به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم، روزنامه هاآرتص در گزارش مفصلی پرده از واقعیتهای پیچیده نظامیان ارتش رژیم صهیونیستی در این منطقه برداشته و با استناد به اعترافات پنج نظامی صهیونیست که در این جنگ حضور داشتند، حجم فروپاشی اخلاقی و روحی در داخل ارتش اسرائیل از جمله سرقتها و چپاولهای گسترده داراییهای مردم لبنان و تخریبهای عمدی روستاهای لبنان را بازگو میکند.
در مقدمه این نوشتار آمده است: «آنها مردند و فقط روحشان در این بدن باقی مانده است».
پنج نظامی اسرائیلی از درون باتلاق لبنان روایت میکنند که منطقه امنیتی در حال ظهور چگونه شرایطی دارد.
نداف، سربازانی را دید که وارد خانهها میشدند و هر چیزی را که به دستشان میرسید غارت میکردند.
ایتای در میان آتشسوزی بود و از شوک خشکش زد.
ایلاد از ویرانی روستاها منزجر شد و قسم خورد که هرگز برنگردد. تومر از دوستانش خواست که هیچ افسری در مراسم تشییع جنازهاش صحبت نکند. یا از ترس آسیب رساندن به خودش، دیگر سلاح با خود حمل نکرد.
آنها پنج سرباز با پیشینههای متنوع هستند. آنها در ارتش منظم و ذخیره، در پیاده نظام و سپاه زرهی خدمت میکنند.
برخی پدر هستند، برخی دیگر تازه از دبیرستان فارغالتحصیل شدهاند. برخی در بنت جبیل مستقر بودند و برخی دیگر تا رودخانه لیطانی پیش رفته بودند. اما همه آنها احساس میکنند که آتشبس یک توهم است و منطقه امنیتی در حال شکلگیری زخمی است که در وجودشان حک شده است. این همان چیزی است که زندگی در جنوب لبنان از نگاه و کلام آنها به نظر میرسد.
«آنها حتی وقتی فرمانده تیپ از آنجا بازدید کرد، دزدی کردند... و فرمانده چشمش را به روی این دزدی بست».
"این یک رفتار دائمی و ثابت بود. هر شب، بعد از غروب آفتاب، یک کاروان از نظامیان لجستیکی و حمل و نقل وارد میشد. وظیفه آنها تأمین آذوقه ما بود: غذا، روغن، مهمات و هر چیز دیگری که نیاز داشتیم. اما یک وظیفه غیررسمی دیگر هم وجود داشت: برداشتن تمام غنایم و کالاهای دزدیده شده.
تخلیه تمام غنایم در پست فرماندهی، تا سربازان بتوانند وقتی برای مرخصی به خانه میروند منتظر آن باشند. البته، سربازان بخش لجستیکی احمق نبودند؛ آنها اشیاء قیمتی را هم برای خودشان برمیداشتند. به آنها گفته شده بود: "فقط هر چه دوست دارید انتخاب کنید." و هیچ کمبودی برای غارت وجود نداشت.
روستایی که ما در آن فعالیت میکردیم متعلق به افراد ثروتمند بود؛ پر از ویلاهایی با استخر، ماشینهای لوکس و جواهرات است. تقریباً در هر خانه، اشیاء قیمتی وجود داشت. ما وارد خانهها میشدیم، ابتدا قفل خانه ها را می شکستیم، گاها این کار با شلیک گلوله انجام میشود و ما تقریبا به هر سو شلیک می کردیم و سپس کار جستجو آغاز می شد تا اطمینان حاصل کنیم خطری ما را تهدید نمی کند، بعد از آن بود که کار واقعی برای جمع آوری اشیای قیمتی آغاز می شد.
فقط خانه ها هدف این چپاول قرار نداشت، مغازها بیشتر مورد توجه قرار داشتند، فرقی هم نمی کرد که چه کالایی در آن باشد، از جعبه های شیرینی گرفته تا سیگار و لوازم نظافت تا لوازم التحریر چپاول میشود.
یکی از نظامیان کیف مدرسه پسرانه ای را برای خود برداشت ، دیگر دستگاه تراش موجود روی میز را برای خود گرفت ، حتی صابون موجود در دستشویی را هم برداشتند،کار نظامیان پرسه زدن در روستاها برای یافتن اشیای قیمتی جهت سرقت آن شده است، گویی که این هدف اصلی آنها است.
به نظر نمیرسید که فرماندهان ارشد ارتش اسرائیل اهمیتی به این اقدام غیر اخلاقی نظامیان زیر دست خود بدهند. سربازان حتی وقتی فرمانده تیپ برای بازدید آمد و چشم خود را بست، غارت کردند. او وانمود کرد که چیزی نمیبیند. فرمانده گردان حتی یک بار از طریق بیسیم صحبت کرد و گفت: "به شما یادآوری میکنم، ما در خاک دشمن هستیم. آمادگی عملیاتی باید حفظ شود. اگر کسی برای بردن... وارد مغازهای شود، چیزی را بردارد" و در شرایطی قرار گرفت که باید تیراندازی کند، حتما این کار را انجام بدهد.
یکی از این پنج نظامی می گوید: این موضوع کمکم منزجرم کرد. من برای تضمین امنیت ساکنان شمال آمده بودم، نه برای دزدی. سعی کردم با همقطارانم بحث کنم، اما کسی نبود که با او صحبت کنم. برخی گفتند که این یک میتزوا (حکم مذهبی) است و برای آن توجیه مذهبی آوردند. دیگران میگفتند که همه چیز به هر حال نابود شده است، بنابراین دلیلی برای گذاشتن اشیاء قیمتی در آنجا وجود ندارد. وقتی با یک افسر در این مورد صحبت کردم، آهی کشید و گفت که این موضوع او را نیز آزار میدهد، «اما کمبود سرباز وجود دارد و مراجعه به افرادی که 400 روز خدمت ذخیره داشتهاند و درخواست یا شکایت دارند، دشوار است». احساس این است که ارتش اسرائیل مانند ارتش وایکینگها شده است؛ آنها به سربازان اجازه میدهند غارت کنند تا راضی باشند و بتوانند به جنگ ادامه دهند.
انتهای پیام/