئوپلیتیکی به طور فزایندهای در اقتصاد جهانی در هم تنیده میشوند.
این ساختار ایجاب میکند که سیاستهای اقتصادی در دوره آینده صرفاً به اهداف رشد و تورم محدود نشوند، بلکه باید از منظر امنیت انرژی و ریسکهای سیستماتیک نیز شکل بگیرند. بدون تردید، تامین امنیت انرژی در این فضای پر از پیچیدگی و عدم قطعیت، منوط و مشروط به مهار بینالمللی اقدامات خودسرانه و مداخله گرانه آمریکا و مقابله با بیاعتنایی رژیم اسرائیل به قوانین بین الملل است.
انتهای پیام/